شریعتی نیاسر: شاهد کاهش جمعیت دانشجویی از سال ۹۳ به بعد هستیم

[ad_1]

تعداد دقیق دانشجویان کشور چقدر است؛

معاون آموزشی وزیر علوم گفت: از سال ۹۳ به بعد شاهد کاهش جمعیت دانشجویی در کشور هستیم که بخشی از آن به علت کاهش جمعیت متقاضی تحصیل است و بخشی از آن ناشی از برنامه‌های وزارت علوم برای توسعه هدفمند آموزش عالی و توقف رشد بی رویه نیز در این کاهش موثر است.

به گزارش عطنا به نقل از روابط عمومی وزارت علوم، مجتبی شریعتی نیاسر معاون آموزشی وزیر علوم در اولین همایش سراسری کارگروه‌های تلفیقی برنامه ریزی و گسترش آموزش عالی در دانشگاه تربیت مدرس، گفت: تلفیق کارگروه‌های برنامه‌ریزی و گسترش آموزش عالی در راستای هماهنگی و ارتباط بیشتر و رصد و نظارت بر روند عملیاتی شدن برنامه‌های درسی در دانشگاه‌ها صورت گرفت.

وی با ارائه گزارشی از وضعیت آموزش عالی کشور از بعد جمعیت دانشجویی، رشته‌های تحصیلی و مقایسه زیر نظام‌های مختلف آموزش عالی، به بیان اهداف آموزش عالی کشور در سند چشم انداز بیست ساله، نقشه جامع علمی کشور و برنامه ششم توسعه پرداخت و گفت: اهداف کمّی مورد نظر در این اسناد استخراج شده است و نقشه عمل معاونت آموزشی و شوراهای برنامه ریزی و گسترش آموزش عالی محسوب می‌شود.

شریعتی نیاسر افزود: از سال ۹۳ به بعد شاهد کاهش جمعیت دانشجویی در کشور هستیم که بخشی از آن به علت کاهش جمعیت متقاضی تحصیل است و بخشی از آن ناشی از برنامه‌های وزارت علوم برای توسعه هدفمند آموزش عالی و توقف رشد بی رویه نیز در این کاهش موثر است.

وی در ادامه توجه به ماموریت‌گرایی را از محورهای برنامه‌ریزی جدید وزارت علوم اعلام کرد و گفت: در همین راستا با توجه به ماموریت دانشگاه پیام نور برای آموزش نیمه حضوری و مجازی، در یکی دوسال اخیر مجوز ۲۵۰ رشته محل نیمه حضوری و مجازی به این دانشگاه داده شده است.

معاون آموزشی وزیر علوم، برنامه ریزی متناسب با بازار کار را از اولویت‌های این معاونت برای توسعه آموزش عالی ذکر کرد و گفت: از سال ۱۳۹۳ اعطای مجوز رشته‌های گروه کشاورزی و دامپزشکی با دریافت نیاز بازار کار از وزارت جهاد و کشاورزی صورت گرفته است و در زمینه سایر رشته‌ها نیز در حال هماهنگی با وزارت کار هستیم.

وی با اشاره به توقف رشد بی رویه آموزش عالی در دولت یازدهم گفت: از سال ۹۳ تا کنون رشته‌های دانشگاه‌های دولتی ۶۰ درصد، رشته‌های موسسات آموزش عالی غیر دولتی ۶/۵ و دانشگاه پیام نور ۲۷ درصد کاهش یافته ولی در همین بازه زمانی رشته‌های دانشگاه آزاد اسلامی ۶۴/۵ افزایش یافته است.

معاون آموزشی وزیر علوم با اشاره به اینکه کمتر از ۵ درصد از دانشجویان کشور در رشته‌های علوم پزشکی تحصیل می‌کنند گفت: با توجه به ماموریت انحصاری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در حوزه سلامت، بهداشت و درمان کشور و جمعیت پایین دانشجویان علوم پزشکی، ضرورت ادغام آموزش عالی پزشکی و غیرپزشکی، قابل بررسی و تامل است.

شریعتی نیاسر اظهار کرد: هم اکنون ۴میلیون و ۳۰۰ هزار دانشجو در کشور شاغل به تحصیل هستند که ۳۷ درصد آن در دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۶ درصد در دانشگاه‌های دولتی، ۱۶ درصد در دانشگاه پیام نور، ۹ درصد در موسسات آموزش عالی غیر دولتی و بقیه در سایر زیرنظام‌ها تحصیل می‌کنند.

وی با اشاره به اینکه با توجه به سند آمایش آموزش عالی دانشگاه‌های کشور به ۱۰ منطقه تقسیم شده‌اند، گفت: ۲۰ درصد دانشجویان در منطقه یک و استان تهران توزیع شده است و ۸۰ درصد دانشجویان در سایر مناطق دایر هستند.

معاون آموزشی وزیر علوم با اشاره به اینکه ۴۸ درصد جمعیت دانشجویی کشور در گروه علوم انسانی، ۳۲ درصد در گروه فنی و مهندسی، ۶ درصد در گروه علوم پایه و بقیه در گروههای کشاورزی وهنر قرار دارد گفت: رشته‌های علوم پایه باید مورد توجه و حمایت قرار گیرند که در برنامه ششم توسعه نیز به این ضرورت اشاره شده است.

وی با اشاره به رشد ۵/۸ برابری تحصیلات تکمیلی از سال ۸۴ تا ۹۵ گفت: در فاصله سالهای ۹۳ تا ۹۵ برای دانشگاه‌های دولتی حدود ۸۱۰ مجوز رشته کارشناسی ارشد صادر شد که در دانشگاه آزاد اسلامی ۴۳۰۰ رشته کارشناسی ارشد در این مدت ایجاد شده است.

شریعتی نیاسر اظهار کرد: در فاصله سال‌های ۹۳ تا ۹۵ تعداد مجوزهای صادر شده در مقطع دکترا برای دانشگاه‌های دولتی نزدیک ۳۰۰ رشته بوده است ولی در همین مدت در دانشگاه آزاد اسلامی ۱۸۰۰ رشته دکترا ایجاد شده است.

گفتنی است در این همایش سردار سرلشکر رحیم صفوی دستیار عالی فرماندهی معظم کل قوا و عضو شورای برنامه ریزی آموزش عالی، حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان فارسی و رئیس شورای تحول علوم انسانی، رئیس دانشگاه تربیت مدرس و مدیران معاونت آموزشی وزارت علوم حضور داشتند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

«وجود انضمامی انسان» مبنای فلسفه اخلاق است

[ad_1]

حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه:

بحث درباره چیستی فلسفه اخلاق با پاسخ به چند پرسش می‌تواند طرح شود. اگر بخواهیم تعریفی منطقی و دقیق از فلسفه اخلاق داشته باشیم، باید سه واژه را دقیقاً معنا کنیم؛ فلسفه، اخلاق و فلسفه اخلاق.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه صبح‌نو، حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه یادداشتی درباره مبنای اخلاق فلسفه نوشته است که در ادامه می‌آید:

در تعریف فلسفه، فلاسفه گذشته گفته‌اند: عوارض و احکام موجود بماهو موجود. این تعریف شامل فقط یک موجود خاص نمی‌شود. مثلاً احکام وجود انرژی در فیزیک مورد بحث قرار می‌گیرد؛ اما احکام وجود مطلق و اصل وجود در فلسفه بحث می‌شود. تقسیم‌بندی‌هایی مانند حادث و قدیم، علت و معلول و… در چارچوب فلسفه قرار می‌گیرند.

واژه فلسفه در عبارت «فلسفه اخلاق» به این معنا به کار نمی‌رود. معمولاً فلسفه را در این عبارت به معنای «مبادی تصوری و تصدیقی اخلاق» به کار می‌برند. در مقابل این معناهای فلسفه، یک تعریف ارائه داده‌ایم: «احکام وجود انضمامی انسان».

یعنی همان «منِ» انسانی که به صورت حضوری و وجدانی درکش می‌کنیم. هر کسی در ذهن خودش یک تصور از «من» دارد که به آن «مفهوم من» می‌گوییم؛ اما همه ما یک درک وجدانی و حضوری از من داریم. مثالی که در این زمینه وجود دارد این است که ما تصوری از «ترس» داریم، اما این موجب نمی‌شود که بترسیم، بلکه وجدان کردن ترس موجب ترسیدن ما می‌شود، یعنی حقیقت ترس بر ما غالب و آثار ترس در رخسار ما ظاهر خواهد. همان‌طور که بین تصور ترس و وجود و وجدان ترس فرق است، میان تصور من و وجود من هم فرق است.

 وقتی می‌گوییم «وجود انضمامی انسان» منظورمان تصور من نیست، بلکه آن «خود»ی مد نظر است که وجداناً و حضوراً آن را درک می‌کنیم و می‌یابیم. صورت ذهنی همان چیزی است که فلاسفه به آن «علم حصولی» می‌گویند؛ اما وقتی شما خودتان را از درون می‌یابید که هستید، به آن «علم حضوری» می‌گویند. شما وقتی خودتان را دوست دارید در واقع صورت ذهنی خودتان را دوست ندارید بلکه «خودتان» را دوست دارید.

مفهوم «concrete» همان واقعیت عینی اشیاست که به همان من حقیقی و حضوری شما ارجاع دارد. ما اگر از وضعیت زمانی و مکانی خودمان غفلت کنیم، هیچ گاه از «خودمان» غفلت نمی‌کنیم. این وجود انضمامی انسان احکام و عوارضی دارد. مثلاً این انسان دارای «حق» است.

دارای «زبان» است. یکی از این عوارض و احکام هم «خلقیات» است. یعنی شما بالوجدان همان‌طور که خودتان را درک می‌کنید، خلقیات خودتان را هم می‌یابید. یعنی وجدانا می‌دانید که از فضایل و رذایلی برخوردارید. منظور از خلقیات همان ملکات نفسانی است که در ذات انسان تعبیه و جزوی از هستی او شده است. پس خلقیات یکی از احکامی است که بر وجود انضمامی انسان بار می‌شود.

درباره این خلقیات دو جور می‌توان بحث کرد؛ یکی اینکه خلقیات خوب و بد را بیان کنید و بگویید خلق دروغ‌گویی بد است و خلق راست‌گویی خوب است تا آخر، که به آن علم اخلاق می‌گوییم. دوم این‌که یک دسته مبادی تصوری و تصدیقی خلقیات را برشماریم. مثلاً بگوییم این خلقیات «إخبار» هستند یا «إنشاء»، «نسبی» هستند یا «مطلق»، معیار دارند یا ندارند، از دین گرفته می‌شوند یا نه، عقل آن‌ها را درک می‌کند یا نه، خوب یعنی چه، بد یعنی چه.

در صورت دوم است که عنوان «فلسفه اخلاق» اطلاق می‌کنیم. در این صورت فلسفه اخلاق زیرمجموعه فلسفه قرار می‌گیرد و معنای فلسفه فقط مشترک لفظی نمی‌شود بلکه در معنا هم مشترک می‌شود. با این تعریف از فلسفه، تمام فلسفه‌های مضاف زیرمجموعه فلسفه قرار می‌گیرند.

از آنجا که بنده در حال تأسیس فلسفه جدیدی هستم، فلسفه را این‌گونه تعریف کردم و با این تعریف فلسفه سیاست، فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد، فلسفه علم و… زیرمجموعه فلسفه به معنای مطلق کلمه قرار می‌گیرد. البته ما به این تعریف فلسفه یک قید روشی هم می‌زنیم و می‌گوییم برای بررسی احکام و عوارض وجود انضمامی انسان، از روش عقلی استفاده می‌کنیم.

زیرا در علم انسان‌شناسی (anthropology) هم از انسان صحبت می‌شود، اما روش‌اش روش تجربی است و با انسان‌شناسی به معنای فلسفی آن متفاوت است؛ روش فلسفه عقلی است.

درباره چیستی اخلاق هم می‌توان گفت، اخلاق جمع خلق است، به معنای سرشت یا صفت نفسانی یا هیأت راسخه در وجود انسان. این صفات باعث می‌شود که بدون استدلال عقلانی، اعمالی را انجام دهیم. گاهی این خلق و سرشت از سنخ فضیلت است گاهی از سنخ رذیلت.

لذا اخلاق به دو دسته فضایل و رذایل تقسیم می‌شود. این هیأت راسخه، منشأ بسیاری از افعال ماست. ما اغلب برای انجام اعمالمان بر اساس ملکات نفسانی عمل می‌کنیم و تأملات عقلانی لزوماً در پس آن وجود ندارند.

اگر بخواهیم همه اعمالمان را با استدلال عقلی انجام دهیم، بسیار مشکل می‌شود. مانند مترجمی که می‌خواهد متنی را از زبان مبدأ به زبان مقصد برگرداند. شما کسی را می‌بینید که بدون تأمل به راحتی غیبت می‌کند یا دروغ می‌گوید. کسی را هم می‌بینید که بدون تأمل، انفاق می‌کند.

 ما در فلسفه اخلاق به دنبال این نیستیم که بگوییم چه چیز خوب و چه چیز بد است؛ بلکه می‌خواهیم مبادی تصوری و تصدیقی اخلاق را بررسی کنیم.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

سیاست سعودی از نفت سعودی جداست

[ad_1]

عباس ملكی:

روزی که به دیدار عباس ملکی در دانشگاه صنعتی شریف رفتیم، هنوز ولیعهد عربستان جای خود را به محمد بن سلمان نداده بود، ولی دانشیار دانشکده انرژی دانشگاه شریف، یک روز پیش از این وقایع این ماجرا را پیش بینی کرد و از آغاز یک جراحی گسترده در هیات حاکمه رقیب منطقه‌ای ایران خبر داد. تنها یک روز بعد صحت گفته‌های او به اثبات رسید، با این وجود او هنوز باور دارد که هرچه زودتر باید اختلافات میان ایران و عربستان کنار گذاشته شود و هنوز هم باید نسبت به اوپک خوشبین بود.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه اعتماد، ملکی از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۷، معاون وزیر امور خارجه ایران و از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ عضو هیات مذاکره‌کننده ایران برای پایان جنگ بوده است. او هم‌اکنون رییس موسسه مطالعات دریای خزر، محقق ارشد در پروژه سیاستگذاری انرژی، مرکز مطالعات بین‌المللی در موسسه تکنولوژی ماساچوست (ام‌ای‌تی) و دانشیار سیاستگذاری انرژی، گروه سیستم‌های انرژی دانشکده مهندسی انرژی در دانشگاه صنعتی شریف است. او عضو دفتر مشاورت رهبر ایران در امور بین‌المللی نیز بوده است.

اینها شمه‌ای از فعالیت‌های فردی است که هم کارشناسی زبردست در حوزه انرژی است و هم دیدی وسیع به مسائل منطقه‌ای و دیپلماتیک دارد. او در شرایطی نسبت به آینده رابطه میان کشورهای منطقه به ویژه ایران و عربستان امیدوار است که شاید کمتر زمانی اختلافات تا این سطح شدید به چشم می‌آمد. از سوی دیگر هر چند ملکی بیشتر به اردوگاه اصولگرایان نزدیک است ولی نسبت به کشمکش‌های سیاسی که در حوزه نفت و گاز رخ داده معترض است و خواهان دادن مسوولیت‌های بیشتر به وزیر نفت است.

مشروح مصاحبه با او در پایین آمده است:

*در نشست ١۶٩ اوپک و پس از کاهش قیمت نفت، توافق شد تا تولید نفت کاهش یابد. ایران به دلیل اینکه به تازگی از زیر بار تحریم خارج شد، اوپکی‌ها موافقت کردند که سقف تولیدش را کاهش ندهد. پس از آن قیمت نفت حدود ١٠ دلار افزایش داشت ولی بعد از چندی با افزایش ورود نفت شیل به بازار، قیمت نفت دوباره کاهش یافت. حال اوپک دوباره این تصمیم را تمدید کرد ولی بازار نفت با کاهش قیمت مواجه شد. آیا اوپک کارایی خود را از دست داده؟ اگر نه چه نقشی می‌تواند در این میان ایفا کند؟ نقش ایران چیست؟

به نظر می‌رسد که بازار جهانی انرژی دستخوش تغییراتی شده که از گذشته روند فعالیت‌هایش را متمایز کند و برای آینده پژوهی باید به نیروهای پیشران جدیدتر و ناشناخته‌تر فکر کرد. به نظر من اگر به‌طور کلی بگوییم روابط حاکم بر تجارت نفت خام می‌تواند مدلی به ما دهد که دیگر حامل‌های انرژی مانند گاز طبیعی هم قابل پیش‌بینی شود، در مورد نفت خام باید به چند واقعیت اذعان کنیم.

اول اینکه حدود ٩۵ میلیون بشکه نفت در روز در جهان تولید می‌شود و اعضای اوپک حدود یک‌سوم این تولید را انجام می‌دهند. در نتیجه تنها در مورد یک سوم تولید این ماده سیاه‌رنگ می‌تواند اظهارنظر کند و تمام بازار را به تنهایی در دست ندارد.

توافقی که در اجلاس ١۶٩ شد حدود ۶٠٠ هزار بشکه تولید نفت اوپک را کاهش داد که آن زمان ایران مشمول کاهش تولید نشد. پس از آن هم برای ٩ ماه دیگر این توافق تمدید شد و ۶ ماه دیگر تا پایان آن وقت باقی است.

بازار نفت خام در دنیا تغییرات مهمی داشته، یکی از آنها هم این است که امریکا که در میانه دهه ٧٠ میلادی به نوک قله تولیدات نفتی خود رسید و این کشور پس از آن دوره به تدریج تولید نفت خامش کم شد و به چیزی در حدود ۶ میلیون بشکه در روز رسید ولی با پیشرفت فناوری‌های جدید، ایالات متحده چیزی بیش از چهار میلیون بشکه از طریق نفت شیل تولید می‌کند، پس این کشور یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان طلای سیاه است.

این به آن معناست که دو رقیب این کشور یعنی عربستان و روسیه به تغییرات تولید در این کشور حساس شدند. دو نکته هم به شکل روزانه مشهود است، یکی افزایش تعداد دکل‌های نفتی است که به معنای آن است که در بخش سرمایه‌گذاری نفت و شرکت‌های سرمایه‌گذاری آن امید به بهتر شدن اقتصاد جهانی و افزایش قیمت نفت وجود دارد درنتیجه سرمایه‌گذاری در این بخش در امریکا رو به رشد است.

علاوه بر این روسیه با توجه به تحریم‌هایی که از سوی غرب شده نیاز به نقدینگی با منشأ خارجی دارد و این جایی است که سبب افزایش صادرات روسیه می‌شود. روسیه به‌شدت در توسعه زیرساخت‌های گازی فعالیت می‌کند تا بتواند گاز را در داخل مصرف کند و صادرات نفتش را افزایش دهد. عربستان چیزی در حدود ١١ میلیون بشکه تولید می‌کند که این سبب شده چاه‌های نفت این کشور با مشکلاتی مواجه شود و نیازمند سرمایه‌گذاری‌های بزرگ است تا بتوانند چاه‌ها را جوان‌تر کنند.

*ایران کجای این بازی قرار دارد؟

آغاز تاریخ نفت را اگر از سال ١٩٠٠ بدانیم، ایران بزرگ‌ترین تولید‌کننده و یکی از قدیمی‌ترین تولیدکنندگان است. این روند تا سال ١٩٨۶ ادامه داشت و از آن سال به تدریج تولید نفت ایران کاهش یافت. در این میان و با آغاز انقلاب هم در مقطعی قرار بر این شد که تولید نفت در ایران متوقف شود اما با آغاز جنگ عدم برداشت از چاه‌های نفت هم به اتمام رسید.

تا آنکه پس از سال ١٩٨۶ که قیمت نفت به حدود ١٠ دلار رسید. این سبب شد دیگر ما بازیگر عمده این بخش نباشیم. در یکی از کتاب‌های مهمی که به تاریخ نفت دنیا پرداخته شده، ٧٠ درصد مباحث به صنعت نفت ایران باز می‌گردد، این کتاب تا سال ١٩٩٠ را پوشش می‌دهد. مولف این کتاب در سال ٢٠١۴ کتاب دیگری می‌نویسد که یک درصد حجم کتاب را هم به ایران اختصاص نمی‌دهد.

جدا از اینکه نمی‌شود بر این مبنا صحبت کرد و گفته‌های اغراق آمیز را مبنای تحلیل قرار داد؛ ولی این امر نشان‌دهنده آن است که کشوری مانند ایران روندی معکوس را طی کرده است. به طور مثال ایران که به نظرم بزرگ‌ترین دارنده گاز طبیعی است خودش تبدیل به واردکننده آن شده است.

یعنی روند کلی نفت و گاز جهانی از ایران فاصله دارد و کاهش تولید ایران و مالا کاهش صادرات و همچنین افزایش مصرف در داخل کشور ایران را به بازیگر دست دوم تبدیل کرده بنابراین در این لحظه باید این واقعیت را پذیرفت که ما تولیدکننده نه چندان بزرگ و در صادرات نفت خیلی کوچک هستیم.

روسیه با توجه به تحریم‌هایی که از سوی غرب شده نیاز به نقدینگی با منشأ خارجی دارد و این جایی است که سبب افزایش صادرات روسیه می‌شود. روسیه به‌شدت در توسعه زیرساخت‌های گازی فعالیت می‌کند تا بتواند گاز را در داخل مصرف کند و صادرات نفتش را افزایش دهد. عربستان چیزی در حدود ١١ میلیون بشکه تولید می‌کند که این سبب شده چاه‌های نفت این کشور با مشکلاتی مواجه شود و نیازمند سرمایه‌گذاری‌های بزرگ است تا بتوانند چاه‌ها را جوان‌تر کنند.

علاوه بر این وقتی در سطح بالا میان بازیگران اصلی رقابت است، یک تولیدکننده کوچک نقش کلیدی پیدا می‌کند. مانند دو حزب که در سطح بالای انتخابات رقابت می‌کنند و اکثر کرسی‌های پارلمانی را به دست می‌آورند اما امکان ایجاد دولت اکثریت به تنهایی را هیچ‌کدام ندارند و دست دوستی به سمت احزاب کوچک‌تر دراز می‌کنند.

ایران با وجود اینکه دیگر تولیدکننده اصلی نفت نیست همچنان نقش سرنوشت‌سازی دارد چون اگر سطح بالا را کسانی بدانیم که تولید بیش از ١٠ میلیون بشکه دارند، یعنی عربستان، روسیه و امریکا، پس از آنها به سطح دیگری برخورد می‌کنیم که عراق است با تولید روزانه چهار میلیون و ۵٠٠ هزار بشکه تولید و پس از آن ایران با تولید سه میلیون و ٨٠٠ هزار بشکه در روز و ونزوئلا در جایگاه‌های بعدی قرار دارند.

به دلیل جبهه‌ای که میان کشورها وجود دارد، ایران تبدیل به کشوری مهم می‌شود که می‌تواند در کاهش تولید اوپک نقش داشته باشد یکی به این دلیل که در اوپک تاثیرگذار است و دیگری هم به دلیل سیاست خارجه ایران است که در اجلاس قطر شرکت نکند یا با روسیه به توافقاتی برسد.

یکی از دلایلی که ایران در اجلاس قطر شرکت نکرد و الان دستاوردش را در درگیری میان قطر و عربستان می‌بینیم که یکی از تیزهوشانه‌ترین کارهایی است که وزارت نفت در چهار سال گذشته انجام داد. ایران باید اوپک را جدی بگیرد زیرا با وجود همه مشکلات اوپک تنها نمونه موفق همکاری‌های بین‌المللی ایران تا این لحظه است. همچنین با توجه به مصرف داخلی بالا باید با این امر مقابله شود. عراق چندان بیش از ایران تولید نمی‌کند ولی دو برابر ایران صادرات دارد.

*پیش‌بینی شما از قیمت نفت در سال جاری چیست؟

اولا قیمت نفت را کسی نمی‌تواند پیش بینی کند ولی می‌توان ادعا کرد در سال جاری قیمت نفت در بازاره ۴٠ تا ۶٠ دلاری باقی می‌ماند.

*روابط تیره سیاسی ایران و عربستان در سال‌های گذشته بر کسی پوشیده نیست، بهبود این رابطه تا چه اندازه بر بازار نفت اثرگذار خواهد بود؟

به نظر من در مورد عربستان سعودی، زایش یک جریان خانوادگی خیلی قوی در داخل هرم قدرت این کشور به زودی رخ می‌دهد. محمد بن سلمان همه قدرت را می‌خواهد و طبیعی است که ولیعهد به تدریج قدرتش کاسته شود و گروه دیگر با برنامه‌های جدید با او مقابله کنند. همین دو هفته قبل (روز یکشنبه ٢٨ خرداد ماه) با فرمانی جدید مسائل مربوط به حج در شمول اختیارات بن سلمان قرار گرفت.

زایش این قدرت جدید در داخل عربستان همراه با جراحی خواهد بود. و خب می‌بینید مسائل عربستان در یمن، در قطر و مساله چشم‌انداز ٢٠٣٠ در کشوری که خانم‌ها حق رانندگی ندارند، چیزهایی است که نسل جدید به رهبری بن سلمان پیگیرش هستند.

یکی از پیامدهای این زایش تیرگی روابط سعودی‌ها و ایران است. هر چند سهم حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد را نباید نادیده گرفت که دستاوردهای جمهوری اسلامی پس از حادثه منا و روابط گرمی که ایران با کشورهای عربی پیدا کرده بود را بعد از بهار عربی بر باد داد.

ه هر حال در سیاست اتفاقات اینچنین تا حدی اجتناب‌ناپذیر است اما با همه این موارد من به آینده خوشبینم، یکی به دلیل استقرار کامل این قدرت جدید چون تا چشم باز کنند می‌بینند نیمی از ساحل خلیج فارس و دریای عمان در اختیار یک کشور است بنابراین نمی‌شود این کشور را نادیده گرفت. همچنین سیاست‌های منطقه‌ای ایران در دراز مدت به دنبال ثبات و بیرون رفتن نیروهای خارجی از منطقه است و این می‌تواند برای عربستان امر مبارکی باشد.

با این مسائل به نظرم مشکلات دو کشور حل خواهد شد. در برخی مسائل زودتر و در برخی دیگر دیرتر. در مورد حج این مشکل زود حل خواهد شد، اکثریت مردم ما مسلمان هستند و وضعیت اقتصادی مردم ایران طوری است که سریع‌تر از گذشته می‌توانند درآمدشان را برای یک سفر مکه ذخیره داشته باشند. دومین نکته مسائل کنسولی است که این هم حل شدنی است.

سومین نکته هم در مسائل مربوط به انرژی است که با تمام تفاوت‌ها هر دو کشور در صادرات نفت خام به همکاری همدیگر نیاز دارند و طرف سعودی بیشتر به این همکاری نیاز دارد، زیرا در چند سال گذشته وابستگی کشور به نفت کمتر شده و بخش اصلی بودجه از طریق مالیات‌ها حاصل می‌شود ولی عربستان همچنان شدیدا به نفت وابسته است. وقتی وزیر نفت ایران و عربستان با یکدیگر صحبت می‌کنند تلخی‌های عرصه سیاسی وجود ندارد زیرا این دو تکنوکرات‌هایی هستند که به دنبال منافع ملی خود هستند و زبان مشترکی پیدا می‌کنند.

*اوپک آیا مانند گذشته نقش مهمی دارد؟

اگر واقع‌بین باشیم، اوپک تولیدکننده یک‌سوم نفت خام جهان است و اگر زمانی بخواهد از این ماده سیاه‌رنگ به عنوان سلاح استفاده ‌کند می‌تواند. بنابراین اوپک همچنان و با وجود همه اختلافات اوپک است. زمانی ما خیلی آرمانی بودیم و وزیر نفت ما فکر می‌کرد وقتی می‌گوید قیمت نفت باید بالا رود، حتما باید قیمت‌ها افزایش یابد.

این اشتباهی بود که شاه هم انجام داد. شاه از سال ١٩٧٣ فکر می‌کرد هر ماه باید قیمت نفت افزایش یابد و وقتی که در سال ١٩٧۵ دیگر قیمت‌ها صعودی نبود مشکلات بودجه‌ای در کشور پیدا شد و برنامه‌های عمرانی ایران طوری بود که پول بیشتر می‌خواست.

اولا قیمت نفت را کسی نمی‌تواند پیش بینی کند ولی می‌توان ادعا کرد در سال جاری قیمت نفت در بازاره ۴٠ تا ۶٠ دلاری باقی می‌ماند.

همچنین نقش جهانی شاه، کمک به شهرداری لندن، ایجاد پالایشگاه در کره جنوبی و در یک منطقه هند، در کیپ تاون آفریقای جنوبی و… پول می‌خواست و امریکایی‌ها جلوی بالا رفتن قیمت نفت را گرفتند و شاه اتفاقا در مقابل کبوتران اوپکی چون باز عمل می‌کرد و درنشست دوحه گفت باید قیمت بالا رود، غافل از آن‌که ایالات متحده در خفا قصد افزایش تولید نفت عربستان را داشت.

در کنفرانس دوحه در سال ١٩٧۶ شاه گفت باید قیمت نفت بالا رود و عربستان مخالفت کرد. شاه گفت قیمت نفت را بالا می‌بریم و عربستان گفت نمی‌گذاریم. شاه گفت تولیدم را کم می‌کنم و سعودی‌ها گفتند ما تولید را بالا خواهیم برد، شاه گفت نمی‌توانید اما خبر نداشت که این امکان برای سعودی‌ها به وجود آمده است. پس از انقلاب نیز این نگرش حاکم بود. همچین قدرت قاهره‌ای در اوپک نیست که با دستور قیمت را بالا یا پایین ببرد

به هر روی تمام سازمان‌های بین‌المللی چنین وضعیتی دارند و بر اساس مذاکره خط‌مشی خود را تعیین می‌کنند. من اوپک را با همه انتقاداتی که به آن وارد است، یک سازمان ضروری برای ایران می‌دانم.

علاوه بر این اوپک شاید به تنهایی اثرگذار نباشد اما نباید فراموش کرد حداقل یک تولید‌کننده خارج از اوپک پیدا می‌شود که با این سازمان همکاری کند، حال دوره‌ای با امریکا و دوره‌ای با روسیه. در حال حاضر هم اوپک در کنار روسیه ۴۴ میلیون بشکه در روز تولید می‌کنند که چیزی نزدیک به نیمی از تولید روزانه نفت است.

*دعوای قطر و کشورهای عربی چه منفعت و فرصتی می‌تواند برای ایران داشته باشد ؟

در مورد قطر که بزرگ‌ترین تولید‌کننده گاز طبیعی و انرژی در جهان است، زمینه برای همکاری‌های گوناگون باز است. شخصا پیش از اختلافات اخیر تمام فعالیت‌هایی که با قطر برقرار شده را ناموفق می‌دانم جز همکاری دو کشور در مناطق غیر نظامی سوریه و جابه‌جایی غیرنظامیان و تشکیل مجمع صادرکنندگان گاز که دبیرخانه آن در دوحه است.

پس از این اتفاق زمینه همکاری‌ها گسترده‌تر می‌شود و فشار عربستان و متحدانش و مقاومت قطر نشان داد که یک اقتصاد قدرتمند زیر فشارهای سخت سیاسی می‌تواند ایستادگی کند. همان طوری که رییس‌جمهوری برای امیر قطر پیام فرستادند، من هم فکر می‌کنم لازم است با قطر همکاری کنیم به ویژه در حوزه تکنولوژی گاز که قطری‌ها با کمک خارجی‌ها وضعیت به مراتب بهتری از ما دارند.

با همه این تفاسیر، از نظر من باز هم باید راه را برای نزدیکی با عربستان سعودی باز کرد. باید راه را به شکل استراتژیک باز کرد و رابطه نه چندان خوشایند با عربستان حل شود و موضوع قطر می‌تواند در این زمینه هم مورد استفاده قرار گیرد و روابط عادی شود.

*این سطح از انتقاداتی که به مدل جدید قراردادهای نفتی می‌شود تا چه اندازه منصفانه است؟ کشور چه قدر زمان دارد که با گشاده‌دستی با درخواست‌های سرمایه‌گذاری خارجی برخورد کند؟

به نظرم می‌رسد همان طور که به وزیر صنعت اجازه داده شده در چارچوب قوانین و مقررات قراردادهای معدنی با شرکت‌های داخلی و خارجی ببندد و آنقدر حساسیت وجود ندارد، وزیر نفت هم در چارچوب ضوابط کشور این فضا را داشته باشد.

این کار مرسومی در همه جای جهان است. نمی‌توان تمام ریز قرارداد را از پیش آماده کرد و به وزارت نفت گفت همین اجرا شد چون اگر تمام چیزها مشخص شود نیمی از ماجراست و مابقی به مباحث شرکت سرمایه‌گذار هم مربوط است.

با تمام زحماتی که دوستان وزارت نفت کشیدند و مذاکراتی که داشتند، همه اینها در سطح یادداشت تفاهم و سرفصل‌های توافق است ولی همه می‌دانیم تا توافقی نباشد و قرارداد اجرایی نباشد کاری از پیش نمی‌رود. با این همه یک نکته باقی می‌ماند، بنابر نظر وزیر نفت و دیگران تولید ایران از دو و نیم میلیون بشکه به سه میلیون و ٨٠٠ بشکه رسید. این چطور انجام شد؟

در کنفرانس دوحه در سال ١٩٧۶ شاه گفت باید قیمت نفت بالا رود و عربستان مخالفت کرد. شاه گفت قیمت نفت را بالا می‌بریم و عربستان گفت نمی‌گذاریم. شاه گفت تولیدم را کم می‌کنم و سعودی‌ها گفتند ما تولید را بالا خواهیم برد، شاه گفت نمی‌توانید اما خبر نداشت که این امکان برای سعودی‌ها به وجود آمده است. پس از انقلاب نیز این نگرش حاکم بود. همچین قدرت قاهره‌ای در اوپک نیست که با دستور قیمت را بالا یا پایین ببرد

هنوز قرارداد خارجی امضا نشده و توسط کارگران و متخصصان حوزه نفت ایرانی انجام شد. اگر چنین پتانسیلی در ایران وجود دارد، آیا توجه کافی به آن می‌شود و مورد تشویق قرار می‌گیرند؟ پس از این است که باید شرکت‌های خارجی به ایران بیایند. زیرا شرکت خارجی یعنی شرکتی که پول مکفی، فناوری و مدیریت دارد که سومی برای ما بسیار مهم است.

در شرایطی که کشور همسایه ما عراق در افقش تولید ١٢ میلیون بشکه در روز برسد که بخش مهم آن در حوزه‌های مشترک انجام می‌شود یا در پارس جنوبی و… به نظرم وزارت نفت باید یک راهبرد کلی داشته باشد که چه مقدار به منابع داخلی بپردازد و چه میزان داخل شرکت نفت دست همکاران باز است و شرکت‌های خارجی و داخلی چه سهمی خواهند داشت.

چهار سال زمان زیادی بود و کاش به جای اصرار بر مدل‌های جدید قراردادی، کل نظام به این نتیجه می‌رسید که وزارت نفت در چارچوب قانون اساسی و شرح وظایف نفت (بدون حتی اساسنامه شرکت ملی نفت) وزیر نفت این اختیار را داشت که با هر شرکت خارجی با چه مبنایی منافع ملی بهینه می‌شود و خصوصا این عنصر زمان مورد توجه قرار می‌گرفت. زمان برای ما مهم است چون منابع مشترکی داریم که اگر مورد توجه نباشند به مرور زمان زیان می‌بریم.

به هر حال نمی‌دانم وزارت نفت مایل بود یا مخالفانش که کل مسائل را به رسانه‌ها بکشانند، این واقعا زیان‌آور بود.

*شما فردی هستید با سابقه سیاسی و البته بنیه علمی کارشناس حوزه انرژی، به نظرتان کشمکش‌های سیاسی چه تاثیری بر این حوزه می‌گذارد؟

آسیبش این است که ما در اندازه چهار میلیون بشکه در روز توان تولید داریم که نیمی از آن در داخل مصرف می‌شود و باورکردنی نیست که ضایعات انرژی در ایران به دلیل عدم بازدهی درست و بهره‌وری مصرف، روزانه یک میلیون و ٢٠٠ هزار بشکه است.

این پرتی انرژی بسیار آسیب زننده است و در تمام بخش‌های صنعت رفته است. آسیب‌های سیاسی همین است که ما چهار میلیون بشکه نفت تولید می‌کنیم ولی سه کشور توان تولید ١١ میلیون بشکه دارند. عربستان مسائل زیادی دارد ولی در حوزه نفت کمترین حواشی را دارد و جدا از فضای سیاسی روز این کشور پیش می‌رود. مثلا خبر آمد که بخشی از سهام شرکت ملی نفت سعودی یا آرامکو قرار است به فروش برود اما هیچ خبری از چند و چون ماجرا دیگر پخش نشد.

این بیانگر آن است که رقیب سعودی ما در حال کار کردن است. مثلا سعودی‌ها حوزه نفتی به نام قوار دارند که به تنهایی یک میلیون و ۵٠٠ هزار بشکه در روز تولید دارد ولی به تولید ۴٠٠ هزار بشکه سقوط کرد اما در آن سرمایه‌گذاری کردند و دوباره تولید این بخش جان گرفت. این به نظر من آسیب ندیدن سیاسی بخش نفت و گاز در یک کشور است.

*در روسیه و در حالت تحریم یک دفعه قطر ٢٠ میلیارد دلار بر سر خرید بخشی از سهام یکی از شرکت‌های روسی پرداخت و این پول در بدترین شرایط به این کشور رسید.

البته نفت یک کالای صرف نیست و بحث سیاسی در آن دخیل است. پیشنهاد من این است که اولا وزیر نفت به هیچ عنوان کاری به سیاست و کشمکش‌های آن نداشته باشد. علاوه بر این یک‌بار دیگر وظایف وزارتخانه‌ها بررسی شود.

حتی توزیع نفت و گاز به شرکت‌های زیر دست خصوصی واگذار می‌شد تا از این طریق حواشی هم کاسته شود. مثلا من فکر می‌کنم آب به وزارت نیرو مربوط نیست و وزارت نیرو مسوول همه حامل‌های انرژی داخل می‌شد و آب به سازمان حفاظت محیط زیست مرتبط می‌شد. وزارت نفت هم تنها به تولید و صادرات می‌اندیشید.

هنگامی که نماینده مجلس می‌آید و می‌گوید گاز یا نفت فلان منطقه قطع شده وزیر نمی‌تواند بر این اصرار کند و به صادرات گاز بر ترکیه پافشاری کند ولی اگر این دو دستگاه مجزا بودند این مشکل کمتر می‌شد. مانند بقیه کشورها که بخش‌های انرژی کم حرف هستند و من هنوز نمی‌دانم موضوع IPC را چرا وزارت نفت به رسانه‌ها کشاند.

* IPc نسبت به قراردادهای پیشین عقب‌نشینی بزرگی است و منصفانه است که برخی آن را بر باد رفتن دستاورد دولت مصدق می‌دانند؟

اصلا چنین نیست و کسانی که در بخش‌های بین‌المللی وزارت نفت هستند همگی وطن پرست هستند. برخی بحث‌ها بحث‌های دانشگاهی و طلبگی است که آن جا کنجکاوی می‌شود و آلترناتیوها مطرح می‌شوند. در مرحله اجرا اما این حرف‌ها مهم نیست و باید نفت صادر شود.

به نظر من قانون اساسی ایران در قراردادهای مختلف را باز گذاشته ولی امتیاز دادن را ممنوع کرده است. پیش‌تر شورای نگهبان و برخی نهادهای دیگر بر مشارکت تولید نگرش منفی داشتند و تنها در حوزه شمال کشور کوتاه آمدند. به نظر من وزارت نفت توان اجرایی کردن را داشت ولی آن را به بحث گذاشت.

*وزارت نفت فکر می‌کند این یک طرح ملی است.

در این صورت هم نمایندگان مردم می‌توانند بر سر آن چانه‌زنی کنند و باز هم نیازی به این جدال‌های رسانه‌ای نیست.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

حلقه مفقوده

[ad_1]

پاسخ به تحليلي جانبدارانه از افشاي مدارك جديد امريكا درباره ٢٨ مرداد؛

بعد از انتشار اسناد جدید آمریکا  در مورد کودتای  ٢٨ مرداد روزنامه «اعتماد» اقدام به انتشار یادداشتی از یرواند آبراهامیان کرد که با نقد برخی صاحب‌نظران از جمله فریدون مجلسی مواجه شد.  اینک نقد فریدون مجلسی نسبت به یادداشت مذکور از نظر می‌گذرد.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه اعتماد، آنچه اهمیت دارد  این است که به نظر می‌رسد در یادداشت آبراهامیان به نقش حزب توده در مسئله کودتا به اندازه کافی توجه نشده بود و البته در یادداشت حاضر به قلم فریدون مجلسی نیز به نظر می‌رسد به نقش امریکا در این مسئله توجه چندانی نشده است.

به همین جهت سیاستنامه بنا دارد پرونده‌ای را در همین راستا منتشر کند که از زوایای مختلف به جوانب موضوع بپردازد. بخشی از این پرونده به مناسبت سالروز ٣٠تیر و بخش دیگر آن در سالروز ٢٨ مرداد ماه منتشر خواهد شد.

فریدون مجلسی، پژوهشگر، مترجم و دیپلمات سابق

در صفحه ١٠ روزنامه اعتماد پنجشنبه ١۵ تیر، مطلبی زیر عنوان: «یرواند آبراهامیان جزییات دیگری از اسناد جدید منتشر شده وزارت خارجه امریکا را افشا کرد» با عنوان فرعی «از نقش مستقیم سفیر امریکا تا تلاش برای کمرنگ کردن مسئله نفت» به قلم آقای «فرید مرجانی» آمده است که «به عقیده اینجانب»، در جایگاه تحلیلگر و کارشناس مسائل بین‌المللی که اسناد جدید را دیده و ۴٠٠ صفحه مرتبط آن را خوانده و مرور کرده‌ام و بسیاری از وقایع آن ایام را هم به یاد دارم، تحلیل ایشان بیشتر تلاشی برای اثبات حقانیت و توجیه اعتقادات آقای آبراهامیان درباره برخی نکاتی است که اسناد منتشر شده با آن اعتقادات مغایرت دارد. در واقع وارد کردن اعتقادات شخصی به تحلیل اینگونه اسناد، مانند تلاش مذهبیون ادیان مختلف در استفاده از شیوه‌ها و مقولات فلسفی برای «اثبات حقانیت اعتقادات خودشان» است. برای رعایت اختصار ایرادهای شکلی و ماهوی خود را در این مورد خلاصه می‌کنم:

آقای آبراهامیان جزییات جدیدی را افشا نکرده‌اند، وزارت خارجه امریکا اسنادش را افشا کرده است. اشاره آقای آبراهامیان به: «تلاش [امریکا] برای کمرنگ کردن مسئله نفت» به دیدگاه شخصی ایشان باز می‌گردد. این اسناد انعکاس نظرات و تصمیمات داخلی یک سیستم است که ۶٠ سال هم محرمانه بوده است.

مقاله تبلیغاتی نیست که در آن تبلیغاتی برای رسیدن به هدفی وجود داشته باشد. اگر در اسناد مثلا از قول رییس سیا آمده بود، «تلاش کنید مسئله نفت را کمرنگ کنید!» برداشت ایشان درست بود.

کتاب «کودتا» تحلیل‌های هدفمند آقای آبراهامیان در آن کتاب مربوط به قبل از اسناد جدید است. یک سال قبل از ٢٨ مرداد، هنگامی که دکتر مصدق بر سر فرماندهی کل قوا استعفا کرد و قوام‌السلطنه از طرف شاه نخست وزیر شد، سه گروه شامل ملیون طرفداران او، پیروان آیت‌الله کاشانی و این‌بار برای نخستین‌بار کادرهای منضبط و منسجم کارگری و دانشجویی و کارمندی حزب توده که تا دیروز مصدق را بورژوا و عامل استعمار و امپریالیسم معرفی می‌کردند، با استفاده از فرصت، برای گرفتن امتیاز و تقویت نفوذ خود و تشدید غرب ستیزی در میان ایرانیان، به حمایت از او برخاستند و در قیام ٣٠ تیر شرکت کردند.

بعد از سقوط دولت مصدق این ایراد مطرح بوده است که پس از ٢٨ مرداد آن مدافعانِ «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم: یا مرگ یا مصدق» اکنون کجا رفتند؟ چرا سکوت کردند؟ خصوصا از حزب توده این ایراد گرفته می‌شود که انسجام سازمانی و تشکیلات نظامی مخفی هم داشتند؟ پاسخ واقعی این است که:

‌ گروه اول یعنی پیروان آیت‌الله کاشانی که از توسعه نفوذ و آزادی فعالیت حزب توده نگران بودند و به همین دلیل با دکتر مصدق که آنان را سرکوب نمی‌کرد رنجیده بودند و با اختیارات قانونگذاری ایشان هم مخالف بودند، دلیلی برای حمایت از ایشان نمی‌دیدند.

در اسناد منتشر شده به استناد گزارش‌های سفارت و «سیا» به مخالفت آیت‌الله و پیروانش با مصدق اشاره شده اما من به اثری از اینکه این اختلاف آفرینی از طرف سفارت القا شده باشد، برنخوردم. به اظهار نگرانی آیت‌الله در یک دیدار سیاسی درباره قدرت یافتن حزب توده اشاره شده و در اسناد و گزارش‌ها به مطرح شدن احتمال نخست وزیر شدن آیت‌الله هم اشاره و چنین ارزیابی شده است که «با مصدق که با فرهنگ غربی آشناتر و ناسیونالیست و مخالف کمونیسم است بهتر می‌توان کنار آمد.»

در اسناد همه جا عنوان «تی. پی. آژاکس» [تی. پی. اِیجِکس] ذکر شده، که نشان می‌دهد نگرانی اصلی امریکایی‌ها احتمال قدرت یافتن حزب توده بوده است. در اسناد مطلبی درباره «برکناری مصدق از همان آغاز» ملاحظه نشد. در زمان ترومن حتی از مصدق در مقابل انگلستان حمایت هم می‌کردند.

حتی اسناد دوران اولیه آیزنهاور حکایت از ادامه این حمایت دارد. در کتاب‌های آقای آبراهامیان همه جا بخش اول این نام‌گذاری یعنی تی. پی حذف شده است. [تی. پی. مخفف حزب توده و آژاکس نام ماده شوینده معروف آن زمان بود. این نام‌گذاری نشان از هدف برنامه در قالب جنگ سرد دارد که می‌توان با جست‌وجوی ساده اینترنتی آن را یافت.]

کارشکنی حزب توده در روایت آبراهامیان نادیده گرفته شد

برخلاف نظر ایشان در اسناد اهمیت نفت هرگز کمرنگ نشده است. با اینکه، بر خلاف پندار مرحوم مصدق و برخی از مشاورانش، نیاز به نفت ایران در آن زمان هرگز امری اجتناب ناپذیر نبود، اما اهمیت آن از لحاظ تنوع بخشیدن به عرضه‌کنندگان برای تثبیت بهای نفت و ابزاری برای فشار آوردن به دیگران زیاد بود.

در اسناد اخیر چندین بار به خطر کودتای حزب توده اشاره شده و حتی مصدق را با ادوارد بنش، نخست‌وزیر دموکرات چکسلواکی مقایسه کرده‌اند که با کودتای کمونیست‌ها سرنگون شد و چکسلواکی در شمار اقمار شوروی درآمد که نشان می‌دهد در شرایط جنگ سرد و جنگ کره چگونه نگرانی اولیه امریکا حزب توده و نفوذ آن بود.

 ‌  در اسناد به عنوان پلان «بی» یا طرح اضطراری در صورت کودتای حزب توده، پیشنهاد شده است که در صورت وقوع امریکا در کوه‌های زاگرس نیرو پیاده کند و دولتی در کرمانشاه تشکیل دهد تا شوروی‌ها به نفت خوزستان و پالایشگاه آبادان دست نیابند.

طبق اسناد حتی در این باب تماس‌هایی با برخی خوانین قشقایی و بختیاری گرفته می‌شود. خوانین طرفدار مصدق قشقایی هم قول می‌دهند که در صورت کودتای کمونیستی با این طرح همکاری خواهند کرد. این پیشنهاد نشان‌دهنده این است که نقش نفت را هم حتی به بهای تجزیه ایران به شمالی و جنوبی، کمرنگ نکرده‌اند.

آقای آبراهامیان ظاهرا نوشته‌اند: «برخلاف انتظار، این مجموعه مدارک، اطلاعات جدیدی در مورد خود «عملیات» کودتا، جاسوسان، خبرچین‌ها، انتقال پول و عملیات سیاه کاری ارایه نمی‌کند.» و می‌افزایند «از گزارش ویلبر، یک ضمیمه به خصوص منتشر نشد: ضمیمه‌ای حاوی اسامی روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، سناتورها، روحانیون و نمایندگان مجلسی که از سازمان سیا مواجب می‌گرفتند.

آن ضمیمه در این مجموع اسناد اخیر وزارت خارجه نیز منتشر نشده است. » در واقع انتشار چنین مدرکی می‌توانست بن‌بست آقای آبراهامیان را در ارایه یک نظریه قابل قبول رفع کند. منظور آقای آبراهامیان فقط این نیست که ثابت کند کودتای امریکا موجب سقوط مصدق شد. آیزنهاور، رییس‌جمهور وقت در گزارش سالانه‌اش به کنگره، سقوط مصدق را دستاورد مهم امریکا در سال گذشته می‌نامد. خواه کودتا باشد یا رخداد، خواه امریکایی باشد یا ایرانی!

آقای آبراهامیان با کاستن از نقش منفی و تحریک‌آمیز حزب توده در سرنگونی مصدق، می‌خواهد ارتباط میان حمایت امریکا از سقوط دولت مصدق و حمایت آن کشور از دولت سپهبد زاهدی را با حزب توده انکار و عدم واکنش «صفوف فشرده» حزب توده را در مقابل آنان، بر خلاف دخالت‌شان در قیام ملی ٣٠ تیر، به گردن دکتر مصدق بگذارد که در بعد از ظهر ٢٧ مرداد و پس از دیداری طولانی با هندرسون، سفیر امریکا، اعلامیه‌ای صادر کرد و از طرفدارانش درخواست کرد خیابان‌ها را ترک کنند.

این اسناد حکایت از درگیری‌های طرفداران مصدق و افراد حزب توده در فاصله ٢۵ تا ٢٨ مرداد دارد که منجر به صدور آن دستور شد و در همین اسناد جدید با اشاره مکرر به خطر حزب توده به گزارشی از تظاهرات سالگرد قیام ٣٠ تیر یعنی چهار هفته قبل از ٢٨ مرداد اشاره می‌کند که چگونه صفوف کادرهای حزب توده منظم و منسجم با شمار چندین هزار نفر و صفوف جبهه ملی و طرفداران‌شان آشفته و در هم ریخته و با شمار اندک بوده است. [البته دلیلش روشن است، طرفداران جبهه ملی شامل روشنفکران، قضات، فرهنگیان، دانشگاهیان، پزشکان، وکلا، کارمندان و دانشجویان غیر توده‌ای بود که اغلب از طبقات و از کسانی بودند که اهل تظاهرات خیابانی نبودند.

اما بخش عمده قیام‌کنندگان ٣٠ تیر سال گذشته از پیروان آیت‌الله کاشانی بودند که در سالگرد ٣٠ تیر با توجه به اختلاف اصولی با مصدق دیگر تمایلی به شرکت در تظاهرات نداشتند! بسیاری از اینان همان‌هایی هستند که به موجب همین اسناد در ٢٨ مرداد به خیابان آمدند به سوی شمال شهر حرکت کردند، به شمارشان افزوده می‌شد، به طرف ایستگاه رادیو [میدان ارک] و تلگراف خانه [میدان سپه] و خانه مصدق آمدند، و در حدود ظهر تانک‌های ارتشی به آنها پیوستند وبه خانه مصدق حمله کردند و…؛ که گزارش آن در اسناد منتشره از صفحات ٣٩٠ تا ٧٢٠ به‌طورمشروح آمده است.

نمی‌دانم دنبال یافتن اسناد کدام عملیات محیر العقول دیگری هستند؟[شکایت ملیون و برخی از کادرهای قربانی شده حزب توده این بوده است که چرا حزب توده مداخله و مقاومت نکرد؟ در واقع به دو نکته باید توجه داشت، نخست اینکه اگر حزب توده دخالت می‌کرد و پیروز هم می‌شد، آیا سرنوشت مصدق همان سرنوشت ادوارد بنش نمی‌بود؟ و دوم اینکه هفت سال پیش از آن نیز قوای شوروی ناچار از حمایت پیشه‌وری دست کشیدند و بساط او فرو پاشید. به عبارت دیگر توافق یالتا را در جنگ جهانی دوم میان شوروی و امریکا نباید فراموش کرد، که ایران و یونان سهم دایره نفوذ شوروی نبودند، خصوصا در آن روز که استالین هم دیگر زنده نبود. البته من نیز اشاره‌ای به این نکته اخیر در میان اسناد افشا شده جدید ندیدم!]

در اسناد اشاره‌ای به لیست نامزدهای ١٨ نفره سفارت امریکا برای نخست‌وزیری در زمان نخست‌وزیر شدن قوام‌السلطنه، یعنی در فاصله چندروزه بازگشت مصدق از لاهه و اختلاف مصدق و شاه بر سر فرماندهی کل قوا و استعفای مصدق و صدور فرمان نخست‌وزیری قوام و دولت سه روزه او ندیدم.

این اتهام را می‌توان ناشی از نفرت حزب توده از قوام دانست که در ماجرای آذربایجان نقش مهمی علیه رفقای دموکرات بازی کرده بود. گزارش سفارت امریکا به واشنگتن درباره پیش‌بینی و حدس اینکه به نظر آنان چه کسی نخست وزیر خواهد شد، با تهیه لیست ١٨‌نفره برای نخست‌وزیری فرق می‌کند.

کمک به روی کار آمدن قوام ٨١ ساله از سوی امریکا و سقوط سه روزه او بیش از آنکه نشانه نفوذ و سلطه امریکا باشد نشانه ناتوانی و حماقت آنان می‌بود!درباره حمایت امریکا از پرداخت غرامت بابت دارایی‌های ملی شده انگلیس تردیدی نیست.

این مقوله از دید آنان حقوق و اصولی و تضمین‌کننده اصول سرمایه‌داری و احترام به مالکیت بوده است وگرنه همه اقدامات مالی و تجاری خودشان در جهان در معرض مصادره کردن بدون غرامت قرار می‌گرفت. این اسناد [و نه تحلیل‌های آقای آبراهامیان]، حکایت از آن دارد که نظامیان پاکسازی شده توسط مصدق دور هم جمع شدند تا با کمک همقطاران مشغول به خدمت علیه مصدق «کودتا» کنند.

این اسناد نشان می‌دهد که امریکایی‌ها از آغاز حامی دولت ملی‌گرای مصدق بودند، اما ملی کردن نفت را مستلزم پرداخت غرامت می‌دانستند، اسناد نشان می‌دهد که پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور، مخالفت مصدق با پیشنهادهای مختلف از جمله بانک جهانی، افزایش روز افزون اقتدار حزب توده، پیدا شدن نیروهای مخالف مصدق در داخل، امریکایی‌ها از آغاز سال ١٣٣٢ تدریجا و بسیار محتاطانه به نظامیان کودتاچی روی آوردند، اسناد از سرتیپ فرزانگان و سپهبد گیلانشاه به‌عنوان کسانی که از سوی نظامیان با آنها در تماس بوده‌اند، نام می‌برد. اسناد نشان می‌دهد که حمایت‌شان از نظامیان در قالب همان یارگیری‌های جنگ سرد قرار داشته است. اسناد نشان می‌دهد که وقتی مصدق شاه را متقاعد به خروج از کشور کرده بود،

آقایان کاشانی و بهبهانی با آن مخالفت و دسته‌های پیرو خود را برای جلوگیری از خروج در ٩ اسفند (و نه بحران ٨ اسفند!) به خانه‌اش اعزام کردند (من آن روز شاهد حرکت چماق به دست گروه شعبان جعفری بودم.) اسناد به قتل افشارطوس و دستگیری شرکت‌کنندگان در آن توطئه اشاره می‌کند، اما گویی متوجه اهمیت عملیاتی آن نبودند.

اسناد نشان می‌دهد که بعد از شکست اقدام اولیه ٢۵ مرداد که تصور می‌کردند با ابلاغ فرمان، یعنی کودتای کاغذی، مصدق کنار خواهد رفت و کار پایان خواهد یافت، اما منجر به مقاومت او و دستگیری حامل فرمان سرهنگ نصیری و خروج شاه از کشور شد، امریکایی‌ها اقدام برای برکناری مصدق را شکست خورده می‌دانستند و در اسناد نیز منعکس است.

اسناد نشان می‌دهد که زاهدی در تماس‌های خود خواهان حمایت مالی امریکا از دولتش پس از پیروزی کودتا می‌شود و سفیر امریکا پس از مشورت با واشنگتن آن کمک را موکول به پیروزی آنها می‌کند. اسناد نشان می‌دهد که پس از رفراندوم و حذف مجلس دلیل مخالفت شاه با نخست وزیر کردن کودتایی و غیرمتعارف زاهدی رفع می‌شود و در شرایط حذف مجلس فرمان عزل مصدق و نخست‌وزیر زاهدی را صادر می‌کند.

اسناد نشان می‌دهد که هندرسون که عکس آن فرامین را توسط اردشیر زاهدی دیده و صحت امضای آن را نیز به تایید مترجم رسمی سفارت [فکر می‌کنم علی پاشا صالح که در اسناد نام او نیامده] رسانده است، در آخرین دیدار خود در عصر ٢٧ مرداد زیرکانه از مصدق می‌پرسد: «آیا شاه فرمانی درباره عزل شما و نخست وزیری زاهدی صادر کرده است؟» و مصدق انکار می‌کند و سپس می‌گوید «حتی اگر چنان فرامینی صادر کند او نخواهد پذیرفت.» 

اسناد نشان می‌دهد که بعد از شکست اقدام اولیه ٢۵ مرداد که تصور می‌کردند با ابلاغ فرمان، یعنی کودتای کاغذی، مصدق کنار خواهد رفت و کار پایان خواهد یافت، اما منجر به مقاومت او و دستگیری حامل فرمان سرهنگ نصیری و خروج شاه از کشور شد، امریکایی‌ها اقدام برای برکناری مصدق را شکست خورده می‌دانستند و در اسناد نیز منعکس است.

اسناد بعدی حکایت از گزارش آغاز تظاهرات و مراحل دخالت ارتشیان و سقوط دولت مصدق دارد و نیز حکایت از آن دارد که دو روز بعد آقای سفیر در و فای  به عهد چکی به مبلغ ۵ میلیون دلار وام برای واریز به خزانه خالی ایران به «سپهبد زاهدی» که اکنون نخست وزیر شده بود، تقدیم می‌کند!

اسناد نشان می‌دهد که هم انگلیس زخم خورده و فقیر بعد از جنگ از سقوط مصدق خشنود می‌شود و اقداماتی هم برای کمک به برکناری او کرده بود و هم امریکا که نگران توسعه کمونیسم بود، خشنود می‌شود. از روز بعد از استقرار دولت زاهدی دستگیری و سرکوب اعضای حزب توده آغاز ‌و سال بعد منجر به کشف سازمان افسری حزب توده و سرکوب آن می‌شود، بی‌آنکه قربانیان آن فرصتی برای عرض‌اندام در راه آرمان از دست رفته خود یافته باشند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

نشست هم‌اندیشی کارگروه فرهنگ و ارتباطات برای تصویب رشته «مطالعات ارتباطی»

[ad_1]

گزارش تصویری/

نشست کارگروه فرهنگ و ارتباطات  شورای عالی انقلاب فرهنگی با حضور اعضا و با محوریت تصویب بازنگری رشته مطالعات ارتباطی و تدوین رشته فلسفه ارتباطات برگزار شد.

به گزارش عطنا در این نشست، اعضای این کارگروه در قالب شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی از جمله دکتر فرقانی، رئیس دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی و دکتر عقیلی، رئیس دانشکده ارتباطات دانشگاه آزاد، دکتر ساروخانی، پدر علم جامعه‌شناسی ارتباطات، دکتر بروجردی، مدیرکل روابط عمومی وزارت علوم و سایر اعضا حضور داشتند.

در این نشست، اعضا روی تصویب کلیات طرح تحول رشته مطالعات ارتباطی که داری چهار ویژگی اسلامی‌سازی، روزآمدی، بومی‌سازی و کارآمدسازی است و در آن بر شبکه‌های ارتباطی جدید و فضای مجازی تاکید شده است، به اتفاق آرا تصویب شد. طرحی که تحسین تک تک اعضای حاضر در نشست را به همراه داشت.

به گزارش خبرنگار عطنا، این رشته که قرار است در صورت تصویب نهایی در وزارت علوم، برای مقطع کارشناسی تدریس شود، بینش ارتباطی برای دانشجویان در زمینه‌های سلامت، محیط زیست، سینما، کودک، شبکه‌های اجتماعی و … را در برنامه درسی خود گنجانده است.

همچنین گفتنی است در پایان جلسه روی بحث تصویب رشته فلسفه ارتباطات نیز گمانه زنی‌هایی شکل گرفت که این رشته به همراه تدوین رشته‌های روزنامه‌نگاری و روابط عمومی در مقاطع ارشد و دکترا به جلسات آینده کارگروه موکول شد.

گفتنی است پیش از این در جلسه‌ای به ریاست دکتر حداد عادل، دکتر محمدمهدی فرقانی، دکتر مهدی محسنیان راد، دکتر اعظم راودراد، دکتر مهدخت بروجردی علوی و دکتر مسعود کوثری به عضویت کارگروه فرهنگ و ارتباطات شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی انتخاب شده‌اند.

گزارش تصویری این نشست در پی می‌آید:

عکس: افشین عزیزی-عطنا

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

نابرابری رو به افزایش فاجعه‌بار است

[ad_1]

گفت‌و‌گو با ناصر زرافشان به بهانه ترجمه کتاب «سرمایه در سده بیست‌ویکم» توماس پیکتی؛

کتاب «سرمایه در سده‌ بیست‌و‌یکم» نوشته توماس پیکتی یکی از پرخواننده‌ترین کتاب‌های اقتصادی دهه‌ اخیر است و از زمان انتشار در سال ٢٠١٣  بحث‌های زیادی پیرامون آن در رسانه‌های مختلف جهان از سوی اقتصاددانان چپ و راست مطرح شده است. موضوع اصلی کتاب چگونگی رسیدن به بیشترین میزان نابرابری از ابتدای قرن بیستم تاکنون است. به‌خاطر مشابهت‌های سیاست‌های نولیبرالی، استقبال از کتاب در ایران هم زیاد بود و به فاصله کمی دو ترجمه از آن به فارسی منتشر شد.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه شرق، اخیرا ناصر زرافشان ترجمه جدیدی از متن فرانسه کتاب به دست داده است. زرافشان حقوقدان، صاحب‌نظر در مباحث اقتصاد سیاسی است و پیش از این کتاب‌هایی همچون «ویروس لیبرال» نوشته سمیر امین، «کودتا» نوشته یرواند آبراهامیان و «بیست‌و‌سه گفتار درباره سرمایه‌داری» نوشته ها-جون چانگ را به فارسی برگردانده است. او معتقد است «پیکتی صورت مسئله را خوب و کامل طرح می‌کند اما در مقام ارائه راه‌حل به دلیل جایگاه اجتماعی خود و عدم قابلیت دستگاه فکری و تحلیلی او، مبتنی بر پیش‌فرض‌های اقتصاد سرمایه‌داری، موفق به ارائه یک راه‌حل جدی و عملی نمی‌شود». آنچه در ادامه می‌خوانید پاسخ‌های کتبی ناصر زرافشان به چند سؤال درباره این کتاب است. 

* با وجود ترجمه‌های قبلی از این کتاب، چرا مجددا دست به ترجمه این اثر زدید؟

دسترسی به یک ترجمه فارسی از کتاب «سرمایه در سده بیست‌ویکم» ضروری بود. ابتدا چون شنیده بودم کسانی سرگرم ترجمه این کتاب هستند، برای پرهیز از دوباره‌کاری و اتلاف وقت، از کار بر روی آن خودداری کرده و منتظر انتشار ترجمه فارسی آن شدم.

نخست ترجمه‌ای از این کتاب از سوی انتشارات نقد فرهنگ منتشر شد. این ترجمه به حدی مغلوط و مخدوش بود که نمی‌شد آن را برگردان فارسی قابل‌اتکایی از کتاب پیکتی به حساب آورد. من و دوستانی دیگر در همان زمان انتشار این ترجمه آن را بررسی و نقد کردیم. سپس ترجمه دیگری از آن از سوی کتاب آمه منتشر شد. این ترجمه هم – اگر از مقدمه الحق خواندنی و پخته‌ای که آقای دکتر علی دینی‌ترکمانی بر آن نوشته‌اند بگذریم – بهتر از اولی نبود و احتمالا با اتکا بر ترجمه اولی تهیه شده بود؛ زیرا مثلا در ترجمه اول در برخی موارد پاراگراف‌هایی از متن انگلیسی – شاید سهوا – جاافتاده و در ترجمه فارسی وجود ندارد و با تعجب در ترجمه دومی هم همان پاراگراف از قلم افتاده است!

احتمال اینکه در یک کتاب ٩٠٠- ٨٠٠ صفحه‌ای در ترجمه دوم هم مثلا دو-سه مورد که سهوا از قلم افتاده دقیقا همان دو-سه موردی باشد که در ترجمه قبلی هم از نظر افتاده بسیار ضعیف است. مثلا در فصل یازدهم کتاب صفحه ۴٢۵ متن انگلیسی پاراگرافی به این شرح وجود دارد: «اگر قرار بود کل ثروت‌های خصوصی در آلمان، در آینده تا همان سطحی افزایش یابد که در فرانسه به آن سطح رسیده است (با مساوی‌بودن سایر عوامل) بایستی جریان‌های ارثی نیز مساوی می‌شد..».

که این یکی از عبارت‌هایی است که در هر دو ترجمه از قلم افتاده است. (به صفحه ۵١٧ ترجمه اول و صفحه ۵۶٧ ترجمه دوم نگاه و آنها را با متن اصلی مقایسه کنید) و مواردی نظیر این. چنین شد که دست‌به‌کار ترجمه کتاب از متن اصلی آن شدم. دلیل اینکه این ترجمه با تأخیر نسبت به دو ترجمه قبلی منتشر شده هم همین است.

*  اهمیت این کتاب در چیست؟

کتاب پیکتی از دو جهت مهم و قابل‌توجه است: یکی از این جهت که در آن ساختار نابرابری و سیر تحول آن و آثار و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن به تفصیل بررسی و بیان شده است که این صورت مسئله است و آگاهی از آن ضروری است. دیگری از این جهت که مؤلف کتاب پیشنهادی برای مقابله با این معضل ارائه می‌کند که ارزیابی و بررسی کارایی یا عدم‌کارایی راه‌حل پیشنهادی او برای این مسئله هم ضرورت دارد.

پیکتی ابتدا طی دوازده فصل سیر تحول ثروت و درآمد و ساختار نابرابری در ثروت و درآمد و چگونگی تحول آن را از سده هجدهم تاکنون بررسی می‌کند و با انبوهی از یافته‌ها و اطلاعات، آمارها و مدارک، مستندترین و مفصل‌ترین تابلو را از اقتصاد امروز جهان از دیدگاه توجه ویژه به نابرابری و ساختار و سیر تحول آن به دست می‌دهد و آنگاه طی چهار فصل باقیمانده کتاب، بر مبنای بررسی‌هایی که در دوازده فصل پیشین به عمل آورده راه‌حل خود را که برقراری یک مالیات بر درآمد جهانی و تصاعدی است ارائه می‌کند.

باید این نسخه‌ای را که او برای رهایی از وضعیت بحرانی اقتصاد جهان تجویز می‌کند محک زد و تاثیر و کارآیی یا عدم کارآیی آن را سنجید. به این ترتیب هریک از این دو بخش به دلائلی که به موضوع و محتوای خاص هریک از آنها برمی‌گردد مهم و خواندنی است.

*  یافته‌های مؤلف در زمینه سیر تحول نابرابری و آثار و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن چیست؟

عمده‌ترین نتایجی که از این پژوهش حاصل شده این است که: اولا، برخلاف پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه نظریه کوزنتس که چند دهه به طور گسترده تبلیغ می‌شد از دهه‌های ١٩٧٠ و ١٩٨٠ به بعد، هم فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی هر روز بیشتر شده و هم سرعت رشد کلان‌ترین ثروت‌ها به مراتب بیشتر از رشد ثروت‌های متوسط بوده، ثانیا، طبقه متوسطی که شکل‌گیری آن تغییر ساختاری اصلی و دستاورد عمده کشورهای بزرگ سرمایه‌داری در سده بیستم بود و حدود ۴٠ درصد میانی سازوکار توزیع ثروت را تشکیل می‌دهد به سودبالاترین دهک سلسله‌مراتب درآمد زیر فشار قرار گرفته و روبه زوال است و ثالثا، با تغییرات ساختاری به‌وجودآمده و در شرایط نرخ رشد اقتصادی پایین و رشد پایین جمعیت و نرخ‌های بالاتر بازده سرمایه، مجددا یک سرمایه‌داری موروثی شبیه قرن نوزدهم در شرف احیا است که در آن اینکه در چه خانواده‌ای به دنیا آمده باشی و چه میزان ارث ببری مهم‌تر از تلاش و استعداد و شایستگی‌هایی است که داری.

تحولات سیاسی نیمه اول سده بیستم، تغییر موازنه نیروهای اجتماعی و طبقاتی، جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبر و پیامدهای جهانی آن، جنگ جهانی دوم – و به قول پیکتی شوک‌هایی که در نیمه اول سده بیستم به سرمایه (و درآمد حاصل از سرمایه) وارد رشد – بحران و تنش‌های بین دو جنگ و فضای سیاسی پس از جنگ دوم در نتیجه شکست نازیسم و فاشیسم و قدرت‌گرفتن نیروهای مردمی و دموکراتیک در فضای عمومی اروپا و جهان موجب سقوط نسبت سرمایه به درآمد، عقب‌نشینی سرمایه‌داری و کاهش نابرابری‌های شدید پیش از جنگ جهانی اول و ترفیه نسبی طبقات میانی و پایینی شده بود.

اما با سیاست‌های نولیبرالی که از دهه ٧٠ سده بیستم به بعد به اجرا درآمد و با جهانی‌سازی مالی، نابرابری‌ها دوباره با چنان سرعتی افزایش یافته که به رکوردهای تاریخی آن که به سال‌های ١٩٠٠ تا ١٩١۴ مربوط می‌شود رسیده است.

«در آغاز دهه ١٩٧٠ در همه کشورهای ثروتمند و در تمامی قاره‌ها، ارزش کل ثروت‌های خصوصی (پس از کسر بدهی‌ها) بین دو سال تا سه سال‌ونیم درآمد ملی بود. ۴٠ سال بعد، در آغاز دهه ٢٠١٠، ثروت‌های خصوصی در همه کشورهای تحت بررسی بین چهار تا هفت سال درآمد ملی بود» (ص ٢۴٩ کتاب).

مؤلف به‌عنوان مثال می‌گوید: «در ایالات متحده آخرین بررسی که از سوی فدرال‌رزرو انجام شده و سال‌های ٢٠١٠ و ٢٠١١ را دربر می‌گیرد، نشان می‌دهد که دهک بالایی ٧٢ درصد ثروت آمریکا را تصاحب کرده درحالی‌که نیمه پایینی جامعه فقط دو درصد آن را دارد.

اما توجه داشته باشید که در این منبع مانند بیشتر بررسی‌هایی که در آنها میزان ثروت خوداظهاری است، مقدار ثروت‌های کلان، کمتر از میزان واقعی آنها اعلام می‌شود» (ص ٣۶۵ کتاب). به ترتیبی که ملاحظه می‌شود ١٠ درصد بالایی جامعه ٧٢ درصد ثروت و ۵٠ درصد پایینی جامعه بر روی هم دو درصد ثروت جامعه را دارند و پیش‌بینی می‌شود اگر وضع بر همین منوال پیش رود، سهم این بالاترین دهک، تا سال ٢٠٣٠ از ٩٠ درصد هم تجاوز کند (جدول ٢-٧ کتاب) در سطح جهانی بالاترین‌ هزارک درحال‌حاضر تقریبا مالک ٢٠ درصد کل ثروت جهانی و بالاترین صدک مالک حدود ۵٠ درصد آن است و بالاترین دهک جایی بین ٨٠ و ٩٠ درصد قرار می‌گیرد. نیمه پایینی جمعیت جهان بدون شک کمتر از پنج درصد کل ثروت جهانی را دارد. (ص ۶٢۵ کتاب).

این وضع عمدتا نتیجه خصوصی‌سازی و انتقال تدریجی ثروت عمومی به اشخاص خصوصی از دهه‌های ١٩٧٠ و  ١٩٨٠ به بعد، مالی‌سازی جهانی و صعود دوباره و تاریخی قیمت‌های دارایی‌هاست. ‌در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم قیمت دارایی‌های غیرمنقول (مستغلات) و اوراق بهادار پایین بود، اما در سال ١٩۵٠ قیمت این دارایی‌ها دوباره بالا رفت و پس از ١٩٨٠ این افزایش شتاب بی‌سابقه‌ای یافت.

تحولات پس از دهه ٧٠ سده بیستم به سود سرمایه و به زیان کار، به سود ارثیه و به زیان کار و تلاش، و به سود موقعیت خانوادگی در برابر استعداد و شایستگی صورت گرفته است که ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی (عدالت، دموکراسی و…) را هم زیر سؤال می‌برد.

سیر تحول نسبت سرمایه به درآمد نشان می‌دهد که ثروت‌های موروثی در آغاز سده بیست‌ویکم بار دیگر همان اهمیتی را بازیافته‌اند که در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بیستم داشته‌اند.

پیکتی علاوه‌بر موارد بالا، به افزایش انفجاری حقوق‌ها و پاداش‌های نجومی مدیران شرکت‌ها، بانک‌ها و صندوق‌های سرمایه‌گذاری هم در چارچوب افزایش درآمدها در آمریکا از دهه ١٩٨٠ به بعد پرداخته و دلائل این افزایش انفجاری و تأثیرات آن در مسئله عمومی نابرابری‌ را هم مورد بحث قرار داده و معتقد است: «ظهور این ابر‌مدیران که درآمد آنها از افزایش متوسط درآمد هم بسیار سریع‌تر صورت گرفته یک پدیده انگلوساکسونی و یکی از دلائل نیرومند واگرایی و افزایش نابرابری درآمدهاست».

نمود نتیجه‌گیری‌هایی را که از طریق بررسی شاخص‌های کلان اقتصادی به‌دست آمده است در سطح ثروت‌های فردی هم می‌توان به روشنی دید و این کاری است که مؤلف در آغاز فصل دوازدهم کتاب خود انجام داده است.

شمار کسانی که در جهان ثروت آنها به دلار آمریکا سر به میلیاردها می‌زند بین سال‌های ١٩٨٧ و ٢٠١٣ از ١۴٠ نفر به ‌هزارو ۴٠٠ نفر و مجموع ثروت آنها از ٣٠٠ میلیارد به ۵۴٠٠ میلیارد دلار رسیده است. مثلا بین سال‌های ١٩٩٠ تا ٢٠١٠، ثروت لیلیان بِتِن کور، وارث اورآل، بدون آنکه این زن در تمام عمر خود یک روز کار کرده باشد، از دو میلیارد دلار به ٢۵ میلیارد دلار رسیده است، یعنی ظرف ١٠ سال، دوازده‌ونیم برابر شده است.

ضمنا برخلاف آنچه گاه تبلیغ و تصور می‌شود، ثروت ارتباط چندانی به استعداد و شایستگی فرد ندارد و وقتی حجم اولیه آن به هر دلیل – من‌جمله از طریق ارث – از آستانه معینی گذشت دیگر به اینکه صاحب آن‌چه خصوصیاتی داشته باشد بستگی ندارد و از دینامیسم خاص خود در گردش تبعیت می‌کند که غالبا بازده هنگفت دارد و انباشته می‌شود. به عبارت دیگر این ثروت است که ثروت می‌آورد نه شایستگی و تلاش.

غالبا دانشمندان، مهندسان و پژوهشگرانی که عمر خود را در آزمایشگاه‌ها می‌گذرانند و صاحبان اختراعات و نوآوری‌هایی که برخی دیگر را به ثروت‌های نجومی می‌رساند، خود چیزی از نتایج کارشان به دست نمی‌آورند. هیچ‌یک از مخترعان، ‌دانشمندان و نوآوران بزرگ میلیاردر نبوده‌اند، حتی بیل گیتس هم که در میان میلیاردرها یک صاحبکار نوآور و متبکر شناخته می‌شود، خود شخصا نه علوم کامپیوتری را بنیان‌گذاری کرده و نه ریزپردازنده‌ها را اختراع یا درمورد آنها تحقیق کرده و فقط از حاصل کار دیگران و از وجود یک انحصار واقعی در عرصه سیستم‌های عامل بهره‌برداری کرده است. ‌

هزاران نفر دانشمند،  مهندس و پژوهشگری که پیش از بیل گیتس سال‌ها تحقیقات اساسی را در عرصه الکترونیک و علوم کامپیوتری انجام دادند و بدون کار آنان هیچ‌یک از این نوآوری‌ها ممکن نبود، از نتایج کارها و تحقیقات علمی و فنی خود بهره مالی نبرده‌اند و آدمی مثلا مانند بیل گیتس فقط در تلاقی‌گاه ویژه‌ای از شرایط، فرصت را غنیمت دانسته و از آن بهره‌برداری کرده است.

و او تازه نماد میلیاردرهایی است که ثروت آنها حاصل ابتکار یا دست‌کم فرصت‌طلبی شخصی‌شان قلمداد می‌شود. درحالی‌که در میان این ثروت‌های نجومی غلبه با کسانی است که با زدوبند یا از طریق موروثی به آن آستانه اولیه رسیده‌اند که پس از آن خود این ثروت که مستقل از شایستگی یا عدم‌شایستگی صاحب آن و به تبعیت از دینامیسم خاص گردش سرمایه حرکت می‌کند، دائما بیشتر می‌شود که نمونه معرف کل آنها مثلا کارلوس اسلیم است نه بیل گیتس، یک مکزیکی لبنانی‌تبار که سال‌ها در صدر جدول ثروتمندترین مردان جهان قرار داشت و سلطان مستغلات و مخابرات مکزیک به شمار می‌رود و به قول پیکتی «غالبا در مطبوعات غربی به‌عنوان فردی توصیف می‌شود که ثروت نجومی خود را مدیون رانت‌خواری‌های انحصاری است که از راه زدوبند با دولت (به‌شدت فاسد و رشوه‌خوار) مکزیک به دست آورده است..». (ص ۶٣۵ کتاب).

 

* راه‌حل پیکتی برای معضل نابرابری چیست؟

پیکتی از فصل سیزدهم کتاب به بعد به تشریح راه‌حل خود می‌پردازد. او وضع یک مالیات تصاعدی جهانی بر درآمد و سرمایه را پیشنهاد می‌کند که عواید حاصل از آن باید صرف تقویت دولت اجتماعی (دولت رفاه) شود: «سیاست آرمانی برای دوری از یک مارپیچ بی‌انتهای نابرابری و به‌دست‌گرفتن دوباره مهار دینامیسم انباشت، وضع یک مالیات تصاعدی جهانی بر سرمایه است». (ص ۶٧١)

«… یک‌چنین مالیاتی امکان اجتناب از یک مارپیچ بی‌پایان نابرابری و تنظیم و مهار دینامیسم نگران‌کننده تراکم جهانی سرمایه را به نحوی کارآمد فراهم خواهد ساخت.

معیار و مبنای سنجش و ارزیابی همه افزارها و مقرراتی که در حال حاضر در مورد آنها تصمیم گرفته می‌شود هم باید چنین آرمانی باشد». (ص ٧۵١) که تفصیل آن را طی چهار فصل پایانی کتاب بیان می‌کند.

* نظرتان درباره امکان‌پذیری این راه‌حل چیست؟

مالیات تصاعدی بر سرمایه «ناکارآمد و خیالی» است. به دو دلیل: دلیل اول این است که چنین پیشنهادی عملی نیست. پرداخت مالیات هیچ‌گاه داوطلبانه نبوده است. در هیچ زبانی اصطلاح «مالیات‌پردازی» وجود ندارد، اما در همه زبان‌ها «مالیات‌ستانی» وجود دارد. یعنی همیشه قدرت حاکم مالیات را وضع و آن را تحمیل و ستانده است و مودیان مالیاتی هم کوشیده‌اند با ‌توسل به همه وسائل ممکن از پرداخت مالیات فرار کنند.

همین الان این فرار از مالیات مسئله روز کشورهای سرمایه‌داری است و نظر به اینکه مالیات پیشنهادی مؤلف، جهانی است، باید آن قدرتی که نرخ‌های این مالیات تصاعدی را تعیین و خود این مالیات را از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران و ابر‌شرکت‌ها و بانک‌های سرمایه‌داری جهان وصول می‌کند هم یک قدرت عمومی فراملی باشد.

این اقتدار عمومی و فراملی کجاست؟ در دنیایی که اتحادیه اروپا حتی حریف جزائر آنگلونورماند (که کسی نام آن را هم نشنیده است) یا لیختن‌اشتاین و موناکو نیست که تن به انتقال خودکار اطلاعات بانکی سرمایه‌دارانی بدهند که برای فرار از مالیات در این پناهگاه‌های مالیاتی جا خوش کرده‌اند، در دنیایی که سرمایه مالی باج‌خوار و اقتصاددانان توجیه‌تراشی که در خدمت آن هستند با وقاحت از نرخ تنازلی مالیات بر سرمایه دفاع می‌کنند و مدعی هستند چون صاحبان ثروت و سرمایه موجب توسعه اقتصادی و ایجاد اشتغال می‌شوند باید تشویق شوند و کمتر از دیگران مالیات بدهند، و دونالد ترامپ با وعده کاهش نرخ مالیات بر سرمایه از ٣۵ درصد به ١۵ درصد به ریاست‌جمهوری می‌رسد، آقای پیکتی چگونه می‌خواهد با حفظ ساختار نظام سرمایه‌داری واقعا موجود، مالیات تصاعدی جهانی از سرمایه وصول کند؟

دلیل دوم که مهم‌تر است این است که پیکتی چون نمی‌خواهد از خط‌قرمزهای نظام سرمایه‌داری عبور کند سراغ ریشه‌های نابرابری نمی‌رود و به دنبال تحلیل و شناسایی آنها نیست. او فقط چگونگی تحول نابرابری را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که نابرابری که به‌طور فزاینده‌ای رو به افزایش است کار را به فاجعه خواهد کشاند و برای جلوگیری از چنین آینده‌ای دریافت مالیات تصاعدی از سرمایه را پیشنهاد می‌کند.

به عبارت دیگر او در پیشنهاد خود با معلول مقابله می‌کند نه با علت. نابرابری معلول عملکرد ذاتی نظام سرمایه‌داری است. برای از میان برداشتن آن تغییر ساختار نابرابری‌زای سرمایه‌داری ضروری است، زیرا تا منشأ و علت پدیده‌ای از میان نرود آن پدیده باقی خواهد ماند.

اما برخورد با منشأ و علت نابرابری مستلزم ردشدن از خط قرمز سرمایه‌داری است و این کار خطیری است که جایگاه اجتماعی او و دستگاه فکری و تحلیلی او که به هر حال مبتنی بر مفروضات اقتصاد سرمایه‌داری و محبوس در محدوده این مفروضات است، امکانش را به او نمی‌دهد.

او فقط می‌خواهد با بستن یک مالیات جهانی بر سرمایه و وصول آن، آثار و نتایج این نابرابری را تعدیل کند. به این ترتیب او با نادیده‌گرفتن منشأ و علت به‌وجودآمدن نابرابری نمی‌تواند از این جلوتر رود و به یک راه‌حل جدی و مؤثر برسد. مشکل زایش و افزایش نابرابری مشکلی است که از ساختار نظام سرمایه‌داری ناشی و از عملکرد ذاتی آن حاصل می‌شود. بنابراین راه‌حل این مشکل هم باید به ساختار این نظام برگردد.

به این ترتیب به نظر من پیکتی صورت مسئله را خوب و کامل طرح می‌کند اما در مقام ارائه راه‌حل به دلیل جایگاه اجتماعی خود و عدم قابلیت دستگاه فکری و تحلیلی او- که مبتنی بر پیش‌فرض‌های اقتصاد سرمایه‌داری است- موفق به ارائه یک راه‌حل جدی و عملی برای مسئله نمی‌شود.

*آیا پیکتی به‌سراغ ریشه‌های نابرابری رفته است؟

یکی از پیش‌فرض‌های اقتصاد سرمایه‌داری این است که چون وجود سرمایه به‌عنوان یکی از عوامل تولید برای تحقق روند تولید ضروری است، صاحب این سرمایه، بدون اینکه خود کار کند، حق دارد از حاصل این تولید سهمی بردارد. او این سهم را فقط بابت سرمایه خود تصاحب می‌کند.

پیکتی خود به وجود این پیش‌فرض در اقتصاد سرمایه‌داری اذعان می‌کند (مثلا به صفحه ۶٠۴ کتاب در زمینه رانت سرمایه رجوع کنید) اتفاق دیگری که در ادامه این روند می‌افتد این است که آنچه را که صاحب سرمایه به این ترتیب به‌عنوان سهم خود بابت سرمایه‌اش تصاحب می‌کند مصرف نمی‌کند، بلکه آن را هم به سرمایه تبدیل و بر حجم سرمایه قبلی خود می‌افزاید و به این طریق میزان سرمایه خود را در تولید دائما افزایش می‌دهد.

در نتیجه آن سهمی از درآمد حاصل از تولید هم که بابت سرمایه خود بر‌می‌دارد پیوسته افزایش می‌یابد به‌طوری که امروزه در اکثریت قریب به اتفاق کشورها سرمایه عملا بخش بزرگ‌تر درآمد ملی را تصاحب می‌کند. در این زمینه با آمارها و ارقام رسمی و مستندی که در دست است جایی برای تردید وجود ندارد.

کار و سرمایه در جوهر از اساس متفاوت و ذاتا جداگانه نیستند و همان عاملی که ثروت‌های اقتصادی دیگر را تولید می‌کند یعنی کار انسانی سرمایه را نیز به وجود آورده. سرمایه نیز مولود کار انسان و متعلق به کسانی است که آن را تولید کرده‌اند. ازاین‌رو هر تصمیمی که بخواهد از اساس با مسئله نابرابری‌ها مقابله کند، باید در سطح مالکیت سرمایه اتخاذ شود.

پیکتی خود تأکید می‌کند که «وقتی ثروتی از یک آستانه معین بگذرد این واقعیت که تقریبا تمامی درآمد این سرمایه را می‌توان مجددا به سرمایه‌گذاری برگرداند، آثار حجمی را که مدیریت سبد دارایی‌ها و فرصت‌های خطر‌پذیر، به ویژه ناشی از «صرفه‌جویی‌های مقیاس» است تقویت و تشدید می‌کند. برای کسی که سرمایه‌ای در این سطح داشته باشد (در مثال پیکتی، بیل گیتس یا لیلیان بتن‌کور) حداکثر چیزی در حدود دو سه دهم درصد از درآمد سالانه سرمایه‌اش کافی است تا او بتواند به‌آسانی با تجمل و ناز و نعمت زندگی کند و بنابراین چنین کسی می‌تواند نزدیک به تمامی درآمد خود را سرمایه‌گذاری مجدد کند» (ص ۶٢٩ کتاب)

به‌این‌ترتیب خود روند تولید سرمایه‌داری به‌صورت روندی برملا می‌شود که زاینده و فزاینده نابرابری است. اما ببینیم این وسیله‌ای که مورد استفاده سرمایه‌دار قرار می‌گیرد تا بدون اینکه خود کار کند، پس از هر چرخه تولیدی بخش بزرگ‌تری از ثروت تولیدشده را تصاحب کند- یعنی سرمایه او- خود چیست؟ از کجا آمده و سرمایه‌دار آن را چگونه به‌دست آورده است؟

اقتصاد سرمایه‌داری به این پرسش تعیین‌کننده و پر‌اهمیت پاسخی نمی‌دهد، فقط در قالب یک فرض از پیش پذیرفته‌شده به دو گونه درآمد قائل است: یکی درآمد حاصل از کار و دیگری درآمد حاصل از سرمایه که این دو را ذاتا متفاوت و جدا از هم می‌داند و از حاصل تولید برای هر یک سهمی قائل است.

اما با شکافتن موضوع به نتیجه دیگری می‌رسیم: برای روشن‌شدن موضوع باید عقب‌تر رویم و ببینیم سرمایه خود چیست، منشأ آن کجاست و چگونه به تصاحب سرمایه‌دار درآمده است؟

(البته تعریف و ماهیت سرمایه پیچیده‌تر از این است ولی برای بحث حاضر وسایل تولید یا مواد و مصالحی که در روند تولید مورد استفاده قرار می‌گیرد عملکرد سرمایه را دارد).

تولید و ثروت‌های اقتصادی حاصل از تولید نتیجه تلفیق دو عنصر بیشتر نیست. یکی مواد و مصالح طبیعی و دیگری کار انسان. بدیهی است که انسان با دست خالی تولید نمی‌کند و کار او با وساطت افزار و وسایل تولید بر روی مواد و مصالح طبیعی انجام می‌گیرد که در اینجا عملکرد سرمایه‌ای دارند.

اما این افزار و وسایل تولید هم از کرات دیگر نیامده‌اند، اینها با کار انسان و از همین مواد و مصالحی که از طبیعت (روی زمین یا زیر‌زمین) برداشت شده تولید شده‌اند و انسان در جریان رشد و تکامل تاریخی تولید دائما آنها را پیچیده‌تر کرده و بهبود و تکامل بخشیده است.

مواد و مصالح طبیعی که در تولید این افزارها و وسایل تولید به کار رفته مالک خاص ندارند تا فراورده‌هایی که از آنها تولید می‌شود دارایی خصوصی کسی شناخته شوند، بلکه مواهب طبیعی و دارایی مشاع همگان است، پس تنها عاملی که باقی می‌ماند کار انسانی است.

از این‌رو افزارها و وسایل تولید هم که در تولید عملکرد سرمایه‌ای دارند در تحلیل نهایی مولود کار انسانی است و اگر قرار باشد متعلق به کسی باشد متعلق به کسانی است که با کار خود آنها را تولید کرده‌اند.

اما فعالیت تولیدی انسان از همان ابتدا به ناگزیر به‌صورت جمعی انجام می‌شده است. این امر وجود نوعی سازمان اجتماعی را برای تولید و توزیع ناگزیر ساخته است و و نظام‌های معینی از روابط اجتماعی و اقتصادی در طول تاریخ به اقلیتی این امکان را داده است که با استفاده از جایگاه خود در آن نظام‌ها و تحت‌تاثیر روابط قدرت، این وسایل و اسباب تولید را به تملک خود در آورده و از آنها به‌عنوان وسیله‌ای برای تصاحب بخش هر روز بزرگ‌تری از حاصل کار دیگران استفاده کنند.

نتیجه این که  کار و سرمایه در جوهر از اساس متفاوت و ذاتا جداگانه نیستند و همان عاملی که ثروت‌های اقتصادی دیگر را تولید می‌کند یعنی کار انسانی سرمایه را نیز به وجود آورده. سرمایه نیز مولود کار انسان و متعلق به کسانی است که آن را تولید کرده‌اند. ازاین‌رو هر تصمیمی که بخواهد از اساس با مسئله نابرابری‌ها مقابله کند، باید در سطح مالکیت سرمایه اتخاذ شود.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

دوسوم پهنای باند کشور در اشغال بیگانگان است

[ad_1]

معاون دادستان کل کشور:

عبدالصمد خرم‌آبادی، معاون دادستان کل کشور، گفته است: «بیش از دو‌سوم پهنای باند فضای مجازی کشور در اشغال بیگانگان است». او از عملکرد وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات انتقاد کرده و افزوده: «بیش از ۴٠ مرتبه نامه برخی کانال‌های تلگرامی مجرمانه برای وزارت ارتباطات ارسال شده است».

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه شرق، او در جمع خبرنگاران ادامه داده است: «تاکنون حدود ۸۰‌ هزار کانال تلگرامی مجرمانه که علیه امنیت کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران و علیه مقدسات و هویت ملی، دینی و فرهنگی مردم مشغول فعالیت هستند،  شناسایی شده و فهرست این کانال‌ها بارها با دستور قضائی برای فیلترشدن برای وزارت ارتباطات ارسال شده است، ولی تاکنون فیلتر نشده‌اند».

به گفته او همکاری تلگرام با وزارت ارتباطات درباره انسداد محتوای مجرمانه تقریبا مساوی با «هیچ» است. او تأکید کرده است: «با توجه به اینکه مسئولیت تهیه و تأمین زیرساخت ارتباطات اینترنتی کشور با وزارت ارتباطات است و به‌لحاظ وظایف ذاتی، تأمین اینترنت کشور را برعهده دارد، این وزارتخانه مکلف به اجرای دستورهای قضائی و دستورات کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه درباره فیلتر مصادیق محتوای مجرمانه است».

او همچنین از انجام نامه‌نگاری‌های زیاد با وزارت ارتباطات خبر داده و گفته است: «علاوه بر اینکه دستورهای قضائی و دستورهای کارگروه تعیین مصادیق درباره فیلتر موارد مجرمانه از طریق سیستم‌های رایانه‌ای برای اجرا به شرکت ارتباطات زیرساخت و وزارت ارتباطات ابلاغ می‌شود، دادستان کل کشور نیز به‌طور مکرر مکاتباتی با وزیر ارتباطات انجام و تذکرات لازم را برای اجرای قانون در مورد کانال‌های مجرمانه تلگرام داده،  ولی تأثیر چندانی نداشته است».

به گفته او وزارت ارتباطات اعلام می‌کند دستورهای قضائی مربوط به انسداد کانال‌های مجرمانه تلگرامی را برای مدیر تلگرام ارسال کرده ولی مدیر تلگرام اولا از اجرای بسیاری از دستورها استنکاف کرده و صرفا برخی از کانال‌های مستهجن آن هم با تعریفی که خودشان از «مستهجن» دارند و نه تعریفی که ما داریم را فیلتر می‌کنند. ثانیا کانال‌های مستهجن مسدودشده نیز بلافاصله با تغییر جزئی در نام خود با همان محتوای قبلی منتشر می‌شوند.

 او خطاب به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بیان می‌کند: «این وزارتخانه به‌عنوان مرزبان فضای مجازی کشور باید حساسیت بیشتری درخصوص مسدودکردن کانال‌های مجرمانه‌ای که علیه امنیت کشور، علیه مقدسات و فرهنگ کشور فعالیت دارند،  داشته باشد ولی عملا تاکنون در‌این‌باره تسلیم تصمیم مدیر تلگرام شده است».

او همه مشکلات را متوجه راه‌اندازی‌نشدن شبکه ملی اطلاعات می‌داند و می‌گوید: «با وجود تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب در کشور ما تحقق پیدا نکرده است و با وجودی که دوسوم ترافیک اطلاعات کشور مربوط به انواع شبکه‌های اجتماعی خارجی است، وزارت ارتباطات تلاشی برای انتقال ارتباطات مردم از شبکه‌های اجتماعی بیگانه به شبکه‌های اجتماعی ملی و محلی به عمل نیاورده است».

 او معتقد است اگر از در استیصال و وابستگی، سرورهای تلگرام را به داخل بیاوریم حتی اگر اجازه اعمال حاکمیت وفق مقررات قانونی به مقامات قضائی و امنیتی ایران برای حذف محتوای مجرمانه و شناسایی سریع مجرمان را بدهد فقط مقدار اندکی از مشکلات حل خواهد شد و بسیاری از مشکلات باز هم به قوت خود باقی است.

 او بر این باور است اگر تلگرام سرورهای خود را به ایران بیاورد و اجازه اعمال حاکمیت به مقامات قانونی ایران ندهد این یک نوع «کاپیتولاسیون» است که نه‌فقط مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه موجبات خفت و خواری کشور در فضای مجازی را فراهم می‌کند.

معاون دادستان کل کشور در امور فضای مجازی اظهار کرد: مسئولان وزارت ارتباطات به طور مستمر از شبکه ملی اطلاعات و افتتاح فازهای مختلف آن صحبت می‌کنند ولی بیش از دوسوم فضای مجازی کشور در اشغال بیگانگان است.

او می‌گوید: «تاکنون هر فازی از شبکه ملی اطلاعات افتتاح‌ شده عملا نفوذ شبکه‌های اجتماعی بیگانه گسترده‌تر شده است. درواقع وزارت ارتباطات برای بیگانگان در فضای مجازی اتوبان‌کشی کرده است. دلیل این مدعا این است که درحال‌حاضر بیش از دوسوم پهنای باند فضای مجازی کشور در اشغال بیگانگان است».

او در ادامه این پرسش را مطرح می‌کند که اگر شبکه اطلاعات و فضای مجازی کشور ملی است، چرا دستورهای قضائی در دوسوم این فضا اجرا نمی‌شود؟ چرا وزارت ارتباطات با اجرائی‌نکردن دستورهای قضائی به مجرمان اجازه می‌دهد در فضای مجازی کشور به عربده‌کشی و اهانت به ارزش‌ها بپردازند؟ برای نظام قدرتمندی مانند جمهوری اسلامی که ابرقدرت‌ها خصوصا آمریکای جهان‌خوار را سر جایشان نشانده است، زیبنده نیست که مسئولان فضای مجازی آن نتوانند جلوی اراجیف چند کانال را که سر در آخور بیگانگان دارند،  بگیرند. از این‌رو فقط در صورتی که ما بتوانیم بدون وابستگی به تلگرام و اینستاگرام فضای مجازی کشور را اداره کنیم عزت و منافع ملی و امنیت ما حفظ خواهد شد.

او ادامه می‌دهد: «حتی اگر تلگرام به فرض انتقال سرورهای خود به داخل ایران به مقامات ایرانی اجازه دسترسی به سرورهای خود را بدهد با توجه به اینکه فعالیت شبکه‌های اجتماعی خارجی در کشور این امکان را به خارجی‌ها می‌دهد که اطلاعات کشور را جمع‌آوری و یک نسخه از آن را به خارج انتقال دهند این اقدام فی‌نفسه موجبات نفوذ اطلاعاتی و جاسوسی بیگانگان در کشور را فراهم خواهد کرد. بنابراین مصوبه اخیر شورای‌عالی فضای مجازی که به پیام‌رسان‌های اجتماعی خارجی اجازه فعالیت در ایران را به شرط انتقال سرورهای خود به داخل کشور می‌دهد با انتقاد جدی مواجه است».

 او مسئله انتقال سرورهای تلگرام به داخل را مانند قرارداد ترک‌سل دانسته و بیان می‌کند: «به همان دلیلی که اجازه ندادیم شرکت «ترک‌سل» به‌عنوان یک اپراتور تلفن در داخل کشور ما فعالیت کند، نباید اجازه داد که شبکه‌های اجتماعی خارجی بستر تبادل اطلاعات مردم کشورمان باشند چراکه ارتباطات اینترنتی بسیار حساس‌تر و بااهمیت‌تر از ارتباطات تلفنی هستند که چند سال پیش اجازه برقراری آن را به خارجی‌ها ندادیم. اگر بدون وابستگی به تلگرام و اینستاگرام فضای مجازی کشور را اداره کنیم عزت و منافع ملی و امنیت ما حفظ خواهد شد».

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

عوامل شکست شهرهای جدید/ درباره «خوابگاه – شهرها»

[ad_1]

محسن نریمان، معاون وزیر راه‌و‌شهرسازی:

علاقه وافر ایرانی‌ها به شهرنشینی کار را به جایی رسانده است که شتاب شهرنشینی در ایران از میانگین جهانی سبقت بگیرد و همین مسأله کلانشهرها را دچار گرفتاری‌های پیچیده کند. میانه دهه شصت بود که دردسرهای مدیریت این جمعیت علاقه‌مند به شهرنشینی، گزینه شهرها و شهرک‌های جدید در حومه کلانشهرها را مطرح کرد و حالا ١٧ شهر جدید ساخته شده و قرار است ٨ شهر دیگر به آن اضافه شود.

به گزارش عطنا به نقل از شهروند، با وجود این از ٢۵‌ سال پیش تاکنون شهرهای جدید نتوانستند شوق شهرنشینی مردم ایران را به سمت خود جذب کنند و نقشه‌های مدیران بر این مبناست که جمعیت شهرهای جدید تا‌ سال ١۴٠٠ به ٢,۵‌میلیون نفر برسد. از این میان محمود احمدی‌نژاد با واگذاری مسکن مهر در برخی شهرهای جدید جمعیت این شهرها را به یک‌باره جابه‌جا کرد و تعریف شهرهای جدید را به شهرهای فقیرنشین تغییر داد. تغییراتی که از نظر محسن نریمان، مدیرعامل شرکت مادرتخصصی عمران شهرهای جدید و معاون وزیر راه‌و‌شهرسازی برنامه‌های کارشناسی در این شهرها را به هم ریخت و منابع اعتباری شهرهای جدید را برای تأمین زیرساخت‌ها تحت فشار قرار داد؛ شهرهایی که در حال حاضر بیشتر به عنوان خوابگاه‌های بدون امکانات شهری مطرح هستند. با معاون وزیر راه‌و‌شهرسازی در یک عصر تابستانی در دفتر کارش قرار ملاقات می‌گذاریم. طبقه چهارم ساختمان ونک با درها و پنجره‌های بزرگ ارسی پوشانده شده است و معماری سنتی ایران را تداعی می‌کند. نریمان یک فرصت نیم‌ساعته در اختیار «شهروند» می‌گذارد تا گپ سریعی داشته باشیم درباره شهرهای جدیدی که نتوانسته‌اند مورد علاقه ایرانی‌ها باشند.

خوابگاه یا فقیرنشین‌شدن شهرهای جدید هرگز در برنامه‌مان نبود مسکن مهر صورت شهرهای جدید را به شهرهای فقیرنشین تغییر داد ٢٠‌درصد واحدهای مسکونی شهرهای جدید در تسخیر مسکن مهر است.

گفت‌وگو را با مهمترین نقد وارد به شهرهای جدید شروع می‌کنیم؛ چرا شهرهای جدید ما از تعریف شهر با تمام لایه‌های درآمدی و تنوع اقشار فاصله گرفت و به شهرک‌های فقیرنشین رسید؟
شهرهای جدید بر اساس قوانین و مقررات شورایعالی شهرسازی کشور تشکیل شد و در آغاز با این هدف شکل گرفت که مانع از سرریز جمعیتی شهرهای مادر شود. درواقع ما می‌خواستیم مانع از حاشیه‌نشینی لجام‌گسیخته شویم و به افرادی که قادر نیستند در شهرهای اصلی صاحب سرپناه شوند، در شهرهای جدید که زمین ارزان‌تر است، امکانی ایجاد کنیم تا این افراد قدرت خرید و خانه‌دار شدن پیدا کنند اما هدف نهایی هم این نبود که ما شهرهای فقیرنشین ایجاد کنیم و در حال حاضر در شهرهای جدید خانواده‌های مرفه زیادی سکونت دارند که اقدام به ساخت و خرید خانه‌های ویلایی در این مناطق کرده‌اند؛ شهر صدرای شیراز، پردیس و پرند تهران از این جمله‌اند.
اما خواه یا ناخواه این اتفاق رخ داده، ما برای جلوگیری از گسترش این پدیده چه برنامه‌هایی داریم؟
در برنامه‌های ما شهر با تعریف درست آن یعنی مکانی برای زندگی تمام اقشار و طیف‌ها تعریف شده بود و ما هرگز تصمیم نداشتیم شهرک فقیرنشین ایجاد کنیم. درواقع برنامه این بود که در شهرهای جدید از پایین‌ترین تا بالاترین دهک‌ها ساکن شوند و در همین راستا تلاش کردیم تا با ایجاد مناظر زیبای شهری، طراحی المان و نماد برای شهرک‌ها و خدمات رفاهی بیشتر برای سایر اقشار هم جاذبه ایجاد کنیم که البته رسیدن به این هدف نیاز به اعتبارهای مالی و سرمایه‌گذاری بیشتر دارد.
احداث واحدهای مسکن مهر در شهرهای جدید تا چه حد تعریف این شهرها را به هم ریخته است؟
مسکن مهر تا حد زیادی برنامه‌ریزی شهرهای جدید را به هم ریخت. به یک‌باره و بدون هیچ‌گونه مطالعه‌ای جمعیت زیادی به شهرهای جدید سرازیر شد که نه‌ تنها افق جمعیتی شهرهای جدید را به هم ریخت بلکه شهرهای جدید را از نظر زیرساختی و تأمین خدمات روبنایی تحت فشار قرار داد. ما قرار بود در مدت زمان مشخصی جمعیت مشخصی را با توجه به امکانات و منابع مالی‌مان در این شهرها ساکن کنیم اما با اجرای طرح بدون مطالعه مسکن مهر ناگهان جمعیت زیادی به شهرهای جدید وارد شد. جمعیتی که چون خارج از برنامه به شهرهای جدید تحمیل شده بودند، اعتبار مالی این شهرها برای تأمین امکانات مورد نیازشان را زیر فشار سنگینی قرار دادند و به جز این تعریف شهرهای جدید را به شهرک‌های فقیرنشین نزدیک کرد. با وجود این در دولت یازدهم تلاش کردیم خدمات زیربنایی مانند آب، برق، گاز، شبکه فاضلاب و… را برای ساکنان مسکن مهر تأمین کنیم.
البته برای تأمین امکانات مورد نیاز ساکنان مسکن مهر هم نارسایی‌ها و به دنبال آن اعتراض‌های زیادی وجود داشت.
بله تأخیرها و تعلل‌هایی بود که به دلیل همین کار کارشناسی‌نشده‌ای است که عرض کردم و طبیعی است وقتی پروژه‌ای بدون مطالعه و بررسی انجام می‌شود با گره‌های متعددی روبه‌رو می‌شود که بزرگترین آنها گره‌های اعتباری است. تأمین اعتبار برای خدمات زیربنایی و روبنایی مسکن مهر دشوار بود اما ما ترجیح دادیم کار را تمام‌شده تحویل بدهیم ولو با تأخیر تا این‌که کار را ناقص و ناتمام رها کنیم.
تأمین زیرساخت مورد تقاضای شهرهای جدید به چه مقدار اعتبار نیاز دارد؟
برای ایجاد شبکه‌های زیرساخت، آب، برق، گاز و… در شهرهای جدید نیاز به چیزی حدود ٧‌هزار‌میلیارد تومان اعتبار است که سعی کردیم بخشی از این اعتبارات را از طرح‌های روبنایی تأمین کنیم و بخشی دیگر را با تهاتر زمین با پیمانکاران و درآمدهای نقدی شرکت عمران شهرهای جدید.
چند ‌درصد واحدهای مسکونی مهر در شهرهای جدید ساخته شده است؟
درمجموع حدود ۴٠٠‌هزار واحد در شهرهای جدید توزیع شده است که ٢٠‌درصد کل واحدهای مسکونی مهر را شامل می‌شود. اگر هر خانواده را به‌ طور میانگین ۴ نفر در نظر بگیریم، یک‌میلیون و ۶٠٠‌هزار نفر ظرف مدت کوتاهی از طریق مسکن مهر در شهرهای جدید ساکن شده‌اند.
مسکن مهر بدون متقاضی در شهرهای جدید وجود دارد؟
نزدیک به ۴٠‌هزار مسکن مهر بدون متقاضی در تمامی شهرهای جدید وجود دارد. البته در شهرهایی مثل پردیس و پرند متقاضی مازاد هم داریم اما در شهری مثل هشتگرد واحدهای بدون متقاضی وجود دارد.
مدیران وزارت راه‌و‌شهرسازی بارها به کارشناسی‌نبودن مسکن مهر انتقاد کردند. شهرهای جدید تا چه اندازه مطالعه‌شده احداث شدند؟
شهرهای جدید براساس مطالعات مشاور شکل گرفته‌اند و پروسه ویژه‌ای برای تأیید مکان‌یابی آنها پشت سر گذاشته می‌شود. این شهرها از تمامی جوانب مطالعات آبرسانی یا وضع زمین‌شناسی و گسل‌ها و… بررسی شده‌اند و این بررسی‌ها به تأیید شورای برنامه‌ریزی استان‌ها رسیده‌اند و مدیران استان‌ها مکان‌یابی شهرهای جدید را تأیید و ابلاغ کرده‌اند.
اگر بپذیریم مطالعات کافی برای ایجاد این شهرها انجام شده، چرا شهرهایی مثل رامشار یا علوی و… به جمعیت‌پذیری کافی نرسیده‌اند؟
مواردی وجود دارد که مطالعات خیلی دقیق و جامع نبوده است؛ مثلا در رامشار سیستان‌وبلوچستان هنوز به جمعیت‌پذیری دلخواه نرسیدیم که سعی کردیم با تأمین مناسب آب و ایجاد منطقه آزاد این ضعف را پوشش دهیم و اسکان جمعیت را بالا ببریم یا در شهر علوی در هرمزگان تلاش کردیم با ایجاد تونل فاصله بندرعباس تا علوی را به نصف برسانیم؛ البته این اقدام هم با استقبال هرمزگانی‌ها روبه‌رو شد و در حال حاضر جمعیت شهر علوی بیشتر شده است.
به جز مسائل مطالعاتی جمعیت‌پذیر‌نشدن برخی شهرها علل دیگری هم دارد؛ مثلا تصمیم‌های متناقض و ناهماهنگ. به‌عنوان مثال در حالی ‌که ظرفیت جمعیت‌پذیری شهر صدرای شیراز کامل نشده بود، در منطقه‌ای بالاتر و نزدیک صدرا به نام «لپویی» شهرداری ایجاد شد و جمعیتی به آنجا نقل مکان کردند که این مسأله در تعارض با سیاست‌های پیش‌بینی شده شهرهای جدید است.

دولت تصمیم دارد نسل نو شهرهای جدید را رونمایی کند که «تیس» چابهار یکی از این شهرهای جدید است. این شهر رویکرد گردشگری و مسکونی دارد و درواقع بناست نیازهای جمعیتی به اشتغال را با ظرفیت‌های منطقه یعنی جاذبه‌های گردشگری پاسخگویی کند.

البته باید تأکید کنم که شهرهای جدید ایران نزدیک به ربع قرن از عمرشان می‌گذرد و در حال حاضر دولت بنا دارد پروسه تصویب شهرهای جدید را طولانی‌تر کند تا این شهرها با حساسیت و مطالعات جامع‌تر ایجاد شوند.
شما به کمبود اعتبار برای توسعه و ایجاد جذابیت در شهرهای جدید اشاره کردید، چرا شهرهای جدید همچنان دولتی اداره می‌شوند و از بخش خصوصی کمک نمی‌گیرید؛ آیا نبود جذابیت سرمایه‌گذاری در این شهرها علت رویگردانی خصوصی‌هاست؟
تمام امور شهرهای جدید پیش‌تر به صورت ١٠٠‌درصد توسط دولتی‌ها انجام می‌شد؛ اما در حال حاضر شهر جدید شهریار در تبریز از صفر تا صد توسط بخش خصوصی در حال ساخت است یا پرند و شهر جدید ایرانیان از صدور مجوزها گرفته تا پیمانکاری و ساخت‌وساز همه توسط بخش خصوصی انجام می‌شود. البته لازم است که دولت در شهرهای جدید بیشتر بخش خصوصی را وارد گود کند و نقش خود را به نظارت کاهش دهد.
اگر اشتباه نکنم آقای وزیر قبلا اشاره‌ای به نسل نو شهرهای جدید داشتند. این نسل نو چه ویژگی‌هایی دارد؟
درست است. دولت تصمیم دارد نسل نو شهرهای جدید را رونمایی کند که «تیس» چابهار یکی از این شهرهای جدید است. این شهر رویکرد گردشگری و مسکونی دارد و درواقع بناست نیازهای جمعیتی به اشتغال را با ظرفیت‌های منطقه یعنی جاذبه‌های گردشگری پاسخگویی کند. تیس با زیباترین ساحل عمان همجوار است و سرمایه‌گذاری‌هایی هم در این منطقه انجام شده است که به‌زودی جزییات بیشتری از این موضوع را به رسانه‌ها اعلام می‌کنیم. درواقع ما با نسل نو شهرهای جدید می‌خواهیم مدل کارشناسی‌شده‌تری از شهرهای جدید را احداث کنیم که استانداردهای بالاتر زندگی و کیفیت بهتری دارند. درواقع ایرادهای وارد به شهرهای جدید قبلی را در نسل نو شهرهای جدید مرتفع کنیم.
در نسل نو شهرهای جدید بیشتر به بعد اقتصادی این شهرها که مهمترین عامل مهاجرت در ایران است، پرداخته می‌شود و تلاش می‌کنیم با شناسایی ظرفیت‌های درآمدزایی مناطق شهرهای جدید را بر پایه تولید و اقتصاد آن منطقه پایه‌گذاری کنیم.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

روز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران

[ad_1]

به گزارش عطنا به نقل از دنیای اقتصاد، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که در آن روزها، جانشین فرماندهی کل قوا بود و ریاست مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت، خاطرات خودنوشت روزهای ۲۵ تا ۲۷ تیر ۱۳۶۷ را به روزهای واپسین پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داده است: «شنبه ۲۵ تیر: ساعت ۱۰ اعضای هیات‌رئیسه مجلس خبرگان… به دفترم آمدند… آنها را تنها گذاشتم و به جلسه جمعی از نمایندگان رفتم که می‌خواستند، اوضاع جنگ و تکلیف خود را در رابطه با وضع جاری بدانند. صحبت مفصلی ایراد کردم و مشکلات جنگ را گفتم که زمینه ذهنی آنها را برای پذیرش صلح آماده کنم. مطالب نگران‌کننده‌ای از وضع گفتم، ولی چیزهای بدتر را که وجود داشت، نگفتم. به دفترم برگشتم… بعدازظهر دکتر روحانی آمد. خبر توافق امام(ره) با ختم جنگ را به ایشان گفتم و درباره امور جنگ، مذاکره کردیم. عصر، آقای محمدجواد لاریجانی آمد. با او درباره کیفیت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مذاکره کردیم…»۱

یکشنبه ۲۶ تیر: «… به دفتر آیت‌الله خامنه‌ای رفتم. در جلسه‌ای که برای شنیدن و توجیه نظر امام در پذیرش آتش‌بس منعقد شده بود، شرکت کردم… آقای خامنه‌ای به‌عنوان مدیر جلسه، صحبت کوتاهی کردند و احمد آقا پیام امام(ره) را خواندند… جلسه را تحت‌تاثیر قرار داد و جمعی گریه کردند. سپس من با بیان مفصل، علل این تصمیم را توضیح دادم. سپس فرماندهان نظامی، حسنی سعدی و شمخانی علل نظامی را گفتند و آقایان ایروانی و روغنی زنجانی وزرای اقتصاد و برنامه، مشکلات مالی ادامه جنگ را گفتند. سپس اظهارنظرها و راهکارها برای پیاده‌شدن نظر امام(ره) مطرح شد. اکثریت حضار، موافق و راضی بودند. اول قرار نبود که امام(ره) چیزی بنویسند و قرار بود که بعد از اعلان ما، امام(ره) هم تایید کنند ولی تدبیر احمد آقا موثر واقع شد و امام(ره) پیام نوشتند؛ برای حل مشکلات احتمالی. احمدآقا کار بزرگی انجام داد.»۲

دوشنبه ۲۷ تیر: «تا ساعت سه بعدازظهر در منزل ماندم. از جبهه‌ها هیچ خبری مبنی بر درگیری با دشمن نرسید. حاج احمدآقا آمد. درباره کیفیت تبیین و توضیح آتش‌بس مذاکره شد. گفت امام(ره) با اینکه تصمیم آتش‌بس را، راه منحصربه‌فردی می‌دانند، ولی ناراحت هم هستند. دکتر ولایتی اطلاع داد که آقای محمدجعفر محلاتی در نیویورک، پیام آقای خامنه‌ای را به دبیرکل سازمان ملل داده و اعلان پذیرش آتش‌بس کرده است. قرار شد هم در ساعت دو بعدازظهر آن را اعلام کنیم. ستادکل اعلامیه‌ای تهیه کرد و قرار بود که اعلام پذیرش با نقل خبر نامه آقای خامنه‌ای بشود. ساعت ۵/ ۳ بعدازظهر به مجلس رسیدم. انعکاس جهانی خبر تازه شروع شده بود… نخست‌وزیر خبر داد که سکه طلا در ظرف همین چند ساعت، ۵هزار تومان ارزان شده و دلار ۴۰ تومان در بازار آزاد افت کرده است.»۳

مردم به سمت جبهه‌ها هجوم آوردند

محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس نیز در کتاب «جنگ به روایت فرمانده: درس گفتارهای دکتر محسن رضایی» تصریح می‌کند: «برخی می‌گویند شورای امنیت قصد داشت قطعنامه ۵۹۸ را بعد از عملیات فاو صادر کند. اما یک عده گفتند کمی ‌دست نگه داریم تا اجازه دهیم صدام تحرکی از خود نشان دهد که اگر این تحرک موثر بود، نشان خواهد داد که این عملیات ایران، اتفاقی بوده است؛ نه یک تحول….۵ بعد از عملیات فاو چنان وحشتی دنیا را فرا گرفته بود که به نظر من اگر دیپلماسی ایران قوی بود، می‌توانست از همین موقعیت و فضا استفاده کند و یک قطعنامه شبیه ۵۹۸ را به عراق تحمیل کند. اما به علت ضعف نظام سیاسی ایران و کم تجربگی بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم از دیپلماسی به خوبی استفاده کنیم… در واقع ما با زور و سلاح در عملیات کربلای۴ و ۵، قطعنامه ۵۹۸ را از شورای امنیت گرفتیم و این قطعنامه در اثر مذاکرات معمول دیپلماتیک به دست نیامد.

ایران بعد از صدور این قطعنامه برای اولین بار، یک بیانیه پیشنهاد کرد که قطعنامه ۵۹۸ را تکمیل می‌کرد و دبیرکل سازمان ملل نیز آن را پذیرفت اما صدام مخالفت کرد. آن بیانیه مکمل قطعنامه ۵۹۸ شد که در آن شناخت متجاوز بر عقب‌نشینی از مرزهای بین‌المللی مقدم شده بود و کمی هم جابه‌جایی در عبارات قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته بود.»۶ وی ادامه می‌دهد: «ایران ابتدا قطعنامه ۵٩٨ را به‌صورت مشروط پذیرفت و هر وقت با مسوولان ایران صحبت می‌کردند، می‌گفتند: بیانیه دبیرکل هم صادر بشود، ما قبول می‌کنیم. در همین حین بود که در جبهه نظامی، تحولاتی اتفاق افتاد و صدام قبل از اینکه بیانیه دبیرکل صادر شود، آمد و بخش‌هایی را که ما گرفته بودیم از ما پس گرفت و خودش را به مرزهای بین‌المللی رساند. اینجا بود که ایران در اواخر تیر ماه ١٣۶٧ قطعنامه ۵٩٨ را پذیرفت.

نامه‌هایی که مسوولان سیاسی و اقتصادی و نظامی – به خصوص نامه‌ای که خدمت آقای هاشمی‌رفسنجانی نوشته بودم – از مهم‌ترین دلایلی است که قطعنامه ۵٩٨ پذیرفته می‌شود. حضرت امام(ره) نامه‌ها و شرایط جبهه و جنگ را دیدند و تصمیم گرفتند که باید قطعنامه پذیرفته شود…۷ پس از اینکه حضرت امام(ره) در اواخر تیر ماه ١٣۶٧ فرموده بودند، قطعنامه را پذیرفتم و جام زهر را نوشیدم و آبرویم را برای خدای خودم معامله کردم، تاثیر شدیدی در جامعه ایجاد شد و مردم به سمت جبهه‌های جنگ هجوم آوردند و عملیات سرنوشت و مرصاد تحقق یافت… در آن موقع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که به اهواز آمده بودند، با حاج احمدآقا (فرزند امام) تماس گرفتند و فرمودند که فرماندهان می‌گویند، آماده حمله هستیم ولی حضرت امام(ره) پاسخ دادند که ما چیزی را که پذیرفتیم، از آن تخطی نمی‌کنیم.»۸

پی‌نوشت‌ها:

۱- هاشمی، علیرضا، کارنامه و خاطرات هاشمی‌رفسنجانی سال ۱۳۶۷: پایان دفاع، آغاز بازسازی، دفتر نشر معارف، چاپ دوم، ۱۳۹۰، ص ۲۱۳

۲- همان، صص ۲۱۴ و ۲۱۶

۳- همان، ص ۲۱۷

۴- علامیان، سعید، برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست، جلد ۱، چاپ سوم، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی و انتشارات سوره مهر/ صص ۳۹۵-۳۹۶

۵ – پورجباری، پژمان، جنگ به روایت فرمانده: درس گفتارهای دکتر محسن رضایی، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس،۱۳۹۰، ص ۱۶۶

۶- همان، صص ۱۸۹ – ۱۸۷

۷ – همان، ص ۲۰۷

۸ – همان، ص ۲۰۱

[ad_2]

لینک منبع

ناصرالدین‌شاه؛ محبوب یا منفور؟

[ad_1]

مجید عرفانیان:

۲۵ تیر امسال، صدوهشتادوششمین سال تولد ناصرالدین‌شاه قاجار است. نمی‌دانم چه سِری است وقتی یاد سلطان صاحبقران تاریخ ایران می‌افتم، احساسی مُرکب از دل‌سوزی همراه با ترحم و اندکی علاقه درونم نقش می‌بندد.

به گزارش عطنا، به نقل از روزنامه شرق، مجید عرفانیان، کارشناس گردشگری و بِلاگر سفر در گزارشی درباره ناصرالدین شاه، قاجار می نویسد : «با اینکه خوب می‌دانم این قبله عالم، چه رفتارهای نادرست و چه تصمیمات نابخردانه‌ای داشته، اما احساس می‌کنم که تاریخ در حق او اجحاف کرده و آن‌گونه که باید، به بُعد مثبت و کارهای مهم و برجسته‌ او، نپرداخته است.» ادامه این گزارش در پی می‌آید:

شاید نوع ارتباط او با درباریان و زیردستانش باعث شده که آنها پس از مرگش در وصف او به نیکی‌هایش نپردازند یا شاید توصیفات منفی که در دوران پس از قاجار درباره‌ او و سایر پادشاهان قاجار بیان شد، باعث شده که نام ناصرالدین‌شاه بیشتر، ما را یاد یک انسان خوش‌گذرانِ بی‌کفایت بیندازد تا یاد انسانی با روحیاتی لطیف و دستانی هنرمند و خدماتی گاه برجسته به کشور!

ناصرالدین‌شاه که بود؟

نام ناصرالدین‌شاه که به میان می‌آید، شاید بسیاری از ما یاد وقایع و خاطراتی ناخوشایند می‌افتیم؛ برای نمونه، قتل امیرکبیر، انعقاد معاهده‌هایی برخلاف مصالح ملی، داشتن ۸۵ همسر و زن صیغه‌ای، انجام سفرهای پرهزینه به اروپا، ریخت‌وپاش‌های فراوان داخلی، دلدادگی و عاشق‌پیشگی و دورشدن از اداره کشور، قدرت‌دادن به افراد بی‌کفایت نظیر ملیجک، از‌دست‌دادن بخش‌هایی از ایران، خروج برخی از آثار ارزشمند تاریخی از کشور و… برخی از مواردی است که از او در ذهن ما به جای مانده است. اما بیایید برای چند لحظه همه آنچه را از ناصرالدین‌شاه شنیده‌ایم و در خاطر سپرده‌ایم، کنار بگذاریم و این‌بار برخی از نکات مثبت او را مرور کنیم.

چقدر باور‌پذیر است اگر این شاه قجری را با این القاب توصیف کنیم؛ مسافر، عکاس، شاعر، داستان‌سرا، سفرنامه‌نویس، نقاش، خطاط و… . این مطلب تلاش دارد تا فارغ از هر نتیجه‌گیری یا قضاوتی، بُعد مثبت شخصیت ناصرالدین‌شاه را مرور کند و برخی از خدماتی که او به ایران ارائه کرده یا ویژگی‌های مثبتی را که به‌عنوان یک پادشاه داشته است به ما بشناساند.

 

پادشاهِ اولین‌ها

ناصرالدین‌شاه در دوران پادشاهی‌اش کارهایی را انجام داد که برای اولین‌بار در ایران انجام می‌شد. بسیاری از این موارد، اقدامات مهمی بودند که در بهبود کیفیت زندگی یا پیشرفت کشور تأثیر مثبت داشتند. البته واقعیت این است که بسیاری از این اقدامات، حاصل سفر او به فرنگ و بازدید از امکاناتی بود که در آنجا در اختیار حاکمان و مردم قرار داشت و پس از بازگشت به ایران تلاش کرد تا برخی از این امکانات را به ایران بیاورد.

در بخش اول، به مرور خدماتی می‌پردازیم که برای اولین‌بار از سوی او در ایران اتفاق افتاد. به عبارت دیگر اینها بخشی از «اولین‌ها»ی شاهِ شهید در ایران است.

اولین پادشاه سفر‌کرده ایران به اروپا: در ۳۰ فروردین ۱۲۵۲ خورشیدی (١٩/٠۴/١٨٧٣) ناصرالدین‌شاه به‌عنوان نخستین پادشاه ایران به سرزمین اروپا سفر کرد و در مسیر سفرش از کشورهای روسیه، آلمان، بلژیک، انگلستان، فرانسه، سوئیس، ایتالیا، اتریش و عثمانی بازدید کرد. او همچنین در سال‌های ۱۸۷۸ و ۱۸۸۹ میلادی دو بار دیگر به اروپا سفر کرد.

ساخت اولین مدرسه در ایران: به لطف درایت و هدایت امیرکبیر، در ششم دی ماه ۱۲۳۰ خورشیدی نخستین مدرسه ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه تأسیس شد. در واقع دارالفنون نخستین دانشگاه تاریخ ایران است که با دراختیارداشتن معلمانی از اروپا و ایران، آموزش به سبک نوین را در ایران آغاز کرد.

تأسیس شورای دولت و ۶ وزارتخانه: در شهریور ۱۲۳۷ خورشیدی ناصرالدین‌شاه با صدور فرمانی، کارهای دولت را به سبک دولت‌های اروپایی به وزارتخانه‌ها سپرد و شش وزارتخانه شامل داخله، امور خارجه، جنگ، مالیه، عدلیه و فوائد عامه را مسئول رسیدگی به امور کرد. همچنین شورایی با نام شورای دولت و شورایی با نام شورای مصلحت‌خانه تأسیس کرد که در موارد ضروری برای مشورت تشکیل شوند.

 تأسیس عدلیه اعظم و دیوان مظالم

ناصرالدین‌شاه به پیروی از نظام‌های اروپایی، برای سامان‌دادن امور قضائی، وزارتخانه‌ای با نام عدلیه تأسیس کرد که هم امور قضائی را سر‌وسامان داد و هم به‌این‌ترتیب از دخالت روحانیون در امور دادرسی کاست. سپس در سال ۱۲۴۰ شمسی با تشکیل دیوان مظالم، مرجعی برای رسیدگی به شکایات علیه مأموران دولتی ایجاد کرد. از فعالیت‌های ناصرالدین‌شاه در امور قضائی با عنوان اصلاح سیستم قضا در ایران یاد می‌کنند.

 ضرب نخستین سکه نوین: با اینکه ضرب سکه در ایران قدمتی تاریخی دارد، اما ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۴۴ شمسی با خریداری یک ضرابخانه جدید از فرانسه، نوع جدید و مدرنی از سکه را برای نخستین‌بار در ایران ضرب کرد و در واقع ضرب سکه در ایران در زمان او متحول شد.

تأسیس نخستین بانک در ایران: نخستین بانکی که در ایران تأسیس شد، در ۱۲۶۸ خورشیدی و از طریق امتیازی که ناصرالدین‌شاه به یک بانکدار انگلیسی داد، انجام شد. این بانکدار، پیش‌تر به ناصرالدین‌شاه وام اعطا کرده بود و مدتی بعد در قالب امتیازنامه رویتر، توانست امتیاز تأسیس نخستین بانک را در ایران به دست آورد. این بانک با عنوان بانک شاهی در ایران فعالیت می‌کرد.

چاپ اولین اسکناس: آغاز به کار بانک شاهی به‌عنوان نخستین بانک در ایران، باعث شد حق انحصاری انتشار اسکناس در ایران به این بانک واگذار شود و نخستین اسکناس‌های ایران، تحت امتیاز بانک شاهی و از سوی بانک جدید شرق در انگلستان منتشر شد. این اسکناس در سال ۱۲۶۸ شمسی و با تصویر ناصرالدین‌شاه منتشر شد.

چاپ اولین تمبر: نخستین تمبر در ایران در سال ۱۲۴۷ شمسی با نام تمبر باقری در زمان ناصرالدین‌شاه به چاپ رسید. نقش روی این تمبر نشان رسمی دولت ایران، یعنی شیر و خورشید بوده و درج بهای آن به زبان فارسی بوده است. کار شروع طراحی این تمبر از سال ۱۲۴۴ شمسی آغاز و با مشورت و همراهی وزارت پست و تلگراف فرانسه انجام شد.

ارسال نخستین تلگراف در ایران: ناصرالدین‌شاه اولین پیام تلگراف تاریخ ایران را در کاخ گلستان از مدرسه دارالفنون دریافت کرد که سروده معروف سعدی شیرین‌سخن بود. این رویداد مهم در سال ١٢٣۴ شمسی و پس از سفر وی به اروپا اتفاق افتاد که دستور داد خطی برای تلگراف در ایران راه‌اندازی شود. عباسعلی‌خان، نخستین تلگرافچی ایران در نخستین تلگراف تاریخ ایران، این شعر را برای ناصرالدین‌شاه فرستاد: «منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت…».

 

 ایجاد اولین خیابان مدرن

وقتی که ناصرالدین‌شاه از نخستین سفرش به فرنگ بازگشت، عزمش را جزم کرد تا خیابانی شبیه به شانزه‌لیزه در تهران ایجاد کند. با وجود مخالفت‌های برخی از اطرافیانش، او تصمیم گرفت در میان باغ بزرگ لاله‌زار، خیابانی مدرن با الهام از شانزه‌لیزه ایجاد کند و چنین کرد. این خیابان یکی از نمادهای نوگرایی و مدرنیسم در تهران بود.

 

 تأسیس اولین موزه ملی

ناصرالدین‌شاه پس از بازدید از کشورهای پیشرفته اروپایی و بازدید از چند موزه معروف، تصمیم گرفت که فضایی را در کاخ گلستان برای نمایش آثار ارزشمند خود که دارایی‌های ملی ایران محسوب می‌شدند، ایجاد کند. به همین منظور در بخش شمال کاخ گلستان فضایی را با عنوان کاخ موزه ناصرالدین‌شاه ایجاد کرد که نخستین موزه ملی ایران محسوب می‌شود.

تأسیس اولین باغ وحش: نخستین مجمع‌الوحوش یا باغ‌وحش ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه در تهران تأسیس شد. او که در سفرهایش به اروپا با باغ‌وحش آشنا شده بود، علاقه‌مند شد تا مجموعه‌ای برای نگهداری حیوانات و نمایش عمومی آنها در تهران درست کند. او نخستین باغ‌وحش را در خیابان اکباتان فعلی تأسیس می‌کند و سپس مجموعه وسیع‌تری را در دوشان‌تپه ایجاد می‌کند.

ساخت اولین عمارت پنج‌طبقه: بلندترین عمارت ایران با ارتفاع ۳۵ متر در پنج طبقه، به دستور ناصرالدین‌شاه در بخشی از کاخ گلستان ساخته شد. این عمارت که نخستین ساختمان ایران بود که در آن از فلز استفاده شد، ساختمانی است که لقب کاخ شاهنشاه را داشت و امروز آن را با نام شمس‌العماره می‌شناسیم. او با دیدن تصاویری از ساختمان‌های مرتفع فرنگی و با هدف داشتن عمارتی بلندتر از عالی‌قاپو در اصفهان، دستور ساخت این کاخ را صادر کرد تا بتواند از بالاترین نقطه به مناظر اطراف مقر حکومتی‌اش نگاه کند.

اولین ساعت ایران: ناصرالدین‌شاه دیده بود که در شهرهای اروپایی وجود برج‌های ساعت یا ساعت‌های بزرگ در بخش‌هایی از شهر مرسوم است، اما در ایران نمونه‌ای از این ساعت‌ها وجود نداشت. با اهدای یک ساعت بزرگ از سوی ملکه ویکتوریا به ناصرالدین شاه، این ساعت در قسمتی از کاخ او (شمس‌العماره) نصب شد تا نخستین ساعت شهری در ایران به وسیله او افتتاح شود.

اولین قطار در ایران: با آنکه سال ۱۸۴۸ میلادی نخستین سال سلطنت ناصرالدین‌شاه بوده و او نقش چندانی در راه‌اندازی راه‌آهن بین رشت و بندر انزلی نداشته، اما واقعیت این است که نخستین راه‌آهن موفق ایران در زمان او افتتاح شده است. البته او بعدتر برای پیشرفت پروژه راه‌آهن در ایران تلاش‌های فراوانی انجام داد و اصطلاح ماشین‌دودی به دوران او بازمی‌گردد که راه‌آهن میان تهران و شهر ری را دایر کرد و به واسطه بخاری که از دودکش قطار خارج می‌شد، مردم به آن ماشین‌دودی می‌گفتند.

نخستین مجسمه شهری ایران: در تاریخ ۲۵ مهر سال ۱۲۶۷ شمسی، نخستین مجسمه شهری ایران در تهران نصب شد. این مجسمه ناصرالدین‌شاه را سوار بر اسب نشان می‌داد و بسیار شبیه به مجسمه‌هایی بود که او در سفرش به فرنگ در میدان‌ها و خیابان‌ها دیده بود. این مجسمه در لاله‌زار نصب شد و سپس به باغشاه منتقل شد و در نهایت سرنوشتی بهتر از ذوب‌شدن پیدا نکرد. اهمیت ساخت و نصب اولین مجسمه در ایران، زمانی بیشتر مشخص می‌شود که در آن روزگار ساخت هرگونه مجسمه و تندیس خلاف آیین‌های دینی و مذهبی بود.

نخستین کارخانه صنعتی ایران: یکی از وزرای ناصرالدین‌شاه، وزیر قورخانه مبارکه بود که همان اسلحه‌خانه یا زرادخانه است. سلطان صاحبقران کارخانه‌ای به همین منظور با عنوان قورخانه تأسیس کرد که نخستین کارخانه صنعتی ایران و نخستین کارخانه اسلحه‌سازی تاریخ ایران بود. هرچند که در زمان ناصرالدین‌شاه کمتر در این کارخانه، اسلحه تولید می‌شد و بیشتر به تولید وسایل آتش‌بازی جشن‌ها اختصاص داشت.

نخستین عکاسخانه ایران: تأسیس نخستین عکاسخانه ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه رقم خورد که بخشی از کاخ گلستان را به این امر اختصاص داد.

او با آموزش آقا رضا‌خان اقبال‌السلطنه به وسیله یک عکاس فرانسوی، به او لقب عکاس‌باشی را داد و از آن پس عکاس‌باشی در اکثر مواقع همراه پادشاه بود و تصاویر همایونی را ثبت می‌کرد. هرچند تأسیس عکاسخانه حاصل یک علاقه شخصی ناصرالدین‌شاه بود؛ اما با توجه به آنکه امروز عکس و عکاسی تبدیل به یکی از بخش‌های جداناشدنی زندگی مدرن شده است، بسیار جالب است که ایران پیش از بسیاری دیگر از کشورها چنین امکاناتی را در کشور ایجاد کرده بود.

اولین عکس از پادشاه؛ اولین پادشاه عکاس: ناصرالدین‌شاه اولین پادشاه تاریخ ایران است که تصویرش به صورت عکس ثبت شده است. برای دیدن تصاویر پادشاه‌های قبل از او ناگزیریم که به نقاشی‌هایی که از آنها کشیده شده است، رجوع کنیم. همچنین او اولین پادشاهِ عکاس تاریخ ایران است. او یک عکاس فرانسوی را برای آموزش اصول عکاسی به ایران فراخواند و همواره یک عکاس را همراه خود داشت.

او شخصا دست به دوربین می‌شد و بسیاری از عکس‌های آن دوران به دست خود او ثبت شده است. در بسیاری از این عکس‌ها، او خود نیز در تصویر حضور دارد و حتی در بعضی از آنها فقط از خودش عکس (سلفی!) گرفته است.

طولانی‌ترین دوران پادشاهی: ناصرالدین‌شاه از ۲۲ شهریور سال ۱۲۲۷ شمسی (۱۸۴۸ میلادی) تا ۱۲ اردیبهشت سال ۱۲۷۵ شمسی پادشاه ایران بود که از این بابت عنوان طولانی‌ترین مدت پادشاهی در حکومت قاجار و یکی از طولانی‌ترین دوره‌های حکومت در تاریخ ایران را در اختیار دارد.

دیدار با بزرگان جهان: ناصرالدین‌شاه در جریان سفرهایش، شانس دیدار با چهره‌های مهمی از سیاست‌مداران اروپا را به دست آورد. او توانست با الکساندر دوم تزار روسیه، گیوم اول امپراتور و بیسمارک صدر‌اعظم آلمان، لئوپولد دوم پادشاه بلژیک، الکساندرینا ویکتوریا ملکه انگلیس، مارشال مک ماهون رئیس‌جمهور فرانسه، ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا، فرانسوا ژوزف امپراتور اتریش و بسیاری دیگر از چهره‌های سرشناس جهان دیدار کند.

شاه بَدَل‌دار: کار ساده‌ای نبود که کشور را برای چند ماه به امان خدا رها کرد و توقع داشت که نبودن شاه در کاخ، لطمه‌ای به حکومت نزند. چاره کار استفاده از یک بدل بود! شخصی به نام یوسف بخشی، بدلِ ناصرالدین‌شاه بود که گاهی در شهرهای دوردست ایران و گاهی در تهران در اوقاتی که به سفرهای چند‌ماهه فرنگ می‌رفت، نقش شاه را ایفا می‌کرد.

اولین شاه ترور‌شده با تفنگ!: هرچند که شاه‌های دیگری نیز در دوران حکومت‌شان کشته یا ترور شده‌اند؛ اما ناصرالدین‌شاه نخستین پادشاه ایرانی است که با تفنگ یا اسلحه گرم ترور شده است. همین نوع از مرگ، باعث شد که به او لقب شاه شهید را بدهند.

شاه مدفون در تهران: در بین همه پادشاه‌های قاجاری، ناصرالدین‌شاه نخستین و تنها پادشاهی است که در نزدیکی تهران (حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری) دفن شده است. البته سنگ قبر مرمری او در کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

 

ویژگی‌های شخصی

بخش دیگری از ویژگی‌های ناصرالدین‌شاه به ویژگی‌های شخصی یا توانمندی‌های شخصی او بازمی‌گردد که بخش درخور‌توجهی از آنها به هنردوستی او مربوط می‌شود.

مسافر: اینکه پادشاه باشی و با همه سختی‌های سفر در آن دوران، شال و کلاه کنی و برای چهار ماه تاج و تخت را رها کنی و به سفر بروی، روحیه‌ای است که تا پیش از ناصرالدین‌شاه در سایر پادشاهان قبلی‌اش سراغ نداریم. درست است که او کمتر از سختی‌های سفر چیزی درک می‌کرد؛ اما همین روحیه «مسافر»‌بودنش که او را عازم اروپا کرد، چیزی است که او را متمایز از سایر شاهان پیش از او کرده است.

عکاس: او پیش از آنکه شاه شود، با دوربین عکاسی آشنا شده بود؛ اما همچنان بعد از شاه‌شدن نیز این علاقه را دنبال کرد. اگر پروژه عکاسی از تخت جمشید که به وسیله او کلید زده شد، انجام شده بود، امروز گنجینه‌ای پرارزش را در اختیار می‌داشتیم. هرچند که همین عکس‌هایی که از او به جای مانده، خود گنجینه‌ای بسیار ارزشمند و ماندگار است.

شاعر: روحیه لطیف پادشاه را از عاشق‌پیشگی او به سادگی می‌شد تشخیص داد. او که چند بار در زندگی‌اش عاشق شد، دستی به سرودن شعر هم داشت و با شعر‌گفتن، بخشی از هیجانات احساسی‌اش را بروز می‌داد. از ناصرالدین‌شاه یک دیوان شعر به جا مانده است.

داستان‌سرا: ناصرالدین‌شاه به نوشتن بسیار علاقه داشت و گاهی با نوشتن داستان‌، این علاقه را پیگیری می‌کرد. یکی از داستان‌هایی که به او منسوب است، حکایت پیر و جوان است که به سبک داستان‌های رایج قرن نوزدهمی اروپا نگارش شده است.

سفرنامه‌نویس: سفرنامه‌نویس‌بودن از آن دسته علاقه‌مندی‌هایی است که در کمتر پادشاهی در تاریخ سراغ داریم. او به زیبایی سفرنامه می‌نوشت و توصیفاتش از تجربه‌های سفر به قدری جذاب و ملموس است که گاهی در هنگام خواندنش فراموش می‌کنیم که اینها را یک پادشاه نوشته است، نه یک سفرنامه‌نویس حرفه‌ای!

خاطره‌نویس: ناصرالدین‌شاه جدای از ثبت ماجراهای سفرهایش، در زمان حضور در کاخ نیز عادت به نوشتن وقایع روزانه یا به عبارتی خاطره‌نویسی داشت. او خاطره‌نویسی را خود شخصا انجام می‌داد و برای این منظور، دفترهایی را داشت که در آن یادداشت‌های روزانه‌اش را می‌نوشت.

نقاش: یکی دیگر از هنرهایی که پادشاه هنردوست قاجار به آن علاقه داشت، نقاشی بود و برای هنرمندان نقاش، تسهیلاتی را فراهم می‌کرد. او خود دستی بر آتش داشت و هر‌از‌گاهی دست به قلم می‌شد و نقاشی‌هایی می‌کشید که برخی از آنها در موزه‌های تهران قابل بازدید است.

خطاط: سلطان صاحبقران دستخط زیبایی داشت و برای داشتن مهارت بیشتر در خوشنویسی به آموختن این هنر اهتمام می‌ورزید. خوشنویسی در دوران حکومت او رونق فراوانی داشت و پیوسته چندین خوشنویس در دربار او حضور داشته و دارای جایگاه ارزشمندی بودند. نوشته‌های ناصرالدین‌شاه در حاشیه عکس‌ها و نقاشی‌هایش گواه علاقه و مهارتش در هنر خوشنویسی اوست.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع