حلقه مفقوده

[ad_1]

پاسخ به تحليلي جانبدارانه از افشاي مدارك جديد امريكا درباره ٢٨ مرداد؛

بعد از انتشار اسناد جدید آمریکا  در مورد کودتای  ٢٨ مرداد روزنامه «اعتماد» اقدام به انتشار یادداشتی از یرواند آبراهامیان کرد که با نقد برخی صاحب‌نظران از جمله فریدون مجلسی مواجه شد.  اینک نقد فریدون مجلسی نسبت به یادداشت مذکور از نظر می‌گذرد.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه اعتماد، آنچه اهمیت دارد  این است که به نظر می‌رسد در یادداشت آبراهامیان به نقش حزب توده در مسئله کودتا به اندازه کافی توجه نشده بود و البته در یادداشت حاضر به قلم فریدون مجلسی نیز به نظر می‌رسد به نقش امریکا در این مسئله توجه چندانی نشده است.

به همین جهت سیاستنامه بنا دارد پرونده‌ای را در همین راستا منتشر کند که از زوایای مختلف به جوانب موضوع بپردازد. بخشی از این پرونده به مناسبت سالروز ٣٠تیر و بخش دیگر آن در سالروز ٢٨ مرداد ماه منتشر خواهد شد.

فریدون مجلسی، پژوهشگر، مترجم و دیپلمات سابق

در صفحه ١٠ روزنامه اعتماد پنجشنبه ١۵ تیر، مطلبی زیر عنوان: «یرواند آبراهامیان جزییات دیگری از اسناد جدید منتشر شده وزارت خارجه امریکا را افشا کرد» با عنوان فرعی «از نقش مستقیم سفیر امریکا تا تلاش برای کمرنگ کردن مسئله نفت» به قلم آقای «فرید مرجانی» آمده است که «به عقیده اینجانب»، در جایگاه تحلیلگر و کارشناس مسائل بین‌المللی که اسناد جدید را دیده و ۴٠٠ صفحه مرتبط آن را خوانده و مرور کرده‌ام و بسیاری از وقایع آن ایام را هم به یاد دارم، تحلیل ایشان بیشتر تلاشی برای اثبات حقانیت و توجیه اعتقادات آقای آبراهامیان درباره برخی نکاتی است که اسناد منتشر شده با آن اعتقادات مغایرت دارد. در واقع وارد کردن اعتقادات شخصی به تحلیل اینگونه اسناد، مانند تلاش مذهبیون ادیان مختلف در استفاده از شیوه‌ها و مقولات فلسفی برای «اثبات حقانیت اعتقادات خودشان» است. برای رعایت اختصار ایرادهای شکلی و ماهوی خود را در این مورد خلاصه می‌کنم:

آقای آبراهامیان جزییات جدیدی را افشا نکرده‌اند، وزارت خارجه امریکا اسنادش را افشا کرده است. اشاره آقای آبراهامیان به: «تلاش [امریکا] برای کمرنگ کردن مسئله نفت» به دیدگاه شخصی ایشان باز می‌گردد. این اسناد انعکاس نظرات و تصمیمات داخلی یک سیستم است که ۶٠ سال هم محرمانه بوده است.

مقاله تبلیغاتی نیست که در آن تبلیغاتی برای رسیدن به هدفی وجود داشته باشد. اگر در اسناد مثلا از قول رییس سیا آمده بود، «تلاش کنید مسئله نفت را کمرنگ کنید!» برداشت ایشان درست بود.

کتاب «کودتا» تحلیل‌های هدفمند آقای آبراهامیان در آن کتاب مربوط به قبل از اسناد جدید است. یک سال قبل از ٢٨ مرداد، هنگامی که دکتر مصدق بر سر فرماندهی کل قوا استعفا کرد و قوام‌السلطنه از طرف شاه نخست وزیر شد، سه گروه شامل ملیون طرفداران او، پیروان آیت‌الله کاشانی و این‌بار برای نخستین‌بار کادرهای منضبط و منسجم کارگری و دانشجویی و کارمندی حزب توده که تا دیروز مصدق را بورژوا و عامل استعمار و امپریالیسم معرفی می‌کردند، با استفاده از فرصت، برای گرفتن امتیاز و تقویت نفوذ خود و تشدید غرب ستیزی در میان ایرانیان، به حمایت از او برخاستند و در قیام ٣٠ تیر شرکت کردند.

بعد از سقوط دولت مصدق این ایراد مطرح بوده است که پس از ٢٨ مرداد آن مدافعانِ «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم: یا مرگ یا مصدق» اکنون کجا رفتند؟ چرا سکوت کردند؟ خصوصا از حزب توده این ایراد گرفته می‌شود که انسجام سازمانی و تشکیلات نظامی مخفی هم داشتند؟ پاسخ واقعی این است که:

‌ گروه اول یعنی پیروان آیت‌الله کاشانی که از توسعه نفوذ و آزادی فعالیت حزب توده نگران بودند و به همین دلیل با دکتر مصدق که آنان را سرکوب نمی‌کرد رنجیده بودند و با اختیارات قانونگذاری ایشان هم مخالف بودند، دلیلی برای حمایت از ایشان نمی‌دیدند.

در اسناد منتشر شده به استناد گزارش‌های سفارت و «سیا» به مخالفت آیت‌الله و پیروانش با مصدق اشاره شده اما من به اثری از اینکه این اختلاف آفرینی از طرف سفارت القا شده باشد، برنخوردم. به اظهار نگرانی آیت‌الله در یک دیدار سیاسی درباره قدرت یافتن حزب توده اشاره شده و در اسناد و گزارش‌ها به مطرح شدن احتمال نخست وزیر شدن آیت‌الله هم اشاره و چنین ارزیابی شده است که «با مصدق که با فرهنگ غربی آشناتر و ناسیونالیست و مخالف کمونیسم است بهتر می‌توان کنار آمد.»

در اسناد همه جا عنوان «تی. پی. آژاکس» [تی. پی. اِیجِکس] ذکر شده، که نشان می‌دهد نگرانی اصلی امریکایی‌ها احتمال قدرت یافتن حزب توده بوده است. در اسناد مطلبی درباره «برکناری مصدق از همان آغاز» ملاحظه نشد. در زمان ترومن حتی از مصدق در مقابل انگلستان حمایت هم می‌کردند.

حتی اسناد دوران اولیه آیزنهاور حکایت از ادامه این حمایت دارد. در کتاب‌های آقای آبراهامیان همه جا بخش اول این نام‌گذاری یعنی تی. پی حذف شده است. [تی. پی. مخفف حزب توده و آژاکس نام ماده شوینده معروف آن زمان بود. این نام‌گذاری نشان از هدف برنامه در قالب جنگ سرد دارد که می‌توان با جست‌وجوی ساده اینترنتی آن را یافت.]

کارشکنی حزب توده در روایت آبراهامیان نادیده گرفته شد

برخلاف نظر ایشان در اسناد اهمیت نفت هرگز کمرنگ نشده است. با اینکه، بر خلاف پندار مرحوم مصدق و برخی از مشاورانش، نیاز به نفت ایران در آن زمان هرگز امری اجتناب ناپذیر نبود، اما اهمیت آن از لحاظ تنوع بخشیدن به عرضه‌کنندگان برای تثبیت بهای نفت و ابزاری برای فشار آوردن به دیگران زیاد بود.

در اسناد اخیر چندین بار به خطر کودتای حزب توده اشاره شده و حتی مصدق را با ادوارد بنش، نخست‌وزیر دموکرات چکسلواکی مقایسه کرده‌اند که با کودتای کمونیست‌ها سرنگون شد و چکسلواکی در شمار اقمار شوروی درآمد که نشان می‌دهد در شرایط جنگ سرد و جنگ کره چگونه نگرانی اولیه امریکا حزب توده و نفوذ آن بود.

 ‌  در اسناد به عنوان پلان «بی» یا طرح اضطراری در صورت کودتای حزب توده، پیشنهاد شده است که در صورت وقوع امریکا در کوه‌های زاگرس نیرو پیاده کند و دولتی در کرمانشاه تشکیل دهد تا شوروی‌ها به نفت خوزستان و پالایشگاه آبادان دست نیابند.

طبق اسناد حتی در این باب تماس‌هایی با برخی خوانین قشقایی و بختیاری گرفته می‌شود. خوانین طرفدار مصدق قشقایی هم قول می‌دهند که در صورت کودتای کمونیستی با این طرح همکاری خواهند کرد. این پیشنهاد نشان‌دهنده این است که نقش نفت را هم حتی به بهای تجزیه ایران به شمالی و جنوبی، کمرنگ نکرده‌اند.

آقای آبراهامیان ظاهرا نوشته‌اند: «برخلاف انتظار، این مجموعه مدارک، اطلاعات جدیدی در مورد خود «عملیات» کودتا، جاسوسان، خبرچین‌ها، انتقال پول و عملیات سیاه کاری ارایه نمی‌کند.» و می‌افزایند «از گزارش ویلبر، یک ضمیمه به خصوص منتشر نشد: ضمیمه‌ای حاوی اسامی روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، سناتورها، روحانیون و نمایندگان مجلسی که از سازمان سیا مواجب می‌گرفتند.

آن ضمیمه در این مجموع اسناد اخیر وزارت خارجه نیز منتشر نشده است. » در واقع انتشار چنین مدرکی می‌توانست بن‌بست آقای آبراهامیان را در ارایه یک نظریه قابل قبول رفع کند. منظور آقای آبراهامیان فقط این نیست که ثابت کند کودتای امریکا موجب سقوط مصدق شد. آیزنهاور، رییس‌جمهور وقت در گزارش سالانه‌اش به کنگره، سقوط مصدق را دستاورد مهم امریکا در سال گذشته می‌نامد. خواه کودتا باشد یا رخداد، خواه امریکایی باشد یا ایرانی!

آقای آبراهامیان با کاستن از نقش منفی و تحریک‌آمیز حزب توده در سرنگونی مصدق، می‌خواهد ارتباط میان حمایت امریکا از سقوط دولت مصدق و حمایت آن کشور از دولت سپهبد زاهدی را با حزب توده انکار و عدم واکنش «صفوف فشرده» حزب توده را در مقابل آنان، بر خلاف دخالت‌شان در قیام ملی ٣٠ تیر، به گردن دکتر مصدق بگذارد که در بعد از ظهر ٢٧ مرداد و پس از دیداری طولانی با هندرسون، سفیر امریکا، اعلامیه‌ای صادر کرد و از طرفدارانش درخواست کرد خیابان‌ها را ترک کنند.

این اسناد حکایت از درگیری‌های طرفداران مصدق و افراد حزب توده در فاصله ٢۵ تا ٢٨ مرداد دارد که منجر به صدور آن دستور شد و در همین اسناد جدید با اشاره مکرر به خطر حزب توده به گزارشی از تظاهرات سالگرد قیام ٣٠ تیر یعنی چهار هفته قبل از ٢٨ مرداد اشاره می‌کند که چگونه صفوف کادرهای حزب توده منظم و منسجم با شمار چندین هزار نفر و صفوف جبهه ملی و طرفداران‌شان آشفته و در هم ریخته و با شمار اندک بوده است. [البته دلیلش روشن است، طرفداران جبهه ملی شامل روشنفکران، قضات، فرهنگیان، دانشگاهیان، پزشکان، وکلا، کارمندان و دانشجویان غیر توده‌ای بود که اغلب از طبقات و از کسانی بودند که اهل تظاهرات خیابانی نبودند.

اما بخش عمده قیام‌کنندگان ٣٠ تیر سال گذشته از پیروان آیت‌الله کاشانی بودند که در سالگرد ٣٠ تیر با توجه به اختلاف اصولی با مصدق دیگر تمایلی به شرکت در تظاهرات نداشتند! بسیاری از اینان همان‌هایی هستند که به موجب همین اسناد در ٢٨ مرداد به خیابان آمدند به سوی شمال شهر حرکت کردند، به شمارشان افزوده می‌شد، به طرف ایستگاه رادیو [میدان ارک] و تلگراف خانه [میدان سپه] و خانه مصدق آمدند، و در حدود ظهر تانک‌های ارتشی به آنها پیوستند وبه خانه مصدق حمله کردند و…؛ که گزارش آن در اسناد منتشره از صفحات ٣٩٠ تا ٧٢٠ به‌طورمشروح آمده است.

نمی‌دانم دنبال یافتن اسناد کدام عملیات محیر العقول دیگری هستند؟[شکایت ملیون و برخی از کادرهای قربانی شده حزب توده این بوده است که چرا حزب توده مداخله و مقاومت نکرد؟ در واقع به دو نکته باید توجه داشت، نخست اینکه اگر حزب توده دخالت می‌کرد و پیروز هم می‌شد، آیا سرنوشت مصدق همان سرنوشت ادوارد بنش نمی‌بود؟ و دوم اینکه هفت سال پیش از آن نیز قوای شوروی ناچار از حمایت پیشه‌وری دست کشیدند و بساط او فرو پاشید. به عبارت دیگر توافق یالتا را در جنگ جهانی دوم میان شوروی و امریکا نباید فراموش کرد، که ایران و یونان سهم دایره نفوذ شوروی نبودند، خصوصا در آن روز که استالین هم دیگر زنده نبود. البته من نیز اشاره‌ای به این نکته اخیر در میان اسناد افشا شده جدید ندیدم!]

در اسناد اشاره‌ای به لیست نامزدهای ١٨ نفره سفارت امریکا برای نخست‌وزیری در زمان نخست‌وزیر شدن قوام‌السلطنه، یعنی در فاصله چندروزه بازگشت مصدق از لاهه و اختلاف مصدق و شاه بر سر فرماندهی کل قوا و استعفای مصدق و صدور فرمان نخست‌وزیری قوام و دولت سه روزه او ندیدم.

این اتهام را می‌توان ناشی از نفرت حزب توده از قوام دانست که در ماجرای آذربایجان نقش مهمی علیه رفقای دموکرات بازی کرده بود. گزارش سفارت امریکا به واشنگتن درباره پیش‌بینی و حدس اینکه به نظر آنان چه کسی نخست وزیر خواهد شد، با تهیه لیست ١٨‌نفره برای نخست‌وزیری فرق می‌کند.

کمک به روی کار آمدن قوام ٨١ ساله از سوی امریکا و سقوط سه روزه او بیش از آنکه نشانه نفوذ و سلطه امریکا باشد نشانه ناتوانی و حماقت آنان می‌بود!درباره حمایت امریکا از پرداخت غرامت بابت دارایی‌های ملی شده انگلیس تردیدی نیست.

این مقوله از دید آنان حقوق و اصولی و تضمین‌کننده اصول سرمایه‌داری و احترام به مالکیت بوده است وگرنه همه اقدامات مالی و تجاری خودشان در جهان در معرض مصادره کردن بدون غرامت قرار می‌گرفت. این اسناد [و نه تحلیل‌های آقای آبراهامیان]، حکایت از آن دارد که نظامیان پاکسازی شده توسط مصدق دور هم جمع شدند تا با کمک همقطاران مشغول به خدمت علیه مصدق «کودتا» کنند.

این اسناد نشان می‌دهد که امریکایی‌ها از آغاز حامی دولت ملی‌گرای مصدق بودند، اما ملی کردن نفت را مستلزم پرداخت غرامت می‌دانستند، اسناد نشان می‌دهد که پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور، مخالفت مصدق با پیشنهادهای مختلف از جمله بانک جهانی، افزایش روز افزون اقتدار حزب توده، پیدا شدن نیروهای مخالف مصدق در داخل، امریکایی‌ها از آغاز سال ١٣٣٢ تدریجا و بسیار محتاطانه به نظامیان کودتاچی روی آوردند، اسناد از سرتیپ فرزانگان و سپهبد گیلانشاه به‌عنوان کسانی که از سوی نظامیان با آنها در تماس بوده‌اند، نام می‌برد. اسناد نشان می‌دهد که حمایت‌شان از نظامیان در قالب همان یارگیری‌های جنگ سرد قرار داشته است. اسناد نشان می‌دهد که وقتی مصدق شاه را متقاعد به خروج از کشور کرده بود،

آقایان کاشانی و بهبهانی با آن مخالفت و دسته‌های پیرو خود را برای جلوگیری از خروج در ٩ اسفند (و نه بحران ٨ اسفند!) به خانه‌اش اعزام کردند (من آن روز شاهد حرکت چماق به دست گروه شعبان جعفری بودم.) اسناد به قتل افشارطوس و دستگیری شرکت‌کنندگان در آن توطئه اشاره می‌کند، اما گویی متوجه اهمیت عملیاتی آن نبودند.

اسناد نشان می‌دهد که بعد از شکست اقدام اولیه ٢۵ مرداد که تصور می‌کردند با ابلاغ فرمان، یعنی کودتای کاغذی، مصدق کنار خواهد رفت و کار پایان خواهد یافت، اما منجر به مقاومت او و دستگیری حامل فرمان سرهنگ نصیری و خروج شاه از کشور شد، امریکایی‌ها اقدام برای برکناری مصدق را شکست خورده می‌دانستند و در اسناد نیز منعکس است.

اسناد نشان می‌دهد که زاهدی در تماس‌های خود خواهان حمایت مالی امریکا از دولتش پس از پیروزی کودتا می‌شود و سفیر امریکا پس از مشورت با واشنگتن آن کمک را موکول به پیروزی آنها می‌کند. اسناد نشان می‌دهد که پس از رفراندوم و حذف مجلس دلیل مخالفت شاه با نخست وزیر کردن کودتایی و غیرمتعارف زاهدی رفع می‌شود و در شرایط حذف مجلس فرمان عزل مصدق و نخست‌وزیر زاهدی را صادر می‌کند.

اسناد نشان می‌دهد که هندرسون که عکس آن فرامین را توسط اردشیر زاهدی دیده و صحت امضای آن را نیز به تایید مترجم رسمی سفارت [فکر می‌کنم علی پاشا صالح که در اسناد نام او نیامده] رسانده است، در آخرین دیدار خود در عصر ٢٧ مرداد زیرکانه از مصدق می‌پرسد: «آیا شاه فرمانی درباره عزل شما و نخست وزیری زاهدی صادر کرده است؟» و مصدق انکار می‌کند و سپس می‌گوید «حتی اگر چنان فرامینی صادر کند او نخواهد پذیرفت.» 

اسناد نشان می‌دهد که بعد از شکست اقدام اولیه ٢۵ مرداد که تصور می‌کردند با ابلاغ فرمان، یعنی کودتای کاغذی، مصدق کنار خواهد رفت و کار پایان خواهد یافت، اما منجر به مقاومت او و دستگیری حامل فرمان سرهنگ نصیری و خروج شاه از کشور شد، امریکایی‌ها اقدام برای برکناری مصدق را شکست خورده می‌دانستند و در اسناد نیز منعکس است.

اسناد بعدی حکایت از گزارش آغاز تظاهرات و مراحل دخالت ارتشیان و سقوط دولت مصدق دارد و نیز حکایت از آن دارد که دو روز بعد آقای سفیر در و فای  به عهد چکی به مبلغ ۵ میلیون دلار وام برای واریز به خزانه خالی ایران به «سپهبد زاهدی» که اکنون نخست وزیر شده بود، تقدیم می‌کند!

اسناد نشان می‌دهد که هم انگلیس زخم خورده و فقیر بعد از جنگ از سقوط مصدق خشنود می‌شود و اقداماتی هم برای کمک به برکناری او کرده بود و هم امریکا که نگران توسعه کمونیسم بود، خشنود می‌شود. از روز بعد از استقرار دولت زاهدی دستگیری و سرکوب اعضای حزب توده آغاز ‌و سال بعد منجر به کشف سازمان افسری حزب توده و سرکوب آن می‌شود، بی‌آنکه قربانیان آن فرصتی برای عرض‌اندام در راه آرمان از دست رفته خود یافته باشند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

ایران باید از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند

[ad_1]

تحولات سیاست خارجی کاخ سفید درگفت‌وگو با محمد مرندی، استاد دانشگاه؛

امریکا در دوره دونالد ترامپ توان اجماع‌سازی برای ایجاد فشار علیه ایران را از دست داده است. گزاره‌ای که قریب به اتفاق صاحب‌نظران بین‌المللی بر آن اتفاق نظر دارند و معتقدند این رخداد فرصتی را پیش روی ایران قرار می‌دهد تا از فرصت بروز شکاف میان اروپا و امریکا برای تقویت پیوندهای سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای قاره سبز بهره ببرد.

به گزارش عطنا، روزنامه ایران با محمد مرندی، استاد دانشگاه و صاحب‌نظر مسائل بین‌الملل درباره تحولات جدید در صحنه سیاست جهانی که تحت تأثیر تصمیم‌های پرفراز و نشیب ترامپ در سیاست خارجی دچار تلاطم شده است، گفت‌وگو کرده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید؛

امریکا در دوره ترامپ رویکرد جدیدی از تخاصم را نسبت به ایران در پیش گرفته است. در حالی که ایران بعد از حل موضوع هسته‌ای و دستیابی به برجام وارد فاز تازه‌ای از تعامل مسالمت‌آمیز بین‌المللی شده است، اما به نظر می‌رسد که واشنگتن به همراه طیفی از شرکای منطقه‌ای‌اش از جمله اسرائیل و عربستان سعودی مثلث جدیدی را برای پیگیری پروسه ایران‌هراسی در منطقه و خارج از منطقه تشکیل داده‌اند… بفرمایید هدف اصلی از پیگیری این سیاست چیست؟ آیا لغو برجام هم در قالب این هدف تعریف می‌شود؟
تقابل با ایران همواره وجه مشترک سیاست همه دولت‌های امریکا در منطقه بوده است. یعنی سیاستی که اکنون ترامپ با بهره‌گیری از ابزارهای نوین در ایجاد فشار نسبت به ایران در پیش گرفته است، پیش از این از سوی اوباما و به بهانه مسائلی مانند موضوع هسته‌ای، تروریسم و حقوق بشر ایران، از طریق تصویب سلسله تحریم‌های سنگین اقتصادی پیگیری می‌شده است. با وجود ثابت بودن این سیاست، نکته‌ای که الان نسبت به رویه امریکا در عرصه تصمیم‌گیری سیاست خارجی نه تنها نسبت به ایران بلکه نسبت به خیلی از موضوعات مهم این کشور در عرصه خارجی وجود دارد، آن است که خود ترامپ نتوانسته است هم در حوزه تعیین سیاست و خط و خطوط و هم بین نهادهای مرتبط در عرصه سیاست خارجی انسجام و پیوستگی ایجاد کند و فقدان این پیوستگی منجر به ارسال پیام‌های متفاوتی از هیأت حاکمه این کشور شده که عملاً تحلیل و ارزیابی سایر بازیگران و به تبع آن موضعگیری و مواجهه با آن تصمیم‌ها را دشوار کرده است. نمونه آن در موضعگیری مقام‌های امریکایی درباره قطر و سوریه مشاهده شد. ترامپ از ابتدا مخالفت خود را با برجام اعلام کرده بود و طبیعتاً این موضع او در قالب تضعیف برجام بروز پیدا خواهد کرد که در نهایت به یک چالش جدی منجر خواهد شد.
اشاره کردید که سیاست تقابل با ایران پیشتر از سوی اوباما به شکل دیگری پیگیری می‌شد، اما دولت ترامپ در حال حاضر علناً سیاست تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرده است، سیاستی که اوباما حداقل در سیاست اعلامی خود از پیگیری آن دست کشیده بود و حتی در مواجهه با گلایه کشورهای منطقه از حل موضوع هسته‌ای و برقراری تعامل مسالمت‌آمیز ایران و غرب، رفع و رجوع مشکلات آنها را به حل مشکلات داخلی‌شان ارجاع داده بود… به نظر می‌رسد که ترامپ این سیاست را مجدداً علنی کرده و فشار بر ایران را با همین هدف می‌افزاید.
اوباما هم سیاست تغییر رژیم را در عمل کنار نگذاشته بود و چه بسا در سال‌های اولیه دولتش این سیاست را به وضوح در اقداماتی که از طریق اجماع‌سازی در میان کشورها و نهادهای بین‌المللی انجام می‌داد، در دستور کار قرار داد. او در واقع همان سیاست تقابل را با رویکردی نرم در پیش گرفته بود. اما اکنون ترامپ با صراحت حرف می‌زند، با کشورهای متعددی از جمله مکزیک، کانادا، چین و اتحادیه اروپا درافتاده است و با بسیاری دیگر رابطه توأم با تنش دارد. به همین دلیل است در شرایطی که ایران و کشورهای بزرگ- با وجود تردید نسبت به حسن نیت امریکا- برای حل موضوع هسته‌ای تلاش کردند و به توافق دست یافتند، حالا ترامپ برخلاف مشی دیپلماسی و مذاکره عمل کرده و عملاً راه خود را از اروپا جدا می‌کند. بنابراین در چنین فضایی که میان اروپا و امریکا فاصله ایجاد شده، گلایه‌های ایران از کارشکنی‌های امریکا گوش شنوا پیدا می‌کند و می‌تواند شرایطی را به وجود آورد که به نفع ایران باشد. ضربه‌هایی که پیش از این امریکا در دوره اوباما به ایران وارد می‌کرد در نتیجه قدرت اقناع سازی سایر بازیگران بین‌المللی بود، اما ادبیات ترامپ و فقدان انسجام و ناهماهنگی در دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی‌اش، قدرت اجماع‌سازی امریکا در داخل و خارج علیه ایران را بشدت تضعیف کرده است. بنابراین معتقدم حضور او در کاخ سفید عملاً به نفع ایران رقم خورده است.

اگر ترامپ در همراه ساختن متحدان اروپایی‌اش برای پیگیری سیاست‌های ضد ایرانی ناموفق باشد، تلاش می‌کند از طریق تقویت اتحاد با شرکای منطقه‌ای‌اش و تصویب تحریم‌های یکجانبه، با ایران مقابله کند.چشم‌انداز موفقیتش در بهره‌گیری از این ابزار تا چه اندازه محتمل است؟
سیاست ایران هراسی و انتساب ایران به حمایت و تغذیه گروه‌های تروریستی که زمانی نه تنها از طرف امریکا بلکه از سوی برخی از کشورهای غربی دنبال می‌شد، الان دستخوش تغییراتی جدی شده است. اتفاقی که اکنون رخ داده، آن است که دامنه اقدامات گروه تروریستی داعش بویژه طی دو سه سال اخیر از مرزهای منطقه فراتر رفته و نقاطی از کشورهای مهم اروپا را هم هدف قرار داده است. اتفاقاتی که باعث شد کشورهای غربی خاصه اروپایی‌ها نسبت به سیاست‌های حمایتی از تروریست‌ها، افراطیون و کشورهای منطقه‌ای که حامی این جریان‌ها هستند، تردید و تجدید نظر کنند. بنابراین بتدریج آگاهی روشنفکران و افکار عمومی و دولت‌ها نسبت به واقعیت وهابیت و سلفی‌گری و آنچه که کشورهایی مانند عربستان در آن نقش دارند بیشتر شده است. در واقع تروریسم، امنیت، وجهه و اقتصاد کشورهایشان را تهدید کرده است، از این رو بتدریج از سیاست‌های حمایتی از دولت‌ها و بازیگران حامی تروریسم فاصله می‌گیرند. به عنوان مثال آقای کوربین، رئیس حزب کارگر انگلیس مستقیماً عربستان را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید این کشور باید سیاستش را تغییر دهد و برخی رسانه‌های غربی هم به این کشور حمله می‌کنند و حتی برخی رسانه‌های معروف امریکایی که پیش‌تر حداقل در برابر سیاست‌های حمایت جویانه عربستان از تروریسم سکوت می‌کردند، اکنون انتقادها از این کشور را علنی می‌کنند. خب در این شرایط وقتی ترامپ مناسباتش را با عربستان تقویت می‌کند، این همپیمانی خیلی با استقبال سایر کشورها مواجه نمی‌شود.
آیا این مخالفت نسبت به رویکرد ترامپ در قبال نزدیک شدن به شرکای منطقه‌ای‌اش با هدف مقابله با ایران در محافل سیاسی امریکا هم دیده می‌شود؟
بله؛ در حاکمیت امریکا از میانه قرن نوزدهم شکاف عمیق و کم سابقه‌ای ایجاد شده است و این باعث شده عده‌ای از درون حاکمیت و رسانه‌های امریکا به رابطه ترامپ و عربستان حمله کنند. ترامپ در حالی به عربستان سلاح فروخته است که عملاً اوباما هم قبلاً چنین معامله‌ای کرده بود، شرایط عوض نشده اما مشکلاتی که برخی از نخبگان حاکمیت و رسانه‌های وابسته به نظام سیاسی امریکا با ترامپ دارند، باعث شده تا هر آنچه او انجام می‌دهد، مورد انتقاد قرار گیرد. در حالی که قبلاً نسبت به پیگیری همین سیاست مشابه از سوی اوباما سکوت می‌کردند. بنابراین وجود این اختلاف‌ها می‌تواند در مسیر رسیدن ترامپ به اهداف اصلی‌اش در سیاست خارجی و بویژه نسبت به ایران موانعی را به وجود آورد و آن را دشوار سازد.بنابراین با توجه به تضعیف توان اجماع سازی ترامپ، نمی‌توان خیلی شانسی برای به بن‌بست رساندن اجرای برجام از سوی او قائل شد. بویژه که بعد از برجام امضای توافقنامه‌های اقتصادی با کشورهای مهم اروپایی رونق یافته است.
از آنجایی که اروپایی‌ها در زمینه‌های متعددی با امریکا دچار اختلاف شده اند از جمله در توافقنامه پاریس، تصویب تحریم‌های امریکا علیه روسیه که باعث شده کشورهای اروپایی از این ناحیه دچار ضرر و زیان شوند و همچنین تلاش ترامپ برای تضعیف اتحادیه اروپا، بنابراین کشورهای اروپایی به همراهی امریکا در پیگیری رویکرد فشار علیه ایران خیلی تمایل ندارند اما در عین حال از این نکته نباید غافل شد که با توجه به سابقه مناسبات ایران و اروپا، خیلی نباید به آنها اتکا کرد. ایران باید به طور متوازن روابط خود را افزون بر کشورهای غربی با چین و روسیه پیش ببرد و حتی از فرصت همکاری با آن دسته از کشورهای منطقه‌ای که به ایران نزدیک هستند، بهره ببرد. به عنوان مثال شکافی که اکنون میان قطر و عربستان به وجود آمده فرصت خوبی را برای ایران فراهم کرده است که به کشورهایی چون عراق، یمن، لبنان، سوریه، کویت و عمان نزدیک‌تر شود. شبیه این سیاست را هم باید نسبت به کشورهای غربی به کار گیرد و از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند.
به روسیه اشاره کردید. این کشور به عنوان یکی از شرکای منطقه‌ای ایران همواره تعارضاتی با امریکا داشته است اما به نظر می‌رسد که نگاه دوستانه ترامپ به کرملین می‌تواند تعدیل کننده این تعارض‌ها باشد چنان‌که این امر منتهی به آن شده که طرفین در نشست اخیر «جی ۲۰» در زمینه آتش‌بس در سوریه و ماندگار شدن بشار اسد به تفاهم‌هایی دست بیابند. خب جایگاه روسیه در تنش جبهه عربی با ایران آن هم در شرایطی که امریکا در کنار اعراب قرار گرفته است، کجاست؟
صرفنظر از نگاه شخصی ترامپ به پوتین، دستگاه حاکمیت امریکا رابطه خوبی با روسیه ندارد و بخشی از آن به خاطر حضور خود ترامپ است. اگرچه ترامپ تلاش می‌کند این رابطه را تقویت کند اما نکته آنجاست که روسیه یکی از شرکای قدیمی ایران در منطقه است که منافع مشترک مهمی چون مبارزه با تروریسم و گروه‌های افراطی را دارد. خب این منافع مشترک که بعضاً با همکاری‌های قابل قبولی در سطح عملیاتی و میدانی منطقه همراه بوده، به معنای آن نیست که طرفین اختلاف منافع نداشته باشند. به هر حال روسیه هم از منظر سطح قدرت و هم سطح تعاملات زیادی که با ایران دارد، در موقعیتی است که ایران باید مسیر همکاری‌هایش را با آن حفظ کند و در عین حال اختلافاتش را با این کشور حتی درخصوص موضوع مهمی چون سوریه مدیریت کند. یعنی ایران باید در راستای متوازن‌سازی روابطش در عرصه بین‌المللی و پیگیری اهداف مد نظر خود، علی رغم وجود برخی اختلاف مناسبات خود را با این کشور حفظ و تقویت کند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

گوگل به پرداخت میلیون‌ها دلار برای تبلیغ سیاست‌هایش متهم شد

[ad_1]

شرکت گوگل به دلیل پرداخت میلیون‌ها دلار به دانشگاههای آمریکا و انگلیس برای تولید صدها مقاله علمی در حمایت از سیاست‌های کلی گوگل و تداوم تسلطش بر بازار متهم شده است.

به گزارش عطنا به نقل از ایسنا از یو.دبلیو نیوز، براساس گزارشی که یک کمپین نظارتی غیرانتفاعی(CfA) که یک پایگاه داده را منتشر کرده است، شرکت اینترنتی جهانی گوگل متهم است که با پرداخت سالیانه میلیون‌ها دلار به عنوان کمک هزینه و مساعده برای انجام تحقیقاتی که منجر به حمایت از سیاست‌های کلی این شرکت می‌شود، تحقیقات علمی را تحت تاثیر قرار داده است.

بررسی عمیق “CfA” در راستای پروژه شفاف سازی عملکرد گوگل در این زمینه، ۳۳۰ پژوهش را بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۷ شناسایی کرده است که این مقالات همگی در مورد سیاست‌های عمومی و بودجه‌های گوگل بوده است.

طبق گزارش این کمپین، در بیش از نیمی از این موارد(۵۴ درصد)، محققان و دانشگاهها مستقیما از طرف گوگل تامین مالی شده‌اند و باقی تحقیقات نیز توسط شرکت‌های وابسته به گوگل تامین بودجه شده‌اند.

در اکثر موارد خوانندگان مقالات از سرمایه‌گذار تحقیقات مطلع نبوده‌اند و دانشگاهها در دو سوم موارد(۶۵ درصد) حامی مالی پروژه‌های خود را معرفی نکرده‌اند. در حالی که اجازه نام بردن از سرمایه‌گذار را نداشتند و یا نمی‌دانستند که گوگل تامین کننده مالی پروژه‌هایشان بوده است.

دانیل استیونز مدیر اجرایی “CfA” در بیانیه‌ای گفت: گوگل از ثروت و قدرت عظیم خود در جهت سیاستگذاری در هر سطحی استفاده می‌کند. محققان یا باید در کار تحقیقاتی مستقل باشند و یا حداقل از اینکه تامین کننده مالی‌شان گوگل بوده با خبر باشند.

اما لسلی میلر، مدیر سیاست عمومی گوگل، در یک وبلاگ گفت که گزارش “CfA” بسیار گمراه کننده است و انکار می‌کند که گوگل به دنبال خط دهی و اختصاص بورسیه‌های تحصیلی خاص است. گوگل برای افشای ردیف‌های بودجه خود نیاز به اجازه صاحب امتیازان شرکت دارد.

وی افزود: این گزارش بدین جهت گمراه کننده است که همه سرمایه‌گذاری‌ها از طرف هر شرکتی که به نوعی با گوگل در ارتباط بوده است را در این زمره قرار داده است. گوگل برنامه‌های تحقیقاتی زیادی را پشتیبانی می‌کند که منابع مالی و منابع را برای جامعه تحقیقاتی خارجی تامین می‌کند که این به موسسات دولتی و خصوصی کمک می‌کند تحقیقات در مورد موضوعات مهم در علوم رایانه، فناوری و طیف وسیعی از سیاست‌های عمومی و مسائل حقوقی را دنبال کنند. حمایت ما مبتنی بر اصولی است که شامل اینترنت باز است که توسط بسیاری از دانشگاهیان و موسسات که سابقه طولانی در تحقیق در مورد این موضوعات دارند، پشتیبانی می‌کنیم.

به گفته وال استریت ژورنال، کمپین “CfA” علیه گوگل مبارزه می‌کند و بودجه‌اش از رقبای گوگل نظیر شرکت اوراکل تامین می‌شود.

پس از انتشار این فهرست در تاریخ ۱۱ ژوئن، تعدادی از اساتید دانشگاهها مدعی شدند که نامشان نباید در فهرست این گزارش قرار می‌گرفته است. پس از این ادعاها “CfA” برای اصلاح فهرست خود تحت فشار قرار گرفت.

 با این حال وال استریت ژورنال در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که گوگل در حال اجرای برنامه‌ای به منظور استفاده از قدرت علمی دانشگاهها و تحقیقات علمی با استفاده از ایجاد روابط مالی با دانشگاهها و اساتید برای ترغیب و تشویق افکار عمومی به سیاست‌های کلی گوگل است که دانشگاههای هاروارد، کالیفرنیا و برکلی در راس قرار دارند.

به ادعای وال استریت ژورنال، گوگل طی دهه اخیر با تامین مالی صدها مقاله تحقیقاتی در صدد جلوگیری و مبارزه با چالش‌های قانونی بر سر راه تسلط مالی خود بر بازار جهانی بر آمده است و برای این منظور از ۵ هزار دلار تا ۴۰۰ هزار دلار برای هر مقاله پرداخته است.

وگل در سال حدود ۸۰ میلیارد دلار از تبلیغات درامد دارد، چرا که این تبلیغات ماهیانه بیش از یک میلیارد کاربر سرویس‌های مختلف گوگل مانند “gmail”، “YouTube” و “Google Maps” را مجذوب می‌کند. بیش از ۹۰ درصد از مردم در سراسر دنیا از موتور جستجوگر گوگل استفاده می‌کنند. پیش‌بینی می‌شود سیستم عامل اندروید که توسط این شرکت طراحی شده و امسال بر روی بیش از ۱.۵ میلیارد گوشی هوشمند نصب شده است، با فروشش درامدی کلان برای این شرکت رقم بزند.

[ad_2]

لینک منبع

جنگ داخلی آمریکا؛ نبردی برای انسانیت یا منافع ایالتی؟

[ad_1]

محسن زارع:

به گزارش عطنا، وقتی از جنگ داخلی آمریکا صحبت می‌شود تنها واژه‌ای که همپای آن به ذهن متبادر می‌شود مساله جنگ بر سر برده‌داری است. جنگی که به مدت چهار سال (۱۸۶۵-۱۸۶۱) بین ایالت‌های شمالی و جنوبی کشور آمریکا درگرفت و در مورد آن کتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته شده و آثار فرهنگی زیادی همچون رمان، فیلم و عکس برای این رویداد مهم تاریخی خلق شده است. اما واقعیت چیست؟ دلیل اصلی شروع جنگ داخلی در ایالات‌متحده چه بود؟ آیا این جنگ تمام و کمال برای انسانیت و مبارزه با برده‌داری شکل گرفت؟ این مقاله تلاشی برای پاسخ به این پرسش‌ها است و سعی دارد نکته بسیار مهمی را که مدت‌ها در رسانه‌ها و حتی در دانشگاه‌ها مغفول مانده روشن سازد.

ابتدا باید به تفاوت‌های اقتصادی ایالت‌های شمالی و جنوبی و ریشه‌های فکری اقتصادی این ایالات در آن مقطع تاریخی پرداخت. ایالت‌های شمالی ایالات‌متحده آمریکا در آن مقطع تاریخی تحت تاثیر میراث فکری الکساندر همیلتون، دولتمرد آمریکایی و یکی از پدران بنیان‌گذار ایالات‌متحده آمریکا، به‌دنبال گسترش و حمایت صنایع نوظهور بوده‌اند. صنایع نوظهور یا صنایع نوزاد به صنایعی گفته می‌شود که طبق نظر فردریک لیست اقتصاددان آلمانی در مرحله ابتدایی تاسیس قرار دارد و همانند نوزادی است که اگر از آن حمایت نشود، آن صنعت از بین خواهد رفت.

طبق نظر همیلتون و فردریک لیست دولت باید در حمایت از صنایع مداخله کند و این حمایت از نوع حمایت‌های تصدی‌گرایانه نیست که دولت متصدی امری شود بلکه حمایت از صنایع از نوع مداخلات و حمایت‌های حاکمیتی است و منظور از این نوع حمایت قانون‌گذاری حمایتی، وضع تعرفه‌های بالای گمرکی، توسعه نظام ثبت‌‌ اختراع، حمایت و حفاظت از حقوق مالکیت و از این قبیل است. برای همین ایالت‌های شمالی در پی حمایت و حفاظت از صنایع نوظهوری بودند که تازه سر برآوردند. برای همین از سیاست‌های حمایتی چون تعرفه‌های گمرکی خیلی بالا برای حمایت از صنایع نوظهور خود حمایت می‌کردند چون چنان که مشخص است این کار موجب می‌شد که واردات محصولات خارجی تشویق نشود و اگر کالای خارجی (علی‌الخصوص از انگلستان) وارد کشور شد با قیمت گران‌تر یا برابری نسبت به محصولات داخلی باشد.

ایالت‌های جنوبی ایالات‌متحده به‌طور غالب به کار کشاورزی اشتغال داشتند و صنایع مطرح چندانی نداشتند. این ایالت‌ها برای فراهم آوردن نیروی کار ارزان در مزارع به‌دنبال برده‌داری رفتند و غالب برده‌هایی که از کشورهای آفریقایی به ایالات‌متحده آمریکا آورده می‌شدند در این ایالت‌ها سکنی داشتند. به دلیل گرایش به کشاورزی آنها برای تامین نیازهای خود نیاز به تجارت آزاد داشتند، برای همین بزرگان این ایالت به‌دنبال تجارت آزاد با بریتانیا بودند و برای همین از تعرفه پایین گمرکی حمایت می‌کردند؛ چون می‌توانستند کالاهای باکیفیت بریتانیایی را با قیمت ارزان‌تری بخرند. به این منظور آنها در سال ۱۸۵۷ در کنگره آمریکا وضع تعرفه‌های فدرالی برای کالاهای وارداتی را مطرح کردند که با نارضایتی صنعتگرایان ایالت‌های شمالی همراه شد. اختلاف مهم دیگری که در ایالت‌های شمالی و جنوبی ایالات‌متحده وجود داشت مساله نگاه آن دو ایالت به نیروی کار بوده که این باز به تفاوت‌های اقتصادی این دو بخش برمی‌گردد.

ایالت‌های شمالی از آنجا که نیروی کار برده در اختیار نداشتند به‌دنبال بازارکار آزاد بودند که در آن بتوان با توافقی میان کارگر و صاحبان صنایع میزان دستمزد را تعیین کرد. برای این آنها از آزادی نیروی کار حمایت می‌کردند اما مساله‌ای که در ایالت‌های جنوبی وجود داشت این توازن را به هم می‌زد. صاحبان مزارع کشاورزی در ایالت‌های جنوبی دارای بردگان زیادی بودند و آنها مجبور بودند به میزانی که این زمیندار یا صاحب مزرعه برای او معین می‌کند، دستمزد بگیرد یا حتی به ازای غذا و جای خواب برای او کار کند و برای همین توافقی در میان نبود. شخصیت مطرح در آن زمان آبراهام لینکلن رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه ایالات‌متحده بود. در تاریخ و در رسانه وی را یکی از مصلح‌ترین رهبران تاریخ به‌حساب آورده‌اند و در این زمینه تقریبا محل تردیدی نیست. اما شخص وی نیز در آغاز جنگ و در سخنرانی عمومی تاکید می‌کند که می‌تواند در مورد برده‌داری با ایالت‌های جنوبی مصالحه کند و این مساله را به روش سیاسی حل‌وفصل کند اما وی هیچ‌گاه در هیچ‌یک از سخنرانی‌های خود مصالحه برای مساله تعرفه‌ها را طرح نکرد و چنین موضوعی اصلا مطرح نبود.

در جمع‌بندی باید گفت در جنگ داخلی آمریکا بیش از آنکه مساله انسانیت و لغو برده‌داری مطرح باشد؛ تعرفه‌ها بودند و نقش تعرفه‌ها در ایجاد جنگ داخلی کمتر از برده‌داری و نیروی کار نبوده است. در اینجا می‌توان این نتیجه را استنباط کرد که ایالات‌متحده آمریکا بر خلاف آن چیزی که امروزه و به‌دنبال رشد ایدئولوژی نئولیبرالیسم در دهه ۱۹۸۰ تاکنون خود را نمایان ساخته، در تاریخ خود همواره از سیاست‌های حمایتی برای توسعه صنعتی تبعیت کرده است. تجارت آزاد به معنای آزادی تجارت مطلق وجود نداشته است و همیشه دولت‌ها در امور اقتصادی دخالت داشته‌اند و با ابزارهای قانونی چون وضع تعرفه‌ها، حقوق مالکیت و سیاست‌گذاری نیروی کار، اقدامات حاکمیتی را برای انجام توسعه اقتصادی و توسعه صنعتی انجام می‌دهند و اگر نیروهایی در داخل یک کشور مانع چنین اموری شوند همانند چیزی که در تاریخ جنگ داخلی ایالات‌متحده آمریکا دیدیم؛ ممکن است با نیروی قهریه و جنگ به آن پاسخ داده شود.

کارشناس ارشد سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه علامه ‌طباطبایی

منبع: دنیای اقتصاد

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

حلقه مفقوده/ پاسخ به تحلیلی جانبدارانه از افشای مدارک جدید امریکا درباره ٢٨ مرداد

[ad_1]

كارشكني حزب توده در روايت آبراهاميان ناديده گرفته شد؛

بعد از انتشار اسناد جدید آمریکا  در مورد کودتای  ٢٨ مرداد روزنامه «اعتماد» اقدام به انتشار یادداشتی از یرواند آبراهامیان کرد که با نقد برخی صاحب‌نظران از جمله فریدون مجلسی مواجه شد.  اینک نقد فریدون مجلسی نسبت به یادداشت مذکور از نظر می‌گذرد.

به گزارش عطنا به نقل از اعتماد آنچه اهمیت دارد این است که به نظر می‌رسد در یادداشت آبراهامیان به نقش حزب توده در مساله کودتا به اندازه کافی توجه نشده بود و البته در یادداشت حاضر به قلم فریدون مجلسی نیز به نظر می‌رسد به نقش امریکا در این مساله توجه چندانی نشده است.
به همین جهت سیاستنامه بنا دارد پرونده‌ای را در همین راستا منتشر کند که از زوایای مختلف به جوانب موضوع بپردازد. بخشی از این پرونده به مناسبت سالروز ٣٠تیر و بخش دیگر آن در سالروز ٢٨ مرداد ماه منتشر خواهد شد.

فریدون مجلسی، پژوهشگر، مترجم و دیپلمات سابق

در صفحه ١٠ روزنامه اعتماد پنجشنبه ١۵ تیر، مطلبی زیر عنوان: «یرواند آبراهامیان جزییات دیگری از اسناد جدید منتشر شده وزارت خارجه امریکا را افشا کرد» با عنوان فرعی «از نقش مستقیم سفیر امریکا تا تلاش برای کمرنگ کردن مساله نفت» به قلم آقای «فرید مرجانی» آمده است که «به عقیده اینجانب»، در جایگاه تحلیلگر و کارشناس مسائل بین‌المللی که اسناد جدید را دیده و ۴٠٠ صفحه مرتبط آن را خوانده و مرور کرده‌ام و بسیاری از وقایع آن ایام را هم به یاد دارم، تحلیل ایشان بیشتر تلاشی برای اثبات حقانیت و توجیه اعتقادات آقای آبراهامیان درباره برخی نکاتی است که اسناد منتشر شده با آن اعتقادات مغایرت دارد. در واقع وارد کردن اعتقادات شخصی به تحلیل اینگونه اسناد، مانند تلاش مذهبیون ادیان مختلف در استفاده از شیوه‌ها و مقولات فلسفی برای «اثبات حقانیت اعتقادات خودشان» است. برای رعایت اختصار ایرادهای شکلی و ماهوی خود را در این مورد خلاصه می‌کنم:

آقای آبراهامیان جزییات جدیدی را افشا نکرده‌اند، وزارت خارجه امریکا اسنادش را افشا کرده است. اشاره آقای آبراهامیان به: «تلاش [امریکا] برای کمرنگ کردن مساله نفت» به دیدگاه شخصی ایشان باز می‌گردد. این اسناد انعکاس نظرات و تصمیمات داخلی یک سیستم است که ۶٠ سال هم محرمانه بوده است. مقاله تبلیغاتی نیست که در آن تبلیغاتی برای رسیدن به هدفی وجود داشته باشد. اگر در اسناد مثلا از قول رییس سیا آمده بود، «تلاش کنید مساله نفت را کمرنگ کنید!» برداشت ایشان درست بود. کتاب «کودتا» تحلیل‌های هدفمند آقای آبراهامیان در آن کتاب مربوط به قبل از اسناد جدید است.

یک سال قبل از ٢٨ مرداد، هنگامی که دکتر مصدق بر سر فرماندهی کل قوا استعفا کرد و قوام‌السلطنه از طرف شاه نخست وزیر شد، سه گروه شامل ملیون طرفداران او، پیروان آیت‌الله کاشانی و این‌بار برای نخستین‌بار کادرهای منضبط و منسجم کارگری و دانشجویی و کارمندی حزب توده که تا دیروز مصدق را بورژوا و عامل استعمار و امپریالیسم معرفی می‌کردند، با استفاده از فرصت، برای گرفتن امتیاز و تقویت نفوذ خود و تشدید غرب ستیزی در میان ایرانیان، به حمایت از او برخاستند و در قیام ٣٠ تیر شرکت کردند. بعد از سقوط دولت مصدق این ایراد مطرح بوده است که پس از ٢٨ مرداد آن مدافعانِ «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم: یا مرگ یا مصدق» اکنون کجا رفتند؟ چرا سکوت کردند؟ خصوصا از حزب توده این ایراد گرفته می‌شود که انسجام سازمانی و تشکیلات نظامی مخفی هم داشتند؟ پاسخ واقعی این است که:

در همین اسناد جدید با اشاره مکرر به خطر حزب توده به گزارشی از تظاهرات سالگرد قیام ٣٠ تیر یعنی چهار هفته قبل از ٢٨ مرداد اشاره می‌کند که چگونه صفوف کادرهای حزب توده منظم و منسجم با شمار چندین هزار نفر و صفوف جبهه ملی و طرفداران‌شان آشفته و در هم ریخته و با شمار اندک بوده است

گروه اول یعنی پیروان آیت‌الله کاشانی که از توسعه نفوذ و آزادی فعالیت حزب توده نگران بودند و به همین دلیل با دکتر مصدق که آنان را سرکوب نمی‌کرد رنجیده بودند و با اختیارات قانونگذاری ایشان هم مخالف بودند، دلیلی برای حمایت از ایشان نمی‌دیدند. در اسناد منتشر شده به استناد گزارش‌های سفارت و «سیا» به مخالفت آیت‌الله و پیروانش با مصدق اشاره شده اما من به اثری از اینکه این اختلاف آفرینی از طرف سفارت القا شده باشد، برنخوردم. به اظهار نگرانی آیت‌الله در یک دیدار سیاسی درباره قدرت یافتن حزب توده اشاره شده و در اسناد و گزارش‌ها به مطرح شدن احتمال نخست وزیر شدن آیت‌الله هم اشاره و چنین ارزیابی شده است که «با مصدق که با فرهنگ غربی آشناتر و ناسیونالیست و مخالف کمونیسم است بهتر می‌توان کنار آمد.»

در اسناد همه جا عنوان «تی. پی. آژاکس» [تی. پی. اِیجِکس] ذکر شده، که نشان می‌دهد نگرانی اصلی امریکایی‌ها احتمال قدرت یافتن حزب توده بوده است. در اسناد مطلبی درباره «برکناری مصدق از همان آغاز» ملاحظه نشد. در زمان ترومن حتی از مصدق در مقابل انگلستان حمایت هم می‌کردند. حتی اسناد دوران اولیه آیزنهاور حکایت از ادامه این حمایت دارد. در کتاب‌های آقای آبراهامیان همه جا بخش اول این نام‌گذاری یعنی تی. پی حذف شده است. [تی. پی. مخفف حزب توده و آژاکس نام ماده شوینده معروف آن زمان بود. این نام‌گذاری نشان از هدف برنامه در قالب جنگ سرد دارد که می‌توان با جست‌وجوی ساده اینترنتی آن را یافت.]

برخلاف نظر ایشان در اسناد اهمیت نفت هرگز کمرنگ نشده است. با اینکه، بر خلاف پندار مرحوم مصدق و برخی از مشاورانش، نیاز به نفت ایران در آن زمان هرگز امری اجتناب ناپذیر نبود، اما اهمیت آن از لحاظ تنوع بخشیدن به عرضه‌کنندگان برای تثبیت بهای نفت و ابزاری برای فشار آوردن به دیگران زیاد بود. در اسناد اخیر چندین بار به خطر کودتای حزب توده اشاره شده و حتی مصدق را با ادوارد بنش، نخست‌وزیر دموکرات چکسلواکی مقایسه کرده‌اند که با کودتای کمونیست‌ها سرنگون شد و چکسلواکی در شمار اقمار شوروی درآمد که نشان می‌دهد در شرایط جنگ سرد و جنگ کره چگونه نگرانی اولیه امریکا حزب توده و نفوذ آن بود.

در اسناد به عنوان پلان «بی» یا طرح اضطراری در صورت کودتای حزب توده، پیشنهاد شده است که در صورت وقوع امریکا در کوه‌های زاگرس نیرو پیاده کند و دولتی در کرمانشاه تشکیل دهد تا شوروی‌ها به نفت خوزستان و پالایشگاه آبادان دست نیابند. طبق اسناد حتی در این باب تماس‌هایی با برخی خوانین قشقایی و بختیاری گرفته می‌شود. خوانین طرفدار مصدق قشقایی هم قول می‌دهند که در صورت کودتای کمونیستی با این طرح همکاری خواهند کرد. این پیشنهاد نشان‌دهنده این است که نقش نفت را هم حتی به بهای تجزیه ایران به شمالی و جنوبی، کمرنگ نکرده‌اند.

آقای آبراهامیان ظاهرا نوشته‌اند: «برخلاف انتظار، این مجموعه مدارک، اطلاعات جدیدی در مورد خود «عملیات» کودتا، جاسوسان، خبرچین‌ها، انتقال پول و عملیات سیاه کاری ارایه نمی‌کند.» و می‌افزایند «از گزارش ویلبر، یک ضمیمه به خصوص منتشر نشد: ضمیمه‌ای حاوی اسامی روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، سناتورها، روحانیون و نمایندگان مجلسی که از سازمان سیا مواجب می‌گرفتند. آن ضمیمه در این مجموع اسناد اخیر وزارت خارجه نیز منتشر نشده است. » در واقع انتشار چنین مدرکی می‌توانست بن‌بست آقای آبراهامیان را در ارایه یک نظریه قابل قبول رفع کند. منظور آقای آبراهامیان فقط این نیست که ثابت کند کودتای امریکا موجب سقوط مصدق شد. آیزنهاور، رییس‌جمهور وقت در گزارش سالانه‌اش به کنگره، سقوط مصدق را دستاورد مهم امریکا در سال گذشته می‌نامد.

خواه کودتا باشد یا رخداد، خواه امریکایی باشد یا ایرانی! آقای آبراهامیان با کاستن از نقش منفی و تحریک‌آمیز حزب توده در سرنگونی مصدق، می‌خواهد ارتباط میان حمایت امریکا از سقوط دولت مصدق و حمایت آن کشور از دولت سپهبد زاهدی را با حزب توده انکار و عدم واکنش «صفوف فشرده» حزب توده را در مقابل آنان، بر خلاف دخالت‌شان در قیام ملی ٣٠ تیر، به گردن دکتر مصدق بگذارد که در بعد از ظهر ٢٧ مرداد و پس از دیداری طولانی با هندرسون، سفیر امریکا، اعلامیه‌ای صادر کرد و از طرفدارانش درخواست کرد خیابان‌ها را ترک کنند.

این اسناد حکایت از درگیری‌های طرفداران مصدق و افراد حزب توده در فاصله ٢۵ تا ٢٨ مرداد دارد که منجر به صدور آن دستور شد و در همین اسناد جدید با اشاره مکرر به خطر حزب توده به گزارشی از تظاهرات سالگرد قیام ٣٠ تیر یعنی چهار هفته قبل از ٢٨ مرداد اشاره می‌کند که چگونه صفوف کادرهای حزب توده منظم و منسجم با شمار چندین هزار نفر و صفوف جبهه ملی و طرفداران‌شان آشفته و در هم ریخته و با شمار اندک بوده است.

[البته دلیلش روشن است، طرفداران جبهه ملی شامل روشنفکران، قضات، فرهنگیان، دانشگاهیان، پزشکان، وکلا، کارمندان و دانشجویان غیر توده‌ای بود که اغلب از طبقات و از کسانی بودند که اهل تظاهرات خیابانی نبودند. اما بخش عمده قیام‌کنندگان ٣٠ تیر سال گذشته از پیروان آیت‌الله کاشانی بودند که در سالگرد ٣٠ تیر با توجه به اختلاف اصولی با مصدق دیگر تمایلی به شرکت در تظاهرات نداشتند!

بسیاری از اینان همان‌هایی هستند که به موجب همین اسناد در ٢٨ مرداد به خیابان آمدند به سوی شمال شهر حرکت کردند، به شمارشان افزوده می‌شد، به طرف ایستگاه رادیو [میدان ارک] و تلگراف خانه [میدان سپه] و خانه مصدق آمدند، و در حدود ظهر تانک‌های ارتشی به آنها پیوستند وبه خانه مصدق حمله کردند و…؛ که گزارش آن در اسناد منتشره از صفحات ٣٩٠ تا ٧٢٠ به‌طورمشروح آمده است. نمی‌دانم دنبال یافتن اسناد کدام عملیات محیر العقول دیگری هستند؟[شکایت ملیون و برخی از کادرهای قربانی شده حزب توده این بوده است که چرا حزب توده مداخله و مقاومت نکرد؟

در واقع به دو نکته باید توجه داشت، نخست اینکه اگر حزب توده دخالت می‌کرد و پیروز هم می‌شد، آیا سرنوشت مصدق همان سرنوشت ادوارد بنش نمی‌بود؟ و دوم اینکه هفت سال پیش از آن نیز قوای شوروی ناچار از حمایت پیشه‌وری دست کشیدند و بساط او فرو پاشید. به عبارت دیگر توافق یالتا را در جنگ جهانی دوم میان شوروی و امریکا نباید فراموش کرد، که ایران و یونان سهم دایره نفوذ شوروی نبودند، خصوصا در آن روز که استالین هم دیگر زنده نبود.

البته من نیز اشاره‌ای به این نکته اخیر در میان اسناد افشا شده جدید ندیدم!]در اسناد اشاره‌ای به لیست نامزدهای ١٨ نفره سفارت امریکا برای نخست‌وزیری در زمان نخست‌وزیر شدن قوام‌السلطنه، یعنی در فاصله چندروزه بازگشت مصدق از لاهه و اختلاف مصدق و شاه بر سر فرماندهی کل قوا و استعفای مصدق و صدور فرمان نخست‌وزیری قوام و دولت سه روزه او ندیدم. این اتهام را می‌توان ناشی از نفرت حزب توده از قوام دانست که در ماجرای آذربایجان نقش مهمی علیه رفقای دموکرات بازی کرده بود.

گزارش سفارت امریکا به واشنگتن درباره پیش‌بینی و حدس اینکه به نظر آنان چه کسی نخست وزیر خواهد شد، با تهیه لیست ١٨‌نفره برای نخست‌وزیری فرق می‌کند. کمک به روی کار آمدن قوام ٨١ ساله از سوی امریکا و سقوط سه روزه او بیش از آنکه نشانه نفوذ و سلطه امریکا باشد نشانه ناتوانی و حماقت آنان می‌بود!درباره حمایت امریکا از پرداخت غرامت بابت دارایی‌های ملی شده انگلیس تردیدی نیست.

این مقوله از دید آنان حقوق و اصولی و تضمین‌کننده اصول سرمایه‌داری و احترام به مالکیت بوده است وگرنه همه اقدامات مالی و تجاری خودشان در جهان در معرض مصادره کردن بدون غرامت قرار می‌گرفت. این اسناد [و نه تحلیل‌های آقای آبراهامیان]، حکایت از آن دارد که نظامیان پاکسازی شده توسط مصدق دور هم جمع شدند تا با کمک همقطاران مشغول به خدمت علیه مصدق «کودتا» کنند.

این اسناد نشان می‌دهد که امریکایی‌ها از آغاز حامی دولت ملی‌گرای مصدق بودند، اما ملی کردن نفت را مستلزم پرداخت غرامت می‌دانستند، اسناد نشان می‌دهد که پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور، مخالفت مصدق با پیشنهادهای مختلف از جمله بانک جهانی، افزایش روز افزون اقتدار حزب توده، پیدا شدن نیروهای مخالف مصدق در داخل، امریکایی‌ها از آغاز سال ١٣٣٢ تدریجا و بسیار محتاطانه به نظامیان کودتاچی روی آوردند، اسناد از سرتیپ فرزانگان و سپهبد گیلانشاه به‌عنوان کسانی که از سوی نظامیان با آنها در تماس بوده‌اند، نام می‌برد.

اسناد نشان می‌دهد که حمایت‌شان از نظامیان در قالب همان یارگیری‌های جنگ سرد قرار داشته است. اسناد نشان می‌دهد که وقتی مصدق شاه را متقاعد به خروج از کشور کرده بود، آقایان کاشانی و بهبهانی با آن مخالفت و دسته‌های پیرو خود را برای جلوگیری از خروج در ٩ اسفند (و نه بحران ٨ اسفند!) به خانه‌اش اعزام کردند (من آن روز شاهد حرکت چماق به دست گروه شعبان جعفری بودم.) اسناد به قتل افشارطوس و دستگیری شرکت‌کنندگان در آن توطئه اشاره می‌کند، اما گویی متوجه اهمیت عملیاتی آن نبودند. اسناد نشان می‌دهد که زاهدی در تماس‌های خود خواهان حمایت مالی امریکا از دولتش پس از پیروزی کودتا می‌شود و سفیر امریکا پس از مشورت با واشنگتن آن کمک را موکول به پیروزی آنها می‌کند.

اسناد نشان می‌دهد که پس از رفراندوم و حذف مجلس دلیل مخالفت شاه با نخست وزیر کردن کودتایی و غیرمتعارف زاهدی رفع می‌شود و در شرایط حذف مجلس فرمان عزل مصدق و نخست‌وزیر زاهدی را صادر می‌کند. اسناد نشان می‌دهد که هندرسون که عکس آن فرامین را توسط اردشیر زاهدی دیده و صحت امضای آن را نیز به تایید مترجم رسمی سفارت [فکر می‌کنم علی پاشا صالح که در اسناد نام او نیامده] رسانده است، در آخرین دیدار خود در عصر ٢٧ مرداد زیرکانه از مصدق می‌پرسد: «آیا شاه فرمانی درباره عزل شما و نخست وزیری زاهدی صادر کرده است؟» و مصدق انکار می‌کند و سپس می‌گوید «حتی اگر چنان فرامینی صادر کند او نخواهد پذیرفت.»

اسناد نشان می‌دهد که بعد از شکست اقدام اولیه ٢۵ مرداد که تصور می‌کردند با ابلاغ فرمان، یعنی کودتای کاغذی، مصدق کنار خواهد رفت و کار پایان خواهد یافت، اما منجر به مقاومت او و دستگیری حامل فرمان سرهنگ نصیری و خروج شاه از کشور شد، امریکایی‌ها اقدام برای برکناری مصدق را شکست خورده می‌دانستند و در اسناد نیز منعکس است.

اسناد بعدی حکایت از گزارش آغاز تظاهرات و مراحل دخالت ارتشیان و سقوط دولت مصدق دارد و نیز حکایت از آن دارد که دو روز بعد آقای سفیر در و فای  به عهد چکی به مبلغ ۵ میلیون دلار وام برای واریز به خزانه خالی ایران به «سپهبد زاهدی» که اکنون نخست وزیر شده بود، تقدیم می‌کند! اسناد نشان می‌دهد که هم انگلیس زخم خورده و فقیر بعد از جنگ از سقوط مصدق خشنود می‌شود و اقداماتی هم برای کمک به برکناری او کرده بود و هم امریکا که نگران توسعه کمونیسم بود، خشنود می‌شود.

از روز بعد از استقرار دولت زاهدی دستگیری و سرکوب اعضای حزب توده آغاز ‌و سال بعد منجر به کشف سازمان افسری حزب توده و سرکوب آن می‌شود، بی‌آنکه قربانیان آن فرصتی برای عرض‌اندام در راه آرمان از دست رفته خود یافته باشند.

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

گزینه دیگری جز برجام نبود

[ad_1]

ظريف در دومين سالگرد توافق هسته‌ای:

دو سال بعد از دستیابی به توافق هسته‌ای در وین، برخی شرکای این توافق از مزایای دستیابی به آن سخن گفتند. «بوریس جانسون»، وزیر خارجه انگلیس، از جمله این افراد است؛ اما محمدجواد ظریف که برای حضور در نشست عالی‌رتبه سیاسی سازمان ملل به نیویورک رفته، در این شهر از بدرفتاری آمریکا در عمل به این توافق گلایه کرد.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه شرق، محمدجواد ظریف گفت: «آمریکا با اجازه‌ندادن به ایران در بهره‌بردن از منافع کامل برجام در عمل‌کردن به روح این توافق شکست خورده است».

دو سال پیش بعد از ١٨ ماه مذاکره در وین بین ایران و وزرای خارجه کشورهای ١+۵، توافق هسته‌ای ملقب به برجام به دست آمد. بر مبنای این توافق در ازای پذیرش محدودیت‌هایی در برنامه هسته‌ای ایران همه تحریم‌های هسته‌ای ایران لغو شد.

اروپا و روسیه و چین اصلی‌ترین شرکای ایران در روابط تجاری بعد از برجام هستند؛ اما آمریکا با تغییر دولت جزء بدعهدان این توافق به حساب می‌آید. براساس بندهای ٢۶ تا ٢٩ توافق، کشورها باید توافق را با حسن‌نیت اجرا کنند و زمینه‌های سرمایه‌گذاری در ایران را فراهم کنند؛ اما دولت ترامپ اکنون خلاف این عمل می‌کند.

محمدجواد ظریف در بدو ورود به نیویورک در جمع خبرنگاران درباره برجام تصریح کرد: «توافق هسته‌ای یک توافق چند‌جانبه است که در نتیجه سال‌ها مذاکره و همچنین فشار و البته شکست در دستیابی به نتیجه دلخواه از سوی کسانی که اعمال‌کننده آن فشارها بر مردم ایران بودند، حاصل شده است. هیچ گزینه دیگری وجود نداشت؛ به جز اینکه توافق حل‌وفصل‌شده‌ای حاصل شود و فکر می‌کنم در آخر کار همه مشاهده خواهند کرد که این توافق بهترین نتیجه ممکن را برای همه طرفین خواهد داشت».

او افزود: «قطعا هیچ‌یک از طرفین در این توافق به هر آنچه می‌خواسته به‌طورکامل دست نیافته است و این ماهیت یک توافق چندجانبه است. در نتیجه ما انتظار داریم همه طرفین به این توافق عمل کنند». به گزارش خبرگزاری صداوسیما، او ادامه داد: «متأسفانه آمریکا ضمن اینکه حداقل ماندگاری را در این توافق داشته است؛ ولی با اجازه‌ندادن به ایران در بهره‌بردن از منافع کامل این توافق در عمل‌کردن به روح این توافق شکست‌ خورده است و ما بر این باوریم که آنان در موضع خودشان بازنگری کنند؛ زیرا این امر به سود پایداری این توافق نیست».

 

ظریف و تیلرسون دیدار ندارند

همچنین ظریف در پاسخ به اینکه آیا در این سفر با نمایندگان کنگره یا احتمالا با همتای آمریکایی خود دیداری خواهید داشت، گفت: «هیچ دیداری بین من و همتای آمریکایی‌ام برنامه‌ریزی نشده است. در نظر دارم نه با مقام‌های آمریکایی بلکه با جامعه خردمندان که در سیاست‌گذاری آمریکا تأثیرگذار هستند، دیدارهایی داشته باشم».

 

توافق هسته‌ای مؤثر بوده است

وزیر امور خارجه انگلیس نیز هم‌زمان با دومین سال حصول توافق هسته‌ای تأکید کرد: «برجام توافقی مؤثر است و ما بر این باوریم که بهترین گزینه برای جامعه بین‌الملل به شمار می‌آید».

به گزارش ایسنا، «بوریس جانسون»، وزیر امور خارجه انگلیس، در یادداشتی که هم‌زمان با دومین سالروز توافق هسته‌ای ایران و گروه ١+۵ در روزنامه «واشنگتن‌پست» منتشر شده است، به تکرار ادعای غرب و آمریکا مبنی بر اینکه ایران پیش از حصول برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تنها چند ماه تا دستیابی به مواد هسته‌ای کافی برای ساخت تسلیحات هسته‌ای فاصله داشت، پرداخت و یادآور شد که بدون حصول این توافق در منطقه‌ای که خود پر از مشکلات و ناآرامی است، وضعیت می‌توانست از این هم بدتر باشد.

«جانسون» در ادامه با اشاره به دستاوردهای برجام و اینکه ایران پس از اجرای توافق تعداد سانتریفیوژها و ذخیره اورانیوم با غنای پایین خود را به میزان درخور‌توجهی کاهش داده است، نوشت: «برنامه جامع اقدام مشترک مؤثر است و ما معتقدیم که این توافق بهترین گزینه برای جامعه بین‌الملل به شمار می‌آید. حقیقت این است که بدون این توافق که دو سال پیش حاصل شد، در خاورمیانه ممکن بود شاهد یک بحران دیگر باشیم؛ منطقه‌ای که خود درگیر بحران‌های متعدد است».

او با ادعای اینکه ایران با توافق برجام دست‌کم یک سال تا دستیابی به اورانیوم مورد نیاز با غنای مناسب برای تولید یک بمب فاصله دارد، نوشت: «با وجود توافق هسته‌ای سازمان‌های بین‌المللی درحال‌حاضر بیشترین نظارت را بر تأسیسات هسته‌ای ایران دارند و آنها تأکید می‌کنند که ایران به تعهدات خود در توافق پایبند است.

افزایش زمان گریز هسته‌ای ایران به یک سال نیز به ما اجازه می‌دهد تا بتوانیم در صورت هرگونه نقض توافق به‌درستی واکنش نشان دهیم؛ اما اگر این توافق نابود شود، چه اتفاقی می‌افتد؟

حقیقت این است که ایران، نه آمریکا و انگلیس به بیشترین آزادی عمل دست پیدا خواهد کرد. مقامات ایران بدون هیچ‌گونه محدودیت در برنامه هسته‌ای قادر خواهند بود سانتریفیوژها و ذخیره اورانیوم را بازگردانند. نتیجه ایرانی خواهد بود که تلاش می‌کند ظرفیت خود به‌عنوان یک کشور در آستانه هسته‌ای‌شدن را بازگرداند؛ در‌حالی‌که اسرائیل را همچنان تهدید و از متحدانش در خاورمیانه حمایت می‌کند.

گزینه‌های پیش‌روی ‌آمریکا و انگلیس نیز تنها بازگرداندن تحریم‌هاست. البته این حقیقت دارد که توافق هسته‌ای هرگز قرار نبوده تمام مشکلات ما را با ایران حل کند و ما مانند آمریکا هنوز نگران نقش ایران در منطقه هستیم».  درهمین‌حال سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا تأکید کرد که واشنگتن تا زمان تکمیل‌شدن بازنگری سیاست‌هایش در قبال ایران، به توافق برجام پایبند خواهد بود.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

آمریکای امروز فاقد استراتژی است/ برژینسکی، چهره مهم جنگ سرد و مخالف کسینجر

[ad_1]

دهشیار در نشست «بررسی آثار و اندیشه‌های زبیگنیو برژینسکی»:

زبیگنیو برژینسکی را شاید بتوان یکی از مهمترین نظریه‌پردازان سیاست خارجی آمریکا دانست، او که از سیاست‌مدارن دموکرات بود در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقش به‌سزایی داشت. برژینسکی سیاست‌مدار و نظریه‌پردازی بود که نظریاتش سال‌ها مبنای سیاست خارجی آمریکا بود.

به گزارش عطنا، نشست «بررسی آثار و اندیشه‌های زبیگنیو برژینسکی» در روز سه‌شنبه، ۲۰ تیرماه به بررسی نقش برژینسکی در تحولات سیاست بین‌المللی پرداخت، این نشست به همت انجمن ایرانی روابط بین‌الملل و خانه اندیشمندان علوم انسانی و با سخنرانی حسین دهشیار، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی برگزار شد.

دهشیار در این نشست با بیان اینکه چیزی که زبیگنیو برژینسکی را مهم می‌کند بینشی است که او دارد، گفت: «همه ما به یک مسئله خاص نگاه می‌کنیم اما بینش و نگاه متفکران متفاوت است و کسانی که دارای بینش هستند، می‌توانند استراتژی تعیین کنند، افرادی مثل برژینسکی در دوران جنگ سرد توانستند استراتژی ارائه دهند و به وسیله آن صحنه را طوری تحریف کنند که برای دیگران قابل رؤیت نباشد. امروز تیپی از برژینسکی نیست و آمریکا با فقدان استراتژی مواجه است.»

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی به اتفاقات پس از جنگ جهانی دوم اشاره و خاطرنشان کرد: «پس از ۱۹۴۵ دنیایی را شاهدیم که در طول تاریخ بی‌نظیر است؛ برای اولین بار در طول تاریخ مدرن تقسیمات نظام بین‌الملل ماهیت ایدئولوژیک می‌یابد که البته پس پایان جنگ سرد آن شرایط هم تمام می‌شود.»

وی ویژگی معین جنگ سرد را حاکمیت ایدئولوژی‌ها عنوان کرد و گفت: در یک سو کمونیسم و در سوی دیگر سرمایه‌داری بود و طی یک منازعه، تمدنی شکل گرفت؛ به طوری که سرمایه‌داری بازتاب گسترش مدرنتیه در غرب و کمونیسم بازتاب اقتدارگرایی سنتی و نشان‌دهنده تاریخ اروپاست.

دهشیار شکل‌گیری منازعه بین بلوک غرب و شرق را پس از اعلام دکترین ترومن در سال ۱۹۴۷ دانست و افزود: «آمریکایی‌ها می‌دانستند دشمن آنها کیست، منافع‌ خودشان چیست و به این جمع‌بندی رسیدند با این دشمن چه کار کنند. این موضوع باعث جذابیت و قابل فهم بودن نظام جهانی در دوران جنگ سرد است.»

جنگ سرد باعث حضور افرادی مانند برژینسکی در صحنه سیاسی آمریکا شد

وی با اشاره به اینکه شرایط جنگ سرد فرصتی به وجود آورد تا افرادی مثل برژینسکی پا به صحنه بگذارند، گفت: یک اجماع نظر بین نخبگان آمریکایی به وجود آمد و مرکزی حیاتی با حضور تمام نخبگان آمریکایی شکل گرفت که معتقد بودند اتحاد جماهیر شوروی دشمن موجودیتی آنها است، یعنی می‌تواند آمریکا را نابود کند، پس باید از لیبرالیسم دفاع کرد و راه‌حل هم کاملا مشخص بود؛ سقوط شوروی.

این استاد روابط بین‌الملل اتحاد جماهیر شوروی پس از جنگ سرد را نظامی قدرتمند خواند و اظهار کرد: این نظام روسیه، اروپای مرکزی، اروپای شرقی و اوکراین را در اخیتار داشت که مرکز ثقل قدرت بود، پس آمریکا و غرب فقط باید مانع گسترش شوروی می‌شدند. درست است که از نظر قدرت نظامی آمریکا سال ۱۹۴۹ انحصار بمب اتم را در اختیار داشت، ولی آنها آگاه بودند که توان نابودی شوروی را ندارند.

دهشیار با اشاره به اینکه بیشترین نگرانی آمریکا‌ جذابیت ایدئولوژی شوروی در دنیا بود، تشریح کرد: پس از پایان جنگ جهانی دوم اروپا از نظر اقتصادی ورشکسته شد و توده‌ها بسیار وسیع بودند، برخلاف لیبرالیسم که آزادی را حق انسان می‌دانست، کمونیسم بر عدالت اجتماعی تأکید داشت و طبیعی بود که ایدئولوژی کمونیسم بسیار محبوب باشد. بنابراین آمریکایی‌ها توجیهی ایدئولوژیک برای مقابله با شوروی آوردند چون می‌خواستند جذابیت آن را بگیرند.

سیاستمدار رئالیست

وی با بیان اینکه آمریکا در اصل خواستار عدم نفوذ شوروی از محدوده خود بود، لذا نگاهش به این کشور به شدت ژئوپولتیکی شد، گفت: برژینسکی در چنین فضایی رشد کرد، پدرش دیپلمات بود، او پس از جنگ در کانادا لیسانس و فوق لیسانس خود را گرفت، تخصص او روسیه بود و این کشور را دشمن طبیعی بشر تصور می‌کرد، پس از پایان تحصیلاتش هم یک برداشت تئوریک نسبت به دشمن بودن روس‌ها یافت.

این تحلیل‌گر سیاسی افزود: پس از پایان دکترا در دانشگاه هاروارد مدتی در آنجا تدریس کرد و سپس به دانشگاه کلمبیا رفت و در انتخابات برای کندی و سپس جانسون فعالیت کرد و سال ۱۹۶۶ وارد وزارت امور خارجه جانسون شد.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی با بیان اینکه نگاه منفی به روسیه پس از جنگ جهانی دوم هم وارد فضای عقیدتی آمریکا شد، خاطرنشان کرد: در چارچوب فضایی که برژینسکی قرار داشت طبیعی بود او یک رئالیست شود، رئالیستی که موقعیت جغرافیایی را برای منحل کردن روسیه معیار قرار داد.

برژینسکی معقتد بود شوروی ماندگار است

دهشیار با بیان اینکه برژینسکی وقتی وارد جریانات فکری آمریکا شد، معقتد بود که شوروی برای مدت‌های زیادی ماندگار است، اظهار کرد: برای او سقوط شوروی قابل پیش‌بینی نبود، به همین دلیل این سیاستمدار معقتد بود باید مانع رشد آن شد. بر همین اساس وجود ناتو را ضروری می‌دانست که در اطراف شوروی حلقه‌ای بزند تا مانع گسترش آن شود.

وی در ادامه گفت: برژینسکی تنش‌زدایی با شوروی را در وزارت‌ خارجه پیشنهاد داد. بر اساس عقیده او با این رویکرد می‌شد با شوروی معامله و گفت‌وگو کرد و آن را وسیله‌ای برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم قرار داد.

وی افزود: به دلیل همین نگاه محدودسازی شوروی بود که برژینسکی یکی از موافقان جنگ ویتنام بود چرا که از نظر او روسیه خواهان خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا بود.

اگر ما تاریخ روسیه را بدانیم پوتین بازتاب این تاریخ است، مردم روسیه آگاهانه پوتین را انتخاب کردند و اگر تصور کنیم که پس از رفتن پوتین روسیه تغییر رویه خواهد داد، غیر قابل فهم است.

استاد روابط ‌بین‌الملل دانشگاه علامه‌طباطبائی به حمایت برژینسکی از بوش پدر اشاره کرد و ادامه داد: با وجود آنکه بوش نامزد جمهوری‌خواه بود، برژینسکی برخلاف سنت از او حمایت کرد. چون او بوش را فردی می‌دانست که می‌تواند مقابل روسیه بایستد.

وی همچنین برژینسکی را یکی از مخالفان کسینجر خواند که معتقد بود سیاست‌های او به نفوذ روسیه در دنیا کمک می‌کند و گفت: پس از پایان دوران جانسون این مخالفت برژینسکی شکل می‌گیرد و در این بازه زمانی دیدگاهش درباره تنش‌زدایی هم تغییر می‌کند. زیرا نه تنها او بلکه بسیاری از جمهوری‌خواهان هم معتقد بودند تنش‌زدایی منجر به رشد اقتصادی شوروی خواهد شد و در نهایت قدرت اقتصادی شوروی آمریکا را نابود خواهد کرد.

حضور برژینسکی در شورای امنیت ملی آمریکا

دهشیار با اشاره به اینکه پس به قدرت رسیدن کارتر، او برژینسکی را به امنیت ملی آمریکا دعوت کرد، گفت: سال ۱۹۷۳ یک کمیسیون در آمریکا تشکیل شد، اعضای تشکیل دهنده این کمیسیون معتقد بودند که آمریکا، ژاپن و اتحادیه اروپا سه قدرت اقتصادی برتر دنیا هستند و بهترین راه برای محدودسازی روسیه، همکاری این سه قدرت است؛ یک بلوک اقتصادی که اساساً غربی و سرمایه‌داری است به وجود بیاید و در برابر اقتصاد شوروی بایستد. در همین زمان از برژینسکی دعوت می‌شود تا دبیر این کمیسیون شود و سال ۱۹۷۴ او از کارتر برای عضویت در این کمیسیون دعوت می‌کند که از همین زمان روابط او و کارتر آغاز می‌شود.

وی افزود: پس از اینکه کارتر رئیس جمهور می‌شود برژینسکی را رئیس شورای امنیت ملی آمریکا می‌کند، سیاست خارجی آمریکا سه ضلع دارد؛ وزارت خارجه، وزارت دفاع و شورای امنیت ملی که وجود این سه ضلع در آمریکا باعث یک تنش است. وظیفه شورای امنیت ملی هماهنگ کردن نظرات وزارت دفاع و امور خارجه است و ابلاغ نظرات خود به رئیس جمهور است. بنابراین وزرای خارجه و دفاع باید با رئیس شورا هماهنگ شوند که همین عامل قدرت زیادی به رئیس شورا می‌دهد، چون باید هر روز با رئیس جمهور دیدار کند و گزارش دهد.

این کارشناس روابط بین‌الملل یادآور شد: انقلاب ایران، عادی‌سازی روابط با چین و حمله شوروی به افغانستان سه اتفاق مهمی بود که در دوران برژینسکی افتاد. پیش از حمله شوروی برژینسکی و شورای امنیت به کارتر هشدار این حمله را دادند اما رئیس جمهور آمریکا توجهی به این مسئله نکرد و پس از حمله هم عملاً آمریکا نتوانست اقدامی به جز تحریم داشته باشد اما عملا تحریم شوروی واکنش بی‌معنی بود.

از بین بردن شوروی مهمتر از ظهور طالبان بود

دهشیار به حضور برژینسکی در پاکستان پس از حمله شوروی به افغانستان اشاره کرد و گفت: دولت پاکستان نقش حیاتی در کمک به جنگ مجاهدین افغانستان در برابر دولت روس این کشور داشت، برای همین برژینسکی وارد پاکستان می‌شود و با دولت این کشور برای کمک نظامی مستقیم به مجاهدین افغانستان مذاکره‌ می‌کند. بعدها که از برژینسکی سوال می‌شود کمک شما باعث قدرت القاعده به رهبری بن لادن شد که اتفاقات خاورمیانه نتیجه آن است. او در این زمان، می‌گوید به نظر من از بین بردن اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک قدرت نظامی که قصد از بین بردن آمریکا را داشت بسیار مهمتر از ظهور طالبان بود.

این تحلیل‌گر مسائل سیاسی با اشاره به اینکه سال ۱۹۶۴ که چین بمب اتمب را منفجر کرد و تنشی میان آنها و روسیه شکل گرفت، باعث تغییر دیدگاه برژینسکی نسبت به ماندگاری اتحاد جماهیر شوروی شد، گفت: دلیل تغییر دیدگاه رقابت ایدئولوژیک و افزایش قدرت نظامی چین بود که برژینسکی احتمال می‌داد روزی شوروی نباشد. او انقلاب اسلامی ایران را هم اتفاقی می‌دانست که ممکن است باعث بسط و گسترش اعتراضات در خاورمیانه شود پس برژینسکی معتقد بود که باید به حکومت ایران کمک شود تا مانع این گسترش شوند.

دهشیار افزود: اما سایرس ونس، وزیر خارجه وقت آمریکا به شدت مخالف این دیدگاه بود و اعتقاد داشت که آمریکا باید فرایند تحولات در داخل ایران را تسریع کند که در نهایت نظر او به برژینسکی غلبه می‌کند اما زمانی که برای آزادسازی گروگان‌های آمریکایی نیرو می‌فرستند و با شکست مواجه می‌شوند. سایرس ونس از سمت خود استفعا می‌دهد و برژینسکی را شیطان خطاب می‌کند.

وی با اشاره به اینکه اتحاد آلمان پس از ۱۹۴۷ برای آمریکا بسیار مهم بود چون این اتحاد را عاملی برای محدودکردن روسیه می‌دانستند، گفت: اما زمانی که برژینسکی به عنوان فعال سیاسی وارد وزارت خارجه می‌شود، معتقد بود که تنش‌زدایی با شوروی رویکرد بهتری است و زمانی که او رئیس شورای امنیت ملی آمریکا می‌شود، در عمل سیاست‌های خشن‌تری در پیش می‌گیرد و اعلام می‌کند هر کاری باید انجام شود تا شوروی از بین برود، بر خلاف عقیده‌ای که پیش از آن داشت.

سیاست‌های برژینسکی و تغییر روابط با ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی یکی از آثار حضور برژینسکی در دوران کارتر را دشمنی آمریکا با ایران عنوان کرد و گفت: روابط با چین که از دوران نیکسون حسنه شده بود در دولت کارتر تداوم یافت و یکی از مهمترین دستاوردهای دولت کارتر درگیر کردن شوروی به مدت ۱۰ سال در افغانستان بود و فروپاشی درونی و سقوط نهایی شوروی را تسهیل کند.

دهشیار با تأکید بر اینکه نظریات برژینسکی به شدت تحت تأثیر فرهنگ و تاریخ لهستان بود، اظهار کرد: با وجود اینکه در آمریکا رشد کرده بود اما برای وی بسیار سخت بود که نظراتش را در قبال روسیه تغییر دهد حتی زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد.

وی با بیان اینکه برژینسکی پس از جنگ هم معتقد بود باید در کشورهای اطراف روسیه تحول ایجاد کرد گفت: انقلاب‌های رنگی در چارچوب همین منطق شکل گرفت، او معتقد بود اگر بتوانیم باید در داخل کشورهای اطراف روسیه تغییراتی ایجاد کنیم، به این معنی که این کشورها وارد ناتو و اتحادیه اروپا شوند، روسیه تغییر خواهد کرد. بنابراین متوجه می‌شویم آمریکا چه کارهایی در گرجستان و اوکراین انجام دادند.

نظریات برژینسکی در دوران معاصر در میان دموکرات‌ها هم خریداری نداشت

این کارشناس روابط‌ بین‌الملل با اشاره به اشتباهی که برژینسکی در اواخر عمر خود انجام داد، خاطرنشان کرد: او معتقد بود تا زمانی که پوتین هست امکان دموکراسی در روسیه نیست و اگر پوتین نباشد روس‌ها به سمت دموکراسی غربی حرکت خواهند کرد. اگر ما تاریخ روسیه را بدانیم پوتین بازتاب این تاریخ است، مردم روسیه آگاهانه پوتین را انتخاب کردند و اگر تصور کنیم که پس از رفتن پوتین روسیه تغییر رویه خواهد داد، غیر قابل فهم است.

دهشیار همچنین گفت: برژینسکی به عنوان یک دموکرات رئالیست سنتی است که با دموکرات‌های کنونی متفاوت است، با توجه به تغییر و تحولاتی که رخ داده افرادی با تیپ برژینسکی نمی‌توانند در آن حضور داشته باشند چون دیگر نگاه رئالیست در حزب دموکرات خریداری ندارد، بلکه نگاه هویتی و ارزشی اهمیت یافته است.

میراث برژینسکی

وی با بیان اینکه برژینسکی میراثی از خود به جا گذاشت که بیشتر در حزب جمهوری‌خواه خریدار دارد تا حزب دموکرات، خاطرنشان کرد: یکی از ویژگی‌های دوران کارتر پرداختن به حقوق بشر بود و برژینسکی هم در این مورد حرف‌هایی گفته است اما حقوق بشر نه به معنای واقعی کلمه، بلکه به عنوان ابزاری که بتوان با ایدئولوژی روس‌ها مقابله کرد. اما امروز کسانی که حزب دموکرات را هدایت می‌کنند معتقدند اساس حقوق بشر باید مبنایی برای شکل دادن به سیاست خارجی در صحنه باشد و حمله به لیبی هم بر همین اساس بود.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی در پایان گفت: اگر برژینسکی امروز در صحنه سیاست آمریکا فعال بود نظریاتش خریداری نداشت اما دوران جنگ سرد نیاز به افرادی مانند برژینسکی داشت. او توانست در آن دوران به سیاست خارجی آمریکا کمک کند و یکی از کسانی بود که به سقوط اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. آمریکا توانست شوروی را در جاهایی مانند نیکاراگوئه، آنگولا و…. که برای آنها نفعی نداشت، درگیر کند که یکی از عوامل فروپاشی شوروی بود.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

نشست «بررسی اندیشه و آثار زبیگنیو برژینسکی» با سخنرانی دکتر دهشیار

[ad_1]

گزارش تصویری/

نشست «بررسی اندیشه و آثار زبیگنیو برژینسکی» با سخنرانی دکتر حسین دهشیار، استاد دانشگاه علامه طباطبائی در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

به گزارش عطنا، نشست «بررسی اندیشه و آثار زبیگنیو برژینسکی» از سلسله نشست‌های بازخوانی اندیشه و آثار اندیشمندان روابط‌ بین‌الملل روز سه‌شنبه، ۲۰ تیرماه در خانه اندیمشندان علوم انسانی برگزار شد.

در این نشست که به همت انجمن ایرانی روابط بین‌الملل و خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، حسین دهشیار، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی سخنرانی کرد.

دهشیار در این نشست با اشاره به اندیشه‌ها و اثراتی که برژینسکی در سیاست خارجی امریکا داشت، گفت: نکته‌ای که برژینسکی را مهم می‌کند این است که او دارای بینش است و کسانی می‌توانند استراتژی تعیین کنند که دارای بینش باشند.

او امریکای امروز را فاقد استراتزی دانست و اظهار کرد: افرادی مانند برژینسکی در دوران جنگ یک استراتژی اجرا کردند و توانستد صحنه را تحریف کنند که برای دیگران قابل رؤیت نباشد، اما امروز تیپی از برژینسکی نیست و امریکا با توانمندی و ظرفیتی که دارد قادر نیست برای اتفاقاتی که رخ می‌دهد پاسخ مشخصی دهد.

زبیگنیو برژینسکی سیاست‌مدار دموکرات امریکایی و مشاور امنیت ملی در دولت جیمی کارتر بود، او در سیاست خارجی به ویژه در دوران جنگ سرد تأثیر به سزایی در امریکا داشت. برژینسکی در خرداد امسال در سن ۸۹ سالگی درگذشت.

عکس: سمانه ستاری-عطنا

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع