«وجود انضمامی انسان» مبنای فلسفه اخلاق است

[ad_1]

حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه:

بحث درباره چیستی فلسفه اخلاق با پاسخ به چند پرسش می‌تواند طرح شود. اگر بخواهیم تعریفی منطقی و دقیق از فلسفه اخلاق داشته باشیم، باید سه واژه را دقیقاً معنا کنیم؛ فلسفه، اخلاق و فلسفه اخلاق.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه صبح‌نو، حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه یادداشتی درباره مبنای اخلاق فلسفه نوشته است که در ادامه می‌آید:

در تعریف فلسفه، فلاسفه گذشته گفته‌اند: عوارض و احکام موجود بماهو موجود. این تعریف شامل فقط یک موجود خاص نمی‌شود. مثلاً احکام وجود انرژی در فیزیک مورد بحث قرار می‌گیرد؛ اما احکام وجود مطلق و اصل وجود در فلسفه بحث می‌شود. تقسیم‌بندی‌هایی مانند حادث و قدیم، علت و معلول و… در چارچوب فلسفه قرار می‌گیرند.

واژه فلسفه در عبارت «فلسفه اخلاق» به این معنا به کار نمی‌رود. معمولاً فلسفه را در این عبارت به معنای «مبادی تصوری و تصدیقی اخلاق» به کار می‌برند. در مقابل این معناهای فلسفه، یک تعریف ارائه داده‌ایم: «احکام وجود انضمامی انسان».

یعنی همان «منِ» انسانی که به صورت حضوری و وجدانی درکش می‌کنیم. هر کسی در ذهن خودش یک تصور از «من» دارد که به آن «مفهوم من» می‌گوییم؛ اما همه ما یک درک وجدانی و حضوری از من داریم. مثالی که در این زمینه وجود دارد این است که ما تصوری از «ترس» داریم، اما این موجب نمی‌شود که بترسیم، بلکه وجدان کردن ترس موجب ترسیدن ما می‌شود، یعنی حقیقت ترس بر ما غالب و آثار ترس در رخسار ما ظاهر خواهد. همان‌طور که بین تصور ترس و وجود و وجدان ترس فرق است، میان تصور من و وجود من هم فرق است.

 وقتی می‌گوییم «وجود انضمامی انسان» منظورمان تصور من نیست، بلکه آن «خود»ی مد نظر است که وجداناً و حضوراً آن را درک می‌کنیم و می‌یابیم. صورت ذهنی همان چیزی است که فلاسفه به آن «علم حصولی» می‌گویند؛ اما وقتی شما خودتان را از درون می‌یابید که هستید، به آن «علم حضوری» می‌گویند. شما وقتی خودتان را دوست دارید در واقع صورت ذهنی خودتان را دوست ندارید بلکه «خودتان» را دوست دارید.

مفهوم «concrete» همان واقعیت عینی اشیاست که به همان من حقیقی و حضوری شما ارجاع دارد. ما اگر از وضعیت زمانی و مکانی خودمان غفلت کنیم، هیچ گاه از «خودمان» غفلت نمی‌کنیم. این وجود انضمامی انسان احکام و عوارضی دارد. مثلاً این انسان دارای «حق» است.

دارای «زبان» است. یکی از این عوارض و احکام هم «خلقیات» است. یعنی شما بالوجدان همان‌طور که خودتان را درک می‌کنید، خلقیات خودتان را هم می‌یابید. یعنی وجدانا می‌دانید که از فضایل و رذایلی برخوردارید. منظور از خلقیات همان ملکات نفسانی است که در ذات انسان تعبیه و جزوی از هستی او شده است. پس خلقیات یکی از احکامی است که بر وجود انضمامی انسان بار می‌شود.

درباره این خلقیات دو جور می‌توان بحث کرد؛ یکی اینکه خلقیات خوب و بد را بیان کنید و بگویید خلق دروغ‌گویی بد است و خلق راست‌گویی خوب است تا آخر، که به آن علم اخلاق می‌گوییم. دوم این‌که یک دسته مبادی تصوری و تصدیقی خلقیات را برشماریم. مثلاً بگوییم این خلقیات «إخبار» هستند یا «إنشاء»، «نسبی» هستند یا «مطلق»، معیار دارند یا ندارند، از دین گرفته می‌شوند یا نه، عقل آن‌ها را درک می‌کند یا نه، خوب یعنی چه، بد یعنی چه.

در صورت دوم است که عنوان «فلسفه اخلاق» اطلاق می‌کنیم. در این صورت فلسفه اخلاق زیرمجموعه فلسفه قرار می‌گیرد و معنای فلسفه فقط مشترک لفظی نمی‌شود بلکه در معنا هم مشترک می‌شود. با این تعریف از فلسفه، تمام فلسفه‌های مضاف زیرمجموعه فلسفه قرار می‌گیرند.

از آنجا که بنده در حال تأسیس فلسفه جدیدی هستم، فلسفه را این‌گونه تعریف کردم و با این تعریف فلسفه سیاست، فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد، فلسفه علم و… زیرمجموعه فلسفه به معنای مطلق کلمه قرار می‌گیرد. البته ما به این تعریف فلسفه یک قید روشی هم می‌زنیم و می‌گوییم برای بررسی احکام و عوارض وجود انضمامی انسان، از روش عقلی استفاده می‌کنیم.

زیرا در علم انسان‌شناسی (anthropology) هم از انسان صحبت می‌شود، اما روش‌اش روش تجربی است و با انسان‌شناسی به معنای فلسفی آن متفاوت است؛ روش فلسفه عقلی است.

درباره چیستی اخلاق هم می‌توان گفت، اخلاق جمع خلق است، به معنای سرشت یا صفت نفسانی یا هیأت راسخه در وجود انسان. این صفات باعث می‌شود که بدون استدلال عقلانی، اعمالی را انجام دهیم. گاهی این خلق و سرشت از سنخ فضیلت است گاهی از سنخ رذیلت.

لذا اخلاق به دو دسته فضایل و رذایل تقسیم می‌شود. این هیأت راسخه، منشأ بسیاری از افعال ماست. ما اغلب برای انجام اعمالمان بر اساس ملکات نفسانی عمل می‌کنیم و تأملات عقلانی لزوماً در پس آن وجود ندارند.

اگر بخواهیم همه اعمالمان را با استدلال عقلی انجام دهیم، بسیار مشکل می‌شود. مانند مترجمی که می‌خواهد متنی را از زبان مبدأ به زبان مقصد برگرداند. شما کسی را می‌بینید که بدون تأمل به راحتی غیبت می‌کند یا دروغ می‌گوید. کسی را هم می‌بینید که بدون تأمل، انفاق می‌کند.

 ما در فلسفه اخلاق به دنبال این نیستیم که بگوییم چه چیز خوب و چه چیز بد است؛ بلکه می‌خواهیم مبادی تصوری و تصدیقی اخلاق را بررسی کنیم.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

آموزه‌های اخلاقی پایه حقوق تجارت در فرهنگ اقتصادی قرآن کریم

[ad_1]

امیر خادم‌علیزاده:

عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبائی گفت: یکی از ویژگی‌های نظام اقتصادی اسلام، پیوند رفتارها و کردارهای اقتصادی با انگیزه‌ها و آموزه‌های اخلاقی است؛ به طوری‌که هر کُنش و عمل اقتصادی در نظام اقتصادی اسلام، رنگ عبادی و اخلاقی نیز دارد.

به گزارش عطنا به نقل از ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین امیر خادم‌علیزاده، عضو هیئت‌علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی، به بحث درباره جایگاه اخلاق اقتصادی در نظام اقتصادی اسلام پرداخت و گفت: یکی از ویژگی‌های نظام اقتصادی اسلام، پیوند رفتارها و کردارهای اقتصادی با انگیزه‌ها و آموزه‌های اخلاقی است؛ به طوری‌که هر کُنش و عمل اقتصادی در نظام اقتصادی اسلام، رنگ عبادی و اخلاقی نیز دارد.

وی ادامه داد: منظور این است که علاوه بر این رویکرد اقتصادی و در کنار و همراه آن، در واقع یک انگیزه عبادی، قربی و یا اخلاقی هم وجود دارد. برای مثال در پرداخت زکات و صدقات به عنوان یک عمل مالی و عبادی در کنار آثار توزیعی آنها همانند افزایش قدرت خرید افراد ضعیف، نوعی پرداخت است که قدرت خرید افرادی که به لحاظ درآمدی ضعیف هستند همانند فقرا، مساکین و مانند آنها را افزایش می‌دهد.

خادم‌علیزاده یادآور شد: چنین اقدامی، به طور کلی دهک‌های پائین درآمدی را تقویت مالی می‌کند و این عمل عبادی در کنار اینهمه آثار توزیعی برای فردی که صدقه می‌دهد، آرامش روحی، پاکی درونی، تطهیر، تزکیه و تعالی و پرورش اخلاقی نیز به دنبال دارد.

این پژوهشگر اقتصاد اسلامی تأکید کرد: همین‌طور انجام فریضه حج و عمل قربانی و سایر عبادات مالی در اسلام، تأثیر فراوانی بر فردی دارند که به انجام این اعمال عبادی و مالی اقدام می‌کنند. تأثیر اخلاق اقتصادی بر رفتارهای اقتصادی به حدی است که برخی مانند حیدر نقوی در کتابی با عنوان «جمع اخلاق و اقتصاد در اسلام» معتقد است که اقتصاد اسلامی با توجه به اصول اولیه‌ای پی‌ریزی می‌شود که در فضای یک سیستم اسلامی تماما اصول اخلاقی هستند.

خادم‌علیزاده ادامه داد: وی می‌گوید فلسفه اخلاقی اسلام را در می‌توان در چهار اصل بدیهی اخلاقی شامل وحدت، تعادل، اختیار و مسئولیت که روی‌هم رفته تشکیل یک مجموعه زاینده را می‌دهند خلاصه کرد. البته شرایط و وضعیت اقتصادی نیز می‌تواند بر اخلاق افراد آثار مثبت و منفی داشته باشد.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبائی اظهار کرد: به عنوان مثال، نیازهای مادی و فقر اقتصادی گاهی موجب چاپلوسی و عیب‌جویی می‌شود و یا حس غنا و ثروتمندی در انسان‌های ناساخته موجب طغیان و سرکشی می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید انسان به محض اینکه این روحیه استغنا و بی‌نیازی به او دست داد شروع به طغیان و زیر پا گذاشتن حدود الهی و مانند آن می‌کند.

این پژوهشگر اقتصاد اسلامی با اشاره به دیدگاه قرآن در این زمینه عنوان کرد: قرآن کریم فرموده است: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ حقا که انسان سرکشى مى‌کند همین که خود را بى‌نیاز پندارد»(العلق/ ۶ و ۷). قرآن می‌‌گوید طبیعت اولیه انسان با نگاه پیشینی این است که وقتی خود را مستقل می‌بیند شروع به طغیان می‌کند و مال و ثروتمندی در انسان‌های ناساخته می‌تواند سرکشی را در پی داشته باشد.

خادم‌علیزاده عنوان کرد: این مواردی که اشاره شد نشان‌دهنده ارتباط دوسویه بین تعالی جامعه اسلامی، اخلاق و نظام اقتصادی اسلام است و وقتی جهان‌بینی اسلام، صبغه و جهت‌گیری توحیدی دارد بنابراین در چنین جهان‌شناسی و جهان‌بینی، هدف تکامل انسانی است که در پرتو ارزش‌های اخلاقی به دست می‌آید.
وی ادامه داد: در فرهنگ اقتصادی قرآن و حدیث، آموزه‌های اخلاقی، بخش مهمی از حقوق تجارت و کار و تلاش اقتصادی را تشکیل می‌دهند. در قرآن کریم از کم‌فروشی به عنوان یک مثال محسوس برای تمام قشرهای جامعه سخن می‌گوید چون وزن کردن، یک پدیده اقتصادی محسوس است که همه افراد جامعه متوجه آن می‌شوند بنابراین ما را به اصل عدالت در تمام بخش‌های اقتصادی رهنمون می‌کند.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبائی اشاره به جایگاه عدالت در قرآن کریم عنوان کرد: در فرهنگ قرآنی از این عدالت در عرصه اقتصادی به قسط یاد می‌شود و یا مثلا آسان گرفتن در بازرگانی و معامله و برخورد نیک با طرفین خرید و فروش در معامله که هم سرمایه اجتماعی به عنوان بستر تجارت را تقویت می‌کند و هم موجب جلب مشتریان و رونق کسب و کار و در نهایت در سطح کلان منجر به رشد اقتصادی و در سطح خُرد، سودآوری بیشتر برای آن فروشنده می‌شود.

خادم‌علیزاده با اشاره به روایتی از امام صادق(ع) عنوان کرد: ایشان می‌فرمایند خداوند به کسی که در فروش، خرید، پرداخت و دریافت، به دیگران آسان می‌گیرد، برکت و افزایش مال و سود را عنایت می‌کند. بنابراین اخلاق در تجارت منجر به رشد درآمد و سود می‌شود و این تأثیر اخلاق اقتصادی بر متغیرهای خُرد و کلان اقتصادی از جمله درآمد و سود است که منجر به رشد اقتصادی در جامعه می‌شود.

وی ادامه داد: در کلامی دیگر از امام صادق(ع) بر اخلاق و راستگویی و نقش آن در تجارت تأکید شده تا آنجا که فرموده است یعنی بازرگان راستگو در روز قیامت با سفیران بزرگوار و نیکوکار همراه می‌شود و اینگونه جایگاه والای تاجر راستگو را نشان می‌دهد که به لحاظ ادبیات اقتصادی منجر به جلب اعتماد و شفافیت خرید و فروش و تقارن اطلاعات در تجارت بین خریدار و فروشنده می‌شود و در نتیجه میزان فروش و درآمد و سود آن را افزون نموده و در سطح کلان، رشد اقتصادی را در جامعه اسلامی افزایش می‌دهد.

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع