تشکیلات انقلابی اصول‌گرایان در آستانه فروپاشی

[ad_1]

جمنا در نقطه صفر قرار گرفت؛

محوریت جدید اصول‌گرایان با چالش تکراری چند‌دستگی مواجه شده است؛ آن هم درست ۵۰ روز بعد از آخرین شکست این جریان فکری با تمام سازماندهی و لجستیک سیاسی‌اش که برای شکست حسن روحانی و تفکر اصلاحات و اعتدال تدارک دیده بود.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه وقایع‌اتفاقیه، جمنا که نام خلاصه‌شده نیروهای مردمی انقلاب است، پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری و در اسفند سال گذشته شکل گرفت تا جبرانی باشد بر فقدان رهبری اصول‌گرایان که دو انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ و انتخابات مجلس شورای اسلامی را به رقیب واگذار کردند؛ جبهه و تشکلی سیاسی که به زعم بسیاری از تحلیلگران سیاست داخلی، بی‌پشتوانه و حمایت احزاب و تشکل‌های قدیمی اصول‌گرا علم هدایت و رهبری را بلند کرد اما در نهایت نتوانست گزینه واحد این جریان را به میدان رقابت‌های انتخاباتی راهی کند.

جمنا مشابه دیگر احزاب و گروه‌های سیاسی، طی ۱۰ سال گذشته به‌واسطه حذف بزرگان و میانه‌روهای اصول‌گرا، جان گرفت و چهره‌های شاخص آن مردان و زنانی هستند که همراهان و یاران درجه دو احمدی‌نژاد خوانده و شناخته می‌شوند؛ همان‌ها که رفت‌وآمدهای زیگزاگی به فضای سیاسی دارند و پیش‌بینی رفتار و عملکردشان حتی خارج از توان و ظرفیت بزرگان اصول‌گرا و برهم‌زننده نظم حاکم بر این جریان است.

اکنون با گذشت نزدیک به دو ماه از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری زمزمه‌هایی از انشعاب، کناره‌گیری و چنددستگی در این جبهه نوپا شنیده می‌شود که چندان هم دور از انتظار نیست. برخی از مخالفان جمنا از اساس مخالف ماندگاری این تشکیلات هستند و عمر آن را پایان‌یافته تلقی می‌کنند. برخی دیگر معتقدند جمنا می‌تواند در نقش یک پارلمان باشد و روند را دموکراتیک کند، به شرطی که از حالت فعلی خارج شود.

جمنا وقتی پدید آمد قبل از اینکه هدفش انتخاب یک نامزد واحد برای اصول‌گرایان باشد یک هدف دیگر را به‌عنوان دستور کار اصلی در نظر داشت: «چگونه نامزدهای مدعی، بدون هزینه حذف شوند.» واقعیت این بود که آنها نامزد خود را از مدت‌ها قبل انتخاب کرده بودند. برنامه فقط این بود که چگونه می‌توان با روندی دموکراتیک سایر گزینه‌ها را از میدان خارج کرد. در روزهای آخر که فقط چند نفر مانده بودند محمدباقر قالیباف هم داستان را فهمید، عزم رفتن کرد اما او را نگه داشتند. او قرار بود کاراکتر مهم‌تری داشته باشد؛ «بازیگر نقش مکمل».

کسانی مانند سعید جلیلی هم که دقیقا از فردای انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ کار برای نامزدی در انتخابات ۹۶ را آغاز کرده بودند با روندی پیچیده از میدان بازی حذف شدند. قالیباف رفت، نامزد نهایی جمنا رونمایی و انتخابات برگزار شد و اصول‌گرایان دوباره شکست خوردند. این اولین نمره در کارنامه جمنا بود.

حالا که انتخابات تمام شده حرف و حدیث درباره جمنا هم زیاد شده است. بانیان آن می‌خواهند جمنا بماند اما کسانی هم که با این خواسته مخالفند کم نیستند؛ از محمدرضا باهنر گرفته تا چهره‌های جبهه پایداری. آنها دیگر نمی‌خواهند سایه جمنا روی دوششان سنگینی کند.

 

محمدتقی رهبر: تغییرات جمنا به صلاح این جبهه نیست

خبرهای رسیده حکایت از آن دارد که برنامه اصلی، رونمایی از چهره جدیدی از جمنا‌ست. نام آن را بازسازی گذاشته‌اند و ترمیم تشکیلاتی. به گزارش خبرآنلاین، محمدحسن آصفری، عضو جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی اولین فردی بود که برخی از این تغییرات را رسانه‌ای کرد. بنا به گفته‌های او، گویا پرویز سروری رئیس استان تهران جمنا شده و فدایی از جمنا جدا شده و جانشینی برای او انتخاب شده است. او در عین ‌حال گفته است: «جمنا تا نگاهش از پایتخت به نیروهای نخبه سطح استان‌ها تغییر نکند و بعضی افراد که مردم دیگر به آنها اقبال ندارند کنار نروند، اتفاق جدیدی نمی‌افتد.

به عبارت دیگر اگر دائم بخواهیم افرادی را در رأس جمنا تکرار کنیم، با توجه به اینکه تجربه نشان داد آنها با اقبال عمومی مواجه نیستند توفیقی کسب نمی‌شود. هر چند این افراد، نیروهای درست و توانمند هستند اما آن مردم کف خیابانی که می‌خواهیم آنها را به میدان بیاوریم حضورشان را در رأس مجموعه نمی‌پذیرند؛ بنابراین اگر صرفا نیت آن باشد که نیروهای پایتخت در مجموعه جمنا جابه‌جا شوند و همچنان چهره‌‌های نخبه و سوخته‌نشده کنار بمانند، مطمئنا این تغییرات نیز نمی‌تواند در سرنوشت نیروهای انقلاب اثرگذار باشد.»

اما در همین حال محمدصالح جوکار درباره اصلاح ساختار جمنا با هدف گسترده‌شدن چتر این مجموعه گفت: «مطالبات مردم متنوع است و باید به گونه‌ای این تغییرات انجام شود که بیشترین جذابیت را برای مردم ایجاد کند. با سرمایه‌گذاری روی نیروهای جوان، خلاق و توانمند امروز می‌توانند در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خدمات خوبی را به مردم بدهند.»

وی افزود: «امروز تغییر و تحولات در ساختار، تشکیلات، مدیران و سازوکارهای رسیدن به یک جبهه حداکثری با حضور همه اقشار مختلف مردم در جمنا دنبال می‌شود اما هنوز به جمع‌بندی نرسیدیم. درواقع نظرات اعضا و کارشناسان را در موضوعات چشم‌انداز، رسالت و ساختار گرفتیم و در حال بررسی هستیم؛ البته همان‌گونه که نامزد نهایی خود را در انتخابات ریاست‌جمهوری با رأی عمومی انتخاب کردیم، بعد از جمع‌بندی، ساختار، تشکیلات و سازوکارهایمان را هم با همین روش کار مصوب و اجرایی می‌کنیم.»

عضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی یادآوری کرد: چشم‌انداز ما همان چشم‌انداز جمهوری‌اسلامی در ۱۴۰۴ است؛ البته برنامه کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت در نظر گرفتیم و طبق آن جلو می‌رویم. وی درباره چرایی تغییر معاون سیاسی جمنا و رفتن حسین فدایی تأکید کرده است: اینها شایعه است و هر کس هم گفته اطلاعی نداشته، خلاصه آنکه فعلا تغییری رخ نداده و در حال بررسی هستیم.

جوکار درباره پیوستن جبهه پایداری به جمنا گفت: هر کدام از نیروهای انقلابی و ارزشی مایل باشند می‌توانند بیایند در وحدت حداکثری و ایجاد توان مضاف در عرصه خدمت به مردم، جبهه مردمی نیروهای انقلاب را همراهی کنند. این دعوت برای دوره‌ای خاص نبوده و قرار است جبهه مردمی تداوم داشته باشد.

در اظهار‌نظری دیگر حجت‌الاسلام محمد‌تقی رهبر، فعال سیاسی اصول‌گرا و یکی از اعضای جمنا با بیان اینکه تغییراتی که در جمنا رخ می‌دهد اصلا به صلاح این جبهه نیست، خاطرنشان کرد: بنده معتقدم که ما چوب این تغییرات و جدایی‌ها را خورده‌ایم و دیگر نباید این رفتارها را تکرار کنیم.

آقایانی که همدل و همراه هستند باید حرکتی را که شروع کرده‌اند ادامه بدهند. این کشور مسائل مختلفی اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارد؛ جمنا و احزاب اصول‌گرا باید همسو با خواسته‌ها و اصول خود حرکت کنند.

وی ادامه داد: اصول‌گرایان متأسفانه مورد تهاجم بعضی از افراد قرار گرفته‌اند. اعتقاد دارم باید جریان اصول‌گرا اتفاقات را به صورت مداوم رصد کند. زمینه‌های خوبی برای اصول‌گرایان فراهم است که باید از این فرصت‌ها به خوبی استفاده کنند. هرچند عضو شورای مرکزی نیستم اما باید به ‌عنوان یک عضو این مسائل را به گوش دوستان برسانم.

وی البته از تغییرات رخ‌داده در شورای مرکزی جمنا اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت: به صورت مداوم در جلسات شرکت نمی‌کنیم و عضو شورای مرکزی هم نیستیم، به‌همین‌دلیل از تغییرات و اتفاقات بی‌اطلاع هستیم و کسی از اعضا هم خبری را به ما نداده است. وی ادامه داد: معتقدم جمنا با توجه به تحرکاتی که در زمان انتخابات داشته، باید پایگاه و جایگاه خود را حفظ کند. جمنا نباید به صورت مقطعی و فقط برای انتخابات دست به فعالیت بزند. جمنا باید در تمامی مسائل مواضع خاص خود را داشته باشد و برای آینده سیاسی خویش فعالیت کند.

این اظهارات و برخی سخنان دیگر نشان می‌دهد که ماندگاری جمنا به این سادگی‌ها هم که برخی بانیان آن فکر می‌کردند، نیست. فعلا که پوست‌اندازی آغاز شده است، حتی اگر بدنه هم مخالف باشد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

۷ نامزد نهایی شهرداری تهران مشخص شدند

[ad_1]

طی جلسه صبح امروز؛

طی جلسه‌ای که صبح امروز با حضور اعضای شورای شهر تهران برگزار شد و بعد از رای‌گیری، اسامی هفت نامزد برای تصدی پست شهرداری تهران بزرگ مشخص شد.

به گزارش خبرنگار عطنا، سید ابراهیم امینی، عضو هیئت رئیسه مجلس ششم و منتخب مردم در شورای پنجم شهر تهران در خبری کوتاه از جلسه‌ای که صبح امروز برگزار شد، اسامی هفت نامزد منتخب برای بررسی نهایی را اعلام کرد.

بنا بر این گزارش، محمدعلی نجفی(۲۱ رای)، حسین مرعشی(۲۰ رای) ، محمد شریعتمداری(۱۱ رای)، الهه کولایی(۱۶)، محسن مهرعلیزاده (۹ رای)، حبیب‌الله بیطرف (۱۲ رای)، محمدعلی افشانی (۱۴رای) به عنوان هفت گزینه نهایی تصدی پست شهردار تهران انتخاب شدند.

اسامی ۲۴ نامزد برای تصدی پست شهرداری را در عکس زیر می‌بینید؛

گفتنی است افراد معرفی‌شده دو هفته فرصت دارند تا برنامه خود را به منتخبان شورای شهر تهران ارائه کنند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

رسانه‌ای شدن انتخابات و بازگشت ارتباطات یک‌سویه

[ad_1]

مجید سلیمانی:

هابرماس از حوزه عمومی سیاسی حرف می‌زند. حوزه عمومی به تعبیر هابرماس، جایی بین دولت و بخش خصوصی و معتقد است که رسانه‌ها و در آن دوره بیشتر مطبوعات، از عناصر اصلی حوزه عمومی هستند؛ اما چه اتفاقی برای حوزه عمومی به تعبیر ما حوزه عمومی فضای مجازی در ایران افتاده است؟

به گزارش عطنا، مجید سلیمانی، مدرس حوزه ارتباطات در یادداشتی در روزنامه صبح نو به رابطه ارتباطات و انتخابات در فضای مجازی پرداخته است که در ادامه  می‌خوانیم؛

شکل‌گیری رشته ارتباطات به‌طور مجزا از حوزه‌های جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، با تبلیغات سیاسی و انتخابات گره خورده است. یعنی پژوهش‌های لاسول و لازارسفلد در آمریکا که اولین پژوهش‌های ارتباطی به‌طور مجزا محسوب می‌شوند، مربوط به رفتار رأی‌دهندگان بوده است. از آن طرف هم همزمان بحث جنگ جهانی دوم و قدرت نرمی که در آن جنگ مطرح می‌شود، توجه‌ها را به مسأله علوم ارتباطات به‌عنوان رشته مجزا جذب می‌کند. بنابراین فکر نمی‌کنم که مسأله رسانه‌ای شدن انتخابات یا بحث نسبت رسانه با تصمیم‌گیری سیاسی در پیکارهای سیاسی فقط به دهه‌های اخیر برگردد.

تصمیم سیاسی با هر نوعی از مسأله رسانه‌ای شدن روبه‌رو بوده است و فقط به این انتخابات یا سال‌های اخیر که تصمیم‌های سیاسی مردم بر اساس تبلیغات انتخاباتی یا رسانه‌ها بوده است، نمی‌توانیم بگوییم که محدود به این زمان است. می‌خواهم بحث را عقب‌تر ببرم و اینکه اساساً رسانه به‌عنوان مهم‌ترین وسیله سیاست‌گذاری محسوب می‌شد یعنی همان‌طور که جامعه‌شناسی به دنبال شناخت و پیش‌بینی‌پذیر شدن کنش‌ها و کنترل کنش‌ها برمی‌آمد، رسانه به‌عنوان وسیله‌ای که می‌تواند سیاست‌گذاری و سیاست‌ها را اجرا کند، در تمام پیکارهای سیاسی، مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین باید یک تاریخی را از این نسبت بین رسانه و سیاست و تصمیم‌گیری سیاسی در پیکارهای انتخاباتی داشته باشیم و روند تحولش را نسبت به تحول رسانه‌ها بررسی کنیم.

هابرماس از حوزه عمومی سیاسی حرف می‌زند. حوزه عمومی به تعبیر هابرماس، جایی بین دولت و بخش خصوصی و معتقد است که رسانه‌ها و در آن دوره بیشتر مطبوعات، از عناصر اصلی حوزه عمومی هستند؛ اما چه اتفاقی برای حوزه عمومی به تعبیر ما حوزه عمومی فضای مجازی در ایران افتاده است؟

تا پیش از اواسط دهه ۷۰، ما اساساً با رسانه‌های کنترل شده مواجه بودیم یعنی چه مطبوعات و چه رادیوو‌تلویزیون در اختیار حاکمیت بود و نوعی از کنترل وجود داشت. ورود ماهواره در ایران تغییراتی را به وجود آورد که در رویکرد مردم به‌خصوص در انتخابات سال ۷۶ به عینه می‌تواند نشانگر تغییر ذائقه سیاسی مردم ایران هم باشد. شعارهایی که در آن انتخابات رأی می‌آورد، آزادی و لیبرالیسم و امثال آن نشان می‌دهد که حوزه عمومی سیاست در ایران دچار تغییرات شده است.

در اواسط دهه ۸۰ می‌بینیم که ضریب نفوذ اینترنت افزایش بسیار پیدا می‌کند و انتخابات ۸۸ به نظر بنده نقطه شروعی برای تحلیل حوزه عمومی فضای مجازی در ایران است. اگر به افکارسنجی‌های بعد از انتخابات سال ۸۸ نگاه بکنیم، می‌توانیم ببینیم کسانی که به نامزد مغلوب انتخابات ۸۸ رأی دادند، نسبت به کسانی که به رئیس‌جمهور دوره دهم رأی دادند، استفاده آن‌ها از فضای مجازی که آن زمان بیشتر در قالب اینترنت بوده و هنوز موبیلیتی تلفن همراه نیامده است،‌ بیشتر بوده است. این نشان می‌دهد که اتفاقی در حال شکل‌گیری است. ضمن اینکه ترکیب این رأی‌دهندگان، قشر طبقه متوسط و تا حدی آکادمیک است؛ در برابر آن، با رأیی مواجهیم که بیشتر طبقات پایین‌تر جامعه را دربر می‌گیرد. ما می‌توانیم حس کنیم که از سال ۸۸ تأثیر رسانه‌های فضای مجازی در انتخابات پررنگ‌تر می‌شود. در سال ۹۲ شاید این تأثیر محسوس نبود ولی در انتخابات سال ۹۴ و انتخابات اخیر به‌وضوح نشان داد که وضعیت به‌کلی تغییر کرده است.

این اتفاق در حوزه مسأله هوش مصنوعی و کاری که دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران انجام داده، مسأله‌ای نیست که به‌راحتی بتوانیم از کنار آن رد بشویم. برای اولین بار کنش‌گری در فضای مجازی با کنش‌گری دنیای واقعی، تقریباً برابر شده یعنی میزان تولید محتوایی که در فضای مجازی وجود داشت، با درصد آرای کاندیداها در انتخابات برابر شده بود. این نشان می‌دهد که ما با فضای جدیدی مواجه‌ایم. این حوزه عمومی شکل‌گرفته به چه سمتی می‌رود و چه آینده‌ای دارد؟ این پرسش اساسی است که باید به دنبالش باشیم. به نظر بنده هرچند آن تولید محتوا برابر است و هم اینکه ۳۰ درصد ملت ایران اصلاً در این انتخابات شرکت نکردند و هیچ پیش‌بینی از رفتار و کنش آن‌ها نداریم و هیچ اطلاعاتی هم نداریم که در فکر آن‌ها چه می‌گذرد. نمی‌توانیم بگوییم که مطلقاً این کنش‌گری برابر شده است و کنش‌گری در عالم سیاست یعنی رأی‌دهی با کنش‌گری در فضای مجازی در حالت برابر قرار گرفته است و از این به بعد می‌توانیم بگوییم که چیزی مثل شکاف آگاهی و نظریه‌های حوزه اقتصاد سیاسی وجود ندارد. من فکر می‌کنم که هنوز باید تأمل کرد و مطالعاتی درباره کسانی که رأی ندادند انجام داد.

در پایان اجازه می‌خواهم یک جمع‌بندی کوتاه از بحثم داشته باشم. من معتقدم در حوزه عمومی فضای مجازی در ایران تغییرات اساسی ایجاد شده اما این تغییرات کاملاً به نفع سرمایه‌داری است. بحث تلگرام را شما فراموش نکنید، به نظر من تلگرام، بازگشت به عصر رسانه‌های توده‌ای و یک‌سویه است. چون بیشترین تولید محتوا در تلگرام توسط کانال‌های یک‌سویه صورت می‌گیرد و کاربران هم در نقش انتشارکنندگان، فوروارد و بازی اصحاب قدرت را دنبال می‌کنند.

هیچ یک از پیام‌سان‌ها این امکان کانال را ندارند و کانال به هیچ‌وجه پیام‌رسان نیست و شبکه اجتماعی هم نیست. شما واتس‌آپ را ببینید، بیشترین استفاده از واتس‌آپ و مسنجر در آمریکاست، اما هیچ یک کانال ندارند. درست است که در تلگرام گروه و سوپر گروه می‌شود تولید کرد اما دارد روابط فردی و میان‌فردی در عالم واقع را نمایندگی می‌کند. آن اتفاقی که ایجاد می‌کند این است که ارتباطات توده‌ای در تلگرام به‌شدت افزایش پیدا کرده و حوزه عمومی جامعه ایرانی را کاملاً برهم زده است. این وضعیت به نفع سرمایه‌داری است مگر اینکه این ذائقه تلگرامی ملت ایران فروکش بکند. یعنی ما برویم و با پیام‌رسان یا شبکه اجتماعی واقعی مثل اینستاگرام و توئیتر، روبه‌رو باشیم.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

از «جمنا» چه خبر؟

[ad_1]

به مناسبت 5 ماهگی جبهه مردمی نیروهای انقلاب؛

می‌گویند هر هفته تشکیل جلسه می‌دهند؛ جلسه برای ادامه مسیر جبهه‌ای نوپا که هنوز ۵ ماه از تولدش نگذشته اما بالا و پایین‌های زیادی به خود دیده است.

به گزارش عطنا، «خبرآنلاین» در ادامه نوشت: زمان زیادی از تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا) نمی‌گذرد و آنها در حالی یک شکست سنگین را در اولین گام پشت سر گذاشتند که با سودای ائتلاف و جبران شکست‌های پی در پی جریان اصولگرا پا به کارزار انتخابات گذاشته بودند و البته از همان اول هم با اعتراضاتی مواجه بودند.

از چگونگی جمع شدن تشکل‌ها و طیف‌های اصولگرایی زیر بیرق جمنا و تشکیل هیات رئیسه آن تا روند انتخاب کاندیداهای مورد نظر این جبهه؛ مواردی که از همان اول دادِ بسیاری از چهره‌های اصولگرا را در آورد و حالا بعد از گذشت دو ماه از انتخابات همچنان این انتقادها بلند پابرجاست.

به حاشیه راندن جامعتین از سوی این جبهه، مخالفت‌ها با مرکزیت جمنا برای اصولگرایان، لزوم تغییر ساختار جمنا، انتقادها به عملکرد انتخاباتی این جبهه و مقصر دانستن سیاست‌های پنهان و آشکار آن در شکست اصولگرایان در انتخابات اخیر از مواردی هستند که حالا بعد از گذشت چندماه از تشکیل این تشکّل نوپا گریبان موسسان و معتقدان به آن را گرفته است و هر روز یک انتقاد از گوشه‌ای از جریان اصولگرا، جمنایی‌ها را هدف قرار می‌دهد.

 

اصولگرایان سنتی‌؛ همچنان گله‌مند

دی ماه سال گذشته بود که خبر تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب به گوش رسید. آن هم در زمانی که به نظر می‌رسید جامعتین مانند ادوار گذشته انتخابات، محوریت خط دهی به اصولگرایان را برای انتخابات در دست داشته باشد، اما برخلاف تصورات، طیف‌های مختلف اصولگرایی زیر پرچم تشکل نوپای جمنا جمع شدند.

گرچه همان زمان هم طیف‌های سنتی اصولگرا صراحتا به این سازوکار ورود نکردند و حتی موتلفه ای‌ها هم که در ابتدا نشست و برخواستی با اعضای جبهه مردمی داشتند در نهایت کاندیدای خودشان را برای انتخابات ریاست جمهوری به میدان فرستادند.

غیبت تشکل‌ها و چهره‌های شاخص اصولگرایی در نخستین مجمع عمومی جبهه‌ای که خود را نماینده اصولگرایان می‌دانست، اعلام برائت برخی جریان‌های اصولگرا از برخی نامزدهایی که جمنا آن‌ها را برگزیده بود خبر می‌داد، اعلام انصراف برخی نامزدهای جمنا از نامزدی در انتخابات هم از وجود ناهماهنگی‌ها و نقاط اختلافی حکایت داشت که از همان ابتدا در ساماندهی نیروهای انقلاب به چشم می‌خورد و روز به روز گلایه‌های سنتی‌های اصولگرا را بیشتر می‌کرد.

گرچه همان زمان هم در نهایت پیران اصولگرا مشی خود را بر همراهی با نواصولگرایانی که پرچم جمنا را بالا برده بودند قرار دادند تا شاید بعد از سالها وحدت حداکثری در این جریان حاصل شود.

حالا با گذشت دو ماه از انتخابات و نتیجه‌ای که برای اصولگرایان خوشایند نبود، سنتی‌های اصولگرا هنوز هم از جمنایی‌ها دلخورند؛ دلخوری از این بابت که راستگرایان سنتی حالا دلیل شکست جمنا را توجه نکردن اعضای آن به توصیه‌های آن‌ها می‌دانند.

نمونه اش محمدرضا باهنر دبیرکل جبهه خط امام و رهبری است. او در چند اظهارنظر با اشاره این انتقادها و با بیان اینکه «تدوام محوریت جمنا در جریان اصولگرا، مشخص نیست» اعلام کرده که قائل به احتمال تجدید سازمان این تشکل نوپا است. حتی یحیی آل اسحاق که عضو هیات موسس جمنا بود هم معتقد است جمنا برای ادامه مسیر نیازمند بازنگری درونی است و باید ایرادات مرتفع شود.

هرچند در این میان چهره‌هایی همچون حسین کنعانی مقدم عضو جبهه ایستادگی معتقد است اصولگرایان از جامعتین فاصله نگرفته‌اند؛ «جامعتین مسئولیت خود را در زمینه تبیین و تدوین جریان اصولگرایی دارد و به عنوان مجموعه‌ای که می‌توانیم مبانی جریان اصولگرایی را از آن داشته باشیم نقش آفرینی می‌کند و در سیاست‌های کلی تابع جامعتین هستیم.»

احتمال تجدید سازمان درونی جمنا؟

با وجود آنکه برخی اصولگرایان قائل به تجدیدساختار جمنا هستند، لطف‌الله فروزنده عضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب با این نظر مخالف است. او می‌گوید که فعلا قرار نیست تغییراتی در شورای مرکزی این جبهه رخ دهد و‌ تغییرات شورای مرکزی ساز و کار مشخصی دارد، اگر بخواهد در شورای مرکزی و هر یک از ارکان جبهه تغییری اتفاق بیفتد، باید مجمع فوق‌العاده برگزار شود اما فعلا چنین موضوعی مطرح نیست.

گرچه این اظهارات فروزنده چندان تطابقی با گفته‌های حجت الاسلام محمد حسن رحیمیان رییس شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ندارد؛ چندی پیش بود که او از برگزاری جلسات منظم و فشرده جبهه مردمی با هدف آسیب شناسی، بازسازی و تدوین استراتژی جدید عمل سیاسی و تشکیلاتی خبر داد و گفت: «تجربه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم برای جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی تجربه‌ای بسیار گرانبها و مملو از درس‌های فراوان بود و جبهه مردمی پس از انتخابات تصمیم گرفته است که با استفاده از این تجربه سازمان کار، ادبیات و فعالیت‌های خود را نوسازی کند.»

حسین کنعانی مقدم عضو جبهه ایستادگی هم یکی دیگر از اعضای جمنا است که با بیان اینکه ریزش‌ها و رویش‌هایی در جمنا وجود خواهد داشت گفته است که ترمیم‌هایی در شورای مرکزی جمنا انجام خواهد گرفت.

انتقادها از درون

انتقادها چهره‌هایی همچون باهنر در حالی به بدنه اصلی جمنا وارد می‌شود که بعد از برگزاری انتخابات اردیبهشت ماه و شکست اصولگرایان در آن، برخی از اعضای درونی این جبهه هم نسبت به عملکرد آن انتقادهای روانه آن کردند.

آنچنان که محمدعلی پورمختار نماینده اصولگرای مجلس، یکی از این منتقدان جمنا است که گرچه برخلاف برخی تحلیل‌ها معتقد است رای اصولگرایان در طبقه محروم ریزش نداشته است اما رفتار و محدودیت‌های جبهه مردمی نیروهای انقلاب را سبب قهر برخی اصولگرایان و ریزش رأی این جریان دانسته است. به نظر او جمنا تشکیلاتی جامع نبوده است و خیلی و این باعث شد تعدادی ناراحت شوند و قهر کنند و در نتیجه ریزش آرا به وجود آید.

حسن بیادی از دیگر فعالان سیاسی اصولگرا هنوز هم معتقد است جمنا باندی بود که عامل شکست اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری شد. عضو جبهه ایستادگی در گفت وگو با خبرآنلاین می‌گوید که اگر اصولگرایان در همین قالب و چارچوب پا به میادین رقابت‌های سیاسی آینده نتیجه‌ای جز شکست عایدشان نمی‌شود.

ابوالقاسم رئوفیان، دبیرکل حزب اسلامی ایران‌زمین هم جمنا را یک پدیده نوظهور و تازه متولد شده‌ای در آستانه انتخابات دانست که تولد مبارکی هم نداشت؛ «این مولود نامبارک و ناقص‌الخلقه که با تابلوی انقلابی آمد و رقیب خود را غیرانقلابی نامید ضربه به اصولگرایی و انقلابی‌گری زد.»

جمنا همچنان پشت سر رئیسی ایستاده است؟

در حالیکه یکی از بحث‌های روزهای بعد از انتخابات برای جمنایی‌های محور قرار گرفتن ابراهیم رییسی برای تحرکات جمنا در آینده بود، محمد حسن آصفری یکی از اعضای این جبهه هم با بیان اینکه امروز جبهه مردمی نیروهای انقلاب نیاز به چهره‌های جدید و سوخته نشده دارد با این موضوع مخالفت کرده است و گفته است: «اینکه صرفا مهره‌های قبلی بروند و دوباره افرادی دیگری با کارنامه شناخته شده برای مردم جای شان بیایند مطمئنا جریان جمنا نمی‌تواند موفق شود. امثال آقای فدایی برای مردم سوخته‎اند. با رفتن فدایی و آمدن محمدی تغییری اتفاق نمی‌افتد.»

کنعانی‌مقدم هم در این رابطه جمنا را اجماع نیروهای انقلاب دانسته و گفته است که قرار نیست رئیسی محور جمنا باشد.

عبدالرضا مصری از اعضای موتلفه یکی دیگر از اصولگرایانی است که به ساز و کار جمنا انتقاد دارد و در گفت وگو با خبرآنلاین درباره انتخابات درون تشکیلاتی این جبهه می‌گوید: «در بحث انتخابات و رای گیری‌ها انتقادی که وارد شد این بود که برخی معتقد بودند انتخاباتی که برگزار شد مهندسی شد. هرچند خیلی پررنگ نبود اما به هر صورت خللی در این مورد وارد شد.»

یحیی آل‌اسحاق عضو شورای مرکزی جمنا اما عملکرد جمنا را قابل قبول می‌داند، گفت: « آنها که می‌گویند جمنا جواب نداد برآورد زودهنگام دارند. اگر ملاک انتخابات ریاست جمهوری باشد، چه کسی می‌گوید جمنا موفق نبود؟ جمنا در مدت کوتاهی که شکل گرفت توانست مجموعه نیروها را با هم هماهنگ کند و یک رأی ۱۶ میلیونی بیاورد، انتظارش هم بیش از این نبود.» هرچند او هم معتقد است جمنا جامعیت بیشتری لازم دارد و باید ایرادات و اشکالات آن اصلاح شود.

 یک هوس جدید؛ تشکیل دولت در سایه

در میان تمام بحث و تحلیل‌ها درباره بازسازی ساختار جمنا و انتقادها طیف‌های مختلف اصولگرایی به این جبهه درباره عملکردش در انتخابات اردیبهشت ماه در چند وقت گذشته اخباری مبنی بر احتمال جلوداری جمنا برای تشکیل دولت در سایه به گوش رسید؛ دولتی که سعید جلیلی برای اولین بار از آن سخن گفت اما به نظر بعضی از اعضای جمنا هنوز هم چندان اعتمادی به او ندارند.

حسین کنعانی مقدم عضو جبهه ایستادگی یکی از افرادی بود که خبر از تشکیل دولت در سایه از سوی جمنا داد و با بیان اینکه اظهارات سعید جلیلی به خودش ربط دارد، گفت: «شخص که نمی‌تواند دولت سایه تشکیل دهد، جریان حزبی و جبهه مشترک قادر به راه اندازی دولت سایه است. اگر شخص می‌توانست دولت تشکیل دهد که در انتخابات ریاست جمهوری نام نویسی می‌کرد و رئیس جمهور می‌شد. پیشنهاد ما این بود که باید «دولت سایه» تشکیل شود و کمیته‌های جمنا نقش وزارتخانه‌های دولت در سایه را ایفا کنند و به برنامه ریزی و نقد و بررسی وضعیت موجود بپردازند.»

پرویز سروری دبیرکل جمعیت رهپویان یکی دیگر از اعضای جمنا بود که با اشاره به تمرکز جمنا بر طرح دولت در سایه گفت: «طرحی را به عنوان دولت در سایه در دستور کار داریم که فکر می‌کنم برای اولین بار است در کشور دارد این کار انجام می‌شود و تلاش خواهیم کرد مطالبات مردم را به صورت بسیار منطقی و سازنده تعقیب کنیم و دولت را در چارچوب‌های منطقی قرار دهیم که بتواند ارائه خدمات مفیدتری را به مردم داشته باشد و وعده‌هایی را که در زمان انتخابات بیان شده عملیاتی کند.»

اما این اظهارات باز هم مخالفانی از درون خود جمنا دارد؛ محمد حسن آصفری یکی از این مخالفان است که با بیان اینکه جریان سوم امروز باید با شعارهای مردم پسند و استفاده از چهره‌های سوخته نشده تشکیل شود، گفت: «نه آنکه افرادی بخواهند مدیریت در سایه باشند، یکی از دلایل شکست جمنا این بود که برخی می‌خواستند در سایه باشند و مدیریت در سایه کنند.

این نگاه‌ها را جریان انقلاب خوب درک می‌کند تا اینها حل نشود مسائل و مشکلات ما برطرف نخواهد شد. حرکت جمنا جدید و ارزشمند است و اگر کسانی برای رسیدن به پست و مقام بخواهند آن را به نفع خودشان تسخیر کنند، قطعا نیروهای انقلاب اقدام آنها را پس می‌زنند و نمی‌پذیرند.»

جمنا بر سر یک دوراهی

این را دیگر همه می‌دانند که جریان اصولگرایی در سال‌های اخیر انشعاب‌های زیادی را متحمل شده است؛ طیف‌های مختلف این اردوگاه گرچه سعی کرده‌اند در انتخابات‌های گذشته تا جایی که می‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند اما نه تنها اغلب هیچ ائتلافی نصیبشان نشده است که با حرکت‌های فردی هزینه زیادی را به بدنه اصولگرایی وارد کرده اند.

حالا که بعد از سال‌ها این طیف‌های مختلف سعی کردند زیر یک پرچم سینه بزنند و «جمنا» را تشکیل دادند، بیشتر از هر زمان دیگری معلوم است که الزاما رویکردها و شیوه‌های کنش سیاسی همه آنها با یکدیگر قابل جمع نیست.

اعضای این تشکل در حالی جمنا را تشکیلاتی برای گفتمان سازی و طرح مطالبات مردم و نه فقط مختص به برهه زمانی انتخابات می‌دانند که حالا به نظر ان‌ها و دیگر طیف‌های اصولگرایی که در چند انتخابات گذشته طعم تلخ شکست را به خوبی چشیده اند، باز هم گرفتار دام تشتت‌اند؛ دامی که بیشتر از هر زمان دیگری آن‌ها را گرفتار کرده است.

بعضی از اعضای جبهه یک روز دم از جذب کاندیداهای ریاست جمهوری به این جبهه می‌زنند، روز دیگر، دیگر اعضای این تشکل سیاسی این موضوع را قابل قبول نمی‌دانند و چهره‌هایی مانند رییسی را مهره سوخته معرفی می‌کنند، زمانی دیگر عده‌ای دیگر لزوم تغییرات اساسی در شورای مرکزی را مهم می‌دانند و روز دیگر عده‌ای دیگر از درون همین تشکل نوپا این الزام را رد می‌کنند.

انتقادها اصولگرایانی سنتی‌ای همچون اعضای جامعتین، جبهه پیروان خط امام و رهبری و موتلفه ای‌ها و چهره‌هایی همچون محمدباقر قالیباف هم که در این میان جای خود را دارد.

تمام این اختلافات و انتقادها به فاصله شش ماه از تاسیس این جبهه صورت گرفته است و اعضای این جبهه نوپا چاره‌ای برای یک تصمیم گیری بزرگ ندارند؛ آن‌ها یا به درخواست‌های دیگر اصولگرایانی که البته سهم خودشان را از اردوگاه راست‌ها بیشتر می‌دانند، تن می‌دهند و در جهتی دیگر گام بر می‌دارند یا با اصرار بر راه خود بیشتر به اختلافات دامن می‌زنند و البته کارشان را برای ادامه مسیر سخت تر می‌کنند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

این نسل بازیگر است تا مؤمن در عرصه سیاست

[ad_1]

محمدجواد غلامرضا‌کاشی مطرح کرد؛

«مهم نیست دیگران چه می‌گویند، مهم این است که من آن شکلی که دوست دارم زندگی کنم.» این جمله‌ای است که بارها با آن مواجه شده‌ایم و در مورد این مسئله قضاوت‌های مختلفی صورت گرفته است.

به گزارش عطنا، عده‌ای نسل جدید را بی‌دغدغه، عده‌ای بی‌هویت و دیگران نیز به شکل‌های مختلفی این نسل را بازگو می‌کنند که همه نشان از شأن پایین این نسل از منظر بسیاری از افراد جامعه دارد.

محمدجواد غلامرضا‌کاشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی اما از شکاف و تجربه فرهنگی حرف می‌زند. او می‌گوید: «من فکر می‌کنم ما فرصت بیشتری داشتیم مسلمان باشیم و فرصت کمتری برای مؤمن‌بودن. این نسل فرصت بیشتری برای مؤمن‌بودن دارد و شاید به معنای جمعی فرصت کمتری برای اینکه مسلم باشد، نه اینکه مسلمان نباشد.

به این معنی که هویت‌های جمعی‌اش تضعیف می‌شود ولی فرصت برای وجدان‌های مؤمنانه‌ فردی‌اش بیشتر است. اگر مسلمان هستند، اسلامشان بیشتر از ما بر انگیخته‌های درونی استوار است و کمتر بر اجبارها و فضاهای گرم بیرونی. من فکر می‌کنم این برای هویت مسلمانی دستاوردهای بیشتری دارد تا آن الگوی قبلی.»

او در گفت‎وگویی مفصل با روزنامه وقایع‌اتفاقیه به بررسی ابعاد و علل تفاوت نسل جدید با گذشته یا به عبارتی دیگر شکاف فرهنگی میان نسل‌ها پرداخته است:

*نسل جدید چه هویت و سرشتی دارد؟

عرضه یک پاسخ کلی راجع به یک نسل خیلی ساده نیست، برای اینکه ما به اعتبار سن مجوزی نداریم یک گروه اجتماعی عظیم را تابع یک نظام اعتقادی یا هویتی کنیم. این نسل هم مانند نسل‌های گذشته‌ خودش چندگانه است؛ بنابراین نمی‌توان گفت «هویت این نسل چیست؟»

چنان که گویی به اعتبار نسل، تابع یک نظام اعتقادی، الگوهای آرمانی و رفتاری واحدی هستند؛ فقط می‌توان گفت چه چیزهای تازه‌ای وجود دارد. ویژگی‌های تازه این نسل، تا حدی به داشته‌های نسل قبل از او بازمی‌گردد. هر نسل در تجربه زیسته خود، متکی به قضاوت‌هایی نسبت به پدر و مادران خود و ثمره حیات جمعی آنهاست.

پس در گفت‌وگو پیرامون چند و چون یک نسل باید به نسبت او با نسل و نسل‌های پیشین و ارزیابی و قضاوت نسبت به آنها پرداخت. علاوه بر این، هر نسل با متغیرهای تازه‌ای مواجه است. از رویدادهای سیاسی و اتفاقات اقلیمی، گرفته تا دگرگونی‌هایی در حوزه دانش و تکنولوژی. با این دو محور می‌توان گفت که ما با چه پدیده‌های تازه‌ای در نسل جدید مواجه هستیم.

*تا چه میزان از نسل گذشته خود متأثر است؟

این نسل، با پدران و مادرانی مواجه است که در عرصه سیاست با جنبش‌های ناسیونالیستی، چپ و اسلامی همساز بودند. در این میان اسلام‌گرایی بیش از همه شاخصه نسل پدران و مادران نسل جدید است.

ما نماینده‌ها و حاملان شکلی از جریان اسلام‌گرایی بودیم. حال نسل جدید حول‌وحوش دستاوردها، کمبودها، کاستی‌ها، بحران‌ها و دستاوردهای نسل ماست که راه خودش را انتخاب می‌کند. باید بررسی کرد این نسل با آنچه ما بر او عرضه کردیم چه می‌کند. به نظرم در این زمینه، با نوعی شکاف و تجربه فرهنگی مواجهیم.

به جد گروه‌هایی از میان نسل جدید تداوم نسل ما هستند و وفادار به افق‌هایی که پدران و مادران آنها عرضه کرده‌اند و گروهی، در ستیز و تعارض با آن قرار گرفته‌اند. ما نسل پس از خود را به این دو گروه شقه کرده‌ایم. گروهی حاصل ما را دستاورد خود می‌پندارند و گروهی در آینه آن دشواری‌ها، بن‌بست‌ها و معضلات خود را جست‌وجو می‌کند و تلاش دارد با آن مرز‌بندی کند.

*خلق می‌کنند یا مرزبندی؟

همراه با مرزبندی خلق نیز اتفاق می‌افتد؛ البته آنها هم که وفادار به افق نسل پیشین هستند در حال خلق و ابداعند. تداوم یا مرزبندی هر دو با خلق و ایجاد امکان‌پذیر است. آنها که خود را وفادار به افق نسلی ما می‌‌پندارند، از چیزی دفاع می‌کنند که ما خیلی با آن آشنا نیستیم. آنها به اقتضای دوران و خواست خود، با متولیان نظام سیاسی هم‌داستان شده‌اند و دریافتی دیگر از افق دوران انقلاب خلق و ابداع کرده‌اند. آن گروه دیگر از این نسل نیز برای مرز‌بندی با افق دوران انقلاب و با آنچه وفاداران به انقلاب خلق و ایجاد کرده‌اند نیازمند خلق و ابداعند و کم‌وبیش چنین نیز می‌کنند.

 

*آیا خلق یک افق تازه کار ساده‌ای است؟

تولید افق تازه و خلق و ایجاد برای نسلی که خواهان مرزبندی است به سادگی ممکن نیست. آنها با مشکلاتی در‌این‌زمینه مواجهند. آنها کار سختی در پیش دارند. دراین زمینه من به دو دشواری اشاره می‌کنم؛ نکته اول اینکه ساختن یک هویت جمعی خارج از قلمروی دین چنان که در عرصه عمومی فراگیر باشد و قدرت بیافریند بسیار دشوار و پیچیده است.

دوم اینکه درحال‌حاضر عرصه جهانی تحولاتی تجربه کرده است که مقتضی بازتولید هویت‌هایی نظیر ناسیونالیسم و چپ‌گرایی و امثالهم نیست اما اجازه بدهید به اصل بحث برگردیم. گفتم که نسل جدید در وهله نخست در واکنش به نسل پیشین خود احراز هویت می‌کند. پس از آن هویت‌سازی نسل جدید را باید در نسبت با متغیرهای جدیدی ارزیابی کرد که در دوران ما نبود. آنچه به نظرم در‌این‌زمینه قابل ذکر بوده تحول در مخیله جمعی اجتماعی است.

در دوران من دولت و رسانه‌های متمرکز دولتی بسیار قدرتمند بودند. رسانه‌ها اعم از آنچه در اختیار رژیم پهلوی بود و آنچه در اختیار اپوزیسیون، نظیر مساجد و حسینیه‌ها، همه یکسویه بودند و فرستنده کم‌وبیش در بازتولید هویت مورد نظر خود موفق بود. دریافت‌کننده پیام چندان با بازار شلوغی مواجه نبود. اگر جنس عرضه‌شده توسط رسانه‌های رسمی را دریافت نمی‌کرد به سرعت سراغ بنگاه اپوزیسیون می‌رفت. به هرحال ما تنها دریافت‌کنندگان پیام نبودیم. ما هیچگاه در پختن پیام مدخلیتی نداشتیم.

در چند و چون آنچه مخیله‌ اجتماعی ما را می‌ساخت مدخلیتی نداشتیم. هویت ما در این رسانه‌ها به ما عطا می‌شد. ما ایمان می‌آوردیم یا نمی‌آوردیم. قصه این بود اما امروز با جهان پیچیده‌ای مواجهیم. مخیله‌ اجتماعی به آن صورت سازمان‌یافته‌ و رسانه‌ای نمی‌تواند تولید شود زیرا دریافت‌کننده همزمان فرستنده هم هست. اگر در زمان ما مخیله‌های اجتماعی مانند ساختمان بودند، الان بیشتر شبیه به ابرند. مثل ابر که تغییر شکل می‌دهد و جابه‌جا می‌شود.

*این وضعیت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در وهله نخست وضعیت رضایت‌بخشی نیست، به این معنا که این نسل کمتر قادر است اراده‌ خود را در میدان سیاسی تبلور عینی دهد و به جهت این ناتوانی احساس یأس می‌کند. گاهی ترجیح می‌دهد که منفعل یا منزوی شود یا اصلا از میدان بیرون رود اما درعین حال می‌توان این وضعیت را مثبت قلمداد کرد.

از این حیث که هر چه این صورت‌بندی‌های نمادین‌شده در عرصه عمومی تضعیف می‌شوند این فرصت بیشتر به وجود می‌آید که سوژه‌های نیرومند متولد شوند. به جای اینکه قدرتشان را محول به یک هویت جمعی ساخته‌شده کنند، خودشان مرجعیت پیدا کنند. در این شرایط امکان تولد آنها بیشتر است. این شعار را زیاد از این نسل می‌شنویم که «مهم نیست دیگران چه می‌گویند، مهم این است که من آن شکلی که دوست دارم زندگی کنم.»

این دقیقا آنجایی است که هویت‌های فردی بیشتر مجال حضور و ظهور پیدا می‌کنند؛ البته چنین وضعیتی وضعیت دشواری برای این نسل است زیرا پاداش نمی‌گیرد، تحقیر می‌شود، دیده نمی‌شود، قدرت بروز و ظهور کمتری دارد ولی پیامدهای درازمدت آن می‌تواند مثبت باشد، اگرچه در همان حال می‌توان از این وضعیت احساس خطر نیز کرد.

*هسته‌ این جامعه‌ اخلاقی چیست؟

علی‌الاصول عقل است. عقل جای آن را می‌گیرد و همه‌چیز در دادگاه عقل خود را می‌سنجد. چه دین، چه ایرانیت، چه ناسیونالیست و… حال باید از یک نوع قانون عقلانی تبعیت کند که هر کسی در وجدان فردی خود آن را تصدیق می‌کند و درعین‌حال در عرصه عمومی هم آن عادلانه قلمداد می‌شود.

*عقلی که می‌گوید «هر جور که دوست دارم زندگی می‌کنم» چگونه می‌تواند معیار باشد؟

این فقط مقدمه‌ا‌ی برای ظهور یک قاعده عقلانی است. زمانی که می‌گویم همان‌طور که دوست دارم زندگی می‌کنم؛ امیال خود را به میان می‌آورد و این در یک چشم‌انداز کلان مخاطره‌آمیز است اما سوی دیگر این عبارت آن است که «من مسئول زندگی خودم هستم»، این ‌یک گام به‌پیش است.

حال همین آدم که دوست دارد همان شکلی که می‌خواهد زندگی کند تبعا این را هم می‌آموزد و شاید هم آموخته باشد که خود پاسخگو و مسئول خود است. پذیرش مسئولیت خود، موضوعی است که در آن جمله به ظاهر آنارشیستی پنهان است. این سوژه‌ای که مسئولیت زندگی خود را بر دوش می‌کشد آن‌قدر این را می‌فهمد که برای آن کاری که می‌خواهد انجام دهد، نمی‌تواند مانع دیگری شود.

عقل محتاط به او دیکته می‌کند که برای آنکه بتوانی آنچه می‌خواهی و دوست‌ داری انجام دهی، پیشاپیش باید بپذیری که دیگران هم آنچه دوست دارند انجام دهند؛ بنابراین حریم دیگران را هم باید رعایت کنیم. حداقلش این است که به دیگران هم اجازه بدهیم آنچه دوست دارند را انجام دهند اما از اجتماع این سوژه‌هایی که حریم یکدیگر را رعایت می‌کنند، سوژه نخستین گام برای تبدیل‌شدن به یک سوژه اخلاقی را برخواهد داشت.

حال سوژه آماده می‌شود برای اینکه به یک سوژه‌ اخلاقی هم بدل شود. همین ‌الان هم تا حدی اخلاقی است. به خاطر اینکه دیگران را به‌قدر خود، به‌منزله یک غایت محترم شمرده است. منظورم این است که اگر این جامعه قرار نباشد ازهم‌گسیخته شود، مستعد تجربه جدی عصر تجدد است. این همان تجدد است.

*معنای اصلی جامعه در این صورت چگونه است؟

ظاهر آنچه گفتم به نظر می‌آورد که گویی سوژه‌ها از محیط‌شان گسیخته شده‌اند و همه به یک خود‌انتزاعی و مجرد از محیط تبدیل شده‌اند. درواقع این‌طور نیست. این خودها، خودهایی هستند که در این بستر فرهنگی زیست می‌کنند.

در بستر یک جامعه دینی در حال بزرگ‌شدن هستند؛ جامعه‌ای که هویت‌های ملی و سرزمینی در آن وجود دارد؛ بنابراین در بازسازی جهان خود و احساس خود مستقل، به نحوی همه این عناصر جاری در محیط را بازسازی و درونی‌سازی می‌کند. جامعه متشکل از گروه‌های متنوعی می‌شود که هر کدام به نحوی ذخایر فرهنگی محیط را درونی کرده و بر‌اساس تأویلی خاص با آنها زیست می‌کند. ذخایر فرهنگی، دینی و تاریخی جامعه تنها در این صورت است که با صد گل به صد شیوه می‌شکفند. اجازه دهیم در موقعیت‌های گوناگون سوژه‌ها منظومه‌های فرهنگی را به شیوه خود بازسازی کنند. آنگاه صد فهم از ایرانی‌بودن خود داریم، صد جلوه از مسلمانی و ده‌ها جلوه از شرقی‌بودن خود. به نظر من غنای فرهنگی یعنی همین. در جهانی که امروز با آن مواجه هستیم غنای فرهنگی بیشتر به این شکل است.

*این هویت تازگی دارد یا منحصرا پاسخی است به نسل گذشته؟

من از اول نیز بیان کردم که بخشی از آن پاسخی است به نسل ما. نسل ما زمینه‌ساز این پاسخ متفاوت و این چشم‌انداز متفاوت است. ما چه کردیم؟ ما فکر می‌کردیم با واگذار‌کردن خود به یک هویت جمعی درواقع می‌توانیم به یک جامعه اخلاقی برسیم. تجربه‌ نسل ما این بود. ما تک‌تک فکر می‌کردیم اگر خودمان را وامی‌نهیم به یک هویت جمعی (به‌نوعی شبیه روسو) همه‌چیز درست می‌شود.

جهان ما بسیار شبیه جهان روسویی بود. یک اراده عمومی که فکر می‌کردیم اخلاقی است و منوط و وابسته بود به وانهادن اراده‌های فردی اما محصول کار ما در چشم‌انداز این نسل چیست؟ به نظر این نسل، ما جامعه اخلاقی‌تری نساختیم. نتیجه گرفته است که راه رسیدن به جامعه اخلاقی واگذار‌کردن خود به یک نظام معنایی جمعی و عمومی نیست چون عملا نه آن اراده‌ عمومی شکل می‌گیرد، نه جامعه اخلاقی می‌شود و نه سوژه‌ها سرانجام احساس آزادی بیشتری می‌کنند.

اراده عمومی‌ای که ما در سودای آن بودیم، عملا تبدیل به اراده‌ خصوصی کسانی جز خودمان می‌شود. جامعه به خود وانهاده می‌شود و جامعه‌ای که به خود وانهاده شده دیده نمی‌شود و برای دیده‌شدن ناچار است به در و دیوار بزند، برای اینکه دیده بشود. به نظر من این نسل نتیجه‌گیری اخلاقی درستی انجام می‌دهد، تصور می‌کند هر میدان بازی‌ای که منوط به انحلال او در آن منظومه معنایی باشد، اخلاقی نیست. نه برای خودش اخلاقی است و نه منجر به پیامدهای اخلاقی برای جامعه می‌شود. خودش باید راه خودش را پیش ببرد.

 

*با این شرایط حتی یک جریان روشنفکری هم نمی‌تواند تأثیرات خود را بر این نسل بگذارد؟

تأثیرات خود را دارد اما دیگر این تأثیرات منجی‌گرایانه نیست. حتی در دهه ۷۰ هم به این شکل نبود. دکتر شریعتی نماد آن دوران بود؛ البته به دکتر شریعتی ربطی نداشت. به آن افقی ربط داشت که شریعتی را با خود می‌برد. آن نسل منتظر منجی نجات‌بخش و رهایی‌بخش بود. دیگر بعد از انقلاب با این پدیده مواجه نیستیم. در دهه ۷۰ هم به این شکل نیست. شریعتی خود از این وضعیت شکایت داشت اما کاری از او ساخته نبود.

آیا این نسل با گذشته متفاوت است یا دچار گسست نسلی شده است؟

از حیث ویژگی‌هایی که برای این نسل شمردم در برخی موارد با گسست و در برخی موارد با تداوم مواجهیم. درعین گسست و شکاف، تداوم را هم می‌بینیم. این نسل سر مواقع و مواضع مختلف اتخاذ تصمیم‌هایی می‌کند که اینها را باید با امکان‌هایی که درحال‌حاضر گشوده شده است، نگاه کنیم. نه بر اساس آرمان‌ها و اصولی که در جای دیگری طراحی‌ شده است. در این بازتعریف خود برحسب موقعیت، در بسیاری از مواقع بازمی‌گردد و مواریث نسل قبل از خودش را دوباره بازخوانی می‌کند.

بازیگر هیچ چیز را از کیسه‌اش بیرون نمی‌ریزد. به‌موقع از همه چیز استفاده تازه، برای هر چیز قدیمی می‌کند. بازیگر در بسیاری از مواقع هر چیز کهنه‌ای را نو می‌کند، هر چیز نویی را کهنه می‌کند. نه عقد دائم حوزه‌ای است، نه چیزی را سه‌طلاقه کرده است. در میدان‌های بازی گاه می‌بینیم که چیزهای قدیمی دوباره خوانده می‌شوند و دوباره چیزهای نویی تولید می‌شوند؛ بنابراین من می‌خواهم بگویم تداوم در عین شکاف.

*نگرش به دین چه تفاوتی می‌کند؟

به نظر من هویت دینی ما، موقعیت تازه‌ای یافته است. قدما درباره تفاوت میان اسلام‌آوردن و ایمان‌آوردن سخن می‌گفتند دین‌آوردن یک امر ظاهری بوده اما ایمان‌آوردن یک امر درونی است. من فکر می‌کنم ما فرصت بیشتری داشتیم مسلمان باشیم و فرصت کمتری برای مؤمن‌بودن. این نسل فرصت بیشتری برای مؤمن‌بودن دارد و شاید به معنای جمعی فرصت کمتری برای اینکه مسلم باشد، نه اینکه مسلمان نباشد.

به این معنی که هویت‌های جمعی‌اش تضعیف می‌شود ولی فرصت برای وجدان‌های مؤمنانه فردی‌اش بیشتر است. اگر مسلمان هستند، اسلامشان بیشتر از ما بر انگیخته‌های درونی استوار است و کمتر بر اجبارها و فضاهای گرم بیرونی. من فکر می‌کنم این برای هویت مسلمانی دستاوردهای بیشتری دارد تا آن الگوی قبلی.

*یعنی با این نگاه دین به حوزه خصوصی می‌رود؟

نه، تفاوت اسلام با مسیحیت و دیگر ادیان این است که اسلام دین حوزه خصوصی نیست و من حرفم ناظر به این مسئله نبود. بحث اسلام‌آوردن و ایمان‌آوردن بحث دیگری است و از آن نمی‌توان این نتیجه را گرفت که دین به حوزه‌ خصوصی می‌رود.

اسلام یک سازمان معنایی و فرهنگی است و این سازمان معنایی و فرهنگی را نمی‌شود به حوزه خصوصی کشاند. هر کاری که انجام دهیم به حوزه عمومی تعلق دارد ولی شاید بتوان نتیجه گرفت که کمتر امکان این را پیدا خواهد کرد که حکومتی شود. اینها فرق می‌کند.

 

*تا چه میزان ساختار حکومت در شکل‌گیری این وضعیت یا مانع‌شدن آن مؤثر است؟ آیا ممکن است که در صورت ایجاد مانع حکومت این نسل سیاست‌زده شود؟

من فکر می‌کنم که در ایران نیز این اتفاقات به تدریج می‌افتد. دین دیگر به جایی که قبلا بود بازنمی‌گردد. اقتضای این دین سیاسی‌شده است که دولت بیشتر به سمت یک مرجع بی‌طرف پیش رود. باید به سمتی رود که جامعه یک وجود متکثر است و در یک کشور متکثر هیچ وقت اکثریت حق بیشتری از اقلیت ندارد. به‌لحاظ حقوق هم برابرند و گروه‌های اجتماعی مختلف شیوه‌های متفاوت زندگی دارند.

هرچه نظام سیاسی در این میدان تفاوت‌ها به سمت بی‌طرفی بیشتر پیش رود، شانس اینکه هویت‌های دینی با مفاهیم عادلانه‌بودن و آزادانه‌بودن همنشین شود بیشتر است و هرچه بخواهد این بی‌طرفی را کنار بگذارد به نظر من این شانس را از این هویت می‌گیرد و آن وقت در معرض اتهامات اخلاقی قرار می‌گیرد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

احزاب موسمی

[ad_1]

تفکر حزبی در ایران چگونه است؟

 «ماموریت شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان بعد از انتخابات مجلس و شورای شهر پایان رسیده و حالا رئیس‌دولت اصلاحات باید بعد از بررسی گزارش این شورا نظر خود را اعلام کند و درباره اینکه در آینده چه روشی برای حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات دنبال شود ،تصمیم‌گیری کند. این درحالی است که عملکرد شورای‌عالی اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراهای شهرها و روستاها حتی مورد انتقاد سیدمحمد خاتمی بود.»

به گزارش عطنا به نقل از وقایع اتفاقیه، اینها برداشتی تلویحی از مصاحبه علی شکوری راد، دبیرکل حزب اتحاد ملت با روزنامه ایران است که حتی در بخشی از آن تأکید کرده خاتمی تا ۶ روز از امضای لیست تهیه شده توسط این شورا امتناع کرده بود زیرا به نبودن سه نفر در این لیست که ویژگی‌های ممتازی داشتند، اعتراض داشت. شکوری راد در این گفت‌وگو البته تأکید کرده که «سرانجام خاتمی به‌دلیل اینکه تأیید یا رد این لیست به یک انتظار عمومی تبدیل شد؛ از لیست حمایت کرد تا با حفظ اتحاد اصلاح‌طلبان، آنها بتوانند پیروز انتخابات باشند.» با نگاهی تحلیلی به این اظهارا نظرها که البته هنوز با واکنشی از سوی اعضای شورای سیاست‌گذاری اصلاحات مواجه نشده است، بیش از هر چیز نبود تفکر حزبی در ساخت سیاسی کشور به‌ویژه در میان اصلاح‌طلبان توجه را به خود جلب می‌کند. یک تحلیل بر این پایه استوار است که در چنین شرایطی که مردم نه از لیست شورای‌عالی اصلاح‌طلبان، بلکه از لیست مورد تأیید رئیس‌دولت اصلاحات حمایت می‌کنند، به نظر می‌رسد حمایت محمد خاتمی نمی‌تواند بیش از یک یا دوبار، کارآمد باشد و محبوبیت چهره‌هایی مثل خاتمی نمی‌تواند خلأ تفکر حزبی در کشور را پر کند.
پژمان گرامی، عضو شورای مرکزی حزب ندای ایرانیان در گفت‌وگو با «وقایع‌اتفاقیه» در نقد شرایط موجود می‌گوید که خلأ تفکر حزبی در ایران باعث شده احزاب در جایگاه واقعی شان قرار نداشته باشند. او اغلب احزاب ایران را موسمی و فصلی می‌داند و دراین‌باره می‌گوید: «در ایران چند صد حزب داریم که از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب مجوز دارند اما موسمی و فصلی هستند. این احزاب عملا کارایی لازم را ندارند. تعداد محدودی از احزاب هستند که کنگره‌هایشان شکل گرفته و شعب استانی و حوزه‌های خودشان را فعال کرده‌اند اما تعداد آنها به انگشتان دو دست هم نمی‌رسد.» این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با اشاره به سه دیدگاهی که در خانه احزاب وجود دارد، بیان داشت: «در خانه احزاب سه دیدگاه وجود دارد: اصلاح‌طلبان، اصول‌گرایان و مستقلین. تقسیم‌بندی بین احزاب شناخته شده است اما مستقلین گاهی به اصول‌گرایان گرایش پیدا می‌کنند و در انتخاباتی دیگر به اصلاح‌طلبان گرایش دارند. این درحالی است که حزبی به‌عنوان مستقل در دنیا وجود ندارد. هر فعال حزبی باید یک تابلو و مانیفست مشخصی داشته باشد.» او مطرح شدن جریان اعتدال توسط طرفداران روحانی را نیز شفاف نمی‌داند و می‌گوید: «برخی افراد به صورت سیال عمل می‌کنند. ما شاهد آن هستیم که کسانی که در دوره‌های قبل اصول‌گرای تندرو بودند به‌طور ناگهانی لباس اعتدال به تن می‌کنند و می‌گویند ما جزو معتدلین هستیم. درحالی‌که در زمان برگزاری انتخابات مردم باید بتوانند به احزاب رأی دهند و اگر فردی وارد لیستی شود و برخلاف اساسنامه و مرامنامه حزب عمل کند بدنه حزب باید از او بازخواست کنند.»

مزیت رقابتی بین احزاب وجود ندارد

«یکی از موانع فعالیت حزبی در ایران کانون‌های قدرتی هستند که به‌دلیل نقش شفاف‌سازی احزاب تمایلی ندارند، آنها تقویت شوند.» گرامی این را می‌گوید و تأکید می‌کند که این شرایط هزینه فعالیت حزبی را در این بالا برده است.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب ادامه می‌دهد: «به دلیل بالارفتن هزینه فعالیت حزبی، بسیاری از افراد تمایلی ندارند در قالب احزاب فعالیت کنند و ترجیح می‌دهند به‌عنوان چهره سیاسی فعال اصلاح‌طلب یا مثلا اصول‌گرا شناخته شوند. اما این مشخص نمی‌کند که افراد در چه قالب و حزبی جای می‌گیرند. حتی بسیاری از افرادی که عضو حزب هستند می‌گویند ما فعال سیاسی اصلاح‌طلب یا اصول‌گرا هستیم و برند حزبی خودشان را مطرح نمی‌کنند. زیرا احزاب ما برنامه محور نیستند و برنامه‌ای برای اداره کشور ندارند؛

بنابراین افراد با صفت شخصی شان عمل می‌کنند. » او با مطرح کردن این موضوع که احزاب در ایران، چه اصول‌گرا و چه اصلاح‌طلب برنامه مشخص و مدونی که به مردم عرضه کنند ندارند، خاطرنشان کرد: «تنها یک اساسنامه و مرامنامه وجود دارد که وزارت کشور آن را مهر می‌کند و وقتی آن را بررسی می‌کنید همه یکسان هستند. اما مزیت رقابتی بین احزاب زمانی ارائه می‌شود که برنامه‌هایشان را ارائه کنند درحالی‌که کمتر حزبی پیدا می‌شود که مسائل و مشکلات کشور را شناسایی کند؛ برنامه بدهد؛ پیگیری کند و آن را به سرانجام برساند.»

گرامی با اشاره به شرایطی که در شورای شهر وجود دارد، توضیح می‌دهد: «تعدادی از کاندیداها تک حزبی وارد شده‌اند و تعدادی هم مورد حمایت حزب مشخصی هستند. اما چقدر احزاب کاندیداهای خودشان را از لحاظ فکری کمک می‌کنند از آن دغدغه‌هایی است که همیشه وجود دارد. افراد با لیست احزاب وارد مناصب شورای شهر یا مجلس می‌شوند اما آن حزب را رها می‌کنند یا آن حزب آنها را رها می‌کند و دیگر نمی‌تواند کنترلی داشته باشد یا به آنها خوراک فکری بدهد. حتی گاهی دیده می‌شود که مواضع افراد با مواضع؛ اساسنامه و مرام نامه حزبشان تناقض دارد.»

احزاب، فعالیت علنی، عینی و ملموس ندارند

یکی دیگر از معضلاتی که باعث تضعیف احزاب می‌شود ورود آسان به حزب و طی نکردن مراحل تعریف شده برای ورود به شورای مرکزی احزاب است. گرامی معتقد است افراد باید اول به‌عنوان هوادار، سپس عضو رسمی و در نهایت عضو شورای مرکزی وارد حزب شوند این درحالی است که احزاب طیف وارونه هستند: «برخی احزاب برای اینکه بتوانند با کانون‌های قدرت ارتباط برقرار کنند و برای شورای شهر لیست ببندند از چهره‌های نامی استفاده می‌کنند. مثلا فردی اصلا جزو آن حزب نیست اما حزب او را به عضویت شورای مرکزی در می‌آورد تا بتوانند از محبوبیت یا مشهوریت آن فرد استفاده کنند. درحالی‌که اصلا مشخص نیست آن فرد اساسنامه و مرامنامه حزب را قبول دارد یا خیر. به‌همین‌دلیل می‌بینیم بعضی از افراد مدتی در شورای مرکزی حزبی هستند و بعد عضو شورای مرکزی حزب دیگری می‌شوند یا از عرصه سیاسی کناره‌گیری می‌کنند یا حزب جدیدی تشکیل می‌دهند.» راهکاری که گرامی برای این مشکل ارائه می‌دهد آغاز فعالیت حزبی از مدارس است.

او دراین‌باره می‌گوید: «فعالیت حزبی باید از فعالیت در مدارس شروع شود و دانش‌آموزان تجربه فعالیت‌های انتخاباتی را پیدا کنند البته به شکل واقعی و نه به شکل فرمایشی. این آموزش‌ها باید در قالب فعالیت‌های گروهی از مهدکودک‌ها آغاز شود تا بعد در دبیرستان‌ها افراد بتوانند با طرز تفکرهای مختلف نه یک تفکر حاکم و غالب فعالیت کنند.» از نظر او هر چه به سمن‌ها و ان‌.جی.‌او‌ها بها داده شود فردی که وارد دانشگاه می‌شود با آگاهی بیشتری جذب احزاب و گروه‌ها می‌شود. درحالی‌که احزاب به دنبال عضو‌گیری در دانشگاه‌ها هستند نه اینکه دانشجوها به‌دلیل طرز تفکرشان به احزاب بپیوندند.

پیشنهاد دیگر گرامی برای حل مشکل خلأ تفکر حزبی در ایران، تشکیل دو یا سه حزب فراگیر دارای شناسنامه است که به صورت شفاف فعالیت کنند و نه اینکه در انتخابات‌ها به صورت جبهه‌ای و با تابلوهای مختلف فعالیت داشته باشند. از نظر او اگر این چند صد حزب موجود درقالب چهار یا پنج حزب فراگیر خلاصه و در شعب و استان‌ها فعال شوند و برنامه ارائه دهند از بسیاری از مشکلات فعالیت حزبی و سیاسی در ایران کاسته خواهد شد.

گرامی با بیان اینکه در هیچ کجای دنیا این تعداد حزب و تشکل ناکارآمد وجود ندارد، یادآور می‌شود: «به دلیل عدم فعالیت خوب احزاب، در نهایت مجبور می‌شویم در هر انتخاباتی لیستی تهیه کنیم و برای موفقیت در انتخابات تأیید یا عکس بزرگان را برای آن لیست داشته باشیم. زیرا احزاب ما فعالیت علنی، عینی و ملموس ندارند. احزابی هم که برنامه می‌دهند با زبان مردم با مردم ارتباط برقرار نمی‌کنند و بسیار روشنفکرانه و آرمان خواهانه برنامه می‌دهند.»

 

گزارش: معصومه حاجی ابوالحسن‌

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع