روز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران

[ad_1]

به گزارش عطنا به نقل از دنیای اقتصاد، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که در آن روزها، جانشین فرماندهی کل قوا بود و ریاست مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت، خاطرات خودنوشت روزهای ۲۵ تا ۲۷ تیر ۱۳۶۷ را به روزهای واپسین پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داده است: «شنبه ۲۵ تیر: ساعت ۱۰ اعضای هیات‌رئیسه مجلس خبرگان… به دفترم آمدند… آنها را تنها گذاشتم و به جلسه جمعی از نمایندگان رفتم که می‌خواستند، اوضاع جنگ و تکلیف خود را در رابطه با وضع جاری بدانند. صحبت مفصلی ایراد کردم و مشکلات جنگ را گفتم که زمینه ذهنی آنها را برای پذیرش صلح آماده کنم. مطالب نگران‌کننده‌ای از وضع گفتم، ولی چیزهای بدتر را که وجود داشت، نگفتم. به دفترم برگشتم… بعدازظهر دکتر روحانی آمد. خبر توافق امام(ره) با ختم جنگ را به ایشان گفتم و درباره امور جنگ، مذاکره کردیم. عصر، آقای محمدجواد لاریجانی آمد. با او درباره کیفیت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مذاکره کردیم…»۱

یکشنبه ۲۶ تیر: «… به دفتر آیت‌الله خامنه‌ای رفتم. در جلسه‌ای که برای شنیدن و توجیه نظر امام در پذیرش آتش‌بس منعقد شده بود، شرکت کردم… آقای خامنه‌ای به‌عنوان مدیر جلسه، صحبت کوتاهی کردند و احمد آقا پیام امام(ره) را خواندند… جلسه را تحت‌تاثیر قرار داد و جمعی گریه کردند. سپس من با بیان مفصل، علل این تصمیم را توضیح دادم. سپس فرماندهان نظامی، حسنی سعدی و شمخانی علل نظامی را گفتند و آقایان ایروانی و روغنی زنجانی وزرای اقتصاد و برنامه، مشکلات مالی ادامه جنگ را گفتند. سپس اظهارنظرها و راهکارها برای پیاده‌شدن نظر امام(ره) مطرح شد. اکثریت حضار، موافق و راضی بودند. اول قرار نبود که امام(ره) چیزی بنویسند و قرار بود که بعد از اعلان ما، امام(ره) هم تایید کنند ولی تدبیر احمد آقا موثر واقع شد و امام(ره) پیام نوشتند؛ برای حل مشکلات احتمالی. احمدآقا کار بزرگی انجام داد.»۲

دوشنبه ۲۷ تیر: «تا ساعت سه بعدازظهر در منزل ماندم. از جبهه‌ها هیچ خبری مبنی بر درگیری با دشمن نرسید. حاج احمدآقا آمد. درباره کیفیت تبیین و توضیح آتش‌بس مذاکره شد. گفت امام(ره) با اینکه تصمیم آتش‌بس را، راه منحصربه‌فردی می‌دانند، ولی ناراحت هم هستند. دکتر ولایتی اطلاع داد که آقای محمدجعفر محلاتی در نیویورک، پیام آقای خامنه‌ای را به دبیرکل سازمان ملل داده و اعلان پذیرش آتش‌بس کرده است. قرار شد هم در ساعت دو بعدازظهر آن را اعلام کنیم. ستادکل اعلامیه‌ای تهیه کرد و قرار بود که اعلام پذیرش با نقل خبر نامه آقای خامنه‌ای بشود. ساعت ۵/ ۳ بعدازظهر به مجلس رسیدم. انعکاس جهانی خبر تازه شروع شده بود… نخست‌وزیر خبر داد که سکه طلا در ظرف همین چند ساعت، ۵هزار تومان ارزان شده و دلار ۴۰ تومان در بازار آزاد افت کرده است.»۳

مردم به سمت جبهه‌ها هجوم آوردند

محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس نیز در کتاب «جنگ به روایت فرمانده: درس گفتارهای دکتر محسن رضایی» تصریح می‌کند: «برخی می‌گویند شورای امنیت قصد داشت قطعنامه ۵۹۸ را بعد از عملیات فاو صادر کند. اما یک عده گفتند کمی ‌دست نگه داریم تا اجازه دهیم صدام تحرکی از خود نشان دهد که اگر این تحرک موثر بود، نشان خواهد داد که این عملیات ایران، اتفاقی بوده است؛ نه یک تحول….۵ بعد از عملیات فاو چنان وحشتی دنیا را فرا گرفته بود که به نظر من اگر دیپلماسی ایران قوی بود، می‌توانست از همین موقعیت و فضا استفاده کند و یک قطعنامه شبیه ۵۹۸ را به عراق تحمیل کند. اما به علت ضعف نظام سیاسی ایران و کم تجربگی بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم از دیپلماسی به خوبی استفاده کنیم… در واقع ما با زور و سلاح در عملیات کربلای۴ و ۵، قطعنامه ۵۹۸ را از شورای امنیت گرفتیم و این قطعنامه در اثر مذاکرات معمول دیپلماتیک به دست نیامد.

ایران بعد از صدور این قطعنامه برای اولین بار، یک بیانیه پیشنهاد کرد که قطعنامه ۵۹۸ را تکمیل می‌کرد و دبیرکل سازمان ملل نیز آن را پذیرفت اما صدام مخالفت کرد. آن بیانیه مکمل قطعنامه ۵۹۸ شد که در آن شناخت متجاوز بر عقب‌نشینی از مرزهای بین‌المللی مقدم شده بود و کمی هم جابه‌جایی در عبارات قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته بود.»۶ وی ادامه می‌دهد: «ایران ابتدا قطعنامه ۵٩٨ را به‌صورت مشروط پذیرفت و هر وقت با مسوولان ایران صحبت می‌کردند، می‌گفتند: بیانیه دبیرکل هم صادر بشود، ما قبول می‌کنیم. در همین حین بود که در جبهه نظامی، تحولاتی اتفاق افتاد و صدام قبل از اینکه بیانیه دبیرکل صادر شود، آمد و بخش‌هایی را که ما گرفته بودیم از ما پس گرفت و خودش را به مرزهای بین‌المللی رساند. اینجا بود که ایران در اواخر تیر ماه ١٣۶٧ قطعنامه ۵٩٨ را پذیرفت.

نامه‌هایی که مسوولان سیاسی و اقتصادی و نظامی – به خصوص نامه‌ای که خدمت آقای هاشمی‌رفسنجانی نوشته بودم – از مهم‌ترین دلایلی است که قطعنامه ۵٩٨ پذیرفته می‌شود. حضرت امام(ره) نامه‌ها و شرایط جبهه و جنگ را دیدند و تصمیم گرفتند که باید قطعنامه پذیرفته شود…۷ پس از اینکه حضرت امام(ره) در اواخر تیر ماه ١٣۶٧ فرموده بودند، قطعنامه را پذیرفتم و جام زهر را نوشیدم و آبرویم را برای خدای خودم معامله کردم، تاثیر شدیدی در جامعه ایجاد شد و مردم به سمت جبهه‌های جنگ هجوم آوردند و عملیات سرنوشت و مرصاد تحقق یافت… در آن موقع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که به اهواز آمده بودند، با حاج احمدآقا (فرزند امام) تماس گرفتند و فرمودند که فرماندهان می‌گویند، آماده حمله هستیم ولی حضرت امام(ره) پاسخ دادند که ما چیزی را که پذیرفتیم، از آن تخطی نمی‌کنیم.»۸

پی‌نوشت‌ها:

۱- هاشمی، علیرضا، کارنامه و خاطرات هاشمی‌رفسنجانی سال ۱۳۶۷: پایان دفاع، آغاز بازسازی، دفتر نشر معارف، چاپ دوم، ۱۳۹۰، ص ۲۱۳

۲- همان، صص ۲۱۴ و ۲۱۶

۳- همان، ص ۲۱۷

۴- علامیان، سعید، برای تاریخ می‌گویم: خاطرات محسن رفیق‌دوست، جلد ۱، چاپ سوم، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی و انتشارات سوره مهر/ صص ۳۹۵-۳۹۶

۵ – پورجباری، پژمان، جنگ به روایت فرمانده: درس گفتارهای دکتر محسن رضایی، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس،۱۳۹۰، ص ۱۶۶

۶- همان، صص ۱۸۹ – ۱۸۷

۷ – همان، ص ۲۰۷

۸ – همان، ص ۲۰۱

[ad_2]

لینک منبع

ایران باید از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند

[ad_1]

تحولات سیاست خارجی کاخ سفید درگفت‌وگو با محمد مرندی، استاد دانشگاه؛

امریکا در دوره دونالد ترامپ توان اجماع‌سازی برای ایجاد فشار علیه ایران را از دست داده است. گزاره‌ای که قریب به اتفاق صاحب‌نظران بین‌المللی بر آن اتفاق نظر دارند و معتقدند این رخداد فرصتی را پیش روی ایران قرار می‌دهد تا از فرصت بروز شکاف میان اروپا و امریکا برای تقویت پیوندهای سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای قاره سبز بهره ببرد.

به گزارش عطنا، روزنامه ایران با محمد مرندی، استاد دانشگاه و صاحب‌نظر مسائل بین‌الملل درباره تحولات جدید در صحنه سیاست جهانی که تحت تأثیر تصمیم‌های پرفراز و نشیب ترامپ در سیاست خارجی دچار تلاطم شده است، گفت‌وگو کرده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید؛

امریکا در دوره ترامپ رویکرد جدیدی از تخاصم را نسبت به ایران در پیش گرفته است. در حالی که ایران بعد از حل موضوع هسته‌ای و دستیابی به برجام وارد فاز تازه‌ای از تعامل مسالمت‌آمیز بین‌المللی شده است، اما به نظر می‌رسد که واشنگتن به همراه طیفی از شرکای منطقه‌ای‌اش از جمله اسرائیل و عربستان سعودی مثلث جدیدی را برای پیگیری پروسه ایران‌هراسی در منطقه و خارج از منطقه تشکیل داده‌اند… بفرمایید هدف اصلی از پیگیری این سیاست چیست؟ آیا لغو برجام هم در قالب این هدف تعریف می‌شود؟
تقابل با ایران همواره وجه مشترک سیاست همه دولت‌های امریکا در منطقه بوده است. یعنی سیاستی که اکنون ترامپ با بهره‌گیری از ابزارهای نوین در ایجاد فشار نسبت به ایران در پیش گرفته است، پیش از این از سوی اوباما و به بهانه مسائلی مانند موضوع هسته‌ای، تروریسم و حقوق بشر ایران، از طریق تصویب سلسله تحریم‌های سنگین اقتصادی پیگیری می‌شده است. با وجود ثابت بودن این سیاست، نکته‌ای که الان نسبت به رویه امریکا در عرصه تصمیم‌گیری سیاست خارجی نه تنها نسبت به ایران بلکه نسبت به خیلی از موضوعات مهم این کشور در عرصه خارجی وجود دارد، آن است که خود ترامپ نتوانسته است هم در حوزه تعیین سیاست و خط و خطوط و هم بین نهادهای مرتبط در عرصه سیاست خارجی انسجام و پیوستگی ایجاد کند و فقدان این پیوستگی منجر به ارسال پیام‌های متفاوتی از هیأت حاکمه این کشور شده که عملاً تحلیل و ارزیابی سایر بازیگران و به تبع آن موضعگیری و مواجهه با آن تصمیم‌ها را دشوار کرده است. نمونه آن در موضعگیری مقام‌های امریکایی درباره قطر و سوریه مشاهده شد. ترامپ از ابتدا مخالفت خود را با برجام اعلام کرده بود و طبیعتاً این موضع او در قالب تضعیف برجام بروز پیدا خواهد کرد که در نهایت به یک چالش جدی منجر خواهد شد.
اشاره کردید که سیاست تقابل با ایران پیشتر از سوی اوباما به شکل دیگری پیگیری می‌شد، اما دولت ترامپ در حال حاضر علناً سیاست تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرده است، سیاستی که اوباما حداقل در سیاست اعلامی خود از پیگیری آن دست کشیده بود و حتی در مواجهه با گلایه کشورهای منطقه از حل موضوع هسته‌ای و برقراری تعامل مسالمت‌آمیز ایران و غرب، رفع و رجوع مشکلات آنها را به حل مشکلات داخلی‌شان ارجاع داده بود… به نظر می‌رسد که ترامپ این سیاست را مجدداً علنی کرده و فشار بر ایران را با همین هدف می‌افزاید.
اوباما هم سیاست تغییر رژیم را در عمل کنار نگذاشته بود و چه بسا در سال‌های اولیه دولتش این سیاست را به وضوح در اقداماتی که از طریق اجماع‌سازی در میان کشورها و نهادهای بین‌المللی انجام می‌داد، در دستور کار قرار داد. او در واقع همان سیاست تقابل را با رویکردی نرم در پیش گرفته بود. اما اکنون ترامپ با صراحت حرف می‌زند، با کشورهای متعددی از جمله مکزیک، کانادا، چین و اتحادیه اروپا درافتاده است و با بسیاری دیگر رابطه توأم با تنش دارد. به همین دلیل است در شرایطی که ایران و کشورهای بزرگ- با وجود تردید نسبت به حسن نیت امریکا- برای حل موضوع هسته‌ای تلاش کردند و به توافق دست یافتند، حالا ترامپ برخلاف مشی دیپلماسی و مذاکره عمل کرده و عملاً راه خود را از اروپا جدا می‌کند. بنابراین در چنین فضایی که میان اروپا و امریکا فاصله ایجاد شده، گلایه‌های ایران از کارشکنی‌های امریکا گوش شنوا پیدا می‌کند و می‌تواند شرایطی را به وجود آورد که به نفع ایران باشد. ضربه‌هایی که پیش از این امریکا در دوره اوباما به ایران وارد می‌کرد در نتیجه قدرت اقناع سازی سایر بازیگران بین‌المللی بود، اما ادبیات ترامپ و فقدان انسجام و ناهماهنگی در دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی‌اش، قدرت اجماع‌سازی امریکا در داخل و خارج علیه ایران را بشدت تضعیف کرده است. بنابراین معتقدم حضور او در کاخ سفید عملاً به نفع ایران رقم خورده است.

اگر ترامپ در همراه ساختن متحدان اروپایی‌اش برای پیگیری سیاست‌های ضد ایرانی ناموفق باشد، تلاش می‌کند از طریق تقویت اتحاد با شرکای منطقه‌ای‌اش و تصویب تحریم‌های یکجانبه، با ایران مقابله کند.چشم‌انداز موفقیتش در بهره‌گیری از این ابزار تا چه اندازه محتمل است؟
سیاست ایران هراسی و انتساب ایران به حمایت و تغذیه گروه‌های تروریستی که زمانی نه تنها از طرف امریکا بلکه از سوی برخی از کشورهای غربی دنبال می‌شد، الان دستخوش تغییراتی جدی شده است. اتفاقی که اکنون رخ داده، آن است که دامنه اقدامات گروه تروریستی داعش بویژه طی دو سه سال اخیر از مرزهای منطقه فراتر رفته و نقاطی از کشورهای مهم اروپا را هم هدف قرار داده است. اتفاقاتی که باعث شد کشورهای غربی خاصه اروپایی‌ها نسبت به سیاست‌های حمایتی از تروریست‌ها، افراطیون و کشورهای منطقه‌ای که حامی این جریان‌ها هستند، تردید و تجدید نظر کنند. بنابراین بتدریج آگاهی روشنفکران و افکار عمومی و دولت‌ها نسبت به واقعیت وهابیت و سلفی‌گری و آنچه که کشورهایی مانند عربستان در آن نقش دارند بیشتر شده است. در واقع تروریسم، امنیت، وجهه و اقتصاد کشورهایشان را تهدید کرده است، از این رو بتدریج از سیاست‌های حمایتی از دولت‌ها و بازیگران حامی تروریسم فاصله می‌گیرند. به عنوان مثال آقای کوربین، رئیس حزب کارگر انگلیس مستقیماً عربستان را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید این کشور باید سیاستش را تغییر دهد و برخی رسانه‌های غربی هم به این کشور حمله می‌کنند و حتی برخی رسانه‌های معروف امریکایی که پیش‌تر حداقل در برابر سیاست‌های حمایت جویانه عربستان از تروریسم سکوت می‌کردند، اکنون انتقادها از این کشور را علنی می‌کنند. خب در این شرایط وقتی ترامپ مناسباتش را با عربستان تقویت می‌کند، این همپیمانی خیلی با استقبال سایر کشورها مواجه نمی‌شود.
آیا این مخالفت نسبت به رویکرد ترامپ در قبال نزدیک شدن به شرکای منطقه‌ای‌اش با هدف مقابله با ایران در محافل سیاسی امریکا هم دیده می‌شود؟
بله؛ در حاکمیت امریکا از میانه قرن نوزدهم شکاف عمیق و کم سابقه‌ای ایجاد شده است و این باعث شده عده‌ای از درون حاکمیت و رسانه‌های امریکا به رابطه ترامپ و عربستان حمله کنند. ترامپ در حالی به عربستان سلاح فروخته است که عملاً اوباما هم قبلاً چنین معامله‌ای کرده بود، شرایط عوض نشده اما مشکلاتی که برخی از نخبگان حاکمیت و رسانه‌های وابسته به نظام سیاسی امریکا با ترامپ دارند، باعث شده تا هر آنچه او انجام می‌دهد، مورد انتقاد قرار گیرد. در حالی که قبلاً نسبت به پیگیری همین سیاست مشابه از سوی اوباما سکوت می‌کردند. بنابراین وجود این اختلاف‌ها می‌تواند در مسیر رسیدن ترامپ به اهداف اصلی‌اش در سیاست خارجی و بویژه نسبت به ایران موانعی را به وجود آورد و آن را دشوار سازد.بنابراین با توجه به تضعیف توان اجماع سازی ترامپ، نمی‌توان خیلی شانسی برای به بن‌بست رساندن اجرای برجام از سوی او قائل شد. بویژه که بعد از برجام امضای توافقنامه‌های اقتصادی با کشورهای مهم اروپایی رونق یافته است.
از آنجایی که اروپایی‌ها در زمینه‌های متعددی با امریکا دچار اختلاف شده اند از جمله در توافقنامه پاریس، تصویب تحریم‌های امریکا علیه روسیه که باعث شده کشورهای اروپایی از این ناحیه دچار ضرر و زیان شوند و همچنین تلاش ترامپ برای تضعیف اتحادیه اروپا، بنابراین کشورهای اروپایی به همراهی امریکا در پیگیری رویکرد فشار علیه ایران خیلی تمایل ندارند اما در عین حال از این نکته نباید غافل شد که با توجه به سابقه مناسبات ایران و اروپا، خیلی نباید به آنها اتکا کرد. ایران باید به طور متوازن روابط خود را افزون بر کشورهای غربی با چین و روسیه پیش ببرد و حتی از فرصت همکاری با آن دسته از کشورهای منطقه‌ای که به ایران نزدیک هستند، بهره ببرد. به عنوان مثال شکافی که اکنون میان قطر و عربستان به وجود آمده فرصت خوبی را برای ایران فراهم کرده است که به کشورهایی چون عراق، یمن، لبنان، سوریه، کویت و عمان نزدیک‌تر شود. شبیه این سیاست را هم باید نسبت به کشورهای غربی به کار گیرد و از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند.
به روسیه اشاره کردید. این کشور به عنوان یکی از شرکای منطقه‌ای ایران همواره تعارضاتی با امریکا داشته است اما به نظر می‌رسد که نگاه دوستانه ترامپ به کرملین می‌تواند تعدیل کننده این تعارض‌ها باشد چنان‌که این امر منتهی به آن شده که طرفین در نشست اخیر «جی ۲۰» در زمینه آتش‌بس در سوریه و ماندگار شدن بشار اسد به تفاهم‌هایی دست بیابند. خب جایگاه روسیه در تنش جبهه عربی با ایران آن هم در شرایطی که امریکا در کنار اعراب قرار گرفته است، کجاست؟
صرفنظر از نگاه شخصی ترامپ به پوتین، دستگاه حاکمیت امریکا رابطه خوبی با روسیه ندارد و بخشی از آن به خاطر حضور خود ترامپ است. اگرچه ترامپ تلاش می‌کند این رابطه را تقویت کند اما نکته آنجاست که روسیه یکی از شرکای قدیمی ایران در منطقه است که منافع مشترک مهمی چون مبارزه با تروریسم و گروه‌های افراطی را دارد. خب این منافع مشترک که بعضاً با همکاری‌های قابل قبولی در سطح عملیاتی و میدانی منطقه همراه بوده، به معنای آن نیست که طرفین اختلاف منافع نداشته باشند. به هر حال روسیه هم از منظر سطح قدرت و هم سطح تعاملات زیادی که با ایران دارد، در موقعیتی است که ایران باید مسیر همکاری‌هایش را با آن حفظ کند و در عین حال اختلافاتش را با این کشور حتی درخصوص موضوع مهمی چون سوریه مدیریت کند. یعنی ایران باید در راستای متوازن‌سازی روابطش در عرصه بین‌المللی و پیگیری اهداف مد نظر خود، علی رغم وجود برخی اختلاف مناسبات خود را با این کشور حفظ و تقویت کند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

رسانه‌ای شدن انتخابات و بازگشت ارتباطات یک‌سویه

[ad_1]

مجید سلیمانی:

هابرماس از حوزه عمومی سیاسی حرف می‌زند. حوزه عمومی به تعبیر هابرماس، جایی بین دولت و بخش خصوصی و معتقد است که رسانه‌ها و در آن دوره بیشتر مطبوعات، از عناصر اصلی حوزه عمومی هستند؛ اما چه اتفاقی برای حوزه عمومی به تعبیر ما حوزه عمومی فضای مجازی در ایران افتاده است؟

به گزارش عطنا، مجید سلیمانی، مدرس حوزه ارتباطات در یادداشتی در روزنامه صبح نو به رابطه ارتباطات و انتخابات در فضای مجازی پرداخته است که در ادامه  می‌خوانیم؛

شکل‌گیری رشته ارتباطات به‌طور مجزا از حوزه‌های جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، با تبلیغات سیاسی و انتخابات گره خورده است. یعنی پژوهش‌های لاسول و لازارسفلد در آمریکا که اولین پژوهش‌های ارتباطی به‌طور مجزا محسوب می‌شوند، مربوط به رفتار رأی‌دهندگان بوده است. از آن طرف هم همزمان بحث جنگ جهانی دوم و قدرت نرمی که در آن جنگ مطرح می‌شود، توجه‌ها را به مسأله علوم ارتباطات به‌عنوان رشته مجزا جذب می‌کند. بنابراین فکر نمی‌کنم که مسأله رسانه‌ای شدن انتخابات یا بحث نسبت رسانه با تصمیم‌گیری سیاسی در پیکارهای سیاسی فقط به دهه‌های اخیر برگردد.

تصمیم سیاسی با هر نوعی از مسأله رسانه‌ای شدن روبه‌رو بوده است و فقط به این انتخابات یا سال‌های اخیر که تصمیم‌های سیاسی مردم بر اساس تبلیغات انتخاباتی یا رسانه‌ها بوده است، نمی‌توانیم بگوییم که محدود به این زمان است. می‌خواهم بحث را عقب‌تر ببرم و اینکه اساساً رسانه به‌عنوان مهم‌ترین وسیله سیاست‌گذاری محسوب می‌شد یعنی همان‌طور که جامعه‌شناسی به دنبال شناخت و پیش‌بینی‌پذیر شدن کنش‌ها و کنترل کنش‌ها برمی‌آمد، رسانه به‌عنوان وسیله‌ای که می‌تواند سیاست‌گذاری و سیاست‌ها را اجرا کند، در تمام پیکارهای سیاسی، مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین باید یک تاریخی را از این نسبت بین رسانه و سیاست و تصمیم‌گیری سیاسی در پیکارهای انتخاباتی داشته باشیم و روند تحولش را نسبت به تحول رسانه‌ها بررسی کنیم.

هابرماس از حوزه عمومی سیاسی حرف می‌زند. حوزه عمومی به تعبیر هابرماس، جایی بین دولت و بخش خصوصی و معتقد است که رسانه‌ها و در آن دوره بیشتر مطبوعات، از عناصر اصلی حوزه عمومی هستند؛ اما چه اتفاقی برای حوزه عمومی به تعبیر ما حوزه عمومی فضای مجازی در ایران افتاده است؟

تا پیش از اواسط دهه ۷۰، ما اساساً با رسانه‌های کنترل شده مواجه بودیم یعنی چه مطبوعات و چه رادیوو‌تلویزیون در اختیار حاکمیت بود و نوعی از کنترل وجود داشت. ورود ماهواره در ایران تغییراتی را به وجود آورد که در رویکرد مردم به‌خصوص در انتخابات سال ۷۶ به عینه می‌تواند نشانگر تغییر ذائقه سیاسی مردم ایران هم باشد. شعارهایی که در آن انتخابات رأی می‌آورد، آزادی و لیبرالیسم و امثال آن نشان می‌دهد که حوزه عمومی سیاست در ایران دچار تغییرات شده است.

در اواسط دهه ۸۰ می‌بینیم که ضریب نفوذ اینترنت افزایش بسیار پیدا می‌کند و انتخابات ۸۸ به نظر بنده نقطه شروعی برای تحلیل حوزه عمومی فضای مجازی در ایران است. اگر به افکارسنجی‌های بعد از انتخابات سال ۸۸ نگاه بکنیم، می‌توانیم ببینیم کسانی که به نامزد مغلوب انتخابات ۸۸ رأی دادند، نسبت به کسانی که به رئیس‌جمهور دوره دهم رأی دادند، استفاده آن‌ها از فضای مجازی که آن زمان بیشتر در قالب اینترنت بوده و هنوز موبیلیتی تلفن همراه نیامده است،‌ بیشتر بوده است. این نشان می‌دهد که اتفاقی در حال شکل‌گیری است. ضمن اینکه ترکیب این رأی‌دهندگان، قشر طبقه متوسط و تا حدی آکادمیک است؛ در برابر آن، با رأیی مواجهیم که بیشتر طبقات پایین‌تر جامعه را دربر می‌گیرد. ما می‌توانیم حس کنیم که از سال ۸۸ تأثیر رسانه‌های فضای مجازی در انتخابات پررنگ‌تر می‌شود. در سال ۹۲ شاید این تأثیر محسوس نبود ولی در انتخابات سال ۹۴ و انتخابات اخیر به‌وضوح نشان داد که وضعیت به‌کلی تغییر کرده است.

این اتفاق در حوزه مسأله هوش مصنوعی و کاری که دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران انجام داده، مسأله‌ای نیست که به‌راحتی بتوانیم از کنار آن رد بشویم. برای اولین بار کنش‌گری در فضای مجازی با کنش‌گری دنیای واقعی، تقریباً برابر شده یعنی میزان تولید محتوایی که در فضای مجازی وجود داشت، با درصد آرای کاندیداها در انتخابات برابر شده بود. این نشان می‌دهد که ما با فضای جدیدی مواجه‌ایم. این حوزه عمومی شکل‌گرفته به چه سمتی می‌رود و چه آینده‌ای دارد؟ این پرسش اساسی است که باید به دنبالش باشیم. به نظر بنده هرچند آن تولید محتوا برابر است و هم اینکه ۳۰ درصد ملت ایران اصلاً در این انتخابات شرکت نکردند و هیچ پیش‌بینی از رفتار و کنش آن‌ها نداریم و هیچ اطلاعاتی هم نداریم که در فکر آن‌ها چه می‌گذرد. نمی‌توانیم بگوییم که مطلقاً این کنش‌گری برابر شده است و کنش‌گری در عالم سیاست یعنی رأی‌دهی با کنش‌گری در فضای مجازی در حالت برابر قرار گرفته است و از این به بعد می‌توانیم بگوییم که چیزی مثل شکاف آگاهی و نظریه‌های حوزه اقتصاد سیاسی وجود ندارد. من فکر می‌کنم که هنوز باید تأمل کرد و مطالعاتی درباره کسانی که رأی ندادند انجام داد.

در پایان اجازه می‌خواهم یک جمع‌بندی کوتاه از بحثم داشته باشم. من معتقدم در حوزه عمومی فضای مجازی در ایران تغییرات اساسی ایجاد شده اما این تغییرات کاملاً به نفع سرمایه‌داری است. بحث تلگرام را شما فراموش نکنید، به نظر من تلگرام، بازگشت به عصر رسانه‌های توده‌ای و یک‌سویه است. چون بیشترین تولید محتوا در تلگرام توسط کانال‌های یک‌سویه صورت می‌گیرد و کاربران هم در نقش انتشارکنندگان، فوروارد و بازی اصحاب قدرت را دنبال می‌کنند.

هیچ یک از پیام‌سان‌ها این امکان کانال را ندارند و کانال به هیچ‌وجه پیام‌رسان نیست و شبکه اجتماعی هم نیست. شما واتس‌آپ را ببینید، بیشترین استفاده از واتس‌آپ و مسنجر در آمریکاست، اما هیچ یک کانال ندارند. درست است که در تلگرام گروه و سوپر گروه می‌شود تولید کرد اما دارد روابط فردی و میان‌فردی در عالم واقع را نمایندگی می‌کند. آن اتفاقی که ایجاد می‌کند این است که ارتباطات توده‌ای در تلگرام به‌شدت افزایش پیدا کرده و حوزه عمومی جامعه ایرانی را کاملاً برهم زده است. این وضعیت به نفع سرمایه‌داری است مگر اینکه این ذائقه تلگرامی ملت ایران فروکش بکند. یعنی ما برویم و با پیام‌رسان یا شبکه اجتماعی واقعی مثل اینستاگرام و توئیتر، روبه‌رو باشیم.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

سفر ۱۰۵ رئیس دانشگاه خارجی به کشور/ نشست ایران و آلمان در مهرماه

[ad_1]

قائم مقام وزیر علوم عنوان کرد:

قائم مقام وزیر علوم در امور بین الملل گفت: طی سال گذشته ۱۰۵ رئیس دانشگاه خارجی به ایران سفر کرده است که پیش بینی می شود تا سال ۱۴۰۰ به ۲۰۵ رئیس دانشگاه افزایش یابد.

به گزارش عطنا، حسین سالار آملی در گفت‌وگو با خبرنگار مهر گفت: حدود مهرماه اولین نشست روز علم ایران و آلمان در دانشگاه علم و صنعت آغاز می شود و به مدت ۲ روز گروهی از اساتید برجسته و مسئولان علمی نهادهای آلمان وارد کشورمان می شوند.وی ادامه داد: گروهی از مسئولان کشور نیز برای نزدیکی جامعه علمی ایران و آلمان و شناخت بیشتر از همدیگر در این نشست شرکت می کنند.

قائم مقام وزیر علوم در امور بین الملل افزود: ساختار اجرایی جدیدی در وزارت علوم برای توسعه همکاری های علمی بین المللی در حال اجرا است که براساس آن، برای همکاری علمی با هر کشور خارجی، یکی از دانشگاه‌های کشور به عنوان نقطه تماس و محور هماهنگی سایر دانشگاههای متقاضی همکاری با آن کشور معرفی می شود که با این اقدام شاهد تسهیل امور همکاری های علمی بین المللی خواهیم بود.

وی افزود: با توجه به حجم گسترده همکاری های علمی بین المللی و افزایش روز افزون آن، برنامه وزارت علوم واگذاری بسیاری از امور اجرایی در حوزه بین الملل و افزایش نقش دانشگاه‌ها در همکاری های علمی بین المللی است.

سالارآملی خاطرنشان کرد: مطالعات کارشناسی فرآیند جدید، در طول یک سال گذشته انجام شد و هم اکنون در حال واگذاری تدریجی امور اجرایی وزارت علوم در حوزه بین الملل به دانشگاه‌ها هستیم و وزارت علوم در این زمینه نقش سیاستگذاری و نظارت را برعهده خواهد داشت.

سالار آملی افزود: در سال ۱۳۹۲ تعداد ۹ رئیس دانشگاه خارجی به ایران سفر کرد که این تعداد در سال ۱۳۹۵ به ۱۰۵ رئیس دانشگاه افزایش یافت و پیش بینی می شود این تعداد تا سال ۱۴۰۰ به ۲۰۵ سفر افزایش یابد.

وی با اشاره به اینکه در سال ۱۳۹۲ تعداد ۷۶۰ استاد دانشگاه و محقق خارجی در ایران حضور یافته بودند گفت: این تعداد در سال ۹۵ به ۲ هزار و ۸۶ نفر افزایش یافت که پاسخگویی به این رشد همکاری های علمی بین المللی، ساختار جدیدی نیاز دارد که در آن از همه ظرفیت دانشگاه‌های کشور استفاده شود.

قائم مقام وزیر علوم در امور بین الملل تاکید کرد: در فرآیند جدید، از ظرفیت عظیم گروه های آموزشی، اعضای هیات علمی و کارکنان دانشگاهها برای توسعه همکاری های علمی بین المللی استفاده خواهد شد و بدنه دانشگاه‌ها مسئولیت اصلی اجرای امور این حوزه را در کشور بر عهده خواهند داشت.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

مسحورِ گفتن، شیفته شنیدن

[ad_1]

قصه‌گویی و روایت‌گری؛ تنیده در جان فرهنگ و جامعه ایرانی؛

سنت قصه‌گویی و روایت‌گری، پیشینه‌ای دراز در فرهنگ و جامعه ایرانی دارد؛ گویی در گوشه‌گوشه آن تنیده شده، همچون پاره‌ای از وجود فرهنگ ایرانی در گذر زمان بالیده و در پسِ رخدادهای زمانه پرحادثه، روزگار گذرانده است.

به گزارش عطنا، روزنامه شهروندگزارشی به قلم روزبه رهنما درباره قصه‌گویی و روایت‌گری در جامعه ایرانی منتشر کرده است که در ادامه می‌آید:

از داستان‌های مادرم در غروب روزهای سرد زمستانی و از صحبت‌های‌اش با نامادری‌های‌ام، بتول و فاطمه، که در ساعات بعدازظهر برای صرف چای و دوخت‌ودوز به خانه ما می‌آمدند، نه تنها در جریان سرگذشت او و روزهای سخت و دشوار زندگی‌اش، در اوایل زناشویی او با شازده قرار می‌گرفتم، بل با بحران و آشوبی آشنا می‌شدم که در سال‌های نه‌چندان دور، کشورم را دربرگرفته بود. من و خواهرم «جبی»  اغلب روی قالی نزدیک مادران‌مان می‌نشستیم، در حین گل‌دوزی، به حرف‌های آن‌ها گوش می‌سپردیم و چنان تحت تاثیر قرار می‌گرفتیم که اشک در چشمان‌مان حلقه می‌بست.

وقتی نور خورشید با گل‌های قرمز و نیلی قالی زیر پای‌مان بازی می‌کرد، چنان مجذوب و مسحور می‌شدم، که گویی در قایقی نشسته‌ام و در دریایی از گل‌های سرخ و زنبق و سوسن و نیلوفر شناورم. قصه‌های مادرم، چنان در نظرم واقعی می‌نمود که احساس می‌کردم کشورم چون آن قالی قدیمی و پرنقش‌ونگار، و خانواده و آدم‌های مجموعه‌ی شازده نیز بخشی از تاروپود آن است. این داستان‌ها مرا با تاریخ سرزمین‌ام آشنا می‌کرد».

این تجربه «سَتّاره فرمانفرماییان»، دختر شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما از قصه‌گویی‌های مادر در روزگار کودکی که در بخشی با نام «داستان‌های مادرم و فرش‌های زیبا» در کتاب «دختری از ایران؛ خاطرات خانم ستاره فرمانفرماییان» روایت شده است، خاطره مشترک بسیاری از ایرانیان در زندگی به ویژه روزگار کودکی و نوجوانی به شمار می‌آید.

سنت قصه‌گویی و روایت‌گری، پیشینه‌ای دراز در فرهنگ و جامعه ایرانی دارد؛ گویی در گوشه‌گوشه آن تنیده شده، همچون پاره‌ای از وجود فرهنگ ایرانی در گذر زمان بالیده و در پسِ رخدادهای زمانه پرحادثه، روزگار گذرانده است.

پیرانی که می‌گفتند؛ کودکانی که می‌شنیدند

مرتضی راوندی، نگارنده کتاب پربرگ و ارزشمند «تاریخ اجتماعی ایران» در جلد ششم که به «مناظری از زندگی اجتماعی و خانواده در ایران» اختصاص دارد، درباره شیوه‌های پرورش کودکان تا پیش از روزگار معاصر ایران، در زمانه‌ای که «قرون وسطی» می‌نامد، به یک سنت دیرینه در خانواده ایرانی اشاره می‌کند «مادربزرگ و پدربزرگ هر خانواده با صبر و حوصله بسیار برای کودکان نَقل و قصه می‌گفتند و با افسانه‌های کوچکی که یادگرفتن آنها دشوار نبود کودکان را دلخوش و سرگرم می‌کردند».

این آیین ایرانی که از کودکی با شخصیت و روح وی درهم می‌آمیخت، او را در سراسر زندگی از خود متاثر می‌ساخت. آرتور دوگوبینو، فیلسوف، خاورشناس و وزیرمختار فرانسه در ایران دوره قاجار در سفرنامه خود «سه سال در آسیا» نکته‌بینانه، ایرانیان را «شیفته تاریخ و گذشته» بازشناسانده، که این ویژگی را قالبی با نام «قصه‌های تاریخی» نمایانده‌اند. او علاقه به شنیدن و گفتن داستان‌های تاریخی را یکی از ویژگی‌هایی ایرانیان در زندگی روزمره برشمرده است و می‌نویسد «در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پست‌ترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع می‌شود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه می‌یابد، نداند.

البته آنها بسیاری از مطالب را با هم مخلوط می‌کنند. برایشان جمشید شکوه و فریبندگی خاصی دارد، رستم قهرمان ملی است، و شاه عباس کبیر- اگر حرف چاروادارها را باور کنیم- تقریبا کلیه کاروانسراهای ایران را ساخته است». وی برآن می‌شود نه تنها خواص ایرانی، که، عوام نیز به شنیدن قصه‌های تاریخی علاقه بسیار داشته‌اند «برای این اشخاص تاریخ گذشته ملت موضوعی جالب به شمار می‌رود و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستانهای تاریخی می‌پردازند و یا این که به سخنان افراد تحصیل‌کرده گوش می‌دهند که به شنوندگان خود آنچه را که نمی‌دانند می‌آموزند. بارها چنین اجتماعاتی را دیدم».

گوبینو سپس برای گواه‌آوردن در درستی تحلیل خود، خاطره‌ای از زمان حضور در تهران بازمی‌گوید «در خلال چهار ماه که در بیابانی در فاصله بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمتها جمع می‌شدند، یک نفر برایشان کتاب می‌خواند و درباره فلان یا فلان واقعه تاریخی کهن بحث می‌کردند و بیسوادها گوش می‌دادند و می‌کوشیدند مطالب را بفهمند.

هیچ‌کدام حتی سربازان نمی‌خواستند کلمه‌ای از این دروس ساعات فراغت را از دست بدهند. در بسیاری موارد از من تقاضا می‌کردند به چادرشان بروم و درباره یک مطلب تاریخی قضاوت کنم. ملتی که این‌قدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت می‌دهد، بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العاده خود آگاه است».

شب‌نشینی، قصه‌گویی، قصه‌گویی، قصه‌گویی …

روایت‌گری و علاقه ایرانیان به «شنیدن» و «گفتن» قصه‌ها و داستان‌های ملی، تاریخی و دینی، در بسیاری از کنش‌های فردی و اجتماعی و در رخدادها و مناسبت‌های ویژه جامعه بازتاب یافته است. ژان باتیست تاورنیه، جهانگرد فرانسوی که در دوره صفوی به ایران آمده است، در کتاب «سفرنامه تاورنیه» با اشاره به علاقه ایرانیان برای هم‌نشینی در زمان‌های گوناگون، آنان را مردمانی توصیف می‌کند که به میهمانی و سخن‌راندن و شنیدن قصه‌های جذاب در آن هنگام علاقه بسیار دارند «مهمانی ایرانیان بدین‌گونه است. مهمانان از صبح در خانه‌ای که به آن دعوت شده‌اند گرد می‌آیند و در طول روز به کار جز قهوه‌خوردن و قصه‌گفتن نمی‌پردازند».

میهمانی‌های مورد اشاره این جهانگرد، در فرهنگ ایرانی، یک جلوه گسترده و رایج داشته، «شب‌نشینی» نامیده می‌شده است. شب‌نشینی‌های ایرانیان، از گذشته‌های دور از گستره‌هایی به شمار می‌آمد که ویژگی تاریخی «شنیدن» و «گفتن» را در جامعه ایرانی بازمی‌تاباند.

بازخوانی منابع تاریخی به ویژه سفرنامه‌های جهانگردان، گزارش‌های شرق‌شناسان و خاطره‌نگاری‌ها نشان می‌دهد ایرانیان در مهمانی‌های رایج شبانه و شب‌نشینی‌ها، بخشی مهم از زمان خود را به گفتن و شنیدن قصه‌ها، داستان‌ها و روایت‌های تاریخی و ملی اختصاص می‌دادند.

شاردن، جهانگرد پرآوازه عصر صفوی، «شنیدن یا خواندن اشعار حماسی که خوانندگان خوش‌آواز می‌خوانند» را از ویژگی‌های مهم و برجسته آن میهمانی‌ها برمی‌شمرد. دیگر جهانگردان در سفرنامه‌های خود در دوره‌های گوناگون، در کنار تاکید بر مهمان‌نوازی ایرانیان، یادآور می‌شوند این سنت رایج در جامعه ایران از آن‌رو است که مردمان این سرزمین علاقه‌ای کلی به دورهمی‌های شبانه همراه با سرگرمی، شنیدن و گفتن دارند.

داستان‌گویی و شعرها و آهنگ‌های رزمی و حماسی، بخشی مهم از مقدمه و موخره میهمانی‌ها به ویژه شب‌نشینی‌ها بود که در کنار برنامه‌هایی دیگر همچون ساز و آواز، بازی‌های گوناگون، رقص و ترنم، توجه میهمانان به ویژه غیر ایرانیان را بدان‌سو می‌کشید. آنچه از بررسی شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های شبانه ایرانیان با جزییات و برنامه‌های گوناگون آن‌ها در سده‌های گذشته می‌توان دریافت، بخشی به شیفتگی مردمان این سرزمین به «گفتن» و «شنیدن» اشاره دارد. شعرخوانی و داستان‌گویی، برنامه همیشگی این میهمانی‌ها به شمار می‌آمده است؛ پدیده‌ای که ردی پررنگ در بیش‌تر منابع سفرنامه‌ای و خاطره‌نگاری‌ها دارد.

قهوه‌خانه، قصه‌گویی، نقل و نقالی

پاره‌ای از شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های شبانه ایرانیان، گاه در پیوند با سنت‌های ملی و آیین‌های مذهبی، گویی آن‌ها را به دستاویزهایی همیشگی برای رواج قصه‌گویی بدل می‌ساخت. شب‌های چله، نوروز و ماه رمضان از آن جمله بود. کتاب‌خوانی و قصه‌سرایی‌ها، افسانه‌پردازی‌ها تا سحر، خواندن قرآن و قصه‌های قرآنی، نقل و نقالی در قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک، از شاهنامه‌خوانی و داستان رستم و سهراب و حسین کرد گرفته تا اسکندرنامه‌خوانی و سخنوری، شنیدن و خواندن داستان‌ها و تاریخ‌ها و شعرها، گزیده‌ای مهم از برنامه‌های شب‌های یادشده به شمار می‌آمد.

فرد ریچاردز در سفرنامه خود یک شب‌نشینی نوروزی در سی و سه پل اصفهان را به زیبایی توصیف کرده است «در نوروز شب زود فرامی‌رسد و ته سیگارهای مشتعل و سرخی آتش قلیان، کلاه فرنگیها را به غارهای اسرارآمیز مبدل می‌کند. در این موقع همه به نقال گوش فرا می‌دهند. باید داستان «رستم و سهراب» و رخش را برای پسران جوان نقل کرد، چه ایرانیان هرگز از شنیدن داستان قهرمانان افسانه‌ای خود ملول نمی‌شوند».

هانری دالمانی، نویسنده کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» نیز درباره سنت‌های ماه رمضان در میان ایرانیان چنین اشاره کرده است «ایرانیان عادت دارند که در ماه رمضان از یکدیگر مهمانی کنند. پس از خوردن شام بشب‌نشینی میپردازند و با انواع تفریحات خود را سرگرم مینمایند، مخصوصا با نهایت میل و اشتیاق بشنیدن و خواندن داستانها و تواریخ و اشعار میپردازند».

شب‌نشینی‌های ماه رمضان، با شنیدن و گفتن قصه‌ها و داستان‌های کهن ملی و دینی پیوندی استوار داشت. جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» با اشاره به جزییات شب‌نشینی‌های رمضان می‌نویسد «در این شب‌نشینی‌ها … چون وقت بیشتری داشتند، کتاب‌خوانی و قصه‌سرائی‌ها و افسانه‌پردازی‌ها و داستان‌های جنّ و پری و غول و آل و دیو و دد و امثال آن نیز نقل مجالس می‌گردید و تقریبا تا سحرها طول می‌کشید».

این سنت، گاه از دیوارهای خانه‌ها برون می‌آمد و به مکان‌هایی در شهر می‌رسید که بخشی از کارکرد تاریخی خود را در پیوند با آیین ایرانی «قصه‌گویی» یافته بودند. شهری در این‌باره روایتی دارد «نقل و نقالی قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک که مشمول شاهنامه‌خوانی و حسین کرد و اسکندرنامه‌خوانی و (سخنوری) بود رونق زیادتر میگرفت».

قهوه‌خانه پس از خانه، مهم‌ترین مکان اجتماعی برای برآوردن نیاز ایرانیان به «شنیدن» و «گفتن» قصه‌ها و داستان‌های ملی و دینی و روایت‌های تاریخی به شمار می‌آمد. اف. ال. برد و هارولد اف. وستون، دو جهانگرد امریکایی در کتاب «گشت‌وگذاری در ایران بعد از انقلاب مشروطیت»، هنگام توصیف «چای‌خانه یا به قول مردم ایران قهوه‌خانه» در ایران، نه تنها آن را «گونه‌ای باشگاه و مرکز اجتماع مردم و کانون همه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی طبقات مختلف ایرانیان» برمی‌شمرد که «به صورت دموکراتیک اداره می‌شود»، که، تاکید می‌کند «در امریکا نمونه این باشگاه را که توسط مردم اداره شود و به صورت طبیعی مورد استقبال مردم باشد» وجود ندارد. نویسندگان این کتاب ارزشمند یادآور می‌شوند قهوه‌خانه‌ها مکان‌هایی جذاب بوده‌اند که روایت‌گری و قصه‌گویی از مهم‌ترین نمودهای آن‌ها به شمار می‌آمده است.

پیران قصه‌گو، راویانِ داستان‌های قدیم

مهدی یساولی-  دبیر روایت نو

فرهنگ و اندیشه یک جامعه در گذر زمان، پاره‌ای پیام‌های خود را در قصه‌ها و داستان‌ها جای داده، دُره‌های نادره‌اش را به راویانی می‌سپرد تا به دل‌های مشتاق شنیدن برساند. از این‌رو هر ملتی برآمده از رخدادهای ملی و باورهای دینی، قصه‌هایی ویژه خویش دارد که در داستان‌های اسطوره‌ای، حماسی و عامیانه یا قصه‌های دینی و مذهبی جلوه یافته است.

قصه‌های ملی و داستان‌های دینی و مذهبی، در مهم‌ترین کارکرد خود، مفهوم‌ها و مواریث فرهنگی یک سرزمین و انسان‌های زیسته در آن و معتقد به آیین‌ها و باورهای آن را حفظ کرده، از هزارتوی تاریخ به روزگاران آینده می‌رسانند.

هزاران قصه و افسانه گوناگونِ برجای مانده در فرهنگ شفاهی این سرزمین- جاخوش‌کرده در سینه‌های همان پیران و کهن‌سالان- دستاورد آن کنش‌ها و کوشش‌های فرهنگی- اجتماعی به شمار می‌آید. پیرانِ قصه‌گو اما گویی، جایی در هزارتوی تاریخ ماندند و به روزگار امروز نرسیدند …

ایرانیان، اگر به شماری ویژگی‌ها در تاریخ شناخته شوند، بی‌تردید یکی‌شان قصه‌گویی، داستان‌سرایی و روایت‌گری است. مردمان این سرزمین چه در دوره‌های باستانی چه به روزگار اسلامی، از قالب‌ها و گونه‌های بسیار و شیوه‌های گوناگون، برای روایت‌گری داستان‌ها و قصه‌های فرهنگ و جامعه خویش بهره می‌گرفتند؛ گاه از سرزمین شگفت‌انگیز اسطوره‌ها به دنیای فخرآمیز حماسه‌ها می‌رسیدند؛ زمانی، از گستره ادبیات عامیانه به هزار و یک‌شب خاطره‌انگیز سرمی‌زدند؛ گاه قصه‌های مذهبی و قرآنی را دستاویزی متبرک می‌کردند تا سرنوشت پیشینیان را دریابند و از آن راه گویی که به آینه‌ای نگریسته‌اند، از روزگارِ عبرت‌پذیرِ بشر آگاهی یابند و روزگاری نیز در قلمروی داستان‌های اندرزنامه‌ها و پندنامه‌ها، روایت‌ها می‌شنیدند تا از پسِ روزگارِ پرحادثه این سرزمین، دمی از جهان پیرامون فارغ و آسوده آیند.

بخشی از این کارکرد روایت‌گرانه، در گذشته بر دوش پیران و کهن‌سالانی بود که در منظومه نقش‌پذیری سنتی جامعه ایران در گستره خانواده، قصه‌ها و افسانه‌ها را برای فرزندان روایت می‌کردند. آن‌ها هرچه از توانایی جسمی‌شان کاسته می‌شد اما هنری می‌یافتند تا بدان دستاویز، دیگران را با خود به دنیایی برند که نسل‌های پیش برایشان ترسیم کرده بودند.

آنان حافظه چند هزار ساله شفاهی قوم، قبیله و خانواده در سرزمینی به شمار می‌آمدند که رخدادهایی بسیار از سر گذرانده بود و اکنون قصه‌ها و روایت‌های آن تاریخ دیرینه را در قالب سنت‌ها و آداب قصه‌گویی و روایت‌گری به فرزندان به ویژه کودکان بازمی‌گفتند. قصه و داستان اما تنها سرگرمی و گذرانِ زمان را هدف نداشت، که، آموزشی غیر مستقیم به شمار می‌آمد. گذشتگان، قصه می‌گفتند تا شیوه‌ها و حکمت زندگی را به کودکان بیاموزند.

داستان و روایت، نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه که روایت می‌شد، آدم‌ها را با یکدیگر، آن‌ها را به جامعه و جامعه را به تاریخی دیرینه پیوند می‌داد؛ از همین‌رو بود که آرتور دوگوبینو، فیلسوف و خاورشناس فرانسوی در دوره قاجار، ایرانیان را مردمانی «شیفته شنیدن تاریخ و روایت‌های گذشته» توصیف می‌کرد که به شنیدن و گفتن داستان‌های تاریخی خو گرفته بودند؛ او چنین نتیجه می‌گرفت که همین شیفتگی و پیوند به گذشته از راه بازگویی داستان‌های تاریخی، ملتی برساخته که «بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العاده خود آگاه است».

افسانه‌ها، قصه‌ها و داستان‌های دینی و ملی در گذر روزگار، نسل‌هایی در این سرزمین می‌پرورانید که پیوندی ژرف و گسترده با سرزمین، تاریخ و نهاد خانواده داشتند؛ چنان پدیده‌ای همچنین پیوستگی فرهنگی- اجتماعی جامعه را در پی می‌آورد. قصه‌های دینی و داستان‌های ملی، ابزاری برای پرورش نسل‌های پی‌درپی به ایرانیان می‌سپردند و بدین‌ترتیب به پیوستگی و هم‌بستگی نهاد خانواده در گذر روزگار یاری می‌رساندند.

هزاران قصه و افسانه گوناگونِ برجای مانده در فرهنگ شفاهی این سرزمین- جاخوش‌کرده در سینه‌های همان پیران و کهن‌سالان- دستاورد آن کنش‌ها و کوشش‌های فرهنگی- اجتماعی به شمار می‌آید. پیرانِ قصه‌گو اما گویی، جایی در هزارتوی تاریخ ماندند و به روزگار امروز نرسیدند …

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

جوان اما حرفه‌ای/ ایسنا مورد اعتمادترین خبرگزاری کشور است

[ad_1]

معاون آموزش ایسنا در نشست «بررسی آموزش ارتباطات ایران و مالزی»:

عباس خش‌اندیش ضمن اشاره به تاریخچه این خبرگزاری، موفقیت ایسنا را نتیجه تأکید بر استفاده از نیروهای جوان و بی‌تجربه خواند و از ایده شکل‌گیری آن گفت.

به گزارش عطنا، عباس خش‌اندیش، معاون آموزش ایسنا در نشست «آموزش ارتباطات و رشته‌های آن در ایران و مالزی» با اشاره به اینکه ۱۸ سال از شروع آموزش روزنامه‌نگاری در خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) می‌گذرد، گفت: به نظر می‌رسد تجربه اتفاقی که در ایسنا رخ داد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

وی افزود: ایسنا سال ۱۹۹۹ به عنوان دومین خبرگزاری ایران و اولین خبرگزاری غیر دولتی کشور کارش را آغاز کرد که در آن زمان، دو سال از انتخابات سال ۷۶ و تحولات آن زمان گذشته بود و ما با فضای نسبتاً باز مطبوعات مواجه بودیم که رسانه‌های مکتوب در کشور رشد زیادی داشتند.

وی با بیان اینکه در آن زمان فقط خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) وجود داشت و رسانه‌هایی وجود نداشتند که بتوانند مطبوعات تازه‌تأسیس را تغذیه کنند، گفت: ایرنا به شکل سنتی کار می‌کرد به همین دلیل در تابستان ۱۳۷۸ جمعی از دانشجویان به مدیریت ابوالفضل فاتح، تصمیم گرفتند فعالیت جدید رسانه‌ای را مبتنی بر ارسال اخبار در وب آغاز کنند.

تأکید ما استفاده از نیروهای جوان و بی‌تجربه بود

خش‌اندیش اضافه کرد: یکی از اصول ایسنا تأکید بر استفاده از دانشجویان بود چون معقتد بودیم در آن فضا دانشجویان، غیروابسته‌ترین و آماده‌ترین نیروهای فعال در حوزه رسانه‌ای هستند و بر همین اساس تلاش کردیم با استفاده از دانشجویان سراسر کشور، فعالیت رسانه‌ای جدیدی را با عنوان «خبرگزاری» آغاز کنیم.

معاون آموزش ایسنا با اشاره به اینکه از نظر بسیاری استفاده از نیروهای جوان و بی‌تجربه در شرایط سال ۷۸ معقول به نظر نمی‌رسید، تشریح کرد: ما اصرار داشتیم از نیروهای جوانی استفاده کنیم که پیش از آن در جایی کار نکرده‌اند، لذا با مسئله جدیدی روبه‌رو شدیم.

وی ادامه داد: دانشجویانی که حتی در رشته‌های مرتبط، مانند روزنامه‌نگاری و ارتباطات تحصیل کرده بودند در عمل نیازهای ما را برآورده نمی‌کردند، ما احساس می‌کردیم صرفا با آموزش‌های رسمی دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی نمی‌توانیم از دانشجویان انتظار کار حرفه‌ای داشته باشیم.

خش‌اندیش اظهار کرد: به همین علت ما مجبور شدیم نظام آموزش عالی داخلی ایسنا را براساس نیازهای خود طراحی کنیم که قرار بود ما جوانان  ۱۹ تا۲۰ ساله‌ای را برای ورود به یکی از حساس‌ترین مشاغل دنیا آماده کنیم.

وی با بیان اینکه در ابتدا از دانشجویان برای حضور در دوره‌های ۳۰ ساعته ایسنا دعوت کردیم، گفت: محتوای این دوره صرفا تأکید بر آن بخش از متون آموزشی بود که می‌شد با آن کار کرد. در واقع ما مجبور شدیم دانشجویان را از بخش نظری دور کنیم و به جنبه‌هایی بپردازیم که در کار حرفه‌ای روزانه‌شان مفید باشد.

ایسنا در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ رتبه اول و در سال جاری رتبه دوم خبرگزاری‌های کشور را به دست آورده است.

معاون آموزش ایسنا افزود: پس از این دوره، افراد برتر کلاس‌ها، وارد انجمن دانشجویان خبرنگار در ایسنا می‌شدند و در آنجا با بخش‌های مختلف تحریریه کارشان را آغاز می‌کردند و کار در تحریریه به شکل آموزش مستقیم از افراد با سابقه و دبیران تحریریه، ادامه می‌یافت.

وی با بیان اینکه همزمان با آموزش در تحریریه، ورکشاپ‌های ایسنا نیز برگزار می‎شد، گفت: به این ترتبیب دانشجوی جوان و بی‌تجربه، وارد یک مجموعه خبری می‌شد و پس از حدود یک‌سال کار سخت و فشرده، خبرنگاران جوان می‌توانستند همگام با افراد باتجربه رسانه‌های دیگر، کار حرفه‌ای‌شان را به خوبی انجام دهند.

 

ایسنا قابل‌اعتمادترین رسانه کشور است

خش‌اندیش با اشاره به اینکه از نظر بسیاری از کارشناسان، ایسنا قابل اعتمادترین خبرگزاری کشور است، گفت: تجربه ایسنا را می‌توان به عنوان یک نمونه موفق در کشورهای درحال توسعه بررسی کرد.

وی ادامه داد: زمانی که با امکانات کم و نیروی انسانی محدود، یک فعالیت حرفه‌ای را شروع کنید، این تجربه ۱۸ سال در ایسنا کار می‌کند و بنابر ارزیابی‌هایی که وزارت ارشاد در کشور دارد، ایسنا در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ رتبه اول و در سال جاری رتبه دوم خبرگزاری‌های کشور را به دست آورده است.

خش‌اندیش با تأکید بر اینکه در طول ۱۸ سال فعالیت ایسنا تاکنون این خبرگزاری محکومیت قضایی نداشته است، خاطرنشان کرد: شاید بتوان ایسنا را کارآمدترین مدرسه تربیت خبرنگار در کشور دانست، جایی که بسیاری از دانشجویان پس از آموزش‌های نظری در دانشگاه‌ها، کار عملی را یاد می‌گیرند.

معاون آموزش ایسنا در پایان گفت: وضعیت امروز ایسنا تأکید بر استفاده از نیروهایی است که پیش از این جایی کار نکرده‌اند و با این روش ما شاید صدها خبرنگار در سراسر کشور در این مدت تربیت کردیم که در فضای رسانه‌ای کشور مشغول به کار هستند و این موضوع در پاسخ به نیازهای جدید و رشد خبرگزاری در کشور همگام بوده است.

گفتنی است نشست «آموزش ارتباطات و رشته‌های آن در ایران و مالزی»، سومین نشست سمینار بین‌المللی «رسانه‌ و ارتباطات، تجربیات ایران و مالزی» بود که روز دوشنبه، ۱۹ تیرماه در دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی برگزار شد.

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

برجام برای همه برد-برد نبود

[ad_1]

بهزاد صابري:

برجام به دومین سالگرد پایان مذاکرات و نهایی شدن متن خود رسیده است و در این مدت، قضاوت اکثریت قریب به اتفاق دولت‌ها، احزاب، متفکران و صاحب نظران این بوده است که برجام برای همه طرف‌های آن و برای جامعه بین‌المللی در کلیت آن، یک توافق برد-برد بوده است.

به گزارش عطنا، بهزاد صابری، پژوهشگر مسائل حقوقی و بین‌المللی در یادداشتی در روزنامه اعتماد با اشاره به سالگرد برجام از دسته بندی موافقان و مخالفان این توافق‌نامه یادی کرده ات که خواندن آن خالی از لطف نیست.

بگذریم که در این میان، یک گروه از بازیگران، برجام را برای خود یکسره «باخت» دیده اند؛ یعنی کسانی که علی الاصول با جمهوری اسلامی ایران در موضع ضدیت هستند و برجام را به این عنوان که موجب کاهش چشمگیر تهدیدها علیه ایران و افزایش قدرت ملی ایران شده است، به زیان خود ارزیابی کرده‌اند. در این گروه، از بازیگران ورشکسته و به آخر خط رسیده‌ای همچون منافقین تا رژیم صهیونیستی و برخی دولت‌های منطقه‌ای را می‌شود دید.

از جنبه حقوقی، ایران پیش از اینها با عضویت در معاهده عدم اشاعه هسته‌ای (ان پی تی)، همپای اکثریت قاطع دولت‌های جهان به لحاظ حقوقی بین‌المللی تعهد کرده بود که هیچگاه در پی تولید یا به دست آوردن سلاح‌های هسته‌ای نباشد. از سوی دیگر، به لحاظ سیاسی و استراتژیک بسیاری از صاحبنظران معتقد بوده و هستند که اصولا به لحاظ واقعیت‌های جغرافیایی، جمعیتی و انسانی در منطقه خاورمیانه، سلاح هسته‌ای به لحاظ امنیتی برای ایران ارزش افزوده‌ای به همراه نداشته و بلکه با ایجاد مسابقه هسته‌ای و دستیابی احتمالی سایرین در منطقه به این سلاح‌ها، سطح رقابت‌های منطقه‌ای از سطح توانایی‌های متعارف نظامی (که ایران بی‌تردید جزو قدرتمندترین‌ها در منطقه است) به سطح توانایی‌های نظامی هسته‌ای تغییر کرده و این موجب به سایه رفتن برتری‌های ایران در حوزه متعارف می‌شود.

اگرچه بحث در این دو حوزه یعنی حقوقی و سیاسی-راهبردی موافقان و مخالفان بسیاری دارد و نمی‌شود به یک نتیجه قطعی رسید، اما واقعیت این است که از زمان اعلام نظر فقهی رهبر معظم انقلاب مبنی بر حرمت سلاح‌های هسته‌ای، تکلیف لااقل در نظام اسلامی ما به به صورت قطعی روشن شده است و لذا سایر بحث‌ها از قبیل اینکه آیا خروج از ان‌پی‌تی به لحاظ حقوقی ممکن است یا خیر و آیا به لحاظ سیاسی و راهبردی برخوردار بودن ایران از سلاح هسته‌ای به ارتقای امنیت ملی ایران کمک می‌کند یا لطمه می‌زند، دیگر موضوعیت ندارد.

و یک نکته بسیار مهم اینکه این فتوای ارزشمند نه یک ابزار سیاسی و تبلیغاتی، بلکه نظر فقهی یک مرجع تقلید شیعی است که در جایگاه ولایت فقیه و رهبری نظام دینی نشسته است. یعنی فارغ از تاثیر داشتن یا نداشتن سیاسی این نظر فقهی در نگاه طرف‌های مقابل و در نگاه جامعه بین‌المللی، این فتوا برای تمام ارکان نظام و برای آحاد ایرانیان تکلیف را روشن کرده است.

و البته این بسیار ناگوار بود که کشور ما متحمل آن همه فشار و هزینه شود، به اتهام چیزی که نه تنها به دنبال آن نبوده و نیست، بلکه اصولا در دکترین امنیتی و نظامی آن نیز جایی نداشته و بالاتر از آن، به لحاظ فقهی هم برای آن حرمت قایل است. در نتیجه لازم بود در برابر سیل عظیم اتهامات و دسیسه‌ها، تدابیری اندیشیده شود. بزرگ‌ترین هنر نظام این بود که در قالب برجام توانست ضمن حفظ تمامی قابلیت‌هایی که برای پیشبرد برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای خود نیاز دارد، از طریق تدابیر مورد توافق این اطمینان خاطر را به لحاظ عینی ایجاد کند که به سوی تولید سلاح هسته‌ای نخواهد رفت و از این طریق، رشته‌های تحریمی تنیده شده دور دست و پای ایران را پاره کند.

به بیانی بسیار ساده، ایران در «داد و ستد» برجام، تنها یک چیز داد و آن هم چیزی بود که هرگز نخواسته بود، نمی‌خواست و به لحاظ شرعی نیز حرمت داشت. در سوی مقابل، اگرچه متن برجام برای هم ایران و هم امریکا برد- برد است، اما با خواندن میان خطوط می‌توان گفت که امریکا در یک چارچوب کلان مغبون شده است. امریکایی‌ها اگرچه توانسته بودند بسیاری را قانع کنند که ایران در مسیر دستیابی به بمب هسته‌ای حرکت می‌کند و بسیاری دیگر را هم لااقل به تردید بیندازند، اما خودشان به روشنی می‌دانستند که چنین چیزی صحت ندارد و برنامه هسته‌ای ایران به دنبال تولید سلاح نیست.

امریکایی‌ها در سال ٢٠٠٧ در یک اعتراف ناقص و نصفه و نیمه، تا اینجای قضیه را آشکارا اذعان کردند که بر اساس جمع‌بندی مجموعه ١۶ سازمان اطلاعاتی و جاسوسی‌شان، لااقل از سال ٢٠٠٣ میلادی به بعد ایران هیچ برنامه‌ای برای سلاح هسته‌ای نداشته است. با این وجود با زیرکی و خباثت توانستند آب را گل آلود کرده و با ترفندهای مختلف سیاسی و تبلیغاتی، آژانس، شورای امنیت و تمام کشورهای ریز و درشت جهان را در برابر برنامه هسته‌ای ایران قرار دهند، تا از این رهگذر، فضای لازم برای اعمال محدودیت‌های جامع اقتصادی و سیاسی روی ایران ایجاد شود. آنها توانسته بودند از این فرصت برای ایجاد اجماع جهانی علیه ایران و وارد آوردن فشاری بی‌سابقه بر مردم و دولت استفاده کنند و با استناد به همین بهانه عامه‌پسند، وضعیتی به وجود آورند که حتی مانع از وتوی روسیه و چین در شورای امنیت شوند و چندین قطعنامه فصل هفتمی علیه ایران بگیرند.

مهارتی که ایران در بازی به خرج داد این بود که این کارت را از دست امریکا خارج کرد. تمامی فریادهای مخالفان برجام در امریکا نیز ناشی از همین است. وگرنه خود آنها به خوبی می‌دانند که برجام تمامی تضمین‌های لازم را برای پیشگیری از تولید سلاح هسته‌ای در ایران فراهم می‌کند؛ آن هم سلاحی که ایرانیان به دنبال آن نبوده و نیستند.

اما مشکل اصلی برجام از دید آنها، اصلا ربطی به برنامه هسته‌ای ایران ندارد. مشکل این است که برجام باطل السحر دسیسه‌هایی بود که با بهانه برنامه هسته‌ای، موفق شده بود همه کشورها و سازمان‌های بین‌المللی، حتی کشورهای دوست ایران را وادار به عدم همکاری با ایران کرده و حلقه محکمی از جنس فشارها و تحریم‌های مختلف گرد ایران ایجاد کنند.

از دست دادن این فرصت عظیم، چیزی است که سوگوار آن هستند؛ لذا قطعا لازم است همه ما، در عین تلاش خستگی‌ناپذیر برای بهره‌برداری هرچه بیشتر از فضای پسابرجام در جهت رشد صنعتی و اقتصادی کشور و تحکیم روابط مبتنی بر همکاری با سایر دولت‌ها و در عین هوشیاری و اقدام قاطع برای مقابله با بدعهدی‌ها و کژروی‌های امریکایی‌ها در اجرای برجام، به یک نکته بسیار مهم نیز توجه داشته باشیم و آن هم ضرورت پرهیز از هرگونه گفتار یا رفتاری است که با سیاست کلان اعلامی کشور در مورد سلاح هسته‌ای و با فتوای قاطع رهبری نظام در خصوص حرمت قطعی این سلاح‌ها همخوان و همسو نباشد و بهانه لازم را برای سوءاستفاده بدخواهان در اختیار آنها قرار دهد. والعاقل یکفیه الاشاره.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

رادیو و تلویزیون عامل توسعه روستایی در مالزی بود/ بلاتکلیفی صدا و سیمای ایران در مواجه با تغییرات جهانی

[ad_1]

نشست «بررسی پخش تلویزیونی در ایران و مالزی» برگزار شد؛

استادان ارتباطات ایران و مالزی در دومین نشست «سمینار بین‌المللی رسانه و ارتباطات؛ تجربیات ایران و مالزی» به بررسی پخش رادیویی و تلویزیونی در دو کشور پرداختند.

به گزارش عطنا، نشست بین‌المللی «پخش تلویزیونی در ایران و مالزی» دومین نشست از «سمینار بین‌المللی رسانه و ارتباطات؛ تجربیات ایران و مالزی» روز ۱۸ تیر ۱۳۹۶ در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

در این نشست صالح حسن، استاد دانشکده زبان‌های مدرن و ارتباطات دانشگاه پوترای مالزی با اشاره به پخش تلویزیونی در مالزی در راستای توسعه این کشور، گفت: از زمان استقلال مالزی در سال ۱۹۵۷، این کشور توانسته است به توسعه اقتصادی قابل توجهی دست یابد، عوامل زیادی در زمینه‌های اقتصاد، سیاسی و اجتماعی به این توسعه کمک کرده است. پخش تلویزیونی در مالزی نیروی محرکه‌ای است که از نظر مهندسی اجتماعی و تعهد سیاسی توانسته به توسعه کشور کمک کند.

تلویزیون توسعه محور

صالح حسن با بیان اینکه زمانی رادیو در مالزی برای ایجاد مراحل توسعه از طریق برنامه‌های انگیزشی و آموزشی بسیج شد، اظهار کرد: هنگامی که ایستگاه تلویزیونی در سال ۱۹۶۳ تأسیس شد، نقش قطعی برای تشویق و ایجاد شرایط آب و هوایی در کشور به ارمغان آورده است. اخیراً یک مطالعه رضایت کشاورزان هنگام تماشا و گوش دادن به برنامه توسعه کشاورزی در تلویزیون و رادیو را نشان می‌دهد. در مجموع تلویزیون و رادیو نقش مهمی در شکل دادن به دستاوردهای حال و گذشته مالزی داشته‌اند.

وی با اشاره به نقش رسانه‌های جمعی در توسعه کشورهای در حال توسعه، گفت: اگر رسانه‌های جمعی در این کشورها افق‌ها را گسترش دهند، به طور غیر مستقیم به تغییر نگرش و ارزش‌ها کمک می‌کنند، گفت‌وگوهای سیاسی را افزایش می‌دهند و به طور قابل توجهی در همه زمینه‌های آموزش و پرورش کمک خواهند کرد.

این محقق ارتباطات به برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی مالزی اشاره کرد و گفت: مالزی یک پخش مجزا برنامه‌های روستایی و توسعه دارد. این شبکه در سال ۱۹۴۸ برای مبارزه با تبلیغات کمونیستی ایجاد شد و پس از دوره اضطراری به برنامه‌های محلی و روستایی تغییر کرد. در این شبکه برنامه‌های مختلف برای توسعه روستایی در جهت توسعه ملی پخش می‌شد.

بیچرانلو: جامعه ایران در حال تجربه یک انقلاب اجتماعی است که جنبه‌های مختلف افراد را دگرگون خواهد کرد.

وی با اشاره به نتایج پژوهش خود گفت: یافته‌های پژوهش ما نشان می‌دهد که مخاطبان به رسانه‌ای مانند رادیو نیاز داشتند که جدیدترین اطلاعات را در اختیار آنها قرار دهند و چنین برنامه‌هایی برای برآورده ساختن نیازهای شناختی ثابت شده است.

صالح حسن با تأکید بر اینکه تحقیق در مورد برنامه‌ها و علاقه‌های مخاطبان باید ادامه داشته باشد، تصریح کرد: جامعه مدام در حال تغییر است و اعضای جامعه دقیقا نمی‌دانند چه چیزی نیاز دارند، بنابراین شناخت تغییرات جامعه ضرروی است تا برنامه‌های رسانه‌ای بتواند همچنان نیاز مخاطبان را برآورده سازد.

رادیو و تلویزیون مالزی در گذر زمان

در ادامه، محمد نظام عثمان، استاد دانشگاه پوترای مالزی با اشاره به توسعه صنعت پخش و تلویزیون در مالزی اظهار کرد: در دهه ۱۹۲۰ اولین رادیو وارد مالزی شد پس از آن به تدریج ایستگاه‌های رادیویی و چند انجمن بی‌سیم در کشور تأسیس شد، تا سال ۱۹۵۷ که مالزی استقلال یافت.

وی اضافه کرد: در دهه ۱۹۶۰ شبکه ملی رادیویی مالزی توانست پخش ۲۴ ساعته را در کل کشور آغاز کند، پس از آن در دهه ۱۹۷۰ نخستین شبکه رادیویی در مالزی تأسیس شد که ما در دهه ۸۰ میلادی شاهد گسترش شبکه‌های خصوصی بودیم.

محمد نظام عثمان با بیان اینکه در آغاز قرن جدید، بیش از ۳۰ شبکه رادیویی خصوصی و ۲۰ شبکه دولتی در مالزی وجود داشت، گفت: برنامه‌های رادیویی با افزایش شبکه‌ها گسترش یافتند، در این دهه شبکه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، سرگرمی، قومی و… در مالزی وجود داشت.

استاد دانشگاه پوترای مالزی در ادامه گفت: تلویزیون برای اولین بار در سال ۱۹۶۳ به مالزی آمد و دومین شبکه ملی در سال ۱۹۶۹ در کشور تأسیس شد. سپس در دهه ۷۰ میلادی شاهد ورود تلویزیون‌های رنگی بودیم.

وی با بیان اینکه تا اواخر دهه ۸۰ میلادی اکثر شبکه‌ها متعلق به دولت بود، اظهار کرد:سال ۱۹۸۴ نخستین شبکه تلویزیونی خصوصی در مالزی تأسیس شد و به دنبال آن دهه ۱۹۹۰ این شبکه‌ها افزایش یافت.

این محقق مالزیایی با اشاره به قانون پخش در مالزی اضافه کرد: قانون اول پخش در مالزی سال ۱۹۵۰ نوشته شد، پس از آن در ۱۹۸۸ قانون جدید جایگزین آن شد. همچنین سال ۱۹۸۱ قانون شرکت ملی توسعه فیلم برای پوشش دادن به تغییرات تکنولوژیک نگاشته و در سال ۱۹۸۴ اصلاح شد.

انقلاب اجتماعی فناوری‌های نوین ارتباطی در ایران

عبدالله بیچرانلو، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در این نشست مقاله‌ای با عنوان «مصرف رسانه‌ای در ایران؛ گذار ارتباطی- اجتماعی به سوی جامعۀ گفتگومحور» ارائه داد.

بیچرانلو با اشاره به اینکه فناوری اطلاعات و ارتباطات، تصویر جهان را تغییر داده و بر جنبه‌های محتلف زندگی انسان تأثیر گذاشته است، گفت: در جامعه ایران نیز در دهه‌های اخیر به ویژه از سال ۲۰۱۲ به بعد استفاده از رسانه‌های هم‌گرا افزایش یافته است. بر اساس تغییراتی مانند سواد و دسترسی به فناوری‌های نوین به نظر می‌رسد مصرف رسانه‌های جمعی و یک طرفه، جای خود را به رسانه‌های اجتماعی داده است.

وی با بیان اینکه مصرف اصلی رسانه در دهه ۸۰ میلادی تا قرن جدید تماشای تلویزیون بوده است، گفت: از اوسط دهه نخست قرن جدید، مخاطبان کانال‌های ماهواره‌ای خارج از کشور به ویژه فارسی‌زبان در کشور افزایش یافت و به تبع آن استقبال از تلویزیون ملی کاهش داشت.

استاد دانشگاه تهران با اشاره به افزایش ۶ برابری میزان سواد در ۶ دهه گذشته، اظهار کرد: همچنین در سال‌های اخیر نفوذ اینترنت در کشور افزایش یافته است، به دنبال این روند رو به رشد و استفاده از رسانه‌های اجتماعی، جامعه ایران در حال تجربه یک انقلاب اجتماعی است که جنبه‌های مختلف افراد را دگرگون خواهد کرد.

بیچرانلو اضافه کرد: به نظر می‌رسد مصرف رسانه‌های هم‌گرا به ویژه تلفن‌های هوشمند در تغییرات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران موثر بوده است.

بحران خبر بد و خبر خوب

همچنین به نقل از «شفقنا رسانه» مقاله دیگر ارائه شده مربوط به تژا میرفخرایی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز با عنوان «بحران در خبر، خبر در بحران» است. میرفخرایی در ابتدای این مقاله آورده است: خبر به مثابه یک مفهوم نظری و یک پدیده اجتماعی محصول قرن بیستم است، قرنی با  بحران‌های متوالی و پی‌در‌پی در تمام عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.

او در ادامه به تم‌های اصلی خبر و مقایسه آن با کشورهای جهان سوم پرداخته و نوشته است: تم‌های اصلی خبری در زادگاه این پدیده ارتباطی نیز عمدتا درباره همین بحران‌های پی درپی طبقاتی، جهانی، ملی و نسلی در همه ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، پردازش می‌شد تا «خبر بد» به مثابه یک بحران خبری بر صفحه مطالعات رسانه‌ای ظاهر شود. اما در جهان سوم و مخصوصا در منطقه خاورمیانه، تم اصلی خبرهای تلویزیون‌های ملی – عمومی عمدتا درباره «توسعه» بود و بحران‌ها کمتر اجازه راه‌یابی به خبرها را پیدا می‌کردند.

میرفخرایی در ادامه نوشته است: شاید به جرئت بتوان فرض یک تحلیل محتوای مقایسه‌ای از خبرهای تولیدی در غرب و شرق را تفاوت معنادار حجم تم‌های خبری درباره «بحران» دانست.

در خبر های تولیدی سازمان‌های تلویزیونی شرق «جهان ملی» جهانی یکدست و در حال توسعه و به دور از هرگونه بحران بود. تاکید بر تجانس، پیشرفت و «خبر های خوب» هم به نوعی بحران خبری دیگری -اما از نوعی متفاوت- را در شرق دامن زد. بحرانی که البته مشروعیت خبری و اعتماد مخاطبان را بشدت تهدید می‌کرد.

به گفته این پژوهشگر، بحران خبر بد و خبر خوب به اصلی‌ترین معضل مفهومی در رابطه با خبر در غرب و شرق تبدیل شد. با این تفاوت که در غرب بحران خبر بد حداقل در سطح نظری و در دانشگاه‌ها مورد بحثی حداقلی قرار گرفت، اما بحران خبر خوب که ریشه در یک برنامه توسعه‌مدار رسانه‌ای داشت کمتر در شرق مورد بحث اهالی ارتباطات قرار گرفت. جدی تر شدن فرایند جهانی شدن در شرق معضل سیاسی دیگری از جمله چالش دولت های ملی و فرایند های جهانی شدن ایجاد کرد. این چالش به اشکال مختلف بروز می کرد، که مفهوم‌پردازی توسعه مدار خبر در شرق توان برخورد با هیچ یک از این اشکال اجتماعی را نداشت.

بحران در خبر، نشئت گرفته از بحران‌های سیاسی، اجتماعی و جهانی است ولی به آن محدود نمی‌شود. به همین دلیل دوباره اندیشی درباره خبر و برنامه‌های خبری تلویزیونی در شرق از یک زاویه نظری امروز بیش از هر روز دیگری الزامی است

میرفخرایی معتقد است که در شرایط امروز به دلیل عدم علاقه مخاطبان جوان و عدم تمایل آنان به پیگیری خبرها در ساعت‌های مخصوص پخش خبر در کانال‌های ملی، خبر تلویزیونی و برنامه‌های کانال‌های ملی با معضلی به نام «نداشتن مخاطب» روبه رو هستند.

او در ادامه نوشته است: این مسئله باعث شده تا خبرهای مثبت این رسانه های ملی «خبر هایی برای هیچکس» محسوب شود. از همه مهمتر آنکه آینده سازان یعنی جوانان دیگر به این نوع خبرها و تم‌های موضوعی حساسیتی نشان نمی‌دهند. گویی دو دنیای متفاوت ایجاد شده است، دنیای تولیدکنندگان برنامه‌های خبری و دنیای مخاطبان جوان که بدون کمترین تماسی به زندگی موازی با یکدیگر ادامه می‌دهند.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تحلیل کرده است: مخاطبان جوان اینک با همه جهان از طریق شبکه های اجتماعی در ارتباطی نزدیک هستند و خود را بخشی از جهان می پندارند. اما بخش دیگری از جوانان شرقی نه تنها چنین نمی اندیشند بلکه حتی رفتارهای مقابله آمیز و چالشی را با غرب و محتوای سیاسی جهانی شدن انتخاب کرده‌اند. اما برنامه‌های خبری رسانه‌ای شرقی، همچنان به گزارش جهان متجانس و پر از پیشرفت‌های پر شکوه و پر عظمت می‌پردازند. عمق مسئله در عدم تطابق مفاهیم رسانه‌ای توسعه‌محور ملی‌گرایانه و نوعا اقتدارگرایانه با مفاهیم لیبرالیستی جهانی‌گرایی است. در حالی که «توسعه» و «جهانی‌سازی» به نوعی قابل تبیین در ادامه یکدیگر هستند.

میرفخرایی معتقد است که این بحران خبری موجودیت و مفهوم برنامه‌های خبری در شبکه ملی و عمومی را به طور کلی با خطر نابودی روبرو کرده است. در ادامه به ذکر راه‌حل‌هایی برای برخورد با آن پرداخته و نوشته است: برای برخورد با این بحران خبری راه‌حل‌های متفاوتی همچون گرایش به نرم خبر، افزایش کیفیت  «پرداخت خبری» و یا به کارگیری تکنولوژی پیچیده‌تر در سطح محافل آکادمیک و حرفه‌ای وجود دارد تا خود به بحرانی نظری و عملی دیگری در سطح دانشگاه‌ها و محافل حرفه‌ای بدل شود.

این مدرس ارتباطات در ادامه نوشته است: خبر به مثابه نوعی از برنامه‌های تلویزیونی تنها جنبه فنی ندارد و مفاهیم آن نیز تنها مفاهیمی تولیدی و برنامه‌ای نیستند. بحران در خبر، نشئت گرفته از بحران‌های سیاسی، اجتماعی و جهانی است ولی به آن محدود نمی‌شود. به همین دلیل دوباره اندیشی درباره خبر و برنامه‌های خبری تلویزیونی در شرق از یک زاویه نظری امروز بیش از هر روز دیگری الزامی است. دوباره اندیشی درباره برنامه های خبری هم از زوایه فنی و هم از زاویه موضوعی، مفهوم پردازی نوینی درباره خبر تلویزیونی و محدودیت‌ها و افق‌های آن را می‌طلبد که این البته بیش از آنکه وظیفه خبرنگاران حرفه‌ای باشد، در حیطه مباحث نظری دانشگاهی قرار می‌گیرد.

قدهای نظام سیاستگذاری تلویزیونی

مقاله دیگر این نشست، مقاله‌ی مهدی منتظر قائم، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با عنوان «سیاستگذاری در تلویزیون ایران: مطالعه انتقادی محیط، عوامل و فرآیندها» است.

منتظر قائم در این مقاله می‌کوشد تا در ابتدا روایت مختصری از تاریخچه صنعت پخش تلویزیون در ایران (به عنوان یکی از اولین کشورهای غیرغربی دارای این رسانه) ارائه نماید و سپس به رشد شتابان آن در دو دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، جایگاه تلویزیون در سیاست‌های نوسازی رژیم پهلوی، چرایی تبدیل آن به یکی از مهمترین مقوله‌های گفتمان‌های انقلابی، چرایی و چگونگی توجه به صنعت/رسانه تلویزیون و سازمان صداوسیما در دوران پس از انقلاب اسلامی می‌پردازد.

او در ادامه برای فهم هر چه دقیق‌تر تاریخچه تلویزیون در ایران معاصر، به مطالعه نظام سیاستگذاری تلویزیون و سازمان صداوسیما و جایگاه و کارکردهای مورد انتظار از آن در سطوح کلان ملی و خرد پرداخته و نوشته است: در این بخش، بویژه نحوه مواجهه گفتمانی و عملی تلویزیون با رقبای رسانه‌ای ظهور کرده در دهه‌های معاصر (مشخصاً ویدئو، ماهواره‌های پخش مستقیم، و شبکه‌های اجتماعی) مورد توجه قرار می‌گیرد.

منتظر قائم در این مقاله نظام سیاستگذاری تلویزیونی ( محیط، بازیگران و فرآیندهای آن) را به صورت انتقادی واکاوی کرده و نوشته است: غلبه نگاه ایدئولوژیک (و نه استراتژیک) در سیاستگذاری؛ مالکیت انحصاری تلویزیون؛ عدم شفافیت قوانین کلان مرتبط با تلویزیون و سازمان صدا و سیما (در بسیاری از موارد مهم مرتبط با ضرورت پاسخگویی به مخاطبان، شفافیت و صداقت، دسترسی همگانی، تأمین منافع و مصالح عمومی، مالکیت معنوی و رعایت حریم خصوصی)؛ بلاتکلیفی در قبال نحوه مواجهه با روندهای جهانی ناشی از رواج فن‌آوری‌های نوین، تبعات ناشی از ادغام و جهانی شدن رسانه‌ها، تکثر و تنوع داخلی و بین‌المللی؛ غلبه نگاه عمودی و از بالا به پایین در نوع تدوین و ابلاغ سیاست‌ها و مشارکت غیرکافی عوامل میانی و پایین سازمان؛ ضعف جدی در نظارت بر اجرایی شدن سیاست‌ها و برنامه‌ها؛ وجود فاصله جدی و سلسله مراتب زیاد بین سیاستگذار و تولید‌کننده؛ کلی‌گویی در سیاست‌ها و … از جمله نقدهای نظام سیاستگذاری تلویزیونی است.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

نخستین کارخانه‌های مدرن در تاریخ معاصر ایران چگونه برآمدند، چرا فروافتادند!

[ad_1]

داستان شیری که روبَه‌مزاج شد؛

کمبود نیروی متخصص برای کارخانه‌ها و مرکزهای صنعتی، از مسایل جدی ایران در دوره قاجار به شمار می‌آمد. آنگونه که ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار  ناصرالدین شاه در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» روایت کرده است، کمبود مهارت کارگران در کارخانه شمع گچی تهران، خرابی برس‌ها را موجب شده بود به گونه‌ای که چند کیلو شمع نامرغوب پس از صرف هزینه‌های هنگفت در آنجا تولید شد و سپس کارخانه را با ناامیدی به تعطیلی رساند.

به گزارش عطنا ، دکتر سولماز قلی زاده مهدی خان محله، تاریخ‌پژوه و مدرس دانشگاه در یادداشتی برای روزنامه شهروند نوشته است که در پی می‌آید:

جامعه ایران در دوره قاجار در مسیر یک تعامل و پیوند گسترده تاریخی با دیگر کشورها به ویژه جامعه‌های اروپایی جای گرفت. آقا محمد خان، بنیان‌گذار سلطنت قاجار، کشور را در حالت جنگی برای برادرزاده‌اش فتحعلی شاه به ارث گذاشت. ایرانیان در روزگار وی در اوایل سده نوزدهم میلادی در دو رویارویی نظامی از روسیه تزاری شکست خوردند. واگذاری سرزمین‌های ایرانی در قفقاز و آسیای مرکزی به همسایه پیروز جنگ به عنوان غنیمت جنگی، احساس سرخوردگی را در جامعه ایران در پی آورد. جریانی فکری از این‌پس با دغدغه پیشرفت و ترقی در ایران شکل گرفت. کنش‌هایی برای دست‌یابی به آموزش‌های نوین، بخشی از کوشش‌ها در این زمینه به شمار می‌آمد. توجه به علوم مدرن، یکی از پیامدهای برخورد ایرانیان با جامعه‌های غربی به شمار می‌آمد. صنعتی‌شدن اروپا در پیوندی تنگاتنگ با نهضت علمی انجام گرفت، از این‌رو در ایران نیز اندکی پس از پرداختن به علوم نوین، صنایع جدید تولید برآمدند. انقلاب صنعتی اروپا و تمدن بورژوازی افزون بر رویه استعماری، در زمینه‌های دانش و فناوری دستاوردهایی بسیار همراه آورد. این تمدن به پیشرفت‌های گسترده در زمینه‌های گوناگون علمی در اروپای سده هجدهم وابسته بود. کشف واکسن آبله به دست ادوارد جنر، کشفیات ژوزف لاگرانژ در زمینه‌های ریاضی و نجوم، همچنین آزمایش‌های جیمز وات در تکمیل ماشین بخار و کوشش‌های لاوازیه در دانش شیمی، تاثیری ژرف در شکل‌گیری انقلاب صنعتی اروپا و پیدایش صنایع و کارخانه‌های جدید داشت. این دستاوردها، به‌کارانداختن نیروی بخار، توسعه صنایع پارچه‌بافی، بنیان‌گذاری کارخانجات ذوب آهن، استخراج زغال سنگ و تکمیل و گسترش وسایل نقلیه را در پی آورد؛ همه این‌ها سرانجام به پیدایش صنایع جدید و پیشرفت صنعتی اروپا انجامید. تلاش‌های علمی، دستاوردهایی چون استخراج فلزات، تولید فولاد و دیگر آلیاژها را افزایش داد. با توسعه شبکه راه‌آهن، ارتباط میان کشورها و یافتن بازار برای تولیدات صنعتی آسان شد. دستاوردهای بشری در گذر تاریخ، پیوند دوسویه میان آموزش و پیشرفت را بیانگرند؛ بدین‌ترتیب که دانشمندان علوم مدرن به رواج صنایع یاری می‌رسانند و نیاز کارخانه‌ها به نیروی متخصص و کارآمد نیز موجب افزایش تقاضا برای  آموزش نیروی جوان می‌شود.

نخستین کوشش‌ها،  تربیت نیروی کارآمد برای ترقی

نویسندگان ایرانی در دوره قاجار همواره به پیوند مستقیم آموزش با پیشرفت توجه می‌کردند. روزنامه حبل‌المتین در سال ١٣١٩ قمری در این‌باره نوشته است «رفع احتیاجات ملت جز به ذریعه تجارت ممکن نیست و تجارت قائم نمی‌شود مگر به صنایع مملکت و صنایع و کارخانجات مملکت نیز منوط است به تعلیم علوم مختلفه. بهترین وسیله ترقی ایران در تجارت و صناعت و فلاحت تعلیم علوم مختلفه است». گفتمان اصلاحی در ایران بدین‌ترتیب در شرایط پاسخ‌گو نبودن صنایع سنتی ایران به نیازهای روزافزون جامعه، نبود کارخانه‌های جدید، بی‌بهره‌ماندن ذخیره‌های زیرزمینی، واپس‌ماندگی کشور در تجهیزات نظامی که به شکست‌های ایران در جنگ با روسیه انجامید و آشنایی ایرانیان با تمدن جدید اروپا در جریان مسافرت‌های آموزشی، دیپلماتیک و تجاری شکل گرفت. ایرانیان تجددخواه، نخستین گام‌های اصلاحات را در زمان ولایت‌عهدی عباس میرزا برداشتند. اندیشه دستیابی به ترقی از همان دوره ذهن مصلحان ایرانی را به خود کشاند و سرانجام در جنبه اقتصادی، به پایه‌گذاری کارگاه‌ها و کارخانه‌های گوناگون در کشور انجامید؛ پدیده‌ای که پیامدها و دستاوردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی را نیز به همراه آورد. دولت ایران در زمان عباس میرزا، به سال ١٢٢۶ قمری برای نخستین بار دو دانشجو به نام‌های محمدکاظم برای تحصیل در رشته نقاشی و میرزا حاجی بابا افشار برای فراگیری دانش‌های نوین پزشکی به اروپا فرستاد. دومین گروه دانشجویان ایرانی در سال ١٢٣٠ قمری به لندن رفتند. عباس میرزا همچنین تعدادی کارآموز به روسیه فرستاد. انتشار روزنامه، ترجمه کتاب‌های علمی و پایه‌گذاری کارخانه توپ و تفنگ‌سازی در تبریز، برآیند بعدی اصلاحات، در پی این کوشش‌های آموزشی بود. همزمان با فرستادن دانشجو به اروپا چند کارگاه تولیدی در ایران راه‌اندازی شد. این واحدهای کوچک تولیدی، به متخصص نیاز داشتند، دولت از این‌رو در کنار دانشجویان رشته‌های علمی، چندین کارآموز نیز برای فراگیری روش‌های نوین تولیدی و فنی به اروپا فرستاد. این کوشش‌ها، پس از درگذشت عباس میرزا، در دوران حکومت پسرش محمد شاه نیز تداوم یافت. دولت دو گروه دانشجو را به اروپا فرستاد که در میان آن‌ها فردی به نام محمدرضا برای آموختن باسمه (چاپ)، چیت‌سازی و صنعت قند و شکر برگزیده شده بود. آموزش نوین با بنیان‌گذاری دارالفنون در ایران رسمیت یافت. این نهاد آموزشی، پایه پیدایش دیگر مدرسه‌های متوسطه در ایران شد. مهندسی، معدن‌شناسی، طب، علوم نظامی و داروسازی، رشته‌های علمی دارالفنون را دربرمی‌گرفتند. معدن‌شناسی پیوندی مستقیم با توسعه و استخراج معادن داشت و می‌توانست به گسترش کارخانه‌ها و تامین مواد خام آن‌ها یاری رساند.

نیاز به نیروی متخصص برای راه‌اندازی و مدیریت کارخانه‌ها و مراکز تولیدی دولت ایران را برآن داشت دانشجویانی بسیار برای فراگیری دانش‌ها در کلیدسازی، باسمه، چیت‌سازی، قندوشکرسازی، ابریشم‌بافی، حریربافی، چینی‌سازی، صحافی، کاغذسازی، چدن‌ریزی، صحافی، کاغذسازی، قالب‌گیری، دباغی، ماهوت‌بافی، تلمبه‌سازی و شیشه‌سازی به اروپا بفرستد. کارگاه‌های کوچک تولیدی نیز در دارالفنون افزون بر تدریس دانش‌های جدید شکل گرفت که محصولاتی گوناگون تولید می‌کردند؛ کارخانه بلورسازی و کاغذسازی از آن‌دست بود که هرچند محصولات‌شان اندک بود اما کیفیت آن‌ها مناسب بود و حتی برای فروش آن‌ها در روزنامه «دولت علیه ایران» تبلیغ می‌شد. در یکی از این تبلیغات چنین آمده است «با همین کارخانه بلورسازی ایرانی که به جهت امتحان ساخته شده است بلورهای خوب و مرغوب به انواع و اقسام مختلفه ساخته می‌شود، به قسمی که مردم همین بلورها را خریده و به کار می‌برند. کاغذگرخانه نیز همه روزه مشغول ساختن کاغذهای تحریر و غیر تحریر می‌باشد، به طوری که اکثر کاغذهای عطاری تهران از کارخانه داده می‌شود و کاغذ تحریرش بسیار خوش‌خمیر و خوش‌قلم است که اکثر محررین از روی میل طالب آن هستند». دانش‌آموختگان دارالفنون و دانش‌آموختگانِ بازگشته از اروپا بدین‌ترتیب با تولید نمونه‌هایی از محصولات صنعتی گامی سودمند در بنیان‌گذاری و راه‌اندازی کارگاه‌های مدرن تولیدی در کشور برداشتند؛ با رونق صنایع و تولیدات شیمیایی در پاره‌ای منطقه‌های کشور کارخانه‌هایی برپا شد که بیش‌تر آن‌ها به ماشین‌آلات خارجی مجهز بودند. شاهان قاجار نیز توجهی ویژه به این کارخانه‌ها و هزینه‌های آن‌ها داشته، از آنجاها بازدید می‌کردند. آن‌ها همچنین کسانی را برای بازدید و ارایه گزارش مامور می‌کردند. این کارخانه‌های نوبنیاد به متخصصان نیاز داشتند. دولت برای برآوردن نیاز آن‌ها شمار دانشجویان فرستاده‌شده به اروپا را افزایش داد، همچنین کارشناسانی از اروپا به‌کارگرفت. آشنایی ایرانیان با علوم مدرن دگرگونی چشم‌گیر در صنایع کشور پدید آورد. راه‌اندازی کارخانه‌های گوناگون مانند چینی‌سازی در ارگ، کبریت‌سازی، کاغذسازی و صابون‌سازی در تهران، کاغذسازی در اصفهان، چینی‌سازی در تبریز، تصفیه شکر در مازندران و قندسازی در مازندران در دوره قاجار، دستاورد این پیوند و آشنایی به شمار می‌آمد. کارخانه‌هایی نیز در زمینه باروت‌سازی در تهران و پاره‌ای شهرها پدید آمدند. بیش‌تر این کارخانه‌ها اما رفته‌رفته با محصولات خارجی نتوانستند رقابت کرده، به ورشکستگی افتادند. جورج کرزن در کتاب «ایران و قضیه ایران» درباره تعطیلی کارخانه‌های نوبنیاد در ایران می‌نویسد «در یزد ١٨٠٠ کارخانه وجود داشت که در کار تجارت فعالیت می‌نمودند، ولی این وضع درخشان به دلایلی که در همه جای ایران دیده می‌شود، دچار وقفه گردید و کارخانه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل شدند». بیش‌تر کارخانه‌های ایرانی، پس از گسترش علوم و آموزش‌های نوین در ایران شکل گرفتند. کارگاه‌هایی گوناگون در واقع از زمان اصلاحات آموزشی و نظامی دوره عباس میرزا در ایران راه افتادند اما جنبش واقعی کارخانه‌سازی پس از پیدایش دارالفنون شکل گرفت. زمانی که نخستین تولیدهای داخلی کشور به دست دانش‌آموختگان دارالفنون و در همان کارگاه‌های کوچک مدرسه تولید و عرضه شدند، از آن پس و در همان روزگار ناصرالدین شاه کارخانجات گوناگون دولتی یا خصوصی در ایران برپا شدند که بسیاری را ایرانیان دانش‌آموخته اداره می‌کردند یا به سبب کمبود متخصص، کارشناسانی از اروپا اداره آن‌ها را عهده‌دار بودند. این مرکزهای تولیدی اما پیش از آن که با تولیدات انبوه، ایران را به کشوری صنعتی بدل کنند، در پی بروز مسایل  گوناگون با شکست روبه‌رو شده، از رونق افتادند. با رکود این کارخانه‌ها بی‌شک سرمایه‌های فراوان مالی و انسانی تباه و کارگران و نیروهای فنی بیکار شدند.

 

قشر نوخاسته شهریِ متمایل به سرمایه‌داری چگونه شکل گرفت

تکاپوهای عملی در دست‌یابی به آموزش‌ها و علوم نوین در ایران که راه‌اندازی کارخانه‌های مدرن یکی از نمودهایش آن به شمار می‌آمد، شکل‌گیری قشر نوخاسته شهریِ متمایل به سرمایه‌داری در ایران را در پی آورد. آنان با توجه به آگاهی‌ها و توانمندی‌هایشان برآن شدند دگرگونی‌های اساسی در جامعه پدید آورند. هرچند جنبش مشروطه و فعالیت چشم‌گیر مردم در کامیابی مشروطیت، بی‌شک برآیند نوخواهی‌های فکری و عملی در دوره قاجار بود اما ورشکستگی و ناکامی کارخانه‌های جدید و صنایع در شرایط نابسامان پس از پیروزی جنبش، قشر نوبنیاد شهری به را بدان‌سو کشاند که با درهم‌کوبیدن بی‌نظمی‌های سیاسی و اجتماعی، سکان صنعت کشور را با توجهی بیش‌تری پی بگیرد. رضاخان از این موقعیت برای به‌حاشیه‌راندن دودمان قاجار بیش‌ترین بهره را برد. واردات کالا از کشورهای دیگر، دخالت دولت‌های استعماری در کارهای درونی، بی‌ثباتی کشور و نبود امنیت، ناآگاهی تاجران و تمایل به خرید کالاهای غیر ایرانی، ناکارآمدی دولت در پشتیبانی از کارخانه‌ها و استخراج معدن‌ها، کمبود کارگر فنی و نبود روحیه همه‌گیر صنعتی در جامعه، از عامل‌های رکود کارخانه‌های نوین در دوره قاجار به شمار می‌آمد. افزایش تولید کارخانه‌ها، ساخت جاده‌های نوین تجاری و بهره‌گیری از راه‌های دریایی برای صدور کالا به کشورهای افریقایی و آسیایی از جمله ایران، از دستاوردهای انقلاب صنعتی در اروپا بود. مواد خام، بیش‌ترین محصول صادراتی ایران را در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی دربرمی‌گرفت؛ در برابر، محصولاتی مانند چیت، چلوار، ظرف‌های مسی و مهمات از انگلستان، قندوشکر، نفت، شمع، کالسکه و سماور از روسیه، شیشه‌آلات، ظرف‌های چینی و جنس‌های ابریشمی از فرانسه، شیشه، بلور و پارچه‌های حریر از هندوستان، ادویه از سیلان، شال، نمد، پنبه کوهی و لاجورد از کشمیر، ابریشم و سرانجام قلع، سرب و آهن از چین وارد می‌شد. سندی در زمینه افزایش واردات و رواج کالاهای خارجی در ایران، همچنین بحران صنعت ابریشم‌بافی و نیاز این صنایع به حمایت دولت و تخفیف مالیاتی وجود دارد «از قرار تحقیقاتی که پیش‌کار مالیه خراسان نموده و به وزارت مالیه راپورت داده است، به واسطه رواج امتعه خارجه چند سال است که در صنعت شَعربافی [شَعر= مو] از یک هزار و پانصد دستگاه نساجی پانصد دستگاه باقی مانده و آن هم رواجی ندارد و اگر دولت بخواهد دو هزار و پانصد تومان از این پانصد دستگاه مالیات بگیرد، دور نیست اغلب ترک این کسب را نمایند». جریان نامتوازن صادرات و واردات در دوره قاجار موجب شد بخشی گسترده از ثروت ایران به جیب امپراتوری‌های بزرگ مالی جهان رفته، همچنین مانع‌هایی در برابر سرمایه‌گذاری در بخش صنایع و توسعه کارخانه‌های مدرن پدید آید. فشارهای مالیاتی نیز جلوی گسترش و رونق کارخانه‌های داخلی را می‌گرفت.

 

داستانِ ملتی مشتاق که محتاج می‌شود

کشورهای انگلستان و روسیه با بهره‌گیری از امتیازهایی که از حکومت قاجار گرفته بودند، کالاهایشان را در گستره‌ای بزرگ به ایران صادر می‌کردند؛ صنایع و کارخانه‌های داخلی در این فرآیند بسیار آسیب می‌دیدند. روزنامه حبل‌المتین در این‌باره نوشته است «دول متمدنه بزرگ‌ترین وسیله ترقی خود را تجارت قرار داده‌اند، می‌گویند بعد از اینکه تجارت ما در ملکی رایج شد، اول آن منفعت مالی عاید می‌شود، دوم آن که آن ملت را به خود محتاج می‌کنیم و به واسطه همان احتیاج رعب خود را در قلوب آنها ساری می‌داریم، سوم آن که از خو و طبیعت آن ملت واقف شده در وقت ضرورت خیلی به کار می‌آید، چهارم در رسوخ تجارت خود طلا و نقره آن‌ها را جمع کرده، آن‌ها را فقیر به خود می‌کنیم». گذشته از فشار دولت‌های خارجی، همچنین بی‌ثباتی و نبود امنیت، انگیزه‌ای چندان به سرمایه‌داران ایرانی برای مشارکت در کارخانه‌سازی نمی‌بخشید. زین‌العابدین مراغه‌ای در کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» در این زمینه می‌نویسد «در ایران امنیت نیست، کار نیست، نان نیست، بیچارگان چه کنند، چه از تعدی حکام و چه از ظلم بیگلربیگی، داروغه و کدخدا. این ناکسان در هر کس بویی بردند که پنج شاهی پول دارد، به هزاران طریق بر او می‌تازند و حتی همسایه را در عوض گناه نکرده همسایه دیگر جریمه می‌کنند». جاده‌های ایران در این روزگار ناامن بوده، ماموران به رشوه‌گیری و اخاذی از کاروان‌های تجاری خو گرفته بودند. مخبرالسلطنه هدایت در کتاب «خاطرات و خطرات» وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن دوران را چنین بیان می‌کند «از روی تجربه معلوم و مشهود است که اطمینان حاصل نمی‌شود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمه‌اش اجراست، اما همان‌طور که اجرای قوانین اسباب ترقی می‌شود، عدم امنیت نیز مایه خرابی خواهد شد، مثل اینکه نیشکر مازندران را بدون پرداخت قیمت و اجرت بردند در نتیجه زراعت نیشکر متروک شد، همچنین کاغذسازی اصفهان به علت اینکه کاغذ آن را مجانا برای تحریر دفترخانه می‌بردند، بسته شد». نبود امنیت بی‌شک زیانی جبران‌ناپذیر بر صنایع ایران در دوره قاجار وارد آورد، به گونه‌ای که سرمایه بازرگانان در زیرزمین خانه‌ها دفن می‌شد یا تاجران ایرانی در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کردند. هانری دالمانی، جهانگرد فرانسوی در کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» درباره احساس ناامنی سرمایه‌داران ایرانی می‌نویسد «در دنیا ملتی نیست که به اندازه‌ایرانیان از نشان دادن سرمایه خود ترس داشته باشد و علت این است که ثروتمندان از ترس مامورین دولتی مجبورند که سرمایه خود را مخفی کنند. آنان غالبا سرمایه خود را تبدیل به طلا یا جواهر نموده و آن را در جایی از خانه زیر خاک پنهان می‌کنند و گاهی پس از مرگ صاحب‌خانه آن گنج در همان محل باقی می‌ماند، زیرا وراث از آن اطلاعی ندارند». آنگونه که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در کتاب «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» یادآور شده است حتی ناصرالدین شاه قاجار برای تامین امنیت بازرگانان و سرمایه‌داران کشور در سال ١٣٠۵ قمری اعلامیه‌ای به نام «اعلان آزادی» منتشر و به موجب آن اعلام کرد همه ایرانیان در جان، مال و سرمایه گذاری آزادند. این کوشش‌های دولت اما در اندازه شعار و تبلیغات ماند و به علت نبود پشتوانه عملی و نظام متمرکز امنیتی، در تامین و دست‌یابی اعتماد مردم ناکام ماند.

 

نخستین کارخانه‌های ایرانی در روزگار قاجار چرا ناکام شدند

سیاست‌های نادرست اقتصادی حکومت و روحیه سودجویانه پاره‌ای حاکمان قاجار، جلوی رشد صنایع را در کشور گرفت. بیش‌تر کالاهای وارداتی از اروپا ظاهری زیبا داشتند و مردم رغبتی بیش‌تر به خرید آن‌ها نشان می‌دادند؛ این روند کسادی بازار کالاهای تولید داخل را در پی داشت. زین‌العابدین مراغه‌ای درباره روی‌آوری ایرانیان به اجناس غیر ایرانی نوشته است «روزی که ما با فرنگیان مراوده تجاری نداشتیم، چه می‌کردیم، چرا در آن مراوده ایشان بر ما غلبه کردند و ما را محتاج به خودشان نمودند، معلوم است که سبب جهالت ماست که از کوتاهی نظر بدان چه خود داشتیم قناعت نکردیم و به نقش‌ونگار دروغین و ناپایدار امتعه خارجی فریفته شده و در ازای این غفلت به درد احتیاج امروزه گرفتار شدیم». کشورهای بزرگ همچون روسیه و انگلستان نیز برای تضعیف تاجران ایرانی و در دست‌گرفتن بازار ایران به هر کاری دست می‌زدند. محمدعلی جمال‌زاده بی‌تجربگی تاجران و دخالت استعمارگران را علت اصلی شکست صنایع و کارخانه‌های نوبنیاد ایران دانسته، در این‌باره می‌نویسد «از نیم قرن به این طرف به دفعات کارخانجات مختلفه در ایران ایجاد گردیده چه به دست خود ایرانیان و چه به دست خارجیان، ولی اغلب به ملاحظه بی‌تجربه‌گی و بی‌ثباتی و مخصوصا رقابت و اشکال‌تراشی دو همسایه نامیمون (روس و انگلیس) نتیجه مطلوب به دست نیامده است». روزنامه اختر نیز به سال ١٣٠۴ قمری به این مساله پرداخته است «حاجی محمدحسن تاجر اصفهانی امین دارالضرب، در باب ساختن لنگرگاه در قریه محمودآباد که در ساحل دریای خزر واقع است، از دولت عِلیه ایران امتیاز گرفته و برای خرید آلات و لنگرگاه به بلژیک رفته و آن‌چه را لازم داشته خریده و آورده، ولی مامورین روس به مناسبت ممنوعیت ترانزیت مانع از مرور آلات مذکور به خاک ایران شده است». پشتیبانی دولت‌های نیرومند جهانِ آن روزگار از اتباع سرمایه‌دارشان در سراسر گیتی، هماهنگی میان نظام‌های سیاسی و اقتصادی را در آن جامعه‌ها بیانگر بود، در برابر، سلطنت قاجار به دلیل بافت سنتی و کندی در روند نوسازی، توانایی آسان‌سازی سرمایه‌گذاری و پشتیبانی از سرمایه‌های داخلی را نداشت. چارلز عیسوی در کتاب «تاریخ اقتصادی ایران (عصر قاجار ١٢١۵ ق- ١٣٣٢ ق) علت‌های شکست صنایع ایران را اینگونه بیان می‌دارد «کشور ایران به دلیل فواصل طولانی، رودخانه‌های غیر قابل کشتی‌رانی، نوار ساحلی کم‌عرض، و دور بودن مراکز مسکونی و تولیدی‌اش نیازمند حمل‌ونقل مدرن می‌باشد. در ایران جاده و وسایل حمل‌ونقل وجود ندارد و ذخایر فلزی در زیر زمین‌ها مدفون‌اند و تمام آهن مورد احتیاج با نرخ‌های گزاف از خارج وارد می‌شود و با توجه به کمبود سرمایه، نرخ زیاد بهره و فقدان گسترش تسهیلات اعتباری رقابت صنایع و تولیدات داخلی با محصولات خارجی به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست». کارگزاران حکومتی در آن روزگار حتی توجه بایسته را برای به‌کارگیری تجهیزات و ماشین‌آلات خریده‌شده از اروپا نداشتند، برای نمونه، به گزارش وزارت مالیه، تجهیزات کارخانه چراغ برق که در سفر مظفرالدین شاه به فرنگ خریده و به ایران رسیده بود، مدت‌ها بدون استفاده در باغ شاه رها شده تا این که پس از مدتی اجزای این دستگاه به قطعه‌هایی اوراقی و بی‌مصرف بدل شده بود، در حالی که بر اساس گزارش سندی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی، آن کارخانه کوچک می‌توانست چهارصد یا پانصد چراغ را روشن کند. کمبود نیروی متخصص و کارآمد انسانی نیز در این میانه نقشی چشم‌گیر در هدررفتن فعالیت‌های ترقی‌خواهانه آن روزگار داشت، زیرا با وجود تلاش‌های بسیار در دست‌یابی به آموزش‌های نوین، جامعه همچنان در مدرن‌سازی صنعت و اقتصاد و تجهیز آن‌ها، به متخصصان و مراکز خارجی آموزشی نیازمند بود.

 

شکست کوشش‌های صنعتی قاجارها و برآمدن یک نیروی جدید

کمبود نیروی متخصص برای کارخانه‌ها و مرکزهای صنعتی، از مسایل جدی ایران در دوره قاجار به شمار می‌آمد. آنگونه که ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار  ناصرالدین شاه در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» روایت کرده است، کمبود مهارت کارگران در کارخانه شمع گچی تهران، خرابی برس‌ها را موجب شده بود به گونه‌ای که چند کیلو شمع نامرغوب پس از صرف هزینه‌های هنگفت در آنجا تولید شد و سپس کارخانه را با ناامیدی به تعطیلی رساند. بسیاری از کارخانه‌های نوین در دوره قاجار با مساله نبودِ نیروی فنی و توانمند ایرانی روبه‌رو بودند؛ می‌توان انگاشت قشرهای روشنفکر شهری چگونه پس از پیروزی انقلاب مشروطه با نبودِ ارتش مدرن و اشغال کشور در جنگ یکم جهانی، رفته‌رفته به یک نیروی جدید همچون رضا خان متمایل شدند و او با این پشتوانه تومار دودمان قاجار را در سال ١٣٠۴ خورشیدی توانست برچیند. رضا شاه بدین‌ترتیب مدرنیزاسیون در بخش‌های فرهنگی و صنعتی را هدف و شعار خویش گذارد. دولت پهلوی اول بدین‌ترتیب در کنار تقویت شبکه راه‌ها که ایجاد شبکه راه‌آهن سراسری از نمادهای برجسته راه‌سازی به شمار می‌آمد و و برپایی امنیت، کارخانه‌هایی بسیار در زمینه‌های نساجی، قندوشکر و کبریت‌سازی در سراسر ایران راه انداخت. بنیان‌گذاری دانشگاه و دادن بورس‌های آموزشی به دانشجویان ایرانی برای تحصیل در دانشگاه‌های بزرگ اروپایی در این دوره بی‌شک با هدف شتاب‌بخشی به پرورش نیروی کارآمد انسانی در فرآیند نوسازی انجام گرفت.

* اشاره به سروده پرآوازه مولونا

«آنچه شیران را کند روبه‌مزاج/ احتیاج است احتیاج است احتیاج»

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

سهم ایرانیان از تولید دانش

[ad_1]

امیرعبدالرضا سپنجی:

از آنجا که دانش و فرهنگ، میراثی بشری و متعلق به تمامی جهانیان است و هر یک از ملت‌ها، دانشمندان و سازمان‌های علمی در سراسر جهان، می‌توانند نقشی مهم و مثال‌زدنی در عرصه گسترش علم و فرهنگ بر عهده داشته باشند، ضرورت «توسعه همکاری‌های علمی بین‌المللی» روشن می‌شود.

به گزارش عطنا، دکتر امیرعبدالرضا سپنجی، استادیار پژوهشگاه علوم‌انسانی در پژوهشی به مسئله دانش و فرهنگ در ایران معاصر پرداخته است که چیکده‌ای که ایران منتشر کرده، آن را در ادامه می خوانید؛

بررسی اظهارنظرها و انتقادات بسیاری از اهل علم، دانشگاهیان و پژوهشگران درباره رشد صرفاً «کمی» دانشجویان و مقاطع مختلف آموزش‌عالی در کشور، طی دو دهه اخیر، مشخص می‌کند که شاید برخی از سیاستگذاران و مسئولان کشور، «دانشجو شدن» و «دانشجو ماندن» را نوعی «اشتغال» ارزیابی می‌کنند، در حالی که در یک کشور توسعه‌یافته، دانش آموختن و دانشجویی، مقدمه‌ای برای ورود به بازار کار و نه هدفی غایی است.

رشد قارچ‌گونه و نگران‌کننده رشته-شهرهای دانشگاه آزاد، دانشگاه‌های غیرانتفاعی و علمی-کاربردی، که در موارد بسیاری بدون جذب هیأت علمی و استادان مبرّز و متخصص انجام شده است، ناقوس دغدغه مهم و ماندگار «کیفیت» در آموزش‌عالی را سال‌ها است که برای تصمیم‌گیرندگان و مدیران وزارت علوم و آموزش عالی کشور، به صدا درآورده است؛ موضوعی که در موارد فراوانی در حال تبدیل شدن به بحران و فاجعه‌ای در حوزه تعلیم و تربیت در کشور است.

در دهه اخیر با افرادی مواجه بوده‌ایم که با ورود به مقطع کاردانی در دانشگاه علمی-کاربردی، که رسالت و هدفش، تربیت افراد فنی و حرفه‌ای در حوزه‌ای کاربردی و مورد نیاز جامعه و نه نظریه‌پردازان یا مدرسان دانشگاهی متخصص بوده است، تحصیلات عالیه را آغاز کرده‌اند، سپس در مقطع کاردانی همان دانشگاه یا دانشگاهی دیگر وارد شده‌اند، بعد از آن نیز فوق‌لیسانسی گرفته‌اند و با ظرفیت‌های وسیع و در حال توسعه دوره دکتری، مدرک دکتری‌شان را دریافت کرده‌اند و اکنون، یا عضو هیأت علمی شده‌اند یا در تکاپوی عضویت هیأت علمی و تدریس در دانشگاه هستند(!)؛ در حالی که، برای مثال اگر تبادلات علمی و آکادمیک ما با دیگر کشورها، بویژه کشورهای پیشرفته و فرامدرنی نظیر آلمان، امریکا یا سایر کشورهای پیشرفته اروپایی تسهیل شود و مطالعات تطبیقی در این خصوص انجام شده بود مشخص می‌شد که در کشوری مثل آلمان، مراکز علمی – کاربردی با عنوان Hochschule، با کارکردی صحیح و به منظور تربیت افراد حرفه‌ای و فنی برای شغلی خاص، آموزش می‌بینند تا در همان حرفه و فن اشتغال داشته باشند.

در کنار این مراکز نیز دانشگاه‌ها (Universität)، بویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی به تربیت پژوهشگران و نظریه‌پردازان در حوزه‌های تخصصی دانش مبادرت می‌ورزند.از جنبه‌ای دیگر و بویژه با تسهیل تبادلات آکادمیک بین‌المللی در بخش پژوهشی، می‌توان انتظار داشت که سنت‌ها و روش‌های آکادمیک دیگر کشورها در فضای علمی و دانشگاهی کشور ما ساری و جاری شود. برای مثال، باز هم از کشور آلمان مثالی می‌زنم. در این کشور، چندین نهاد ملی و البته بخش خصوصی به تأمین بودجه و تسهیلات برای بخش پژوهش مبادرت می‌ورزند.

از تمامی این نهادها مهمتر و قدرتمندتر، وزارت علوم و آموزش‌عالی آلمان است، که مجموعه‌ای با عنوان DFG را راه‌اندازی کرده است و برای پژوهش‌های خرد و کلان در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی، اجتماعی، فنی، صنعتی، پزشکی و… به تأمین بودجه از منابع داخلی دولت آلمان می‌پردازد و در عین حال، پژوهشگرانی از اقصی نقاط جهان و ملیت‌های مختلف را برای انجام این طرح‌های پژوهشی، استخدام می‌کند.

پژوهش‌هایی که مثلاً در حوزه علوم‌انسانی و اجتماعی، تا ۱۲ سال نیز به طول می‌انجامد و تأمین بودجه‌های پژوهشگر، شامل هزینه‌های زندگی، خانواده، مسکن و…، همچنین فرآیند پژوهش بر عهده همین نهاد علمی متعلق به دولت آلمان است.

تبادل استادان و دانشجویان با دانشگاه‌های خارجی نیز مقوله‌ای مهم و مؤثر در فرآیند ترویج و توسعه دانش در فضای بین‌الملل است.استقبال و حمایت فراوان نهادها و دانشگاه‌های خارج از کشور از اینگونه مبادلات علمی از تجربه‌های شخصی من بوده است، که به رونق علم و پژوهش منجر می‌شود، اما شوربختانه در داخل کشور، این فرآیندها بسیار کند و با اولویت بسیار پایین دنبال می‌شود، به نحوی که در موارد بسیاری افراد پیگیر در این موارد با مشاهده این روندهای بطئی و توجه نکردن مسؤلان امر در بخش‌های مختلف نهادهای علمی کشور، از خیر پیگیری چنین اموری منصرف می‌شوند.

علاوه بر دانشگاه‌های خارجی، بسیاری از بنیادها و مؤسسات وابسته به بخش‌های صنعتی، خیریه‌ها و سایر مراکز در کشورهای پیشرفته دنیا، بودجه‌ها و امکانات فراوانی برای تبادلات علمی و پژوهش‌های ملی و بین‌المللی در اختیار استادان و پژوهشگران قرار می‌دهند، که شایسته است وزارت محترم علوم و مؤسسات دانشگاهی و پژوهشی کشور، به شکلی نظام‌مند، به بررسی این موارد بپردازند و با تسهیل فرآیند بهره‌مندی از این امکانات و بودجه‌ها، به توانمندسازی روز افزون استادان و دانشجویان مدد رسانند.

امید است با توجه به گشایش‌های انجام شده در فضای پسابرجام، همچنین حمایت‌های عموم مردم، اهل علم و دانشگاهیان از رئیس محترم جمهوری و دولت محترم، که در واقع، حمایت از استقرار و قدرتمندتر شدن نظام اسلامی کشور است فضای تبادلات علمی و آکادمیک با جهان، بیش از پیش فراهم شود و با بهره‌مندی از دانش، به‌عنوان میراثی علمی و بین‌المللی، دانشمندان و پژوهشگران ایران اسلامی، سهم فراوان‌تری از ترویج و توسعه علم در جهان بیابند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع