مدالی که ریاضیدانان تراز اول جهان را با آن می‌شناسند

[ad_1]

مدال “فیلدز” که نام رسمی آن “مدال بین‌المللی اکتشافات برجسته در ریاضی” است، توسط «جان چارلز فیلدز» (۱۸۶۳–۱۹۳۲)، پروفسور ریاضیات دانشگاه “تورنتو”، پایه‌گذاری شد.

به گزارش عطنا به نقل از ایسنا، مدال فیلدز هر چهار سال یک بار در “کنگره بین‌المللی ریاضی” به ریاضیدان‌های برجسته زیر ۴۰ سالی اعطا می‌شود که دستاورد قابل‌توجهی در علم ریاضیات داشته‌اند.

در سال ۱۹۲۴ “کنگره بین‌المللی ریاضیات” در تورنتو تصویب کرد که در هر بار برگزاری این کنگره، دو مدال طلا به ریاضیدانان جوان دارای کشف مهمی در ریاضی اعطا شود. پروفسور جی سی فیلدز، ریاضیدان کانادایی که در این سال دبیر کنگره بود، پیشنهاد پایه‌گذاری این جایزه را داد و سرمایه لازم برای تثبیت کردن مدال فیلدز را تامین کرد و این مدال هم به افتخار خود وی نامگذاری شد.

در سال ۱۹۶۶ توافق شد که با هدف بسط دادن تحقیقات در زمینه ریاضی، در هر بار برگزاری کنگره بین‌المللی ریاضیات، چهار مدال به چهار نامزد برتر اعطا شود.

مدال فیلدز معمولا نزدیک‌ترین جایزه به جایزه نوبل به شمار می‌آید و همراه با یک جایزه ۱۵ هزار دلار کانادا به برندگان اعطا می‌شود. این جایزه اولین بار در سال ۱۹۳۶ به دو ریاضیدان به نامهای لارس آلفورس و جسی داگلاس اهدا شد و از سال ۱۹۵۰ تاکنون به طور منظم اهدا شده است.

جایزه نوبل توسط شیمیدان سوئیسی و مخترع دینامیت به نام آلفرد نوبل پایه‌گذاری شد اما نوبل چون مخترع و صنعت‌گر بود، جایزه‌ای برای ریاضیات در نظر نگرفت و به ریاضی یا علوم نظری علاقه‌ای نداشت. در واقع، جوایز نوبل برای دانشمندانی در نظر گرفته شده که اختراعات و کشفیات‌شان بالاترین فایده عملی را برای بشریت داشته باشند.

فیلدز، شاخص مهمی در حوزه تحقیقات علم ریاضیات به شمار می‌آید و تعداد قابل توجهی از برندگان آن اغلب در حوزه‌های بسیار انتزاعی مانند هندسه جبری و توپولوژی جبری فعالیت داشته‌اند.  تقریبا نیمی از این افراد در “موسسه مطالعات پیشرفته” (Institute for Advanced Study) در پرینستون مشغول به تحقیق بوده‌اند.

در پشت مدال هم یک جمله لاتین با معنی “ریاضی‌دانان سراسر جهان به اتفاق، این جایزه را به دلیل آثار برجسته تقدیم می‌دارند” درج شده است.

“کمیته مدال فیلدز” توسط” کمیته اجرایی اتحادیه بین‌المللی ریاضیات” (IMU) انتخاب می‌شود و رئیس آن معمولا رئیس اتحادیه بین‌المللی ریاضی است. نام رئیس کمیته رسانه‌ای می‌شود اما اسامی اعضای دیگر آن تا قبل از اعطای مدال در کنگره ریاضی افشا نمی‌شود.

این مدال از طلا ساخته شده و روی آن تصویری از نیمرخ ارشمیدس به همراه نامش و جمله‌ لاتین”TRANSIRE SUUM PECTUS MUNDOQUE POTIRI” با مضمون “خود را بشناس تا جهان را دریابی” حک شده است.

در پشت مدال هم یک جمله لاتین با معنی “ریاضی‌دانان سراسر جهان به اتفاق، این جایزه را به دلیل آثار برجسته تقدیم می‌دارند” درج شده است.

همچنین در پشت مدال تصویری از یک شاخه‌ زیتون به چشم می خورد و در پشت شاخه‌ زیتون هم تصویری از یک کره است که در یک استوانه با ارتفاع و قطر قاعده‌ای برابر قطر کره محاط گشته است. ارشمیدس ثابت کرد این کره حجمش دقیقا برابر دوسوم حجم استوانه است و مساحتی برابر دوسوم مساحت استوانه دارد.

جایزه‌ فیلدز به نسبت سایر جوایز علمی ازجمله آبل و نوبل دارای ارزش مادی بالایی نیست با این‌ حال ارزش معنوی این جایزه به قدری بالاست که از سال ۱۹۳۶ ریاضی‌دانان تراز اول جهان را با کسب این جایزه می‌شناسند.

مریم میرزاخانی، اولین زن در دنیاست که موفق شد این جایزه را از آن خود کند. آرتور آویلا (Artur Avila) نیز اولین دانشمندی است که از آمریکای لاتین برنده این جایزه شده است.

میرزاخانی در سال ۲۰۱۴ به دلیل انجام تحقیقات در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها» برنده مدال فیلدز شد. زمینه تحقیقاتی وی مشتمل بر نظریه “تایشمولر”، هندسه “هذلولوی”، نظریه “ارگودیک” و هندسه “هم‌تافته” بود.

برندگان جایزه فیلدز از سال ۱۹۳۶ تا ۲۰۱۴ عبارت اند از:

سال ۱۹۳۶: لارس والریان آلفورس (Lars Valerian Ahlfors) از دانشگاه هاروارد و جسی داگلاس (Jesse Douglas) از موسسه فناوری ماساچوست.

سال ۱۹۵۰: لران شوارتس (Laurent Schwartz) از دانشگاه نانسی. آتله سلبرگ (Atle Selberg) از موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون.

سال ۱۹۵۴: کونیهیکو کودایرا (Kunihiko Kodaira) از دانشگاه پرینستون. ژان-پیر سر (Jean-Pierre Serre) از دانشگاه پاریس.

سال ۱۹۵۸: کلاوس فریدریش راس (Klaus Friedrich Roth) از دانشگاه لندن. رنه تام (René Thom) از دانشگاه استراسبورگ.

سال ۱۹۶۲: لارش وی هرماندر(Lars V. Hörmander) از دانشگاه استکهلم. جان ویلارد میلنور (John Willard Milnor) از دانشگاه پرینستون.

سال ۱۹۶۶: مایکل فرانسیس آتیا (Michael Francis Atiyah) از دانشگاه آکسفورد.  پل جوزف کوهن (Paul Joseph Cohen) از دانشگاه استنفورد. الکساندر گروتندیک (Alexander Grothendieck ) از دانشگاه پاریس. استیو اسمیل (Stephen Smale) از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی.

سال ۱۹۷۰: آلن بیکر (Alan Baker) از دانشگاه کمبریج. هیسوکه هیروناکا (Heisuke Hironaka) از دانشگاه هاروارد. سرگئی پی. نووینکوف (Serge P. Novikov) از دانشگاه مسکو. جان گریگز تامپسون (John Griggs Thompson) از دانشگاه کمبریج.

سال ۱۹۷۴: انریکو بومیه‌ری (Enrico Bombieri) از دانشگاه پیزا. دیوید برایانت ممفورد (David Bryant Mumford) از دانشگاه هاروارد.

سال ۱۹۷۸: پیر رنه دلین (Pierre René Deligne ) از پژوهشگاه علوم پیشرفته در فرانسه. چارلز لوئیز ففرمان (Charles Louis Fefferman ) از دانشگاه پرینستون. گریگوری الکساندرویچ مرگلیس (Gregori Alexandrovitch Margulis) از دانشگاه مسکو. دانیل جی. کوئیلن (Daniel G. Quillen ) از موسسه فناوری ماساچوست.

سال ۱۹۸۲: آلن کن (Alain Connes) از پژوهشگاه علوم پیشرفته فرانسه. ویلیام پی ثرستن (William P. Thurston)  از دانشگاه پرینستون. شینگ-تونگ یائو (Shing-Tung Yau) از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون.

سال ۱۹۸۶: سایمون دونالدسون (Simon Donaldson) از دانشگاه آکسفورد. گرد فالتینگس (Gerd Faltings) از دانشگاه پرینستون. مایکل فریدمن (Michael Freedman) از دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیه‌گو.

سال ۱۹۹۰: ولادیمیر درینفلد (Vladimir Drinfeld) از موسسه فیزیک خارکف. وان آر جونز (Vaughan Jones) از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی. شیگه‌فومی موری (Shigefumi Mori ) از دانشگاه کیوتو. ادوارد ویتن (Edward Witten) از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون.

سال ۱۹۹۴: پیر-لوئی لیون (Pierre-Louis Lions ) از دانشگاه پاریس-دوفن. ژان-کریستف یوکوز (Jean-Christophe Yoccoz) از دانشگاه پاریس-جنوب در فرانسه. ژان بورگن (Jean Bourgain) از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون. افیم زلمانوف (Efim Zelmanov) از دانشگاه ویسکانسین.

سال ۱۹۹۸: ریچارد ایی. بورچردز (Richard E. Borcherds) از دانشگاه کمبریج. دبلیو. تیموتی گاورز (‌ W. Timothy Gowers) از دانشگاه کمبریج. ماکسیم کنتسویچ از پژوهشگاه علوم پیشرفته در فرانسه. کورتیس تی مک مولن (Curtis T. McMullen) از دانشگاه هاروارد.

سال ۲۰۰۲: لوران لافورگ (Laurent Lafforgue) از پژوهشگاه علوم پیشرفته در فرانسه. ولادیمیر وایودسکی (Vladimir Voevodsky) از موسسه مطالعات  پیشرفته در پرینستون.

سال ۲۰۰۶: آندری اکونکوف (Andrei Okounkov) از دانشگاه پرینستون. گریگوری پرلمان (Grigori Perelman) از روسیه که جایزه را تحویل نگرفت. ترنس تائو (Terence Tao) از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس. وندلن ورنر (Wendelin Werner) از دانشگاه جنوب-پاریس در فرانسه. ایلان لیندن اشتراوس.

سال ۲۰۱۰: نگو باو چائو (Elon Lindenstrauss) از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون. استانیسلاو سمیرینف (Stanislav Smirnov) از دانشگاه ژنو سوئیس. سدریک ویلانی (Cédric Villani) از اکول نرمال دو سوپریور در لیون و موسسه انه آنری یوانکاره.

سال ۲۰۱۴: مریم میرزاخانی از دانشگاه استنفورد. آرتور آویلا (Artur Avila) از دانشگاه پاریس دیدرو. مانجول بارگاوا (Manjul Bhargava) از دانشگاه پرینستون. مارتین هایرر (Martin Hairer) از دانشگاه وارویک.

[ad_2]

لینک منبع

اندر احوالات تفاوت‌های مدیران رسانه‌ای

[ad_1]

حضور «غسان بن جدو» مدیر شبکه «المیادین» در صحنه نبرد؛

«غسان بن جدو» را سال‌هاست می‌شناسم، از زمانی که خبرنگار و مجری کارشناس موفقی در شبکه «الجزیره» بود تا الانی که مدیر شبکه «المیادین» است.

به گزارش عطنا، حسن شمشادی، خبرنگار سابق صدا و سیما در سوریه در صفحه اینستاگرام خود نوشته است.

«غسان بن جدو» را سال‌هاست می‌شناسم، از زمانی که خبرنگار و مجری کارشناس موفقی در شبکه الجزیره بود تا الانی که مدیر شبکه «المیادین» است.

او با استفاده از تجربیات ارزشمندش در رسانه، سعی کرده مجموعه‌ای از بهترین‌ها را در «المیادین» دور هم جمع کند و با استفاده درست و به‌جا از انواع تاکتیک‌ها و تکنیک‌های خبری، موفق شده تا در این چند سال میلیون‌ها نفر را مخاطب شبکه‌اش کند.

اهمیت دادن به نیروها و تجربه‌شان، دیدن و میدان دادن به آنها، مهمترین ویژگی‌های شبکه «المیادین»، بویژه مدیر موفق این شبکه است .

«غسان بن جدو» با اینکه مدیر این شبکه پر‌مخاطب و پربیننده است، هرگاه که بتواند خود در میادین نبرد حضور مستقیم پیدا می‌کند .

این حضور نه بخاطر این است که به خبرنگاران و تصویربرداران اعزامی‌اش به عراق و سوریه و… اعتقاد و اعتماد ندارد، و نه برای گرفتن عکس یادگاری با آنها در چند صد متری تروریست‌ها و خط مقدم آتش است، خیر، او به جمع نیروهایش می‌پیوندند تا نشان دهد، برای نیروهایش و کار و تلاش رسانه‌ای‌ آنها، اهمیت قائل است.

مدیر شبکه «المیادین» وقت زیادی را کنار نیروهای زیر مجموعه‌ خود در خطرناک‌ترین نقاط کار رسانه‌ای در جهان می‌گذارد که بگوید قدر کارشان را می‌داند با سختی‌های کار خبری در جنگ‌ها و ناآرامی‌ها آشنا است.

او می‌رود تا خبرنگاران و تصویربردارن شبکه [المیادین]، همچون همیشه با دل و جان برای شبکه کار کنند و بدانند که مدیر ارشدشان از جنس خودشان، کاربلد، اهل عمل، و مرد میدان است.

«غسان بن جدو» با عمل خود به نیروهایش نشان می‌دهد که می‌داند توفیق شبکه «المیادین»، در کنار مدیریت او، مدیون و مرهون نیروهای با‌تجربه و همیشه حاضرش در عرصه‌های مختلف خبری است.

پی نوشت: زمین تا آسمان فرق هست میان مدیر رسانه‌ای موفقی که به خطرناک‌ترین مناطق جنگى می‌رود تا به نیروهایش سر بزند و به آنها روحیه دهد، با مدیر رسانه‌اى که کارکنان زیر مجوعه‌اش مدت‌ها باید بروند و بیایند تا شاید موفق به دیدار آن مدیر محترم در دفتر کارش شوند.

تفاوت است میان مدیر رسانه‌ای که از سربازی و خاک خوردن در میدان به مدیریت شبکه و رسانه‌ای می‌رسد، تا مدیری که صرفاً نور‌چشمی این و آن است و نهایت چیزی که آموخته، تئوری‌های مدون در کتاب‌ها است و در میدان عمل، چیزی برای عرضه و گفتن ندارد.

یکی از علت‌های موفقیت هر شبکه‌ای نگاهی اینگونه به نیروهای با‌تجربه است و همین علت را می‌توان عامل ناکامی شبکه‌های ناموفق دانست.

دراکثر رده‌های مدیریتی در کشورمان باچنین معضلی روبروهستیم … و اینگونه بودکه ما انقلاب‌مان را صادر کردیم!

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

دکتر «سمتی»، آن‌طرف دنیا بخشی از جمع ماست

[ad_1]

مهدی جلیلی، دانشجوی دکترای ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی؛

۱۰ سال پیش دکتر سمتی به دعوت دکتر خانیکی برای نشست نقد و بررسی کتابش (عصر سی.ان.ان و هالیوود؛ منافع ملی، ارتباطات فراملی) به دانشکده ارتباطات آمد. آن سال‌ها من دانشجوی ترم‌های آخر روزنامه‌نگاری بودم و کتاب دکتر سمتی هم خیلی بین ارتباطاتی‌ها صدا کرده بود.

به گزارش عطنا، مهدی جلیلی، دانشجوی دکترای ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی در یادداشتی در صفحه اینستاگرام خود درباره مهدی سمتی، استاد دانشگاه ارتباطات ایلینویز شرقی آمریکا نوشته است:‌

قطعه اول: ۱۰ سال پیش دکتر سمتی به دعوت دکتر خانیکی برای نشست نقد و بررسی کتابش (عصر سی‌.ان.ان و هالیوود؛ منافع ملی، ارتباطات فراملی) به دانشکده ارتباطات آمد. آن‌ سال‌ها من دانشجوی ترم‌های آخر روزنامه‌نگاری بودم و کتاب دکتر سمتی هم خیلی بین ارتباطاتی‌ها صدا کرده بود. [او] هم بعد سال‌ها دوری از ایران برگشته بود و بارهای اول بود که در نهادهای علمی ایران، حاضر می‌شد. همه اینها برای ما جذاب بود… یادم هست که تقریباً همه اساتید گروه ارتباطات در جلسه حاضر بودند. دکتر سمتی بواسطه سال‌ها دوری از ایران به سختی فارسی حرف می‌زد و ما هم بزور با همان سواد خودمان تلاش می‌کردیم، حرف‌های [او] را بفهمیم.

قطعه دوم: ۶ سال قبل‌تر بود، گمانم، همین وقت‌های سال، دعوت شدیم زیر پل سیدخندان به چایی خوردن نصف شب، آنجا دوباره دکتر مهدی سمتی را دیدم، این بار خیلی صمیمی‌تر و با فارسی بهتر… دکتر سمتی دیگری را شناختم، اصلا غریبه با آن دکتر سمتی حاضر در نشست نقد و بررسی کتابش، باصفا و شوخ و نکته‌سنج.

قطعه سوم: دو سال قبل، دکتر سمتی برای فرصت مطالعاتی به ایران آمد، قرار بود شش‌هفت ماهی ایران باشند، فرصت خوبی بود. این‌بار واقعا می‌شد دکتر را دید، پای صحبتش نشست، گپ زد، همراهش شد و با او شهر را دید، از بخت خوب من و بدشانسی دکتر اتفاقاتی افتاد که در آن مدت اقامت دکتر در ایران، هم‌خانه و همسفره شدیم. حالا دیگر کار از آن حرف‌های هول‌هولکی توی جمع و دانشگاه و اینها گذشته بود، آن روزها می‌توانستیم قهوه بریزیم و کنار هم از بالا و پایین روزگار گپ بزنیم. چای بهاره لاهیجان دَم کنیم و در فرصت طولانی دَم کشیدن چای ایرانی، گپ بزنیم. مهمانی برپا کنیم و میزبان آدم‌های صاحب‌نام و گمنام دنیای ارتباطات باشیم. یادش بخیر دکتر حتی برای ما دوره جمع خوانی و کلاس مطالعات انتقادی گذاشت در خانه و چه جمع عزیزی برای آن دوره، گرد هم آمدند. یاد یحیای عزیز بخیر… چه حرف‌ها و چه درس‌ها که آموختیم.

۱۰ سال زمان کمی نیست، اما برای فاصله‌ای به دوری ایران و آمریکا زیاد است، فاصله‌ها نگذاشت در این ۱۰ سال آنقدر که باید دور هم جمع بشویم و بگوییم و زندگی کنیم، اما خب همین، قدر کم هم، تحفه خوب روزگار ما بود، حالا دکتر سمتی، آن‌طرف دنیا بخشی از جمع ماست. استادی متواضع و ریزبین و صاحب‌فکر که با گشاده‌دستی تمام، یافته‌ها و آموخته‌هایش را به ما می‌آموزد و هر وقت به ایران خودش بر‌می‌گردد، خوشبختی یار ماست که سری هم به شاگردان جوان خودش می‌زند. اینها را گفتم که بگویم، می‌شود در چهار پرده مختصر به همین اتفاقی بودن، زندگی با آدم‌های خوب گره بخورد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

جنگ داخلی آمریکا؛ نبردی برای انسانیت یا منافع ایالتی؟

[ad_1]

محسن زارع:

به گزارش عطنا، وقتی از جنگ داخلی آمریکا صحبت می‌شود تنها واژه‌ای که همپای آن به ذهن متبادر می‌شود مساله جنگ بر سر برده‌داری است. جنگی که به مدت چهار سال (۱۸۶۵-۱۸۶۱) بین ایالت‌های شمالی و جنوبی کشور آمریکا درگرفت و در مورد آن کتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته شده و آثار فرهنگی زیادی همچون رمان، فیلم و عکس برای این رویداد مهم تاریخی خلق شده است. اما واقعیت چیست؟ دلیل اصلی شروع جنگ داخلی در ایالات‌متحده چه بود؟ آیا این جنگ تمام و کمال برای انسانیت و مبارزه با برده‌داری شکل گرفت؟ این مقاله تلاشی برای پاسخ به این پرسش‌ها است و سعی دارد نکته بسیار مهمی را که مدت‌ها در رسانه‌ها و حتی در دانشگاه‌ها مغفول مانده روشن سازد.

ابتدا باید به تفاوت‌های اقتصادی ایالت‌های شمالی و جنوبی و ریشه‌های فکری اقتصادی این ایالات در آن مقطع تاریخی پرداخت. ایالت‌های شمالی ایالات‌متحده آمریکا در آن مقطع تاریخی تحت تاثیر میراث فکری الکساندر همیلتون، دولتمرد آمریکایی و یکی از پدران بنیان‌گذار ایالات‌متحده آمریکا، به‌دنبال گسترش و حمایت صنایع نوظهور بوده‌اند. صنایع نوظهور یا صنایع نوزاد به صنایعی گفته می‌شود که طبق نظر فردریک لیست اقتصاددان آلمانی در مرحله ابتدایی تاسیس قرار دارد و همانند نوزادی است که اگر از آن حمایت نشود، آن صنعت از بین خواهد رفت.

طبق نظر همیلتون و فردریک لیست دولت باید در حمایت از صنایع مداخله کند و این حمایت از نوع حمایت‌های تصدی‌گرایانه نیست که دولت متصدی امری شود بلکه حمایت از صنایع از نوع مداخلات و حمایت‌های حاکمیتی است و منظور از این نوع حمایت قانون‌گذاری حمایتی، وضع تعرفه‌های بالای گمرکی، توسعه نظام ثبت‌‌ اختراع، حمایت و حفاظت از حقوق مالکیت و از این قبیل است. برای همین ایالت‌های شمالی در پی حمایت و حفاظت از صنایع نوظهوری بودند که تازه سر برآوردند. برای همین از سیاست‌های حمایتی چون تعرفه‌های گمرکی خیلی بالا برای حمایت از صنایع نوظهور خود حمایت می‌کردند چون چنان که مشخص است این کار موجب می‌شد که واردات محصولات خارجی تشویق نشود و اگر کالای خارجی (علی‌الخصوص از انگلستان) وارد کشور شد با قیمت گران‌تر یا برابری نسبت به محصولات داخلی باشد.

ایالت‌های جنوبی ایالات‌متحده به‌طور غالب به کار کشاورزی اشتغال داشتند و صنایع مطرح چندانی نداشتند. این ایالت‌ها برای فراهم آوردن نیروی کار ارزان در مزارع به‌دنبال برده‌داری رفتند و غالب برده‌هایی که از کشورهای آفریقایی به ایالات‌متحده آمریکا آورده می‌شدند در این ایالت‌ها سکنی داشتند. به دلیل گرایش به کشاورزی آنها برای تامین نیازهای خود نیاز به تجارت آزاد داشتند، برای همین بزرگان این ایالت به‌دنبال تجارت آزاد با بریتانیا بودند و برای همین از تعرفه پایین گمرکی حمایت می‌کردند؛ چون می‌توانستند کالاهای باکیفیت بریتانیایی را با قیمت ارزان‌تری بخرند. به این منظور آنها در سال ۱۸۵۷ در کنگره آمریکا وضع تعرفه‌های فدرالی برای کالاهای وارداتی را مطرح کردند که با نارضایتی صنعتگرایان ایالت‌های شمالی همراه شد. اختلاف مهم دیگری که در ایالت‌های شمالی و جنوبی ایالات‌متحده وجود داشت مساله نگاه آن دو ایالت به نیروی کار بوده که این باز به تفاوت‌های اقتصادی این دو بخش برمی‌گردد.

ایالت‌های شمالی از آنجا که نیروی کار برده در اختیار نداشتند به‌دنبال بازارکار آزاد بودند که در آن بتوان با توافقی میان کارگر و صاحبان صنایع میزان دستمزد را تعیین کرد. برای این آنها از آزادی نیروی کار حمایت می‌کردند اما مساله‌ای که در ایالت‌های جنوبی وجود داشت این توازن را به هم می‌زد. صاحبان مزارع کشاورزی در ایالت‌های جنوبی دارای بردگان زیادی بودند و آنها مجبور بودند به میزانی که این زمیندار یا صاحب مزرعه برای او معین می‌کند، دستمزد بگیرد یا حتی به ازای غذا و جای خواب برای او کار کند و برای همین توافقی در میان نبود. شخصیت مطرح در آن زمان آبراهام لینکلن رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه ایالات‌متحده بود. در تاریخ و در رسانه وی را یکی از مصلح‌ترین رهبران تاریخ به‌حساب آورده‌اند و در این زمینه تقریبا محل تردیدی نیست. اما شخص وی نیز در آغاز جنگ و در سخنرانی عمومی تاکید می‌کند که می‌تواند در مورد برده‌داری با ایالت‌های جنوبی مصالحه کند و این مساله را به روش سیاسی حل‌وفصل کند اما وی هیچ‌گاه در هیچ‌یک از سخنرانی‌های خود مصالحه برای مساله تعرفه‌ها را طرح نکرد و چنین موضوعی اصلا مطرح نبود.

در جمع‌بندی باید گفت در جنگ داخلی آمریکا بیش از آنکه مساله انسانیت و لغو برده‌داری مطرح باشد؛ تعرفه‌ها بودند و نقش تعرفه‌ها در ایجاد جنگ داخلی کمتر از برده‌داری و نیروی کار نبوده است. در اینجا می‌توان این نتیجه را استنباط کرد که ایالات‌متحده آمریکا بر خلاف آن چیزی که امروزه و به‌دنبال رشد ایدئولوژی نئولیبرالیسم در دهه ۱۹۸۰ تاکنون خود را نمایان ساخته، در تاریخ خود همواره از سیاست‌های حمایتی برای توسعه صنعتی تبعیت کرده است. تجارت آزاد به معنای آزادی تجارت مطلق وجود نداشته است و همیشه دولت‌ها در امور اقتصادی دخالت داشته‌اند و با ابزارهای قانونی چون وضع تعرفه‌ها، حقوق مالکیت و سیاست‌گذاری نیروی کار، اقدامات حاکمیتی را برای انجام توسعه اقتصادی و توسعه صنعتی انجام می‌دهند و اگر نیروهایی در داخل یک کشور مانع چنین اموری شوند همانند چیزی که در تاریخ جنگ داخلی ایالات‌متحده آمریکا دیدیم؛ ممکن است با نیروی قهریه و جنگ به آن پاسخ داده شود.

کارشناس ارشد سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه علامه ‌طباطبایی

منبع: دنیای اقتصاد

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

تجرد طولانی؛ عامل مهم طلاق

[ad_1]

پدرام کاویان:

می­‌توان علت ناهمسازی زوج­‌های جوان و بروز طلاق را در افزایش سن ازدواج و حاکمیت زندگی فردگرایانه و غیرزوجیتی بر سامان فکری زوج معرفی کرد، و از سیاستگذاران این انتظار می ­رود که به جای ارائه یا شنیدن آدرس ­های غلط و فرافکنانه، نسبت به بازگشت سن ازدواج به حد مناسب آن سیاست­گذاری کنند.

به گزارش عطنا، پدرام کاویان، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته برنامه‌ریزی توسعه منطقه‌ای دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی در یادداشتی که در خبرگزاری فارس منتشر کرده، آورده است:

طلاق امروزه به یک مسئله فراگیر در کشور تبدیل شده است و آمار آن روز به روز افزایش می‌یابد. سالانه حدود ۱۶۰ هزار مُهر طلاق روی عقدنامه ­ی زوج­ های ایرانی نقش می ­بندد و این یک روند تصاعدی است. از سال ۸۳ که رقم تعداد طلاق­ها ۷۳ هزار مورد بوده تا کنون به بیش از دو برابر افزایش یافته، این در حالی است که فقط از سال ۸۸ تا کنون تعداد ازدواج‌ها تا ۲۳ درصد کاهش داشته است.

یک جستجوی کوتاه در رسانه­ های مجازی نشان می­ دهد علت طلاق کمتر مورد ریشه­ یابی و تدقیق قرار گرفته، به طوری که می­توان ده­ها عامل مختلف مثل اعتیاد، ناباروری، بیکاری، ناسازگاری جنسی، نبود تفاهم، نبود شناخت، خیانت، و حتی تورم را یافت که از سوی مسئولان و کارشناسان مختلف حتی با ارائه درصد دقیق به عنوان عامل اصلی طلاق معرفی شده‌اند. به گونه­ ای که یک مقام مسئول ۷۰ درصد دلایل طلاق را اعتیاد، و مسئولی دیگر ۸۰ درصد علت­ها را به ناسازگاری جنسی نسبت داده است! در همین حال اگر در جراید و مجلات علمی پژوهشی دانشگاه‌های کشور نیز کلیدواژه «علل طلاق» جستجو شود، کمتر پژوهشی یافت می­­ شود که بررسی این موضوع را به شیوه ­ای علمی و مبتنی بر شواهد، اولویت خود فرض کرده باشد.

اعلام دلایل طلاق هم ­اکنون با ارائه آدرس غلط از سوی برخی مسئولان خرد و کلان و به ­خصوص برخی دانشگاهیان همراه بوده است که در عین نداشتن مطالعات پژوهشی مبتنی بر شواهد آماری و صرفا بر مبنای اوهام ذهنی، به ارائه درصدهای خودساخته از دلایل خودبافته مبادرت می­ کنند. دلایلی که بعضا آن­قدر دور از منطق هستند که بدون نیاز به مراجعه به آمار رد می ­شوند. به طور مثال برخی در یک تحلیل سطحی ۷۰ درصد علل طلاق را نارضایتی جنسی عنوان می­کنند، در حالی که فقط ۲۰ سال قبل که روابط زناشویی زوجین به هیچ وجه بر مبنای اصول ارتباط صحیح شکل نمی­گرفته است و حتی به دلیل ناآگاهی وسیع و همه­گیر در ضدیت کامل با این اصول بنا می­شده درصد وقوع طلاق بسیار ناچیز بوده است.

در یک تحلیل کلان می­توان دلیل افزایش طلاق و سستی بنیان خانواده را با مراجعه به چند شاخص آماری حوزه خانواده تشخیص داد، میانگین سن طلاق زنان در کشور ۳۱ سال و برای مردان ۳۶ سال است و به علاوه حدود ۶۰ درصد این طلاق­ها در ۷ سال اول شروع زندگی مشترک روی می­ دهد. اگر ۷ سال را از عدد میانگین سن طلاق زنان یعنی ۳۱ سالگی کم کنیم، یعنی با تقریب خوبی ۶۰ درصد طلاق­های زنان مربوط به ازدواج­هایی است که در ۲۴ سالگی دختران روی داده ­اند! به همین نسبت اکثر طلاق­ها در مردان مربوط به ازدواج­های در سن ۲۹ سالگی است.

از طرفی شاخصی دیگر موید همین مطلب است؛ هم­ اکنون میانگین سن ازدواج در مردان ۲۹ و در زنان ۲۴ است! در واقع می­ توان افزایش شدید طلاق در ۱۰ سال اخیر را با افزایش شدید سن ازدواج در همین برهه هم­بسته دانست و در یک بررسی جامعه ­ شناختی می ­توان گفت گره کور طلاق در سالیان اخیر را باید در افزایش سن ازدواج جستجو کرد.

افراد با نبود شرایط مساعد ازدواج اعم از تمایل فردی تا تمکن اقتصادی در سنین مناسب ازدواج، دوره­ های طولانی و بدون درآمد تحصیل و سربازی را پیش می­ گیرند و طی این دوره یک سبک زندگی منحصر به فرد را تجربه می­ کنند. این سبک زندگی منحصر به فرد همان «زندگی مجردی» است که اکنون قریب به اتفاق جوانان کشور آن را خواسته و ناخواسته تجربه می­ کنند. در سبک زندگی مجردی که یا در یک شهر غریب و دور از خانواده و یا در کنار خانواده شکل می­ گیرد فرد عادت می ­کند فردیت خود را رشد داده و برای براورده کردن تمام نیازهای خود ناچارا بُعد فردی را لحاظ کند. پس از گذر چند سال شخصیت فرد در همین قالب شکل می­ پذیرد و قوام می­ یابد، درست مانند آهن مذابی که در قالب ریخته­ گری شکل می­ گیرد و مستحکم می­ شود.

در چنین وضعیتی، اصطلاحا فردگرایی در جامعه نهادینه شده و جوانان سبک زندگی مجردی را به عنوان چارچوب فکری و عملی خود در زندگی قرار می­ دهند. حال وقتی جوان تصمیم بگیرد ازدواج کرده و تشکیل خانواده دهد، با فردی مثل خود مواجه است که او هم در سبک زندگی مجردی قوام یافته و شخصیتش شکل گرفته است. در چنین الگویی از ازدواج که افراد هر دو خروجی یک زیست مجردی هستند، مفاهیمی چون گذشت، ایثار، حمایت، تکیه، هم­رازی، هم­ افزایی و به طور کلی «زندگی برای هم» قابلیت اجرایی­ شدن نخواهند داشت، و اقتضای سبک زندگی مجردی و طول مدت طولانی آن باعث شده است میان فرد و این مفاهیم فاصله بیافتد و اصطلاحا «زندگی زناشویی» شکل نمی ­گیرد!

البته اکثریت مطلق جوانان قبلا با مفهوم «زندگی برای هم» در دوره کودکی و نوجوانی به واسطه ارتباطات درون­ خانوادگی آشنا می­ شوند ولی با ورود به دوره جوانی که با شکل­ گیری شخصیت فرد همراه است آن را کنارگذارده و وارد اقتضائات گریزناپذیر سبک زندگی مجردی می­ شوند؛ بنابراین انتظار یک زندگی زناشویی مستحکم، پایدار و خوشایند که زوجین تمایلات خود را به خاطر فرد مقابل نادیده بگیرند در ازدواج­ های در سنین بالا قریب به یقین یک انتظار سخت خواهد بود.

نتیجه اینکه می­ توان علت ناهمسازی زوج­ های جوان و بروز طلاق را در افزایش سن ازدواج و حاکمیت زندگی فردگرایانه و غیرزوجیتی بر سامان فکری زوج معرفی کرد، و از سیاستگذاران این انتظار می ­رود که به جای ارائه یا شنیدن آدرس ­های غلط و فرافکنانه، نسبت به بازگشت سن ازدواج به حد مناسب آن سیاست­‌گذاری کنند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

«سیری» پیشتاز است!

[ad_1]

بررسی محبوبیت دستیاران صوتی هوشمند؛

دستیار صوتی شرکت اپل در میان همه دستیاران صوتی هوشمند در آمریکا محبوب‌ترین شناخته شد.

به گزارش عطنا و به نقل از ایسنا، استفاده از دستیاران صوتی گوشی‌های هوشمند هنوز آن چنان که باید رواج نیافته است و بسیاری از مردم از صحبت با گوشی‌هایشان احساس خوشایندی ندارند. آنها از اینکه با تلفن‌شان صحبت کنند، احساس غیرطبیعی و معذب بودن دارند.

بخشی دیگر هم به اندازه کافی به الگوریتم‌های تشخیص گفتار اعتماد ندارند و ترجیح می‌دهند خودشان کارها را انجام داده و از دستیار صوتی کمک نگیرند.

اما با توجه به تلاش زیادی که شرکت‌ها در طول سالیان اخیر روی توسعه و بهبود هوش مصنوعی اختصاصی خود انجام داده‌اند، اکنون کاربران زیادی هم وجود دارند که به این الگوریتم‌ها اعتماد داشته و وابسته به دستیار صوتی‌شان هستند.

براساس مطالعه اخیر «ورتو آنالیتیک» (Verto Analytics) 44درصد از گوشی‌های هوشمند در آمریکا دارای دستیار صوتی اختصاصی هستند.

از میان ۷۱ میلیون کاربر آمریکایی، ماهیانه ۴۱.۴ میلیون نفر از دستیار صوتی«سیری» اپل استفاده می‌کنند. بنابراین دستیار صوتی «سیری» به عنوان محبوب‌ترین دستیار صوتی در آمریکا شناخته می‌شود.

نزدیک‌ترین تعقیب کننده «سیری» در این رقابت، دستیار صوتی شرکت سامسونگ با نام «S Voice» است که کمتر از نصف «سیری» کاربر دارد.

البته به طور کلی نسبت به سال گذشته، زمان استفاده از دستیاران صوتی توسط هر کاربر ماهیانه از ۲۶ دقیقه به ۱۲ دقیقه کاهش یافته است.

لازم به ذکر است که علیرغم اینکه «سیری» محبوب‌ترین دستیار صوتی است، اما محبوبیت این دستیار صوتی روندی نزولی در پیش گرفته است.

در مطالعه اخیر ادعا شده است که در فاصله ماه مه سال ۲۰۱۶ تا مه ۲۰۱۷، «سیری» ۷.۳ میلیون از کاربران ماهیانه خود را از دست داده است. البته دستیار صوتی سامسونگ هم به همین نسبت کاربران خود را از دست داده است.

مطالعه جدید نشان می‌دهد که افت میزان استفاده کاربران از دستیاران صوتی اپل و سامسونگ ناشی از ورود دیگر شرکت‌ها مثل «آمازون اکو» و «گوگل هوم» به این حوزه است که اتفاقا در سال اخیر روند رشد قابل توجهی داشته‌اند.

شایان ذکر است که اپل به زودی با معرفی «هوم پاد» وارد این بازار خواهد شد و باید دید با ورود «هوم پاد» به این عرصه، آمار و ارقام دستخوش چه تغییراتی خواهد شد.

البته با توجه به این که اپل «هوم پاد» را به عنوان متخصص پخش موسیقی و زیر مجموعه «سیری» معرفی کرده است، به احتمال زیاد به عنوان یک دستیار صوتی مستقل شناخته نخواهد شد.

نسل جدید دستیار صوتی شرکت سامسونگ به اسم «Bixby» نیز هنوز در آمریکا راه‌اندازی نشده است، چرا که بنا به گزارش‌های این دستیار صوتی دچار مشکل نقص در داده است که منجر به اختلال در درک زبان انگلیسی شده است.

منبع: اپل اینسایدر

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

سم‌پاشی داوطلبانه استاد دانشگاه علامه در کوهستان چین‌کلاغ

[ad_1]

عکس‌نوشت/

دکتر رحمانی‌زاده دهکردی به همراه تیمی از فعالان محیط زیست اقدام به سم‌پاشی درختان دره مشرف به کوهستان چین کلاغ تهران کرد.

ایوب قادری- عطنا؛ گروهی از کوهنوردان و دوست‌داران محیط زیست از جمله استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی در حرکتی داوطلبانه اقدام به سم‌پاشی و آفت‌زدایی از درختان دره مشرف به قله چین کلاغ واقع در دامنه البرز جنوبی کردند.

«چین کلاغ» از قله‌های جنوبی البرز جنوبی در نزدیکی تهران است که از شمال به یونجه‌زار، از غرب به کوه‌های امامزاده داوود، از شرق به کوه‌های درکه و از جنوب به منطقه سعادت‌آباد و فرحزاد محدود می‌شود.

این جاذبه دیدنی شهر تهران دارای گونه‌های متنوع گیاهی و جانوری است که امروزه با رشد شهرنشینی و انواع آلودگی‌های زیست‌محیطی از یک طرف و آسیب‌های انسانی گردشگران از طرف دیگر مانند بسیاری از فضاهای سرسبز و خوش آب و هوا به خطر افتاده است.

از این رو، همواره هستند کسانی که برای زیست‌بوم خود، مادر طبیعت احترام زیادی قائلند و می‌دانند که این کوه‌ها، این درختان، این رود‌ها، این گیاهان و این جانوران بیش از پیش نیازمند توجه و دلسوزی هستند.

در همین رابطه، دکتر حمیدرضا رحمانی‌زاده دهکردی که همیشه از دغدغه‌های خود برای دانشجویانش صحبت می‌کند، نشان داده است که در عمل نیز همیشه پیش‌قدم است.

در تصاویری، تیمی متشکل از آقای پیری و همسر ایشان، آقای شمسی و دو فعال محیط زیست دیگر حضور دارند که هزینه‌های جانبی را خانواده آقای پیری به عهده گرفته است.

اینکه این داوطلبان چگونه از وقت و هزینه خود برای پاسداشت طبیعت مایه می‌گذارند بسیار آموزنده است. بی‌شک، این فعالیت بی چشم‌داشت نیست. اما این چشم‌داشت از جنس دیگری است؛ از جنس انسان، حیات، عشق، قدرشناسی.

آری، قدرشناسی. قدرشناسی از نعمت‌های بی‌بدیل یگانه خالق هستی؛ خالق خلاقی که در کتابش من و تو را به چالشی بزرگ می‌کشد و گفت کدام نعمت‌هایش را انکار می‌کنید؛ «خدای شما زمین را برای‌تان قرار داد، در آن میوه‌ها و نخل‌ها با خوشه‌های غلاف‌دار و دانه‌های پوست‌دار و گیاهان خوشبو نهاد، پس کدام نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید…(سوره الرحمن)».

آری، می‌توان دربند جاذبه‌های عددی زندگی مدرن نشد. می‌توان انسان بود و طبیعت را ورای اعداد و درجات و میز و مقام دوست داشت. می‌توان کلاس درس بود بی‌آنکه دانشگاه و صندلی و تخته‌ای باشد. می‌توان استاد بود بی‌آنکه سخنان بزرگ و جملات قصار گفت. فقط کافی است آدمی شبیه همان حرف‌هایی باشد که می‌گوید و چه بسیارند استادانی که شبیه حرف‌هایشان هستند و چه خوب‌اند استادانی که شبیه دغدغه‌هایشان هستند و چه مهربان‌اند استادانی که شبیه کتاب‌هایشان هستند و دکتر دهکردی یکی از همین جنس آدم‌هاست.

دکتر حمیدرضا رحمانی‌زاده دهکردی مدرک علوم سیاسی هر سه مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را از دانشگاه تهران گرفته است، سوابق درخشانی هم در زمینه‌های پژوهشی و حتی در زمینه‌های فنی و تکنولوژیک دارد. تاکنون چندین مقاله و کتاب مفید نوشته است و نوشتن رمان «از آموختن تا سوختن» و «زندگی نامه جانب قلی یارویی» نشان می‌دهد در ادبیات هم به خوبی ترجمه و تالیف دستی بر آتش دارد.

تصاویر بیشتر:

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع