دچار زوال نظریه‌پردازی شده‌ایم

[ad_1]

گفت‌وگو با امیرعلی نجومیان؛ نویسنده، نظریه‌پرداز و مترجم ادبیات انگلیسی:

او یکی از بنیانگذاران حلقه نشانه‌شناسی تهران است که تاکنون کتاب‌های «درآمدی بر مدرنیسم در ادبیات»، «دانشنامه زیبایی‌شناسی» (ترجمه‌ گروهی)، «درآمدی بر پست‌مدرنیسم در ادبیات» و «مقالات هم‌اندیشی بارت و دریدا» (گردآوری) و نشانه‌شناسی فرهنگی (گردآوری) و چند کتاب و بیش از یکصد مقاله منتشر شده است.

به گزارش عطنا به نقل از ایران، «نشانه‌شناسی: مقالات کلیدی» مرجعی در حوزه دانش نشانه‌شناسی است که گزینش و ویرایش آن را امیرعلی نجومیان انجام داده است و انتشارات مروارید ماه گذشته آن را منتشر کرده است. امیرعلی نجومیان متولد ۱۳۴۳ مشهد در رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه لستر انگلیس دکترا گرفت و هم‌اکنون دانشیار ادبیات انگلیسی و نظریه ادبی دانشگاه شهید بهشتی است. وی از رساله کارشناسی ارشد خود با عنوان «بازنمایی زمان و مکان در روایت پست مدرن» و رساله دکترای خود با عنوان «واسازی نام: سه پارادوکس زبانی در گفتمان ادبی» دفاع کرد. پژوهش دکتری او تحقیقی در حوزه نظریه ادبی براساس نظریه‌های فلسفی معاصر است. در این تحقیق او نظریه‌ای جدید درباره تعریف زبان ادبی و به طور کلی ادبیات ارائه می‌دهد و آثار ساموئل بکت، خورخه لوییس بورخس و تامس پینچن را مورد تحلیل قرار می‌دهد. او یکی از بنیانگذاران حلقه نشانه‌شناسی تهران است که در کنار صاحبنظران و استادانی چون بهمن نامور مطلق، حمیدرضا شعیری، فرزان سجودی، فرهاد ساسانی، مرتضی بابک معین، آزیتا افراشی، فاطمه بنویدی، احمد پاکتچی و علی عباسی به فعالیت می‌پردازد. از نجومیان تاکنون کتاب‌های «درآمدی بر مدرنیسم در ادبیات»، «دانشنامه زیبایی‌شناسی» (ترجمه‌ گروهی)، «درآمدی بر پست‌مدرنیسم در ادبیات» و «مقالات هم‌اندیشی بارت و دریدا» (گردآوری) و نشانه‌شناسی فرهنگی (گردآوری) و چند کتاب و بیش از یکصد مقاله منتشر شده است. نجومیان سال گذشته کتاب «نشانه‌ در آستانه: جستارهایی در نشانه‌شناسی» را توسط نشر نو منتشر کرد. وی هم‌اکنون چند کتاب دیگر آماده چاپ دارد.

آقای نجومیان حدود چهارده سال از تشکیل «حلقه نشانه‌شناسی تهران» می‌گذرد، آیا نشانه‌شناسی توانست از محدوده فضای آکادمیک و دانشگاهی راهی به سوی فضای عمومی جامعه بازکند؟
گمان می‌کنم باید همه کوشش کنیم تا به گونه‌ای قطبی به حوزه آکادمیک و غیرآکادمیک نگاه نکنیم. درست است که در کشور ما فاصله معناداری میان این دو حوزه بویژه در علوم انسانی وجود دارد ولی این دو حوزه بر یکدیگر تأثیر و تأثر می‌گذارند و باید هم چنین باشد. حلقه نشانه‌شناسی تهران در آغاز از اساتید دانشگاه شکل گرفت، ولی از همان ابتدا بر آن بودیم که نشانه‌شناسی را وارد حوزه عمومی کنیم و روش‌های آن را در مورد مسائل جاری اجتماعی و فرهنگی تمرین کنیم. هم‌اندیشی‌های سالانه‌ حلقه گواهی بر این کوشش است. ما درباره شهرسازی، محیط زیست، اخلاق، معماری، فرهنگ اجتماعی، هنر، ادبیات، موسیقی و سینما پژوهش کرده‌ایم؛ تا جایی که مقدور بوده است این حلقه تأثیر خودش را در فضای عمومی جامعه گذاشته است. ولی فکر می‌کنم هنوز هم برای تبیین جایگاه و اهمیتِ روش تحلیلِ نشانه‌شناسی در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی راه نرفته بسیار داریم.
مکتب‌ها و نظریه‌های ادبی و فلسفی غالباً از راه ترجمه و دفعتاً و ناگهانی بدون طی فرآیند زمانی وارد فرهنگ ما شده‌اند (این مکتب‌ها و نظریه‌ها در غرب به صورت تدریجی و طی زمانی چندین و چند ساله شکل گرفت و وارد حوزه عمومی شد)
نگاه شما از دید کلی درست است. اصولاً نظریه و نظریه‌پردازی در ایران نه تنها توسعه نیافته است بلکه حرکتی رو به زوال را می‌پیماید. پیش از هر چیز این به درک نادرست ما از نظریه‌پردازی باز می‌گردد. درک ما از این مقوله بسیار انتزاعی و الهام‌گونه است. هر نظریه نوینی تنها تغییر اندکی روی نظریه‌های پیش از خود است و همواره در دیالوگ با دیگر نظریه بسط پیدا می‌کند. مشکل این است که در ایران ما فضایی برای گفت‌وگو میان نظریه‌ها نداریم. این نگاه اشتباه در ایران نهادینه شده است که انگار نظریه‌پرداز مستقل و به گونه‌ای فرمایشی می‌تواند نظریه تولید کند. این به هیچ وجه ممکن نیست، اندیشمندان معاصر ما کمتر به کار یکدیگر اهمیت می‌دهند و هر یک در جزیره‌ای جدا به تفکر می‌پردازند. این را با انزوای تاریخی نخبگان ایرانی جمع کنید و آنگاه می‌بینید که چرا وضع چنین است. این چند نکته تنها گوشه‌ای از مسائل نظریه‌پردازی در ایران است. بر همین اساس است که نظریه‌پردازی در ایران ساختار ترجمانی به خود گرفته است.

من فکر می‌کنم نظریه‌پردازی در مناسبات گفت‌وگویی میان فرهنگ‌ها، گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌های متناقض و ناهمگون بیشتر رشد می‌کند. نظریه‌پردازی نتیجه تضارب آرا است و اگر قرار باشد دیواری میان دنیای ذهنیِ به اصطلاح «خودی» و «دیگری» بکشیم، راه نظریه‌پردازی را هم بسته ایم و دچار زوال نظریه‌پردازی می‌شویم. این زوال نظریه‌پردازی در تاریخ فرهنگ و اندیشه آسیب‌های جبران‌ناپذیری در حوزه فرهنگ داشته و دارد.

اما اتفاقاً نشانه‌شناسی در ایران چندان هم ناگهانی به فضای نظری پرتاب نشده است. نشانه‌شناسی ریشه‌های نظری بسیار عمیق و روشنی در زبانشناسی و نقدهای صورتگرا داشته است. پیش از طرح نشانه‌شناسی در ایران، صورتگرایان فضا را برای تحلیل‌های زبان‌شناختی آماده کردند. پیش از طرح نشانه‌شناسی در حوزه ادبیات فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی سالها بود که در نقد ادبیات فارسی گرایش به خوانش زبان‌شناختی را شکل داده بود. دکتر علی‌محمد حق‌شناس از دیگر اساتید تأثیرگذار در این حوزه بود. درنتیجه بتدریج فضایی آماده شد تا نقدهای زبان‌شناختی وارد حوزه ادبیات فارسی شود. نشانه‌شناسی بر این اساس ادامه مسیر صورتگرایی است که در ساختگرایی و سپس پساساختگرایی و مطالعات فرهنگی بسط پیدا کرد. پس به این تعبیر می‌توانیم بگوییم که نشانه‌شناسی زمینه‌های فکری در ایران داشته است. درست است که گرایش‌های زبانشناختی به ادبیات بیشتر حاصل ترجمه است، اما در آثار نظریه پردازان ایرانی هم این گرایش وجود داشته است. نمونه‌اش در آثار عبدالقاهر جرجانی و تبیین نظریه استعاره وی را می‌توان مثال آورد.
بحث آسیب‌شناسی است. این نظریه‌ها از راه ترجمه‌های ناقص و ابتر و بدون طی کردن فرآیند تاریخی وقتی وارد ادبیات ما می‌شود، نتیجه این می‌شود که نویسندگان و منتقدان ما براساس این نظریه‌ها به تولید آثار ادبی می‌پردازند یعنی عکس فرآیندی که در غرب اتفاق افتاده است، «یعنی در غرب نظریه‌های ادبی از دل فلسفه استخراج شده و می‌شود.»
نظریه‌های ادبی ریشه‌های فلسفی دارند و این ریشه‌های فلسفی نهایتاً به شکل‌گیری نظریه‌های مختلف ادبی در دوره‌های متفاوت تاریخ ادبیات غرب پس از رنسانس منجر شده است. روشن است که نظریه‌های ادبی و در پی آن نقد عملیِ متن را نمی‌توان بدون درک و فهم انگاره‌های فلسفی به کار بست. همین باعث شده است که نقد ادبی در ایران تبدیل به کاربست مکانیکی چند الگوی ظاهراً جهانی شده است. در نقد ادبی ما دچار چند سوءتفاهم هستیم. یکی این که فکر می‌کنیم به کار بستن یک نظریه روی یک متن نقد ادبی است. این پیش فرض به گمان من کاملاً اشتباه است. نقد ادبی پاسخ به پرسشی، مجهولی یا مسأله‌ای است که درون یک اثر ادبی با آن مواجه می‌شویم. پس برای دادن پاسخی به این مسأله است که از نظریه ادبی استفاده می‌کنیم. کاربستِ یک نظریه روی یک متن فی‌نفسه نقد ادبی نیست. کاربست نظریه بر متن تنها ابزاری است تا به حل مسأله یا مجهول یا ابهامی برسیم.
تحلیل یا کاربستِ متن براساس یک رویکرد یا نظریه در مطالعات ادبی راهی را نمی‌گشاید و هدف نقد ادبی نیست. این خوانشِ مکانیکی متن بر اساس روش‌های به ظاهر جهان شمول در نهایت می‌تواند تمرینی برای یادگیری روش‌های مطالعه ادبی محسوب شود. پس من این کاربست را تنها برای اهداف آموزشی قابل توجیه می‌دانم.
اما اینکه شایسته است نظریه‌پردازی از فرهنگ و گنجینه فکری غنی این مرز و بوم بهره ببرد تردیدی نیست. اما در عین حال ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که روابط بین‌فرهنگی هر روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. با‌وجود تمایزات فرهنگی، روابط میان فرهنگ‌ها هر روز عمیق‌تر و گسترده‌تر شده است.
درواقع رسیده‌ایم به همان دهکده کوچک جهانی مک لوهان…..؟
دهکده جهانی مک لوهان از سویی شکل گرفت و از سوی دیگر جهان به سوی عکس این مسیر هم حرکت کرد. حرکت به سوی جهانی‌سازی خود برای فرهنگ‌ها و گفتمان‌های بسیاری احساس خطر ایجاد کرد. پس جهانی (گلوبال) سازی خود به محلی (لوکال) سازی هم انجامید. امروز مفهومی جدید شکل گرفته است که هر دوی این جهت‌ها را درون یک مفهوم بیان می‌کند. مفهوم جهانی-محلی سازی (گلوکالیزیشن) برگرفته از این دو گرایش متناقض و همزمان در دنیای امروز است. از سویی در دهکده‌ای جهانی زندگی می‌کنیم و از سوی دیگر حساسیت‌ها به فرهنگ‌ها و گفتمان‌های ویژه، متمایز و به حاشیه رانده شده از هر زمان دیگر بیشتر شده است. فرهنگ‌های بومی و محلی، فرهنگ‌های به حاشیه رانده شده و فرهنگ‌های اقلیت، همه سر بر آورده اند و در مقابل فرهنگ مسلط به مقاومت می‌پردازند. این گفتمان‌های به حاشیه رانده شده در برابر دهکده جهانی احساس خطر کرده اند و می‌خواهند حق خود را بگیرند. پس اکنون جامعه امروز در یک وضعیت پارادوکسیکال گیر کرده است. از یک سو، به سوی همسان‌سازی فرهنگ‌ها می‌رود که این همسان‌سازی نتیجه همان دیالوگ یا گفت‌وگویی است که مطرح کردم ولی از طرف دیگر ما شاهد تمایزات و تفاوت‌های بسیار زیاد هستیم. اگر ما با همین جهانی/ محلی‌سازی بخواهیم به موضوع نگاه کنیم و نهایتاً به بحث خودمان برگردیم من فکر می‌کنم این صورت‌بندی «خودی و دیگری» چندان کارآیی نداشته باشد. به گمان من، مفهومی یکدست از «شرق و غرب» یک توهم محض است.
من فکر می‌کنم نظریه‌پردازی در مناسبات گفت‌وگویی میان فرهنگ‌ها، گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌های متناقض و ناهمگون بیشتر رشد می‌کند. نظریه‌پردازی نتیجه تضارب آرا است و اگر قرار باشد دیواری میان دنیای ذهنیِ به اصطلاح «خودی» و «دیگری» بکشیم، راه نظریه‌پردازی را هم بسته ایم و دچار زوال نظریه‌پردازی می‌شویم. این زوال نظریه‌پردازی در تاریخ فرهنگ و اندیشه آسیب‌های جبران‌ناپذیری در حوزه فرهنگ داشته و دارد.
نشانه‌شناسی و نظریه‌‌پردازی عموماً در حوزه ادبیات و فلسفه چه کارکردهایی دارند؟ و اینکه عنوان می‌شود «حلقه نشانه‌شناسی تهران» در طول این چهارده سال فعالیت به یکی از هسته‌های تولید اندیشه و پرسشگری تبدیل شده» بر چه پایه و اساسی است؟
نشانه‌شناسی نخستین و مهم‌ترین نقطه تمرکزش بر این است که ببیند در هر متنی اعم از ادبی، هنری، سینمایی، فلسفی، علمی، حقوقی چگونه معنا شکل می‌گیرد. در یک کلام، هدف نشانه‌شناسی این است که فرآیند معناسازی را پشت هر متنی آشکار کند.
پس هدف نخستین نشانه‌شناسی هدفی توصیفی یا تشریحی است. مثلاً داستانی را در نظر بگیرید که روایتِ چند شخصیت با مجموعه‌ای از رویدادها در بستر زمانی است. اما آنچه این روایت را دارای معنا یا ارزش می‌کند ساختار یا دستوری است که متن بر اساس آن شکل گرفته است. هدف نخستِ نشانه‌شناسی یافتن این زیربنای متن است.
همین شیوه‌ خوانش را می‌توانید در مورد زندگی روزمره هم به کار بگیرید. به عنوان نمونه، می‌توان بر اساس کشف زیربنای دستوری یا ساخت زیرین رانندگی در یک شهر به مناسبات فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی انسان‌ها پی برد. از همین نقطه می‌توان به هدف دوم نشانه‌شناسی رسید که آن تفسیرِ متن است. بر اساس توصیف ساختار زیرین ما به تفسیری از متن مورد نظر می‌رسیم.
اما هدف نهاییِ نشانه‌شناسی به گمان من، این است که با نمایش سازوکارِ نشانه‌های متن، و تفسیر آنها در نهایت ایدئولوژی‌ها و سوگیری‌های فرهنگی و گفتمانی اجتماع یا نویسنده یا هر پدیدآورنده‌ای را برملا کند. این نقشِ افشاگرانه‌ نشانه‌شناسی آن را به ابزاری انتقادی بدل می‌کند. از همین جاست که می‌توانم بگویم نشانه‌شناسی تنها یک نقد توصیفی نیست. هنگاهی که وارد معنای زیرین هر متنی می‌شویم به درکی از آن متن می‌رسیم که خود آن می‌تواند ما را برای تغییر آماده کند.
حلقه نشانه شناسی تهران در طی فعالیت پانزده ساله خود به دنبال این بوده است که هر سه این اهداف را (توصیفی، تفسیری و انتقادی) را آموزش دهد، و روی متون و زندگی روزمره پیاده کند. هدف مهم دیگر حلقه این بوده است که از ترجمه‌ صرف بپرهیزد و نظریه‌های نشانه‌شناسی را که بیشتر در روسیه و اروپا طرح شده‌اند بازخوانی کند و وارد دیالوگی پویا و خلاق با این نظریه‌ها شود و در نهایت نظریه‌پردازی کند.
آیا از همین منظر است که یکی از اعضای حلقه باختین اشاره می‌کند که همه نشانه‌ها آکنده از ایدئولوژی‌اند؟
کاملاً درست است. دلیل‌ش هم این است که ایدئولوژی‌ها چیزهای عجیب و غریبی نیستند. ایدئولوژی‌ها مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌هایی هستند که انسان‌ها براساس آن زندگی خودشان را معنا می‌بخشند. البته تعریف مارکسیست‌های آغاز قرن بیستم از ایدئولوژی، تعریف ترسناکی است: اینکه ایدئولوژی ارزش‌های طبقه بورژوا یا طبقه حاکم است که بر طبقه پرولتاریا تحمیل می‌کند. اما این دیدگاه طی قرن بیستم بارها مورد بازخوانی قرار گرفت و ایدئولوژی تعریف نوینی یافت. ایدئولوژی مجموعه‌ای از ارزش‌ها و باورها و فرهنگ جامعه‌ای هستند که انسان‌ها براساس آن روابط خودشان را با دیگر انسان‌ها و محیط زندگی خودشان سامان می‌دهند و روابط خودشان را با یکدیگر تنظیم می‌کنند و براساس آن به زندگی خود معنا می‌دهند.
مجموعه مقالات نشانه‌شناسی که به اهتمام شما منتشر شده بر چه اساسی انتخاب شده و تقدم و تأخر چینش مقاله‌ها بر چه مبنایی استوار است؟
من و همکارانم در حلقه نشانه‌شناسی تهران سال‌هاست که به طور فعال در حال نگارش و نشر مقاله به صورت فردی و گروهی هستیم. مجموعه مقالاتِ تعدادی از هم اندیشی‌های سالانه‌ نشانه‌شناسی هم به چاپ رسیده است. ما امسال سیزدهمین هم‌اندیشی نشانه‌شناسیِ خود را با عنوان «نشانه‌شناسی محیط زیست» برگزار کردیم.‌ اما من سال‌ها پیش به این فکر افتادم که اگر پژوهشگری بخواهد در حوزه نشانه‌شناسی به زبان فارسی به کتاب مرجع و جامعی دسترسی داشته باشد چه باید بکند. برای من این کتاب مرجع می‌بایست مجموعه‌ای از اصلی‌ترین و مهم‌ترین مقاله‌های این حوزه باشد که توسط نظریه پردازانِ این حوزه نگاشته شده باشد. در نتیجه به این فکر افتادم که مجموعه مقالاتی را گزینش کنم و با یاری گرفتن از مترجمان کاربلد آنها را در یک مجلد منتشر کنم. مجموعه مقالاتِ «نشانه‌شناسی: مقالات کلیدی» که اخیراً توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است، از پنج بخش تشکیل شده است. در بخش اول پنج مقاله انتخاب کردم که بسیار روشن و به زبان ساده نشانه‌شناسی را معرفی می‌کنند و مبانی و تاریخچه‌اش را بیان می‌کنند. در بخش دوم به سراغ بستر اصلی نشانه‌شناسی یعنی زبانشناسی رفتم و نسبت میان این دو حوزه را از زبان دو نظریه‌پردازِ اصلی این حوزه یعنی رومن یاکوبسون و فردینان دو سسور معرفی کردم.
در بخش سوم کتاب، نسبت میان نشانه‌شناسی و ادبیات بررسی می‌شود. بخش چهارم بسط نظریه نشانه‌شناسی در حوزه‌های مختلف هنر موضوع اصلی است: تلویزیون، سینما، معماری، موسیقی، و تئاتر. در بخش پنجم و در واقع بخش آخر کتاب به چالش‌های نظری در حوزه نشانه‌شناسی و آینده‌ این حوزه پرداخته می‌شود. این چالش‌ها و پیش بینی‌ها در دو مقاله کلیدی از دو اندیشمند اصلی این حوزه یعنی ژاک دریدا و جاناتان کالر ارائه شده است. به عبارت دیگر این دو مقاله فضایی را فراهم می‌کند که بتوانیم درباره آینده نشانه‌شناسی سخن بگوییم و فکر کنیم.

نظریه‌های ادبی ریشه‌های فلسفی دارند و این ریشه‌های فلسفی نهایتاً به شکل‌گیری نظریه‌های مختلف ادبی در دوره‌های متفاوت تاریخ ادبیات غرب پس از رنسانس منجر شده است.

یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی نشانه‌شناسی در چند دهه اخیر نظریه‌های پساساختگرایی بوده است. در بخشِ پایانی کتاب مشاهده می‌کنیم که زمانی که نشانه‌شناسی مورد چالش و نقد قرار می‌گیرد، و این نقد و چالش خود باعث فربه شدن دانش نشانه‌شناسی شده است. ژولیا کریستیوا، اندیشمند فرانسوی در جایی در همین کتاب می‌گوید: «نشانه‌شناسی بجز از طریق نقد خود نمی‌تواند توسعه یابد.» به گمان من، نشانه‌شناسی توانسته است که با این چالش‌ها و پرسش‌ها خود را بازتعریف کند و همچنان پویا و زنده بماند. بر اساس این منطقی که عرض کردم، هجده مقاله برای کتاب انتخاب کردم. این مقاله‌ها را از منابع مختلفی که طی سال‌هایی که نشانه‌شناسی می‌خواندم، انتخاب کردم و مترجمان بسیار خوبی با من همکاری کردند تا این کتاب به سرانجام برسد. باید از همه این دوستان صمیمانه تشکر کنم که به گزینش و ویرایش نهایی من اعتماد کردند. امیدوارم این مجموعه مقالات در نهایت به سهم خود بتواند به عنوان کتابی مرجع مسیر پژوهش در حوزه نشانه‌شناسی را هموار و غنی سازد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

یزد؛ زادگاه گفت‌وگوی تمدن‌هاست

[ad_1]

«شهر بادگیرها»، «عروس کویر»، «حسینیه ایران»، «دارالعباده»، «شهر دوچرخه‌ها» و… . یزد القاب فراوانی دارد، چه، تاریخ چند‌ هزارساله آن، عمر یک تمدن را در خود جای داده و فرصت و موقعیتی برای متفاوت‌بودن در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران امروز برایش دست‌وپا کرده است.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه شرق، شهری که یکی از قدیمی‌ترین نشانه‌های پرستش خدا در آن به چشم می‌خورد، به‌تازگی از سوی یونسکو به فهرست ثبت جهانی رسیده است.

ثبت این شهر به‌عنوان نخستین شهر تاریخی ایران و بیست‌ودومین اثر تاریخی کشور در فهرست میراث جهانی یونسکو تنها مرهون صفت‌هایی مانند  نخستین شهر خشتی دنیا نیست، بلکه آن‌طور که سیدمحمود دعایی، مدیرمسئول روزنامه اطلاعات و یکی از یزدی‌تبارهای حاضر در سمت‌های مختلف سیاسی و فرهنگی،  می‌گوید، این شهر پر از چهره‌هایی است که در پرتوی ساختِ تمدنی غنی برای زندگی بشری، از گفت‌وگو و آشتی میان مردمان سخن گفته‌اند و آنچه در یونسکو به ثبت رسیده، درواقع نوعی تجلیل از همت چندقرنی یزدی‌ها به نمایندگی از ایرانیان بوده که در ایجاد گفتمانِ گفت‌وگو و مدارا و اخلاق کوشیده‌اند.

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی،زاده سالِ کودتا در شهر یزد است اما در این مصاحبه می‌گوید که به دلایل خانوادگی مدتی را دور از این شهر سپری کرده و همین زمان، فرصتی برای او فراهم کرده که یزد را به شکل جدی‌تری بشناسد.

از رهگذر همین شناخت است که او هم از قنات زارچ می‌گوید و هم از چهره‌هایی که تاریخ معاصر ایران مدیون آنهاست و اگر امروز از ثبت جهانی این شهر سخن به میان می‌آید، باید یزد را در مقام زادگاه برجسته‌ترین فقها، عالمان، فیلسوفان و اهالی فرهنگ دوباره کشف کرد:

 به‌عنوان کسی که متولد شهر یزد است، اولین واکنش شما به شنیدن خبر ثبت جهانی این شهر در فهرست یونسکو چه بود؟پیش از هر چیز بگویم که به قول مرحوم باستانی‌پاریزی، من نیمی یزدی و نیمی کرمانی هستم. افتخار می‌کنم که زاده یزد و یزدی‌تبارم. خاندان پدری من، خاندان محترم و شریفی در این شهر بودند و من تا چهارسالگی به طور مستمر در یزد زندگی می‌کردم. بعد از آن زندگی من، رهین فداکاری‌ها، هدایت‌ها و تربیت‌های مادرم در شهر کرمان قرار گرفت. در دامن مادری که کرمانی بود و با شرافت و پاکدامنی و عزت‌نفس، در عین تنگدستی من را در کرمان بزرگ کرد؛ به مکتب، مدرسه و دبیرستان فرستاد و عملا دوره نوجوانی من در این شهر رقم خورد.

  از مادرتان کمتر سخن و خاطره‌ای گفته‌اید.

ایشان بانوی پرهیزگار و وارسته‌ای بود که برای تربیت و بزرگ‌شدن من زحمات فراوانی کشید. پس از طی دبیرستان نیز با طلبه‌شدن من موافقت کرد و در کنار آن، همراه و یاور من در مبارزات سیاسی و انقلابی بود و در نهایت اجازه داد که به قم مشرف شوم و فعالیت‌های علمی و سیاسی خودم را در این شهر ادامه دهم. پس از هجرت من به عراق و اقامت اجباری در این کشور، ایشان نیز به من ملحق شدند و در آنجا بود که به رحمت ایزدی پیوستند. ایشان مشمول عنایت خاصه‌ای شد؛ حضرت پذیرفتند که مادرم در جوار ایشان در صحن حضرت امیرالمؤمنین(ع) زیر ناودان طلا دفن شود و امام بزرگوار بر پیکر ایشان نماز خواندند. عاقبت و سرانجام شکوهمندی داشت مادر مرحومم.

در ایامی که کرمان بودید، با شهر یزد و زادگاه پدری‌تان هم ارتباط داشتید؟

بعد از دوران طفولیت -که اگر تصویری هم از یزد داشته باشم، در خاطرم نیست- دوران دبیرستان فرارسید که من سالی سه ماه تعطیلات را در یزد سپری می‌کردم. در آن ایام با پدر و خانواده ایشان مأنوس بودم و اندک‌اندک یزد را بیشتر از قبل شناختم. به دنبال مطالعاتی که درباره یزد و زادگاه خود داشتم، به این واقعیت رسیدم که این شهر، زادگاه و پرورش‌دهنده عناصر و چهره‌هایی بسیار سخت‌کوش و مبتکر بوده است.

  اتفاقا یکی از دلایل ثبت جهانی یک شهر، احترام به ابتکارهای باستانی است که در حوزه مدنیت و زندگی شهری صورت گرفته. در یزد نمونه‌های بسیاری داریم که ذکر آنها خالی از فایده نیست.

بله، یکی از قدیمی‌ترین و دیرپاترین قنات‌های جهان در یزد است. تصادفا منطقه‌ای که اجداد ما به آن منطقه منسوب هستند، یکی از قدیمی‌ترین قنات‌های جهان را در خود جای داده. قنات زارچ که یکی از مهم‌ترین و طویل‌ترین قنات‌های تاریخی دست ساخت بشر است در این منطقه قرار دارد و در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. به عبارت بهتر می‌توان گفت که کرمان و یزد قدیمی‌ترین قنات‌های ایران و بلکه جهان را در خود جای داده‌اند و این تازه تنها یکی از نمونه‌های ابتکار پیشینیان ما برای زندگی بهتر بشر در این نقطه از کره خاکی است.

در کنار اینها، به یزد شهر دارالعباده هم می‌گویند، بنابراین در کنار وجوه سازه‌ای باید از این شهر به‌عنوان خاستگاه مذهبی هم نام برد.

اگر به تاریخ نگاه کنیم، شخصیت‌های بسیار ارجمندی از یزد برخاسته‌اند؛ مراجع بزرگ، نهادساز و بنیان‌گذاری که در سیر تحولات تاریخ ایران و تاریخ اسلام اثرگذار بوده و هستند. نباید از یاد برد که مرحوم حاج‌عبدالکریم حائری‌یزدی که مؤسس حوزه علمیه قم به شمار می‌روند، زاده این شهر هستند. ایشان از برجستگانی بودند که در تاریخ، خصوصا در تاریک‌ترین دوره ستم‌شاهی رضاشاه و اوج مخالفت‌های حکومت با روحانیت و مبانی اسلامی، نقش مؤثر و مثال‌زدنی خود را ایفا کردند.

مرحوم حاج‌عبدالکریم حائری‌یزدی با تدبیر و سیاست‌های تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز خود، توانست نهاد روحانیت و نهاد حوزه را با وجود مخالفت‌های شدیدی که آن عنصر خشن بر روحانیون کشور روا می‌داشت، حفظ کند و در ارتقای جایگاه آن بکوشد. پیش از ایشان، مرجع بزرگ جهان اسلام، مرحوم حاج‌سیدمحمدکاظم طباطبایی‌یزدی از مراجع بزرگ نجف و زاده یزد، از چهره‌های علمی و دینی تأثیرگذار بوده‌اند و اثر ‌گران‌سنگ ایشان، «العروه‌الوثقی فیما تعم به البلوی» که به «عروه الوثقی» مشهور است، مبنایی است برای همه مراجع وقت که برای اثبات علمیت و مرجعیت خود، بر آن حاشیه می‌نوشتند تا جایی که امروز حاشیه بر «عروه الوثقی» تا این پایه مشهور است.

اگرچه یونسکو، یزد را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین میراث‌های خشتی بشر معرفی و ثبت کرده،  اما این به معنای توجه صرف به ظواهر فیزیکی این شهر نیست

عجیب اینکه عروه الوثقی تنها یکی از چندین اثر این بزرگوار است و ایشان تألیفات فراوانی در حوزه‌های مختلف دینی داشته‌اند.

به عبارت دیگر می‌خواهم بگویم که شخصیت‌های فراوانی از یزد برخاسته‌اند که در سرنوشت و تاریخ ما اثرگذاری‌های بسیار داشته و نقش‌آفرین بوده‌اند؛ شعرا، فلاسفه و علمای بزرگی که هر یک در حوزه تخصص و علم خود، منشأ خدمات بی‌شمار شده‌اند و ذکرشان در این مجال کوتاه نمی‌گنجد.

در میان معاصران چطور؟ آیا هنوز یزد می‌تواند یکی از مراکز تولید علم و دانش در حوزه‌های مختلف باشد؟

از میان معاصران عصر و زمانه ما، می‌توان از دو شخصیت نام برد که در تاریخ نهضت روحانیت و نهضت انقلاب اسلامی، نقش‌آفرینی ارزشمندی داشته‌اند. مرحوم آیت‌الله صدوقی یکی از این چهره‌ها بود. ایشان نه‌تنها در یزد، بلکه در بسیاری از استان‌های پیرامون یزد نیز اثرگذار بودند و با شجاعت و درایتی که داشتند، نقش سازنده خود را ایفا کردند. در اردکان ‌یزد، چهره‌ای داشتیم که در سازواری، اخلاق‌مداری و پایبندی به اصول انسانی، معرفتی و اخلاقی، شهره خاص و عام بود؛

مرحوم حاج‌آقا روح‌الله خاتمی که از یاران دیرپای امام راحل به شمار می‌رفتند و امام فوق‌العاده به ایشان احترام می‌گذاشت و مورد علاقه و احترام ایشان بود. برای یافتن جایگاه مرحوم حاج‌آقا خاتمی بزرگ باید به تعابیری که امام راحل درباره ایشان به کار برده‌اند مراجعه کنید که بسیار معنادار است. حضرت امام‌خمینی(ره) در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت ایشان آورده بودند: «… اسلام و ایران یکی از پرفروغترین چهره‌های تقوا و خلوص و ایمان خود را از دست داد.

برادر عزیزم، خاتمی زنده‌دل، چهره تابناک مبارزات خستگی‌ناپذیر روحانیت روشن‌ضمیر در دهه‌های اخیر این مرزوبوم بود. او روشنفکری متدین و مجتهدی بزرگوار و از خوبان امینی بود که اگر نتوان گفت بی‏نظیر، مسلماً کم‌نظیر بود. او با گوشت و پوست خود مبارزه را می‏فهمید؛ و سختی‌های آن را چون شربتی گوارا می‏نوشید. او یار و پناه محرومان بود. او یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید؛ و یکی از طرفداران بی‏بدیل اسلام ناب محمدی- صلی‌اللَّه علیه و آله‌و‌سلم- در عصر فریب و خودپرستی بود. او پاک زیست و پاک مرد و پاک در جوار رحمت ربّش آرمید».

  ایشان پدر رئیس دولت اصلاحات بودند؟

بله و از ویژگی‌های مرحوم خاتمی بزرگ، ایجاد جامعه‌ای هماهنگ و سازوار با همه گروه‌ها و مذاهب و اقوام بود. همان‌طور که می‌دانید، هم‌وطنان زرتشتی ما عمدتا در دو مرکز یزد و کرمان بیشترین اقامت و حضور را داشته و دارند.

ایجاد سازواری و ارتباطات انسانی مبتنی بر اخلاق و کرامت میان برادران زرتشتی و مسلمان ما در این شهرها، یکی از اقدامات زبانزدشده ایشان در طول دوره حیات بود. در مراجعات و تظلم‌هایی که احیانا پیش می‌آمد، وقتی به خاتمی بزرگ مراجعه‌ای می‌شد، فرد مراجعه‌کننده به‌قدری راضی و سرزنده و امیدوار بیرون می‌آمد که هر کدام از این مجلس‌ها را می‌شود شبیه به روایتی قابل انتقال برای نسل‌های بعدی تعریف کرد.

رواداری، تحمل، احترام به عقاید و مقدسات مذاهب دیگر، در کرمان و یزد فوق‌العاده بوده و هست و به اعتقاد من اینها از خصلت‌هایی است که عمدتا در کویر و نزد کویریان ظهور و بروز می‌کند، چراکه در محیط‌های کویری، انسان‌ها با تلاش و سخت‌کوشی و فداکاری رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند و زندگی می‌سازند. در پرتوی همین سازواری، همکاری و ارتباط سازنده میان انسان‌هاست که تمدن‌های بزرگ آجر به آجر ساخته و پرداخته می‌شوند.

  از دیگر معاصران چه افرادی را در عرصه فرهنگی و سیاسی یزد مؤثر می‌دانید؟

نباید از چهره‌های دیگری که اثرگذاری تاریخی آنها غیرقابل چشم‌پوشی است، غافل شد. از میان آنها، مرحوم حاج‌شیخ محمود فرساد، یکی از شخصیت‌های برجسته فلسفی، علمی و فرهنگی در یزد بودند که نقش ایشان در دوران ملی‌شدن صنعت نفت زبانزد همگان بود. در زمان طلبگی به کلاس‌های درس ایشان می‌رفتم و این دوره زمانی، مصادف با دوران فعالیت مصدق و انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی بود که نقش ایشان را پررنگ‌تر از همیشه در امور جاریه و سرنوشت‌ساز یزد می‌کرد. حال که از مرحوم فرساد یاد کردیم، بد نیست از مرحوم آقا سیدمحمد وزیری هم یادی کنیم که از برجسته‌ترین چهره‌های یزد بودند و از نزدیک ایشان را زیارت کرده‌ام.

مرحوم وزیری شخصیتی کم‌نظیر بود که در یزد، کتابخانه‌ای از کهن‌ترین آثار خطی جمع‌آوری کرد و این کتابخانه بزرگ را می‌توان سرمایه‌ای ملی به حساب آورد که اکنون به شعبه آستان قدس رضوی در استان یزد واگذار شده است. مرحوم وزیری پیش از انقلاب، زحمات فراوانی برای مسجد ملااسماعیل کشیده بودند و طی ٣٠ سال، نمازجمعه‌هایی که در این مسجد برگزار می‌شد، از پرشورترین نمازجمعه‌های ایران به شمار می‌آمد.

یزد نیز در فهرست جهانی یونسکو به‌عنوان یکی از نخستین شهرهای خشتی دنیا به ثبت رسیده است؛ آیا می‌توان تعبیری متفاوت داشت و گفت که این خشت‌ها فقط خشت‌های ظاهری نیستند و آنچه در یزد قابل احترام است؛ فرهنگ و اخلاق این شهر است؟

اعتقاد من این است که اگرچه یونسکو، یزد را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین میراث‌های خشتی بشر معرفی و ثبت کرده،  اما این به معنای توجه صرف به ظواهر فیزیکی این شهر نیست. یقینا خمیرمایه معرفی یک منطقه به‌عنوان یک اثر قابل ارائه در جهان، ریشه در تمدن و فرهنگ و نحوه زندگی مردم آن منطقه داشته و در پرتوی همین خصلت‌ها و افکار و اندیشه‌های بلند مردم آن سرزمین است که چنین تمدنی رشد کرده و بالیده. راه دوری نرویم، در عصر خودمان، آنچه ایران را در جهان بلندآوازه کرد، پیشنهاد انسانی و فرهنگی بلندنظرانه یکی از افتخارات میهن ما بود که توانست گفت‌وگوی تمدن‌ها را به گفتمان جهان معرفی کند و دنیا آن را به‌زیبایی و به‌اتفاق پذیرفت.

ما میراث‌دار عرضه این تفکر بودیم و میراث‌دار عرضه این موهبت اخلاقی و انسانی به جهان هستیم. پیشگام این رهاورد ارجمند فرهنگی و بشری کسی نبود جز یکی از بزرگانی که در دامن همین شخصیت‌های بزرگ یزدی رشد کرد و افتخار آفرید.

 به‌عنوان سؤال آخر، می‌خواهم بدانم که ثبت یزد در فهرست یونسکو، چه پیامی می‌تواند برای مردم ایران و فضای داخل کشور داشته باشد؟

اگر امروز سازمان جهانی یونسکو، یزد را به‌عنوان میراثی ساختاری از جنس خشت خام به جهان معرفی می‌کند، نباید از یاد برد که در کنار این سازه‌های شهری، شخصیت‌های بی‌شماری بوده و هستند که نه‌تنها در شکل‌دادن این تمدن نقش داشته و آن را به وجود آورده‌اند، بلکه در پرتوی آن با منش هماهنگی، هم‌زیستی، تحمل و احترام به یکدیگر، فضای زیستی بهتری را برای جهان امروز آفریدند.

اوج چنین میراثی که امروز با ثبت یزد در یونسکو، بیش از قبل جلوه‌گر شده است، گفت‌وگوی تمدن‌ها و معرفی خلق‌وخوی صلح‌طلبانه و گفت‌وگومحور ایرانیان به جهان بود. به عبارت دیگر می‌توان گفت که یزد خاستگاه و زادگاه گفت‌وگوی تمدن‌هاست؛ نه شهری از آجرهای خاموش. امیدوارم  جامعه امروز ما این میراث عظیم را که حاصل مجاهدت‌های تاریخی فراوان یزد و فرزندان این جغرافیاست را قدر بدانند و دیگر مناطقی که در ایران از چنین ذخیره و توانی برخوردارند مورد توجه یونسکو به‌عنوان یک نهاد بین‌المللی عرصه فرهنگ و تمدن بشری قرار بگیرند.

[ad_2]

لینک منبع

مردم وام می‌گیرند تا عمل زیبایی کنند!

[ad_1]

امیرمحمود حریرچی:

این روزها به شدت شاهد تبلیغات و ترویج مصرف گرایی هستیم، آن‌چنان که حتی این مساله در فضای مجازی دامنگیر برخی جوانان شده است؛ جوانانی که فریب تبلیغات را خورده و در راستای انجام عمل‌های زیبایی نامتعارف گام بر می‌دارند.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه آرمان این روزها به شدت شاهد تبلیغات و ترویج مصرف گرایی هستیم، آن‌چنان که حتی این مساله در فضای مجازی دامنگیر برخی جوانان شده است؛ جوانانی که فریب تبلیغات را خورده و در راستای انجام عمل‌های زیبایی نامتعارف گام بر می‌دارند.

امیرمحمود حریرچی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه درباره ترویج مصرف‌گرایی می‌گوید: اکنون همگی ما در محاصره تبلیغات هستیم و این روند نیازهای کاذبی را به وجود آورده که در ادامه نوعی از لوکس‌گرایی و تجمل‌گرایی را به دنبال خود دارد. برخی افراد هم در شبکه‌‌های مجازی می‌خواهند خود را بزرگ‌تر جلوه دهند و این خودبزرگ‌بینی با مصرف بیشتر همراه است.

امروزه شاهد ترویج تبلیغات در جامعه هستیم، به ویژه در شبکه‌های اجتماعی که نمود آن به وضوح نمایان است. هجمه‌های مصرف گرایی چگونه خود را نشان می‌دهند؟

جامعه ما به یک جامعه مصرف زده تبدیل شده است، یعنی در جهتی حرکت می‌کند که افراد بیشتر از نیازهایشان در حال مصرف هستند؛ نیازهایی که در آن انتخابی نیست. از سوی دیگر، تبلیغات به‌گونه‌ای تجلی یافته که گویی برخی از رفتار‌های لوکس برای افراد پرستیژ اجتماعی، شادی، نشاط و خوشبختی می‌آورد. بر همین اساس تمام تبلیغات به این مسائل تکیه دارند. این در حالی است که اکنون به جایی رسیده‌ایم که حتی سلامت انسان هم رنگ کالا به خود گرفته است؛ تبلیغاتی در رابطه با لاغر شدن، مصرف قرص‌های مختلف برای تناسب اندام و…. به خورد مردم می‌روند، اما موردی که بسیار جای تاسف دارد این است که آموزش هم به خود رنگ تبلیغات گرفته است.

در واقع اکنون همگی ما در محاصره تبلیغات هستیم و این روند نیازهای کاذبی را به وجود آورده که در ادامه نوعی از لوکس‌ گرایی و تجمل گرایی را به دنبال خود دارد. برخی افراد هم در شبکه‌های مجازی می‌خواهند خود را بزرگ‌تر جلوه دهند و این خود بزرگ بینی با مصرف بیشتر همراه است، همان‌طور که قبلا اشاره کردم با کمک تبلیغات انتخابی روی برخی کالاها نداریم و بدون آنکه متوجه شویم این مساله موجب سلب آرامش ما می‌شود. برای مثال بارها کالاهایی را خریداری کرده ایم که هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. البته تبلیغات یک امر طبیعی در دنیای صنعتی است.

حیف واژه زیبایی که برای این عمل‌های عجیب و غریب به کار ببریم. زبیایی یک نوع هارمونی است، در حالی که برخی عمل‌ها این هارمونی را به هم می‌زنند.

قاعدتا پس از تولید باید مردم از طریق تبلیغات با آن کالا آشنا شوند و این اتفاق یکی از اجزای جدایی‌ناپذیر حوزه تجارت و بازار است، اما باید کنترلی روی آن باشد تا مشخص شود آیا اطلاعاتی که در مورد کالای مدنظر می‌دهند درست است یا نه؟ در حالی که در ایران کنترلی روی تبلیغات نیست به ویژه در شبکه‌های مجازی که تبلیغ برخی کالاها و روش‌ها آسیب زا نیز بوده است، آن‌چنان که تبلیغات در مورد عمل‌های زیبایی صدماتی را به افراد وارد کرده است.

از سوی دیگر، با حجم گسترده انواع تبلیغات مردم گیج شده اند که بالاخره پیرو کدام تبلیغ باشند.

در مورد مواد خوراکی هم وضع به همین شکل است. البته اخلاق می‌گوید که کالا را بر اساس نیازمان تهیه کنیم، اما تبلیغات این اخلاق را گرفته است. به عبارت دیگر تبلیغات آن‌چنان ما را محاصره کرده که برده آن شده‌ایم. در واقع ایران جزو مصرف‌زده‌ترین جوامع دنیاست و در همه چیز بیشترین مصرف را دارد. اکنون مردم سربازان و اسیران بی اختیار جنگی هستند که اربابان آن یعنی صنایع از طریق فروش اجناس بی کیفیت خود به آنها درآمد زیادی را به دست آورده‌اند. در واقع جنگی میان رقبای صاحبان کالاست که قصد دارند به هر طریقی اجناس خود را به فروش برسانند.

نفوذ تبلیغات را در اذهان عمومی نمی‌توان نادیده گرفت، در حالی که اکنون ما با برخی تبلیغات مخرب رو به رو هستیم که پیامدهای ناگواری را به همراه دارد. ارزیابی شما در این باره چیست؟

یکی از کارکردهای تبلیغات القاست. القا واژه‌ای است که امروزه در کشورمان خیلی با آن درگیر شده ایم؛ القای درمان، القای آموزش، القای روش‌های زندگی و… در واقع همه چیز به ما القا می‌شود بدون آنکه فرصت فکر کردن داشته باشیم و ببینیم که آیا نیازمان از این طریق برطرف می‌شود یا نه. قشر متوسط رو به بالای جامعه در رابطه با مصرف شدیدا تنوع گرا شده است. در واقع سریع به خرید یک چیز ترغیب می‌شوند و سریع هم آن جنس از چشمشان می‌‌افتد. به عبارت دیگر افراد بر اثر تبلیغات تنوع طلب و ظاهرپسند در مصرف شده‌اند. بنابراین چگونه می‌توانیم از آنها توقع داشته باشیم که در زندگی شخصی نیز به این شکل نباشند؟ اکنون این درد بزرگ جامعه ماست، یعنی تنوع‌طلبی القا شده توسط تبلیغات زندگی‌ها را دستخوش حقارت کرده است. برای مثال اگر فلان کالا را نداشته باشیم، در چشم دیگران حتما فرد ضعیفی هستیم؛ این رویکرد بسیار آسیب زاست.

البته به نظر بنده مد چیز خوبی است. بشر دوست دارد رو به مد و پیشرفت باشد، حتی علاقه دارد که در این مسیر هم هزینه نکند، اما نباید درگیر آن شود و دائما مورد انتخاب‌های تحمیل شده قرار گیرد. از سوی دیگر، رسانه هم در این زمینه بدترین نقش را ایفا می‌کند. برنامه‌های تلویزیون را ببینید. به ناگهان وسط یک برنامه جدی یک اتومبیل لوکس تبلیغ می‌کنند. برای مثال آن را به عنوان جایزه قرار می‌دهند و در حین برنامه قرعه کشی می‌کنند. چندی پیش بنده در یکی از برنامه‌های جدی تلویزیون تلفنی صحبت می‌کردم.

اتفاقا موضوع برنامه این بود که چرا مردم شاد نیستند. فوری تبلیغی از روغن در آشپزخانه‌ای مدرن با مجهزترین امکانات پخش شد که بنده به عوامل برنامه گفتم خودتان دارید این شیوه از زندگی را تبلیغ می‌کنید. آنها هم زیر بار نرفته و گفتند مربوط به بخش بازرگانی است، در حالی که مردم تلویزیون می‌بینند و به بخش بازرگانی کاری ندارند، اما از آنجا که تبلیغات یک منبع درآمد و حامی است، حتی در آموزنده‌ترین برنامه‌ها هم برخی برندها انواع و اقسام کالاهایشان را به شکل اغراق آمیز در تلویزیون تبلیغ می‌کنند.

امروزه تبلیغات موجب چشم و هم چشمی در زمینه عمل‌های زیبایی شده است و ما شاهد افزایش چهره‌های مصنوعی در سطح شهر هستیم، به گونه‌ای که علاوه بر دختران، پسران نیز به تغییر چهره روی آورده‌اند. قطعا این اتفاق جوانان را به سمت و سویی می‌کشاند که قابل بازگشت نیست. دیدگاه شما در این باره چگونه است؟

حیف واژه زیبایی که برای این عمل‌های عجیب و غریب به کار ببریم. زبیایی یک نوع هارمونی است، در حالی که برخی عمل‌ها این هارمونی را به هم می‌زنند. موج تبلیغات به حدی زیاد است که برخی افراد وام می‌گیرند تا هزینه عمل‌های زیبایی را بپردازند. آنها احساس می‌کنند که باید کمبودهای خود را از این طریق جبران کنند. به نظر این افراد عمل زیبایی رمز موفقیت است که به سراغش می‌روند، آن‌چنان که اکنون در جامعه بیشتر افراد شبیه به هم شده‌اند.

در تلویزیون بارها پزشکانی که اعمال جراحی زیبایی انجام می‌دهند به برنامه‌ها دعوت شده اند، در حالی که این عمل موجب تبلیغ آنها می‌شود. بنده یکی از استادان درجه یک زیبایی را می‌شناسم که می‌گفت اکثر افرادی که به بنده مراجعه می‌کنند اصلا نیازی به عمل زیبایی ندارند. من هم زیر بار عمل کردن آنها نمی‌روم، چون چهره شان به هم می‌ریزد.

اکنون در جامعه ما افراد تصنعی شده اند، یعنی ظواهر و شخصیت‌های خود را دستکاری می‌کنند و این مساله جای نگرانی بسیاری دارد، چرا که انجام عمل‌های زیبایی جزو آمال و آرزوهای دختران و اخیرا پسران شده که می‌خواهند چهره خود را مطابق فلان الگو تغییر ‌دهند تا زیبا شوند، در حالی که زیبایی این گونه نیست.

مصاحبه: نگین باقری-آرمان امروز

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

سهم ایرانیان از تولید دانش

[ad_1]

امیرعبدالرضا سپنجی:

از آنجا که دانش و فرهنگ، میراثی بشری و متعلق به تمامی جهانیان است و هر یک از ملت‌ها، دانشمندان و سازمان‌های علمی در سراسر جهان، می‌توانند نقشی مهم و مثال‌زدنی در عرصه گسترش علم و فرهنگ بر عهده داشته باشند، ضرورت «توسعه همکاری‌های علمی بین‌المللی» روشن می‌شود.

به گزارش عطنا، دکتر امیرعبدالرضا سپنجی، استادیار پژوهشگاه علوم‌انسانی در پژوهشی به مسئله دانش و فرهنگ در ایران معاصر پرداخته است که چیکده‌ای که ایران منتشر کرده، آن را در ادامه می خوانید؛

بررسی اظهارنظرها و انتقادات بسیاری از اهل علم، دانشگاهیان و پژوهشگران درباره رشد صرفاً «کمی» دانشجویان و مقاطع مختلف آموزش‌عالی در کشور، طی دو دهه اخیر، مشخص می‌کند که شاید برخی از سیاستگذاران و مسئولان کشور، «دانشجو شدن» و «دانشجو ماندن» را نوعی «اشتغال» ارزیابی می‌کنند، در حالی که در یک کشور توسعه‌یافته، دانش آموختن و دانشجویی، مقدمه‌ای برای ورود به بازار کار و نه هدفی غایی است.

رشد قارچ‌گونه و نگران‌کننده رشته-شهرهای دانشگاه آزاد، دانشگاه‌های غیرانتفاعی و علمی-کاربردی، که در موارد بسیاری بدون جذب هیأت علمی و استادان مبرّز و متخصص انجام شده است، ناقوس دغدغه مهم و ماندگار «کیفیت» در آموزش‌عالی را سال‌ها است که برای تصمیم‌گیرندگان و مدیران وزارت علوم و آموزش عالی کشور، به صدا درآورده است؛ موضوعی که در موارد فراوانی در حال تبدیل شدن به بحران و فاجعه‌ای در حوزه تعلیم و تربیت در کشور است.

در دهه اخیر با افرادی مواجه بوده‌ایم که با ورود به مقطع کاردانی در دانشگاه علمی-کاربردی، که رسالت و هدفش، تربیت افراد فنی و حرفه‌ای در حوزه‌ای کاربردی و مورد نیاز جامعه و نه نظریه‌پردازان یا مدرسان دانشگاهی متخصص بوده است، تحصیلات عالیه را آغاز کرده‌اند، سپس در مقطع کاردانی همان دانشگاه یا دانشگاهی دیگر وارد شده‌اند، بعد از آن نیز فوق‌لیسانسی گرفته‌اند و با ظرفیت‌های وسیع و در حال توسعه دوره دکتری، مدرک دکتری‌شان را دریافت کرده‌اند و اکنون، یا عضو هیأت علمی شده‌اند یا در تکاپوی عضویت هیأت علمی و تدریس در دانشگاه هستند(!)؛ در حالی که، برای مثال اگر تبادلات علمی و آکادمیک ما با دیگر کشورها، بویژه کشورهای پیشرفته و فرامدرنی نظیر آلمان، امریکا یا سایر کشورهای پیشرفته اروپایی تسهیل شود و مطالعات تطبیقی در این خصوص انجام شده بود مشخص می‌شد که در کشوری مثل آلمان، مراکز علمی – کاربردی با عنوان Hochschule، با کارکردی صحیح و به منظور تربیت افراد حرفه‌ای و فنی برای شغلی خاص، آموزش می‌بینند تا در همان حرفه و فن اشتغال داشته باشند.

در کنار این مراکز نیز دانشگاه‌ها (Universität)، بویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی به تربیت پژوهشگران و نظریه‌پردازان در حوزه‌های تخصصی دانش مبادرت می‌ورزند.از جنبه‌ای دیگر و بویژه با تسهیل تبادلات آکادمیک بین‌المللی در بخش پژوهشی، می‌توان انتظار داشت که سنت‌ها و روش‌های آکادمیک دیگر کشورها در فضای علمی و دانشگاهی کشور ما ساری و جاری شود. برای مثال، باز هم از کشور آلمان مثالی می‌زنم. در این کشور، چندین نهاد ملی و البته بخش خصوصی به تأمین بودجه و تسهیلات برای بخش پژوهش مبادرت می‌ورزند.

از تمامی این نهادها مهمتر و قدرتمندتر، وزارت علوم و آموزش‌عالی آلمان است، که مجموعه‌ای با عنوان DFG را راه‌اندازی کرده است و برای پژوهش‌های خرد و کلان در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی، اجتماعی، فنی، صنعتی، پزشکی و… به تأمین بودجه از منابع داخلی دولت آلمان می‌پردازد و در عین حال، پژوهشگرانی از اقصی نقاط جهان و ملیت‌های مختلف را برای انجام این طرح‌های پژوهشی، استخدام می‌کند.

پژوهش‌هایی که مثلاً در حوزه علوم‌انسانی و اجتماعی، تا ۱۲ سال نیز به طول می‌انجامد و تأمین بودجه‌های پژوهشگر، شامل هزینه‌های زندگی، خانواده، مسکن و…، همچنین فرآیند پژوهش بر عهده همین نهاد علمی متعلق به دولت آلمان است.

تبادل استادان و دانشجویان با دانشگاه‌های خارجی نیز مقوله‌ای مهم و مؤثر در فرآیند ترویج و توسعه دانش در فضای بین‌الملل است.استقبال و حمایت فراوان نهادها و دانشگاه‌های خارج از کشور از اینگونه مبادلات علمی از تجربه‌های شخصی من بوده است، که به رونق علم و پژوهش منجر می‌شود، اما شوربختانه در داخل کشور، این فرآیندها بسیار کند و با اولویت بسیار پایین دنبال می‌شود، به نحوی که در موارد بسیاری افراد پیگیر در این موارد با مشاهده این روندهای بطئی و توجه نکردن مسؤلان امر در بخش‌های مختلف نهادهای علمی کشور، از خیر پیگیری چنین اموری منصرف می‌شوند.

علاوه بر دانشگاه‌های خارجی، بسیاری از بنیادها و مؤسسات وابسته به بخش‌های صنعتی، خیریه‌ها و سایر مراکز در کشورهای پیشرفته دنیا، بودجه‌ها و امکانات فراوانی برای تبادلات علمی و پژوهش‌های ملی و بین‌المللی در اختیار استادان و پژوهشگران قرار می‌دهند، که شایسته است وزارت محترم علوم و مؤسسات دانشگاهی و پژوهشی کشور، به شکلی نظام‌مند، به بررسی این موارد بپردازند و با تسهیل فرآیند بهره‌مندی از این امکانات و بودجه‌ها، به توانمندسازی روز افزون استادان و دانشجویان مدد رسانند.

امید است با توجه به گشایش‌های انجام شده در فضای پسابرجام، همچنین حمایت‌های عموم مردم، اهل علم و دانشگاهیان از رئیس محترم جمهوری و دولت محترم، که در واقع، حمایت از استقرار و قدرتمندتر شدن نظام اسلامی کشور است فضای تبادلات علمی و آکادمیک با جهان، بیش از پیش فراهم شود و با بهره‌مندی از دانش، به‌عنوان میراثی علمی و بین‌المللی، دانشمندان و پژوهشگران ایران اسلامی، سهم فراوان‌تری از ترویج و توسعه علم در جهان بیابند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع