ناصرالدین‌شاه؛ محبوب یا منفور؟

[ad_1]

مجید عرفانیان:

۲۵ تیر امسال، صدوهشتادوششمین سال تولد ناصرالدین‌شاه قاجار است. نمی‌دانم چه سِری است وقتی یاد سلطان صاحبقران تاریخ ایران می‌افتم، احساسی مُرکب از دل‌سوزی همراه با ترحم و اندکی علاقه درونم نقش می‌بندد.

به گزارش عطنا، به نقل از روزنامه شرق، مجید عرفانیان، کارشناس گردشگری و بِلاگر سفر در گزارشی درباره ناصرالدین شاه، قاجار می نویسد : «با اینکه خوب می‌دانم این قبله عالم، چه رفتارهای نادرست و چه تصمیمات نابخردانه‌ای داشته، اما احساس می‌کنم که تاریخ در حق او اجحاف کرده و آن‌گونه که باید، به بُعد مثبت و کارهای مهم و برجسته‌ او، نپرداخته است.» ادامه این گزارش در پی می‌آید:

شاید نوع ارتباط او با درباریان و زیردستانش باعث شده که آنها پس از مرگش در وصف او به نیکی‌هایش نپردازند یا شاید توصیفات منفی که در دوران پس از قاجار درباره‌ او و سایر پادشاهان قاجار بیان شد، باعث شده که نام ناصرالدین‌شاه بیشتر، ما را یاد یک انسان خوش‌گذرانِ بی‌کفایت بیندازد تا یاد انسانی با روحیاتی لطیف و دستانی هنرمند و خدماتی گاه برجسته به کشور!

ناصرالدین‌شاه که بود؟

نام ناصرالدین‌شاه که به میان می‌آید، شاید بسیاری از ما یاد وقایع و خاطراتی ناخوشایند می‌افتیم؛ برای نمونه، قتل امیرکبیر، انعقاد معاهده‌هایی برخلاف مصالح ملی، داشتن ۸۵ همسر و زن صیغه‌ای، انجام سفرهای پرهزینه به اروپا، ریخت‌وپاش‌های فراوان داخلی، دلدادگی و عاشق‌پیشگی و دورشدن از اداره کشور، قدرت‌دادن به افراد بی‌کفایت نظیر ملیجک، از‌دست‌دادن بخش‌هایی از ایران، خروج برخی از آثار ارزشمند تاریخی از کشور و… برخی از مواردی است که از او در ذهن ما به جای مانده است. اما بیایید برای چند لحظه همه آنچه را از ناصرالدین‌شاه شنیده‌ایم و در خاطر سپرده‌ایم، کنار بگذاریم و این‌بار برخی از نکات مثبت او را مرور کنیم.

چقدر باور‌پذیر است اگر این شاه قجری را با این القاب توصیف کنیم؛ مسافر، عکاس، شاعر، داستان‌سرا، سفرنامه‌نویس، نقاش، خطاط و… . این مطلب تلاش دارد تا فارغ از هر نتیجه‌گیری یا قضاوتی، بُعد مثبت شخصیت ناصرالدین‌شاه را مرور کند و برخی از خدماتی که او به ایران ارائه کرده یا ویژگی‌های مثبتی را که به‌عنوان یک پادشاه داشته است به ما بشناساند.

 

پادشاهِ اولین‌ها

ناصرالدین‌شاه در دوران پادشاهی‌اش کارهایی را انجام داد که برای اولین‌بار در ایران انجام می‌شد. بسیاری از این موارد، اقدامات مهمی بودند که در بهبود کیفیت زندگی یا پیشرفت کشور تأثیر مثبت داشتند. البته واقعیت این است که بسیاری از این اقدامات، حاصل سفر او به فرنگ و بازدید از امکاناتی بود که در آنجا در اختیار حاکمان و مردم قرار داشت و پس از بازگشت به ایران تلاش کرد تا برخی از این امکانات را به ایران بیاورد.

در بخش اول، به مرور خدماتی می‌پردازیم که برای اولین‌بار از سوی او در ایران اتفاق افتاد. به عبارت دیگر اینها بخشی از «اولین‌ها»ی شاهِ شهید در ایران است.

اولین پادشاه سفر‌کرده ایران به اروپا: در ۳۰ فروردین ۱۲۵۲ خورشیدی (١٩/٠۴/١٨٧٣) ناصرالدین‌شاه به‌عنوان نخستین پادشاه ایران به سرزمین اروپا سفر کرد و در مسیر سفرش از کشورهای روسیه، آلمان، بلژیک، انگلستان، فرانسه، سوئیس، ایتالیا، اتریش و عثمانی بازدید کرد. او همچنین در سال‌های ۱۸۷۸ و ۱۸۸۹ میلادی دو بار دیگر به اروپا سفر کرد.

ساخت اولین مدرسه در ایران: به لطف درایت و هدایت امیرکبیر، در ششم دی ماه ۱۲۳۰ خورشیدی نخستین مدرسه ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه تأسیس شد. در واقع دارالفنون نخستین دانشگاه تاریخ ایران است که با دراختیارداشتن معلمانی از اروپا و ایران، آموزش به سبک نوین را در ایران آغاز کرد.

تأسیس شورای دولت و ۶ وزارتخانه: در شهریور ۱۲۳۷ خورشیدی ناصرالدین‌شاه با صدور فرمانی، کارهای دولت را به سبک دولت‌های اروپایی به وزارتخانه‌ها سپرد و شش وزارتخانه شامل داخله، امور خارجه، جنگ، مالیه، عدلیه و فوائد عامه را مسئول رسیدگی به امور کرد. همچنین شورایی با نام شورای دولت و شورایی با نام شورای مصلحت‌خانه تأسیس کرد که در موارد ضروری برای مشورت تشکیل شوند.

 تأسیس عدلیه اعظم و دیوان مظالم

ناصرالدین‌شاه به پیروی از نظام‌های اروپایی، برای سامان‌دادن امور قضائی، وزارتخانه‌ای با نام عدلیه تأسیس کرد که هم امور قضائی را سر‌وسامان داد و هم به‌این‌ترتیب از دخالت روحانیون در امور دادرسی کاست. سپس در سال ۱۲۴۰ شمسی با تشکیل دیوان مظالم، مرجعی برای رسیدگی به شکایات علیه مأموران دولتی ایجاد کرد. از فعالیت‌های ناصرالدین‌شاه در امور قضائی با عنوان اصلاح سیستم قضا در ایران یاد می‌کنند.

 ضرب نخستین سکه نوین: با اینکه ضرب سکه در ایران قدمتی تاریخی دارد، اما ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۴۴ شمسی با خریداری یک ضرابخانه جدید از فرانسه، نوع جدید و مدرنی از سکه را برای نخستین‌بار در ایران ضرب کرد و در واقع ضرب سکه در ایران در زمان او متحول شد.

تأسیس نخستین بانک در ایران: نخستین بانکی که در ایران تأسیس شد، در ۱۲۶۸ خورشیدی و از طریق امتیازی که ناصرالدین‌شاه به یک بانکدار انگلیسی داد، انجام شد. این بانکدار، پیش‌تر به ناصرالدین‌شاه وام اعطا کرده بود و مدتی بعد در قالب امتیازنامه رویتر، توانست امتیاز تأسیس نخستین بانک را در ایران به دست آورد. این بانک با عنوان بانک شاهی در ایران فعالیت می‌کرد.

چاپ اولین اسکناس: آغاز به کار بانک شاهی به‌عنوان نخستین بانک در ایران، باعث شد حق انحصاری انتشار اسکناس در ایران به این بانک واگذار شود و نخستین اسکناس‌های ایران، تحت امتیاز بانک شاهی و از سوی بانک جدید شرق در انگلستان منتشر شد. این اسکناس در سال ۱۲۶۸ شمسی و با تصویر ناصرالدین‌شاه منتشر شد.

چاپ اولین تمبر: نخستین تمبر در ایران در سال ۱۲۴۷ شمسی با نام تمبر باقری در زمان ناصرالدین‌شاه به چاپ رسید. نقش روی این تمبر نشان رسمی دولت ایران، یعنی شیر و خورشید بوده و درج بهای آن به زبان فارسی بوده است. کار شروع طراحی این تمبر از سال ۱۲۴۴ شمسی آغاز و با مشورت و همراهی وزارت پست و تلگراف فرانسه انجام شد.

ارسال نخستین تلگراف در ایران: ناصرالدین‌شاه اولین پیام تلگراف تاریخ ایران را در کاخ گلستان از مدرسه دارالفنون دریافت کرد که سروده معروف سعدی شیرین‌سخن بود. این رویداد مهم در سال ١٢٣۴ شمسی و پس از سفر وی به اروپا اتفاق افتاد که دستور داد خطی برای تلگراف در ایران راه‌اندازی شود. عباسعلی‌خان، نخستین تلگرافچی ایران در نخستین تلگراف تاریخ ایران، این شعر را برای ناصرالدین‌شاه فرستاد: «منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت…».

 

 ایجاد اولین خیابان مدرن

وقتی که ناصرالدین‌شاه از نخستین سفرش به فرنگ بازگشت، عزمش را جزم کرد تا خیابانی شبیه به شانزه‌لیزه در تهران ایجاد کند. با وجود مخالفت‌های برخی از اطرافیانش، او تصمیم گرفت در میان باغ بزرگ لاله‌زار، خیابانی مدرن با الهام از شانزه‌لیزه ایجاد کند و چنین کرد. این خیابان یکی از نمادهای نوگرایی و مدرنیسم در تهران بود.

 

 تأسیس اولین موزه ملی

ناصرالدین‌شاه پس از بازدید از کشورهای پیشرفته اروپایی و بازدید از چند موزه معروف، تصمیم گرفت که فضایی را در کاخ گلستان برای نمایش آثار ارزشمند خود که دارایی‌های ملی ایران محسوب می‌شدند، ایجاد کند. به همین منظور در بخش شمال کاخ گلستان فضایی را با عنوان کاخ موزه ناصرالدین‌شاه ایجاد کرد که نخستین موزه ملی ایران محسوب می‌شود.

تأسیس اولین باغ وحش: نخستین مجمع‌الوحوش یا باغ‌وحش ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه در تهران تأسیس شد. او که در سفرهایش به اروپا با باغ‌وحش آشنا شده بود، علاقه‌مند شد تا مجموعه‌ای برای نگهداری حیوانات و نمایش عمومی آنها در تهران درست کند. او نخستین باغ‌وحش را در خیابان اکباتان فعلی تأسیس می‌کند و سپس مجموعه وسیع‌تری را در دوشان‌تپه ایجاد می‌کند.

ساخت اولین عمارت پنج‌طبقه: بلندترین عمارت ایران با ارتفاع ۳۵ متر در پنج طبقه، به دستور ناصرالدین‌شاه در بخشی از کاخ گلستان ساخته شد. این عمارت که نخستین ساختمان ایران بود که در آن از فلز استفاده شد، ساختمانی است که لقب کاخ شاهنشاه را داشت و امروز آن را با نام شمس‌العماره می‌شناسیم. او با دیدن تصاویری از ساختمان‌های مرتفع فرنگی و با هدف داشتن عمارتی بلندتر از عالی‌قاپو در اصفهان، دستور ساخت این کاخ را صادر کرد تا بتواند از بالاترین نقطه به مناظر اطراف مقر حکومتی‌اش نگاه کند.

اولین ساعت ایران: ناصرالدین‌شاه دیده بود که در شهرهای اروپایی وجود برج‌های ساعت یا ساعت‌های بزرگ در بخش‌هایی از شهر مرسوم است، اما در ایران نمونه‌ای از این ساعت‌ها وجود نداشت. با اهدای یک ساعت بزرگ از سوی ملکه ویکتوریا به ناصرالدین شاه، این ساعت در قسمتی از کاخ او (شمس‌العماره) نصب شد تا نخستین ساعت شهری در ایران به وسیله او افتتاح شود.

اولین قطار در ایران: با آنکه سال ۱۸۴۸ میلادی نخستین سال سلطنت ناصرالدین‌شاه بوده و او نقش چندانی در راه‌اندازی راه‌آهن بین رشت و بندر انزلی نداشته، اما واقعیت این است که نخستین راه‌آهن موفق ایران در زمان او افتتاح شده است. البته او بعدتر برای پیشرفت پروژه راه‌آهن در ایران تلاش‌های فراوانی انجام داد و اصطلاح ماشین‌دودی به دوران او بازمی‌گردد که راه‌آهن میان تهران و شهر ری را دایر کرد و به واسطه بخاری که از دودکش قطار خارج می‌شد، مردم به آن ماشین‌دودی می‌گفتند.

نخستین مجسمه شهری ایران: در تاریخ ۲۵ مهر سال ۱۲۶۷ شمسی، نخستین مجسمه شهری ایران در تهران نصب شد. این مجسمه ناصرالدین‌شاه را سوار بر اسب نشان می‌داد و بسیار شبیه به مجسمه‌هایی بود که او در سفرش به فرنگ در میدان‌ها و خیابان‌ها دیده بود. این مجسمه در لاله‌زار نصب شد و سپس به باغشاه منتقل شد و در نهایت سرنوشتی بهتر از ذوب‌شدن پیدا نکرد. اهمیت ساخت و نصب اولین مجسمه در ایران، زمانی بیشتر مشخص می‌شود که در آن روزگار ساخت هرگونه مجسمه و تندیس خلاف آیین‌های دینی و مذهبی بود.

نخستین کارخانه صنعتی ایران: یکی از وزرای ناصرالدین‌شاه، وزیر قورخانه مبارکه بود که همان اسلحه‌خانه یا زرادخانه است. سلطان صاحبقران کارخانه‌ای به همین منظور با عنوان قورخانه تأسیس کرد که نخستین کارخانه صنعتی ایران و نخستین کارخانه اسلحه‌سازی تاریخ ایران بود. هرچند که در زمان ناصرالدین‌شاه کمتر در این کارخانه، اسلحه تولید می‌شد و بیشتر به تولید وسایل آتش‌بازی جشن‌ها اختصاص داشت.

نخستین عکاسخانه ایران: تأسیس نخستین عکاسخانه ایران به وسیله ناصرالدین‌شاه رقم خورد که بخشی از کاخ گلستان را به این امر اختصاص داد.

او با آموزش آقا رضا‌خان اقبال‌السلطنه به وسیله یک عکاس فرانسوی، به او لقب عکاس‌باشی را داد و از آن پس عکاس‌باشی در اکثر مواقع همراه پادشاه بود و تصاویر همایونی را ثبت می‌کرد. هرچند تأسیس عکاسخانه حاصل یک علاقه شخصی ناصرالدین‌شاه بود؛ اما با توجه به آنکه امروز عکس و عکاسی تبدیل به یکی از بخش‌های جداناشدنی زندگی مدرن شده است، بسیار جالب است که ایران پیش از بسیاری دیگر از کشورها چنین امکاناتی را در کشور ایجاد کرده بود.

اولین عکس از پادشاه؛ اولین پادشاه عکاس: ناصرالدین‌شاه اولین پادشاه تاریخ ایران است که تصویرش به صورت عکس ثبت شده است. برای دیدن تصاویر پادشاه‌های قبل از او ناگزیریم که به نقاشی‌هایی که از آنها کشیده شده است، رجوع کنیم. همچنین او اولین پادشاهِ عکاس تاریخ ایران است. او یک عکاس فرانسوی را برای آموزش اصول عکاسی به ایران فراخواند و همواره یک عکاس را همراه خود داشت.

او شخصا دست به دوربین می‌شد و بسیاری از عکس‌های آن دوران به دست خود او ثبت شده است. در بسیاری از این عکس‌ها، او خود نیز در تصویر حضور دارد و حتی در بعضی از آنها فقط از خودش عکس (سلفی!) گرفته است.

طولانی‌ترین دوران پادشاهی: ناصرالدین‌شاه از ۲۲ شهریور سال ۱۲۲۷ شمسی (۱۸۴۸ میلادی) تا ۱۲ اردیبهشت سال ۱۲۷۵ شمسی پادشاه ایران بود که از این بابت عنوان طولانی‌ترین مدت پادشاهی در حکومت قاجار و یکی از طولانی‌ترین دوره‌های حکومت در تاریخ ایران را در اختیار دارد.

دیدار با بزرگان جهان: ناصرالدین‌شاه در جریان سفرهایش، شانس دیدار با چهره‌های مهمی از سیاست‌مداران اروپا را به دست آورد. او توانست با الکساندر دوم تزار روسیه، گیوم اول امپراتور و بیسمارک صدر‌اعظم آلمان، لئوپولد دوم پادشاه بلژیک، الکساندرینا ویکتوریا ملکه انگلیس، مارشال مک ماهون رئیس‌جمهور فرانسه، ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا، فرانسوا ژوزف امپراتور اتریش و بسیاری دیگر از چهره‌های سرشناس جهان دیدار کند.

شاه بَدَل‌دار: کار ساده‌ای نبود که کشور را برای چند ماه به امان خدا رها کرد و توقع داشت که نبودن شاه در کاخ، لطمه‌ای به حکومت نزند. چاره کار استفاده از یک بدل بود! شخصی به نام یوسف بخشی، بدلِ ناصرالدین‌شاه بود که گاهی در شهرهای دوردست ایران و گاهی در تهران در اوقاتی که به سفرهای چند‌ماهه فرنگ می‌رفت، نقش شاه را ایفا می‌کرد.

اولین شاه ترور‌شده با تفنگ!: هرچند که شاه‌های دیگری نیز در دوران حکومت‌شان کشته یا ترور شده‌اند؛ اما ناصرالدین‌شاه نخستین پادشاه ایرانی است که با تفنگ یا اسلحه گرم ترور شده است. همین نوع از مرگ، باعث شد که به او لقب شاه شهید را بدهند.

شاه مدفون در تهران: در بین همه پادشاه‌های قاجاری، ناصرالدین‌شاه نخستین و تنها پادشاهی است که در نزدیکی تهران (حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری) دفن شده است. البته سنگ قبر مرمری او در کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

 

ویژگی‌های شخصی

بخش دیگری از ویژگی‌های ناصرالدین‌شاه به ویژگی‌های شخصی یا توانمندی‌های شخصی او بازمی‌گردد که بخش درخور‌توجهی از آنها به هنردوستی او مربوط می‌شود.

مسافر: اینکه پادشاه باشی و با همه سختی‌های سفر در آن دوران، شال و کلاه کنی و برای چهار ماه تاج و تخت را رها کنی و به سفر بروی، روحیه‌ای است که تا پیش از ناصرالدین‌شاه در سایر پادشاهان قبلی‌اش سراغ نداریم. درست است که او کمتر از سختی‌های سفر چیزی درک می‌کرد؛ اما همین روحیه «مسافر»‌بودنش که او را عازم اروپا کرد، چیزی است که او را متمایز از سایر شاهان پیش از او کرده است.

عکاس: او پیش از آنکه شاه شود، با دوربین عکاسی آشنا شده بود؛ اما همچنان بعد از شاه‌شدن نیز این علاقه را دنبال کرد. اگر پروژه عکاسی از تخت جمشید که به وسیله او کلید زده شد، انجام شده بود، امروز گنجینه‌ای پرارزش را در اختیار می‌داشتیم. هرچند که همین عکس‌هایی که از او به جای مانده، خود گنجینه‌ای بسیار ارزشمند و ماندگار است.

شاعر: روحیه لطیف پادشاه را از عاشق‌پیشگی او به سادگی می‌شد تشخیص داد. او که چند بار در زندگی‌اش عاشق شد، دستی به سرودن شعر هم داشت و با شعر‌گفتن، بخشی از هیجانات احساسی‌اش را بروز می‌داد. از ناصرالدین‌شاه یک دیوان شعر به جا مانده است.

داستان‌سرا: ناصرالدین‌شاه به نوشتن بسیار علاقه داشت و گاهی با نوشتن داستان‌، این علاقه را پیگیری می‌کرد. یکی از داستان‌هایی که به او منسوب است، حکایت پیر و جوان است که به سبک داستان‌های رایج قرن نوزدهمی اروپا نگارش شده است.

سفرنامه‌نویس: سفرنامه‌نویس‌بودن از آن دسته علاقه‌مندی‌هایی است که در کمتر پادشاهی در تاریخ سراغ داریم. او به زیبایی سفرنامه می‌نوشت و توصیفاتش از تجربه‌های سفر به قدری جذاب و ملموس است که گاهی در هنگام خواندنش فراموش می‌کنیم که اینها را یک پادشاه نوشته است، نه یک سفرنامه‌نویس حرفه‌ای!

خاطره‌نویس: ناصرالدین‌شاه جدای از ثبت ماجراهای سفرهایش، در زمان حضور در کاخ نیز عادت به نوشتن وقایع روزانه یا به عبارتی خاطره‌نویسی داشت. او خاطره‌نویسی را خود شخصا انجام می‌داد و برای این منظور، دفترهایی را داشت که در آن یادداشت‌های روزانه‌اش را می‌نوشت.

نقاش: یکی دیگر از هنرهایی که پادشاه هنردوست قاجار به آن علاقه داشت، نقاشی بود و برای هنرمندان نقاش، تسهیلاتی را فراهم می‌کرد. او خود دستی بر آتش داشت و هر‌از‌گاهی دست به قلم می‌شد و نقاشی‌هایی می‌کشید که برخی از آنها در موزه‌های تهران قابل بازدید است.

خطاط: سلطان صاحبقران دستخط زیبایی داشت و برای داشتن مهارت بیشتر در خوشنویسی به آموختن این هنر اهتمام می‌ورزید. خوشنویسی در دوران حکومت او رونق فراوانی داشت و پیوسته چندین خوشنویس در دربار او حضور داشته و دارای جایگاه ارزشمندی بودند. نوشته‌های ناصرالدین‌شاه در حاشیه عکس‌ها و نقاشی‌هایش گواه علاقه و مهارتش در هنر خوشنویسی اوست.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

مسحورِ گفتن، شیفته شنیدن

[ad_1]

قصه‌گویی و روایت‌گری؛ تنیده در جان فرهنگ و جامعه ایرانی؛

سنت قصه‌گویی و روایت‌گری، پیشینه‌ای دراز در فرهنگ و جامعه ایرانی دارد؛ گویی در گوشه‌گوشه آن تنیده شده، همچون پاره‌ای از وجود فرهنگ ایرانی در گذر زمان بالیده و در پسِ رخدادهای زمانه پرحادثه، روزگار گذرانده است.

به گزارش عطنا، روزنامه شهروندگزارشی به قلم روزبه رهنما درباره قصه‌گویی و روایت‌گری در جامعه ایرانی منتشر کرده است که در ادامه می‌آید:

از داستان‌های مادرم در غروب روزهای سرد زمستانی و از صحبت‌های‌اش با نامادری‌های‌ام، بتول و فاطمه، که در ساعات بعدازظهر برای صرف چای و دوخت‌ودوز به خانه ما می‌آمدند، نه تنها در جریان سرگذشت او و روزهای سخت و دشوار زندگی‌اش، در اوایل زناشویی او با شازده قرار می‌گرفتم، بل با بحران و آشوبی آشنا می‌شدم که در سال‌های نه‌چندان دور، کشورم را دربرگرفته بود. من و خواهرم «جبی»  اغلب روی قالی نزدیک مادران‌مان می‌نشستیم، در حین گل‌دوزی، به حرف‌های آن‌ها گوش می‌سپردیم و چنان تحت تاثیر قرار می‌گرفتیم که اشک در چشمان‌مان حلقه می‌بست.

وقتی نور خورشید با گل‌های قرمز و نیلی قالی زیر پای‌مان بازی می‌کرد، چنان مجذوب و مسحور می‌شدم، که گویی در قایقی نشسته‌ام و در دریایی از گل‌های سرخ و زنبق و سوسن و نیلوفر شناورم. قصه‌های مادرم، چنان در نظرم واقعی می‌نمود که احساس می‌کردم کشورم چون آن قالی قدیمی و پرنقش‌ونگار، و خانواده و آدم‌های مجموعه‌ی شازده نیز بخشی از تاروپود آن است. این داستان‌ها مرا با تاریخ سرزمین‌ام آشنا می‌کرد».

این تجربه «سَتّاره فرمانفرماییان»، دختر شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما از قصه‌گویی‌های مادر در روزگار کودکی که در بخشی با نام «داستان‌های مادرم و فرش‌های زیبا» در کتاب «دختری از ایران؛ خاطرات خانم ستاره فرمانفرماییان» روایت شده است، خاطره مشترک بسیاری از ایرانیان در زندگی به ویژه روزگار کودکی و نوجوانی به شمار می‌آید.

سنت قصه‌گویی و روایت‌گری، پیشینه‌ای دراز در فرهنگ و جامعه ایرانی دارد؛ گویی در گوشه‌گوشه آن تنیده شده، همچون پاره‌ای از وجود فرهنگ ایرانی در گذر زمان بالیده و در پسِ رخدادهای زمانه پرحادثه، روزگار گذرانده است.

پیرانی که می‌گفتند؛ کودکانی که می‌شنیدند

مرتضی راوندی، نگارنده کتاب پربرگ و ارزشمند «تاریخ اجتماعی ایران» در جلد ششم که به «مناظری از زندگی اجتماعی و خانواده در ایران» اختصاص دارد، درباره شیوه‌های پرورش کودکان تا پیش از روزگار معاصر ایران، در زمانه‌ای که «قرون وسطی» می‌نامد، به یک سنت دیرینه در خانواده ایرانی اشاره می‌کند «مادربزرگ و پدربزرگ هر خانواده با صبر و حوصله بسیار برای کودکان نَقل و قصه می‌گفتند و با افسانه‌های کوچکی که یادگرفتن آنها دشوار نبود کودکان را دلخوش و سرگرم می‌کردند».

این آیین ایرانی که از کودکی با شخصیت و روح وی درهم می‌آمیخت، او را در سراسر زندگی از خود متاثر می‌ساخت. آرتور دوگوبینو، فیلسوف، خاورشناس و وزیرمختار فرانسه در ایران دوره قاجار در سفرنامه خود «سه سال در آسیا» نکته‌بینانه، ایرانیان را «شیفته تاریخ و گذشته» بازشناسانده، که این ویژگی را قالبی با نام «قصه‌های تاریخی» نمایانده‌اند. او علاقه به شنیدن و گفتن داستان‌های تاریخی را یکی از ویژگی‌هایی ایرانیان در زندگی روزمره برشمرده است و می‌نویسد «در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پست‌ترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع می‌شود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه می‌یابد، نداند.

البته آنها بسیاری از مطالب را با هم مخلوط می‌کنند. برایشان جمشید شکوه و فریبندگی خاصی دارد، رستم قهرمان ملی است، و شاه عباس کبیر- اگر حرف چاروادارها را باور کنیم- تقریبا کلیه کاروانسراهای ایران را ساخته است». وی برآن می‌شود نه تنها خواص ایرانی، که، عوام نیز به شنیدن قصه‌های تاریخی علاقه بسیار داشته‌اند «برای این اشخاص تاریخ گذشته ملت موضوعی جالب به شمار می‌رود و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستانهای تاریخی می‌پردازند و یا این که به سخنان افراد تحصیل‌کرده گوش می‌دهند که به شنوندگان خود آنچه را که نمی‌دانند می‌آموزند. بارها چنین اجتماعاتی را دیدم».

گوبینو سپس برای گواه‌آوردن در درستی تحلیل خود، خاطره‌ای از زمان حضور در تهران بازمی‌گوید «در خلال چهار ماه که در بیابانی در فاصله بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمتها جمع می‌شدند، یک نفر برایشان کتاب می‌خواند و درباره فلان یا فلان واقعه تاریخی کهن بحث می‌کردند و بیسوادها گوش می‌دادند و می‌کوشیدند مطالب را بفهمند.

هیچ‌کدام حتی سربازان نمی‌خواستند کلمه‌ای از این دروس ساعات فراغت را از دست بدهند. در بسیاری موارد از من تقاضا می‌کردند به چادرشان بروم و درباره یک مطلب تاریخی قضاوت کنم. ملتی که این‌قدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت می‌دهد، بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العاده خود آگاه است».

شب‌نشینی، قصه‌گویی، قصه‌گویی، قصه‌گویی …

روایت‌گری و علاقه ایرانیان به «شنیدن» و «گفتن» قصه‌ها و داستان‌های ملی، تاریخی و دینی، در بسیاری از کنش‌های فردی و اجتماعی و در رخدادها و مناسبت‌های ویژه جامعه بازتاب یافته است. ژان باتیست تاورنیه، جهانگرد فرانسوی که در دوره صفوی به ایران آمده است، در کتاب «سفرنامه تاورنیه» با اشاره به علاقه ایرانیان برای هم‌نشینی در زمان‌های گوناگون، آنان را مردمانی توصیف می‌کند که به میهمانی و سخن‌راندن و شنیدن قصه‌های جذاب در آن هنگام علاقه بسیار دارند «مهمانی ایرانیان بدین‌گونه است. مهمانان از صبح در خانه‌ای که به آن دعوت شده‌اند گرد می‌آیند و در طول روز به کار جز قهوه‌خوردن و قصه‌گفتن نمی‌پردازند».

میهمانی‌های مورد اشاره این جهانگرد، در فرهنگ ایرانی، یک جلوه گسترده و رایج داشته، «شب‌نشینی» نامیده می‌شده است. شب‌نشینی‌های ایرانیان، از گذشته‌های دور از گستره‌هایی به شمار می‌آمد که ویژگی تاریخی «شنیدن» و «گفتن» را در جامعه ایرانی بازمی‌تاباند.

بازخوانی منابع تاریخی به ویژه سفرنامه‌های جهانگردان، گزارش‌های شرق‌شناسان و خاطره‌نگاری‌ها نشان می‌دهد ایرانیان در مهمانی‌های رایج شبانه و شب‌نشینی‌ها، بخشی مهم از زمان خود را به گفتن و شنیدن قصه‌ها، داستان‌ها و روایت‌های تاریخی و ملی اختصاص می‌دادند.

شاردن، جهانگرد پرآوازه عصر صفوی، «شنیدن یا خواندن اشعار حماسی که خوانندگان خوش‌آواز می‌خوانند» را از ویژگی‌های مهم و برجسته آن میهمانی‌ها برمی‌شمرد. دیگر جهانگردان در سفرنامه‌های خود در دوره‌های گوناگون، در کنار تاکید بر مهمان‌نوازی ایرانیان، یادآور می‌شوند این سنت رایج در جامعه ایران از آن‌رو است که مردمان این سرزمین علاقه‌ای کلی به دورهمی‌های شبانه همراه با سرگرمی، شنیدن و گفتن دارند.

داستان‌گویی و شعرها و آهنگ‌های رزمی و حماسی، بخشی مهم از مقدمه و موخره میهمانی‌ها به ویژه شب‌نشینی‌ها بود که در کنار برنامه‌هایی دیگر همچون ساز و آواز، بازی‌های گوناگون، رقص و ترنم، توجه میهمانان به ویژه غیر ایرانیان را بدان‌سو می‌کشید. آنچه از بررسی شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های شبانه ایرانیان با جزییات و برنامه‌های گوناگون آن‌ها در سده‌های گذشته می‌توان دریافت، بخشی به شیفتگی مردمان این سرزمین به «گفتن» و «شنیدن» اشاره دارد. شعرخوانی و داستان‌گویی، برنامه همیشگی این میهمانی‌ها به شمار می‌آمده است؛ پدیده‌ای که ردی پررنگ در بیش‌تر منابع سفرنامه‌ای و خاطره‌نگاری‌ها دارد.

قهوه‌خانه، قصه‌گویی، نقل و نقالی

پاره‌ای از شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های شبانه ایرانیان، گاه در پیوند با سنت‌های ملی و آیین‌های مذهبی، گویی آن‌ها را به دستاویزهایی همیشگی برای رواج قصه‌گویی بدل می‌ساخت. شب‌های چله، نوروز و ماه رمضان از آن جمله بود. کتاب‌خوانی و قصه‌سرایی‌ها، افسانه‌پردازی‌ها تا سحر، خواندن قرآن و قصه‌های قرآنی، نقل و نقالی در قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک، از شاهنامه‌خوانی و داستان رستم و سهراب و حسین کرد گرفته تا اسکندرنامه‌خوانی و سخنوری، شنیدن و خواندن داستان‌ها و تاریخ‌ها و شعرها، گزیده‌ای مهم از برنامه‌های شب‌های یادشده به شمار می‌آمد.

فرد ریچاردز در سفرنامه خود یک شب‌نشینی نوروزی در سی و سه پل اصفهان را به زیبایی توصیف کرده است «در نوروز شب زود فرامی‌رسد و ته سیگارهای مشتعل و سرخی آتش قلیان، کلاه فرنگیها را به غارهای اسرارآمیز مبدل می‌کند. در این موقع همه به نقال گوش فرا می‌دهند. باید داستان «رستم و سهراب» و رخش را برای پسران جوان نقل کرد، چه ایرانیان هرگز از شنیدن داستان قهرمانان افسانه‌ای خود ملول نمی‌شوند».

هانری دالمانی، نویسنده کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» نیز درباره سنت‌های ماه رمضان در میان ایرانیان چنین اشاره کرده است «ایرانیان عادت دارند که در ماه رمضان از یکدیگر مهمانی کنند. پس از خوردن شام بشب‌نشینی میپردازند و با انواع تفریحات خود را سرگرم مینمایند، مخصوصا با نهایت میل و اشتیاق بشنیدن و خواندن داستانها و تواریخ و اشعار میپردازند».

شب‌نشینی‌های ماه رمضان، با شنیدن و گفتن قصه‌ها و داستان‌های کهن ملی و دینی پیوندی استوار داشت. جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» با اشاره به جزییات شب‌نشینی‌های رمضان می‌نویسد «در این شب‌نشینی‌ها … چون وقت بیشتری داشتند، کتاب‌خوانی و قصه‌سرائی‌ها و افسانه‌پردازی‌ها و داستان‌های جنّ و پری و غول و آل و دیو و دد و امثال آن نیز نقل مجالس می‌گردید و تقریبا تا سحرها طول می‌کشید».

این سنت، گاه از دیوارهای خانه‌ها برون می‌آمد و به مکان‌هایی در شهر می‌رسید که بخشی از کارکرد تاریخی خود را در پیوند با آیین ایرانی «قصه‌گویی» یافته بودند. شهری در این‌باره روایتی دارد «نقل و نقالی قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک که مشمول شاهنامه‌خوانی و حسین کرد و اسکندرنامه‌خوانی و (سخنوری) بود رونق زیادتر میگرفت».

قهوه‌خانه پس از خانه، مهم‌ترین مکان اجتماعی برای برآوردن نیاز ایرانیان به «شنیدن» و «گفتن» قصه‌ها و داستان‌های ملی و دینی و روایت‌های تاریخی به شمار می‌آمد. اف. ال. برد و هارولد اف. وستون، دو جهانگرد امریکایی در کتاب «گشت‌وگذاری در ایران بعد از انقلاب مشروطیت»، هنگام توصیف «چای‌خانه یا به قول مردم ایران قهوه‌خانه» در ایران، نه تنها آن را «گونه‌ای باشگاه و مرکز اجتماع مردم و کانون همه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی طبقات مختلف ایرانیان» برمی‌شمرد که «به صورت دموکراتیک اداره می‌شود»، که، تاکید می‌کند «در امریکا نمونه این باشگاه را که توسط مردم اداره شود و به صورت طبیعی مورد استقبال مردم باشد» وجود ندارد. نویسندگان این کتاب ارزشمند یادآور می‌شوند قهوه‌خانه‌ها مکان‌هایی جذاب بوده‌اند که روایت‌گری و قصه‌گویی از مهم‌ترین نمودهای آن‌ها به شمار می‌آمده است.

پیران قصه‌گو، راویانِ داستان‌های قدیم

مهدی یساولی-  دبیر روایت نو

فرهنگ و اندیشه یک جامعه در گذر زمان، پاره‌ای پیام‌های خود را در قصه‌ها و داستان‌ها جای داده، دُره‌های نادره‌اش را به راویانی می‌سپرد تا به دل‌های مشتاق شنیدن برساند. از این‌رو هر ملتی برآمده از رخدادهای ملی و باورهای دینی، قصه‌هایی ویژه خویش دارد که در داستان‌های اسطوره‌ای، حماسی و عامیانه یا قصه‌های دینی و مذهبی جلوه یافته است.

قصه‌های ملی و داستان‌های دینی و مذهبی، در مهم‌ترین کارکرد خود، مفهوم‌ها و مواریث فرهنگی یک سرزمین و انسان‌های زیسته در آن و معتقد به آیین‌ها و باورهای آن را حفظ کرده، از هزارتوی تاریخ به روزگاران آینده می‌رسانند.

هزاران قصه و افسانه گوناگونِ برجای مانده در فرهنگ شفاهی این سرزمین- جاخوش‌کرده در سینه‌های همان پیران و کهن‌سالان- دستاورد آن کنش‌ها و کوشش‌های فرهنگی- اجتماعی به شمار می‌آید. پیرانِ قصه‌گو اما گویی، جایی در هزارتوی تاریخ ماندند و به روزگار امروز نرسیدند …

ایرانیان، اگر به شماری ویژگی‌ها در تاریخ شناخته شوند، بی‌تردید یکی‌شان قصه‌گویی، داستان‌سرایی و روایت‌گری است. مردمان این سرزمین چه در دوره‌های باستانی چه به روزگار اسلامی، از قالب‌ها و گونه‌های بسیار و شیوه‌های گوناگون، برای روایت‌گری داستان‌ها و قصه‌های فرهنگ و جامعه خویش بهره می‌گرفتند؛ گاه از سرزمین شگفت‌انگیز اسطوره‌ها به دنیای فخرآمیز حماسه‌ها می‌رسیدند؛ زمانی، از گستره ادبیات عامیانه به هزار و یک‌شب خاطره‌انگیز سرمی‌زدند؛ گاه قصه‌های مذهبی و قرآنی را دستاویزی متبرک می‌کردند تا سرنوشت پیشینیان را دریابند و از آن راه گویی که به آینه‌ای نگریسته‌اند، از روزگارِ عبرت‌پذیرِ بشر آگاهی یابند و روزگاری نیز در قلمروی داستان‌های اندرزنامه‌ها و پندنامه‌ها، روایت‌ها می‌شنیدند تا از پسِ روزگارِ پرحادثه این سرزمین، دمی از جهان پیرامون فارغ و آسوده آیند.

بخشی از این کارکرد روایت‌گرانه، در گذشته بر دوش پیران و کهن‌سالانی بود که در منظومه نقش‌پذیری سنتی جامعه ایران در گستره خانواده، قصه‌ها و افسانه‌ها را برای فرزندان روایت می‌کردند. آن‌ها هرچه از توانایی جسمی‌شان کاسته می‌شد اما هنری می‌یافتند تا بدان دستاویز، دیگران را با خود به دنیایی برند که نسل‌های پیش برایشان ترسیم کرده بودند.

آنان حافظه چند هزار ساله شفاهی قوم، قبیله و خانواده در سرزمینی به شمار می‌آمدند که رخدادهایی بسیار از سر گذرانده بود و اکنون قصه‌ها و روایت‌های آن تاریخ دیرینه را در قالب سنت‌ها و آداب قصه‌گویی و روایت‌گری به فرزندان به ویژه کودکان بازمی‌گفتند. قصه و داستان اما تنها سرگرمی و گذرانِ زمان را هدف نداشت، که، آموزشی غیر مستقیم به شمار می‌آمد. گذشتگان، قصه می‌گفتند تا شیوه‌ها و حکمت زندگی را به کودکان بیاموزند.

داستان و روایت، نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه که روایت می‌شد، آدم‌ها را با یکدیگر، آن‌ها را به جامعه و جامعه را به تاریخی دیرینه پیوند می‌داد؛ از همین‌رو بود که آرتور دوگوبینو، فیلسوف و خاورشناس فرانسوی در دوره قاجار، ایرانیان را مردمانی «شیفته شنیدن تاریخ و روایت‌های گذشته» توصیف می‌کرد که به شنیدن و گفتن داستان‌های تاریخی خو گرفته بودند؛ او چنین نتیجه می‌گرفت که همین شیفتگی و پیوند به گذشته از راه بازگویی داستان‌های تاریخی، ملتی برساخته که «بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العاده خود آگاه است».

افسانه‌ها، قصه‌ها و داستان‌های دینی و ملی در گذر روزگار، نسل‌هایی در این سرزمین می‌پرورانید که پیوندی ژرف و گسترده با سرزمین، تاریخ و نهاد خانواده داشتند؛ چنان پدیده‌ای همچنین پیوستگی فرهنگی- اجتماعی جامعه را در پی می‌آورد. قصه‌های دینی و داستان‌های ملی، ابزاری برای پرورش نسل‌های پی‌درپی به ایرانیان می‌سپردند و بدین‌ترتیب به پیوستگی و هم‌بستگی نهاد خانواده در گذر روزگار یاری می‌رساندند.

هزاران قصه و افسانه گوناگونِ برجای مانده در فرهنگ شفاهی این سرزمین- جاخوش‌کرده در سینه‌های همان پیران و کهن‌سالان- دستاورد آن کنش‌ها و کوشش‌های فرهنگی- اجتماعی به شمار می‌آید. پیرانِ قصه‌گو اما گویی، جایی در هزارتوی تاریخ ماندند و به روزگار امروز نرسیدند …

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

نخستین کارخانه‌های مدرن در تاریخ معاصر ایران چگونه برآمدند، چرا فروافتادند!

[ad_1]

داستان شیری که روبَه‌مزاج شد؛

کمبود نیروی متخصص برای کارخانه‌ها و مرکزهای صنعتی، از مسایل جدی ایران در دوره قاجار به شمار می‌آمد. آنگونه که ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار  ناصرالدین شاه در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» روایت کرده است، کمبود مهارت کارگران در کارخانه شمع گچی تهران، خرابی برس‌ها را موجب شده بود به گونه‌ای که چند کیلو شمع نامرغوب پس از صرف هزینه‌های هنگفت در آنجا تولید شد و سپس کارخانه را با ناامیدی به تعطیلی رساند.

به گزارش عطنا ، دکتر سولماز قلی زاده مهدی خان محله، تاریخ‌پژوه و مدرس دانشگاه در یادداشتی برای روزنامه شهروند نوشته است که در پی می‌آید:

جامعه ایران در دوره قاجار در مسیر یک تعامل و پیوند گسترده تاریخی با دیگر کشورها به ویژه جامعه‌های اروپایی جای گرفت. آقا محمد خان، بنیان‌گذار سلطنت قاجار، کشور را در حالت جنگی برای برادرزاده‌اش فتحعلی شاه به ارث گذاشت. ایرانیان در روزگار وی در اوایل سده نوزدهم میلادی در دو رویارویی نظامی از روسیه تزاری شکست خوردند. واگذاری سرزمین‌های ایرانی در قفقاز و آسیای مرکزی به همسایه پیروز جنگ به عنوان غنیمت جنگی، احساس سرخوردگی را در جامعه ایران در پی آورد. جریانی فکری از این‌پس با دغدغه پیشرفت و ترقی در ایران شکل گرفت. کنش‌هایی برای دست‌یابی به آموزش‌های نوین، بخشی از کوشش‌ها در این زمینه به شمار می‌آمد. توجه به علوم مدرن، یکی از پیامدهای برخورد ایرانیان با جامعه‌های غربی به شمار می‌آمد. صنعتی‌شدن اروپا در پیوندی تنگاتنگ با نهضت علمی انجام گرفت، از این‌رو در ایران نیز اندکی پس از پرداختن به علوم نوین، صنایع جدید تولید برآمدند. انقلاب صنعتی اروپا و تمدن بورژوازی افزون بر رویه استعماری، در زمینه‌های دانش و فناوری دستاوردهایی بسیار همراه آورد. این تمدن به پیشرفت‌های گسترده در زمینه‌های گوناگون علمی در اروپای سده هجدهم وابسته بود. کشف واکسن آبله به دست ادوارد جنر، کشفیات ژوزف لاگرانژ در زمینه‌های ریاضی و نجوم، همچنین آزمایش‌های جیمز وات در تکمیل ماشین بخار و کوشش‌های لاوازیه در دانش شیمی، تاثیری ژرف در شکل‌گیری انقلاب صنعتی اروپا و پیدایش صنایع و کارخانه‌های جدید داشت. این دستاوردها، به‌کارانداختن نیروی بخار، توسعه صنایع پارچه‌بافی، بنیان‌گذاری کارخانجات ذوب آهن، استخراج زغال سنگ و تکمیل و گسترش وسایل نقلیه را در پی آورد؛ همه این‌ها سرانجام به پیدایش صنایع جدید و پیشرفت صنعتی اروپا انجامید. تلاش‌های علمی، دستاوردهایی چون استخراج فلزات، تولید فولاد و دیگر آلیاژها را افزایش داد. با توسعه شبکه راه‌آهن، ارتباط میان کشورها و یافتن بازار برای تولیدات صنعتی آسان شد. دستاوردهای بشری در گذر تاریخ، پیوند دوسویه میان آموزش و پیشرفت را بیانگرند؛ بدین‌ترتیب که دانشمندان علوم مدرن به رواج صنایع یاری می‌رسانند و نیاز کارخانه‌ها به نیروی متخصص و کارآمد نیز موجب افزایش تقاضا برای  آموزش نیروی جوان می‌شود.

نخستین کوشش‌ها،  تربیت نیروی کارآمد برای ترقی

نویسندگان ایرانی در دوره قاجار همواره به پیوند مستقیم آموزش با پیشرفت توجه می‌کردند. روزنامه حبل‌المتین در سال ١٣١٩ قمری در این‌باره نوشته است «رفع احتیاجات ملت جز به ذریعه تجارت ممکن نیست و تجارت قائم نمی‌شود مگر به صنایع مملکت و صنایع و کارخانجات مملکت نیز منوط است به تعلیم علوم مختلفه. بهترین وسیله ترقی ایران در تجارت و صناعت و فلاحت تعلیم علوم مختلفه است». گفتمان اصلاحی در ایران بدین‌ترتیب در شرایط پاسخ‌گو نبودن صنایع سنتی ایران به نیازهای روزافزون جامعه، نبود کارخانه‌های جدید، بی‌بهره‌ماندن ذخیره‌های زیرزمینی، واپس‌ماندگی کشور در تجهیزات نظامی که به شکست‌های ایران در جنگ با روسیه انجامید و آشنایی ایرانیان با تمدن جدید اروپا در جریان مسافرت‌های آموزشی، دیپلماتیک و تجاری شکل گرفت. ایرانیان تجددخواه، نخستین گام‌های اصلاحات را در زمان ولایت‌عهدی عباس میرزا برداشتند. اندیشه دستیابی به ترقی از همان دوره ذهن مصلحان ایرانی را به خود کشاند و سرانجام در جنبه اقتصادی، به پایه‌گذاری کارگاه‌ها و کارخانه‌های گوناگون در کشور انجامید؛ پدیده‌ای که پیامدها و دستاوردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی را نیز به همراه آورد. دولت ایران در زمان عباس میرزا، به سال ١٢٢۶ قمری برای نخستین بار دو دانشجو به نام‌های محمدکاظم برای تحصیل در رشته نقاشی و میرزا حاجی بابا افشار برای فراگیری دانش‌های نوین پزشکی به اروپا فرستاد. دومین گروه دانشجویان ایرانی در سال ١٢٣٠ قمری به لندن رفتند. عباس میرزا همچنین تعدادی کارآموز به روسیه فرستاد. انتشار روزنامه، ترجمه کتاب‌های علمی و پایه‌گذاری کارخانه توپ و تفنگ‌سازی در تبریز، برآیند بعدی اصلاحات، در پی این کوشش‌های آموزشی بود. همزمان با فرستادن دانشجو به اروپا چند کارگاه تولیدی در ایران راه‌اندازی شد. این واحدهای کوچک تولیدی، به متخصص نیاز داشتند، دولت از این‌رو در کنار دانشجویان رشته‌های علمی، چندین کارآموز نیز برای فراگیری روش‌های نوین تولیدی و فنی به اروپا فرستاد. این کوشش‌ها، پس از درگذشت عباس میرزا، در دوران حکومت پسرش محمد شاه نیز تداوم یافت. دولت دو گروه دانشجو را به اروپا فرستاد که در میان آن‌ها فردی به نام محمدرضا برای آموختن باسمه (چاپ)، چیت‌سازی و صنعت قند و شکر برگزیده شده بود. آموزش نوین با بنیان‌گذاری دارالفنون در ایران رسمیت یافت. این نهاد آموزشی، پایه پیدایش دیگر مدرسه‌های متوسطه در ایران شد. مهندسی، معدن‌شناسی، طب، علوم نظامی و داروسازی، رشته‌های علمی دارالفنون را دربرمی‌گرفتند. معدن‌شناسی پیوندی مستقیم با توسعه و استخراج معادن داشت و می‌توانست به گسترش کارخانه‌ها و تامین مواد خام آن‌ها یاری رساند.

نیاز به نیروی متخصص برای راه‌اندازی و مدیریت کارخانه‌ها و مراکز تولیدی دولت ایران را برآن داشت دانشجویانی بسیار برای فراگیری دانش‌ها در کلیدسازی، باسمه، چیت‌سازی، قندوشکرسازی، ابریشم‌بافی، حریربافی، چینی‌سازی، صحافی، کاغذسازی، چدن‌ریزی، صحافی، کاغذسازی، قالب‌گیری، دباغی، ماهوت‌بافی، تلمبه‌سازی و شیشه‌سازی به اروپا بفرستد. کارگاه‌های کوچک تولیدی نیز در دارالفنون افزون بر تدریس دانش‌های جدید شکل گرفت که محصولاتی گوناگون تولید می‌کردند؛ کارخانه بلورسازی و کاغذسازی از آن‌دست بود که هرچند محصولات‌شان اندک بود اما کیفیت آن‌ها مناسب بود و حتی برای فروش آن‌ها در روزنامه «دولت علیه ایران» تبلیغ می‌شد. در یکی از این تبلیغات چنین آمده است «با همین کارخانه بلورسازی ایرانی که به جهت امتحان ساخته شده است بلورهای خوب و مرغوب به انواع و اقسام مختلفه ساخته می‌شود، به قسمی که مردم همین بلورها را خریده و به کار می‌برند. کاغذگرخانه نیز همه روزه مشغول ساختن کاغذهای تحریر و غیر تحریر می‌باشد، به طوری که اکثر کاغذهای عطاری تهران از کارخانه داده می‌شود و کاغذ تحریرش بسیار خوش‌خمیر و خوش‌قلم است که اکثر محررین از روی میل طالب آن هستند». دانش‌آموختگان دارالفنون و دانش‌آموختگانِ بازگشته از اروپا بدین‌ترتیب با تولید نمونه‌هایی از محصولات صنعتی گامی سودمند در بنیان‌گذاری و راه‌اندازی کارگاه‌های مدرن تولیدی در کشور برداشتند؛ با رونق صنایع و تولیدات شیمیایی در پاره‌ای منطقه‌های کشور کارخانه‌هایی برپا شد که بیش‌تر آن‌ها به ماشین‌آلات خارجی مجهز بودند. شاهان قاجار نیز توجهی ویژه به این کارخانه‌ها و هزینه‌های آن‌ها داشته، از آنجاها بازدید می‌کردند. آن‌ها همچنین کسانی را برای بازدید و ارایه گزارش مامور می‌کردند. این کارخانه‌های نوبنیاد به متخصصان نیاز داشتند. دولت برای برآوردن نیاز آن‌ها شمار دانشجویان فرستاده‌شده به اروپا را افزایش داد، همچنین کارشناسانی از اروپا به‌کارگرفت. آشنایی ایرانیان با علوم مدرن دگرگونی چشم‌گیر در صنایع کشور پدید آورد. راه‌اندازی کارخانه‌های گوناگون مانند چینی‌سازی در ارگ، کبریت‌سازی، کاغذسازی و صابون‌سازی در تهران، کاغذسازی در اصفهان، چینی‌سازی در تبریز، تصفیه شکر در مازندران و قندسازی در مازندران در دوره قاجار، دستاورد این پیوند و آشنایی به شمار می‌آمد. کارخانه‌هایی نیز در زمینه باروت‌سازی در تهران و پاره‌ای شهرها پدید آمدند. بیش‌تر این کارخانه‌ها اما رفته‌رفته با محصولات خارجی نتوانستند رقابت کرده، به ورشکستگی افتادند. جورج کرزن در کتاب «ایران و قضیه ایران» درباره تعطیلی کارخانه‌های نوبنیاد در ایران می‌نویسد «در یزد ١٨٠٠ کارخانه وجود داشت که در کار تجارت فعالیت می‌نمودند، ولی این وضع درخشان به دلایلی که در همه جای ایران دیده می‌شود، دچار وقفه گردید و کارخانه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل شدند». بیش‌تر کارخانه‌های ایرانی، پس از گسترش علوم و آموزش‌های نوین در ایران شکل گرفتند. کارگاه‌هایی گوناگون در واقع از زمان اصلاحات آموزشی و نظامی دوره عباس میرزا در ایران راه افتادند اما جنبش واقعی کارخانه‌سازی پس از پیدایش دارالفنون شکل گرفت. زمانی که نخستین تولیدهای داخلی کشور به دست دانش‌آموختگان دارالفنون و در همان کارگاه‌های کوچک مدرسه تولید و عرضه شدند، از آن پس و در همان روزگار ناصرالدین شاه کارخانجات گوناگون دولتی یا خصوصی در ایران برپا شدند که بسیاری را ایرانیان دانش‌آموخته اداره می‌کردند یا به سبب کمبود متخصص، کارشناسانی از اروپا اداره آن‌ها را عهده‌دار بودند. این مرکزهای تولیدی اما پیش از آن که با تولیدات انبوه، ایران را به کشوری صنعتی بدل کنند، در پی بروز مسایل  گوناگون با شکست روبه‌رو شده، از رونق افتادند. با رکود این کارخانه‌ها بی‌شک سرمایه‌های فراوان مالی و انسانی تباه و کارگران و نیروهای فنی بیکار شدند.

 

قشر نوخاسته شهریِ متمایل به سرمایه‌داری چگونه شکل گرفت

تکاپوهای عملی در دست‌یابی به آموزش‌ها و علوم نوین در ایران که راه‌اندازی کارخانه‌های مدرن یکی از نمودهایش آن به شمار می‌آمد، شکل‌گیری قشر نوخاسته شهریِ متمایل به سرمایه‌داری در ایران را در پی آورد. آنان با توجه به آگاهی‌ها و توانمندی‌هایشان برآن شدند دگرگونی‌های اساسی در جامعه پدید آورند. هرچند جنبش مشروطه و فعالیت چشم‌گیر مردم در کامیابی مشروطیت، بی‌شک برآیند نوخواهی‌های فکری و عملی در دوره قاجار بود اما ورشکستگی و ناکامی کارخانه‌های جدید و صنایع در شرایط نابسامان پس از پیروزی جنبش، قشر نوبنیاد شهری به را بدان‌سو کشاند که با درهم‌کوبیدن بی‌نظمی‌های سیاسی و اجتماعی، سکان صنعت کشور را با توجهی بیش‌تری پی بگیرد. رضاخان از این موقعیت برای به‌حاشیه‌راندن دودمان قاجار بیش‌ترین بهره را برد. واردات کالا از کشورهای دیگر، دخالت دولت‌های استعماری در کارهای درونی، بی‌ثباتی کشور و نبود امنیت، ناآگاهی تاجران و تمایل به خرید کالاهای غیر ایرانی، ناکارآمدی دولت در پشتیبانی از کارخانه‌ها و استخراج معدن‌ها، کمبود کارگر فنی و نبود روحیه همه‌گیر صنعتی در جامعه، از عامل‌های رکود کارخانه‌های نوین در دوره قاجار به شمار می‌آمد. افزایش تولید کارخانه‌ها، ساخت جاده‌های نوین تجاری و بهره‌گیری از راه‌های دریایی برای صدور کالا به کشورهای افریقایی و آسیایی از جمله ایران، از دستاوردهای انقلاب صنعتی در اروپا بود. مواد خام، بیش‌ترین محصول صادراتی ایران را در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی دربرمی‌گرفت؛ در برابر، محصولاتی مانند چیت، چلوار، ظرف‌های مسی و مهمات از انگلستان، قندوشکر، نفت، شمع، کالسکه و سماور از روسیه، شیشه‌آلات، ظرف‌های چینی و جنس‌های ابریشمی از فرانسه، شیشه، بلور و پارچه‌های حریر از هندوستان، ادویه از سیلان، شال، نمد، پنبه کوهی و لاجورد از کشمیر، ابریشم و سرانجام قلع، سرب و آهن از چین وارد می‌شد. سندی در زمینه افزایش واردات و رواج کالاهای خارجی در ایران، همچنین بحران صنعت ابریشم‌بافی و نیاز این صنایع به حمایت دولت و تخفیف مالیاتی وجود دارد «از قرار تحقیقاتی که پیش‌کار مالیه خراسان نموده و به وزارت مالیه راپورت داده است، به واسطه رواج امتعه خارجه چند سال است که در صنعت شَعربافی [شَعر= مو] از یک هزار و پانصد دستگاه نساجی پانصد دستگاه باقی مانده و آن هم رواجی ندارد و اگر دولت بخواهد دو هزار و پانصد تومان از این پانصد دستگاه مالیات بگیرد، دور نیست اغلب ترک این کسب را نمایند». جریان نامتوازن صادرات و واردات در دوره قاجار موجب شد بخشی گسترده از ثروت ایران به جیب امپراتوری‌های بزرگ مالی جهان رفته، همچنین مانع‌هایی در برابر سرمایه‌گذاری در بخش صنایع و توسعه کارخانه‌های مدرن پدید آید. فشارهای مالیاتی نیز جلوی گسترش و رونق کارخانه‌های داخلی را می‌گرفت.

 

داستانِ ملتی مشتاق که محتاج می‌شود

کشورهای انگلستان و روسیه با بهره‌گیری از امتیازهایی که از حکومت قاجار گرفته بودند، کالاهایشان را در گستره‌ای بزرگ به ایران صادر می‌کردند؛ صنایع و کارخانه‌های داخلی در این فرآیند بسیار آسیب می‌دیدند. روزنامه حبل‌المتین در این‌باره نوشته است «دول متمدنه بزرگ‌ترین وسیله ترقی خود را تجارت قرار داده‌اند، می‌گویند بعد از اینکه تجارت ما در ملکی رایج شد، اول آن منفعت مالی عاید می‌شود، دوم آن که آن ملت را به خود محتاج می‌کنیم و به واسطه همان احتیاج رعب خود را در قلوب آنها ساری می‌داریم، سوم آن که از خو و طبیعت آن ملت واقف شده در وقت ضرورت خیلی به کار می‌آید، چهارم در رسوخ تجارت خود طلا و نقره آن‌ها را جمع کرده، آن‌ها را فقیر به خود می‌کنیم». گذشته از فشار دولت‌های خارجی، همچنین بی‌ثباتی و نبود امنیت، انگیزه‌ای چندان به سرمایه‌داران ایرانی برای مشارکت در کارخانه‌سازی نمی‌بخشید. زین‌العابدین مراغه‌ای در کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» در این زمینه می‌نویسد «در ایران امنیت نیست، کار نیست، نان نیست، بیچارگان چه کنند، چه از تعدی حکام و چه از ظلم بیگلربیگی، داروغه و کدخدا. این ناکسان در هر کس بویی بردند که پنج شاهی پول دارد، به هزاران طریق بر او می‌تازند و حتی همسایه را در عوض گناه نکرده همسایه دیگر جریمه می‌کنند». جاده‌های ایران در این روزگار ناامن بوده، ماموران به رشوه‌گیری و اخاذی از کاروان‌های تجاری خو گرفته بودند. مخبرالسلطنه هدایت در کتاب «خاطرات و خطرات» وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن دوران را چنین بیان می‌کند «از روی تجربه معلوم و مشهود است که اطمینان حاصل نمی‌شود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمه‌اش اجراست، اما همان‌طور که اجرای قوانین اسباب ترقی می‌شود، عدم امنیت نیز مایه خرابی خواهد شد، مثل اینکه نیشکر مازندران را بدون پرداخت قیمت و اجرت بردند در نتیجه زراعت نیشکر متروک شد، همچنین کاغذسازی اصفهان به علت اینکه کاغذ آن را مجانا برای تحریر دفترخانه می‌بردند، بسته شد». نبود امنیت بی‌شک زیانی جبران‌ناپذیر بر صنایع ایران در دوره قاجار وارد آورد، به گونه‌ای که سرمایه بازرگانان در زیرزمین خانه‌ها دفن می‌شد یا تاجران ایرانی در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کردند. هانری دالمانی، جهانگرد فرانسوی در کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» درباره احساس ناامنی سرمایه‌داران ایرانی می‌نویسد «در دنیا ملتی نیست که به اندازه‌ایرانیان از نشان دادن سرمایه خود ترس داشته باشد و علت این است که ثروتمندان از ترس مامورین دولتی مجبورند که سرمایه خود را مخفی کنند. آنان غالبا سرمایه خود را تبدیل به طلا یا جواهر نموده و آن را در جایی از خانه زیر خاک پنهان می‌کنند و گاهی پس از مرگ صاحب‌خانه آن گنج در همان محل باقی می‌ماند، زیرا وراث از آن اطلاعی ندارند». آنگونه که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در کتاب «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» یادآور شده است حتی ناصرالدین شاه قاجار برای تامین امنیت بازرگانان و سرمایه‌داران کشور در سال ١٣٠۵ قمری اعلامیه‌ای به نام «اعلان آزادی» منتشر و به موجب آن اعلام کرد همه ایرانیان در جان، مال و سرمایه گذاری آزادند. این کوشش‌های دولت اما در اندازه شعار و تبلیغات ماند و به علت نبود پشتوانه عملی و نظام متمرکز امنیتی، در تامین و دست‌یابی اعتماد مردم ناکام ماند.

 

نخستین کارخانه‌های ایرانی در روزگار قاجار چرا ناکام شدند

سیاست‌های نادرست اقتصادی حکومت و روحیه سودجویانه پاره‌ای حاکمان قاجار، جلوی رشد صنایع را در کشور گرفت. بیش‌تر کالاهای وارداتی از اروپا ظاهری زیبا داشتند و مردم رغبتی بیش‌تر به خرید آن‌ها نشان می‌دادند؛ این روند کسادی بازار کالاهای تولید داخل را در پی داشت. زین‌العابدین مراغه‌ای درباره روی‌آوری ایرانیان به اجناس غیر ایرانی نوشته است «روزی که ما با فرنگیان مراوده تجاری نداشتیم، چه می‌کردیم، چرا در آن مراوده ایشان بر ما غلبه کردند و ما را محتاج به خودشان نمودند، معلوم است که سبب جهالت ماست که از کوتاهی نظر بدان چه خود داشتیم قناعت نکردیم و به نقش‌ونگار دروغین و ناپایدار امتعه خارجی فریفته شده و در ازای این غفلت به درد احتیاج امروزه گرفتار شدیم». کشورهای بزرگ همچون روسیه و انگلستان نیز برای تضعیف تاجران ایرانی و در دست‌گرفتن بازار ایران به هر کاری دست می‌زدند. محمدعلی جمال‌زاده بی‌تجربگی تاجران و دخالت استعمارگران را علت اصلی شکست صنایع و کارخانه‌های نوبنیاد ایران دانسته، در این‌باره می‌نویسد «از نیم قرن به این طرف به دفعات کارخانجات مختلفه در ایران ایجاد گردیده چه به دست خود ایرانیان و چه به دست خارجیان، ولی اغلب به ملاحظه بی‌تجربه‌گی و بی‌ثباتی و مخصوصا رقابت و اشکال‌تراشی دو همسایه نامیمون (روس و انگلیس) نتیجه مطلوب به دست نیامده است». روزنامه اختر نیز به سال ١٣٠۴ قمری به این مساله پرداخته است «حاجی محمدحسن تاجر اصفهانی امین دارالضرب، در باب ساختن لنگرگاه در قریه محمودآباد که در ساحل دریای خزر واقع است، از دولت عِلیه ایران امتیاز گرفته و برای خرید آلات و لنگرگاه به بلژیک رفته و آن‌چه را لازم داشته خریده و آورده، ولی مامورین روس به مناسبت ممنوعیت ترانزیت مانع از مرور آلات مذکور به خاک ایران شده است». پشتیبانی دولت‌های نیرومند جهانِ آن روزگار از اتباع سرمایه‌دارشان در سراسر گیتی، هماهنگی میان نظام‌های سیاسی و اقتصادی را در آن جامعه‌ها بیانگر بود، در برابر، سلطنت قاجار به دلیل بافت سنتی و کندی در روند نوسازی، توانایی آسان‌سازی سرمایه‌گذاری و پشتیبانی از سرمایه‌های داخلی را نداشت. چارلز عیسوی در کتاب «تاریخ اقتصادی ایران (عصر قاجار ١٢١۵ ق- ١٣٣٢ ق) علت‌های شکست صنایع ایران را اینگونه بیان می‌دارد «کشور ایران به دلیل فواصل طولانی، رودخانه‌های غیر قابل کشتی‌رانی، نوار ساحلی کم‌عرض، و دور بودن مراکز مسکونی و تولیدی‌اش نیازمند حمل‌ونقل مدرن می‌باشد. در ایران جاده و وسایل حمل‌ونقل وجود ندارد و ذخایر فلزی در زیر زمین‌ها مدفون‌اند و تمام آهن مورد احتیاج با نرخ‌های گزاف از خارج وارد می‌شود و با توجه به کمبود سرمایه، نرخ زیاد بهره و فقدان گسترش تسهیلات اعتباری رقابت صنایع و تولیدات داخلی با محصولات خارجی به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست». کارگزاران حکومتی در آن روزگار حتی توجه بایسته را برای به‌کارگیری تجهیزات و ماشین‌آلات خریده‌شده از اروپا نداشتند، برای نمونه، به گزارش وزارت مالیه، تجهیزات کارخانه چراغ برق که در سفر مظفرالدین شاه به فرنگ خریده و به ایران رسیده بود، مدت‌ها بدون استفاده در باغ شاه رها شده تا این که پس از مدتی اجزای این دستگاه به قطعه‌هایی اوراقی و بی‌مصرف بدل شده بود، در حالی که بر اساس گزارش سندی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی، آن کارخانه کوچک می‌توانست چهارصد یا پانصد چراغ را روشن کند. کمبود نیروی متخصص و کارآمد انسانی نیز در این میانه نقشی چشم‌گیر در هدررفتن فعالیت‌های ترقی‌خواهانه آن روزگار داشت، زیرا با وجود تلاش‌های بسیار در دست‌یابی به آموزش‌های نوین، جامعه همچنان در مدرن‌سازی صنعت و اقتصاد و تجهیز آن‌ها، به متخصصان و مراکز خارجی آموزشی نیازمند بود.

 

شکست کوشش‌های صنعتی قاجارها و برآمدن یک نیروی جدید

کمبود نیروی متخصص برای کارخانه‌ها و مرکزهای صنعتی، از مسایل جدی ایران در دوره قاجار به شمار می‌آمد. آنگونه که ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار  ناصرالدین شاه در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» روایت کرده است، کمبود مهارت کارگران در کارخانه شمع گچی تهران، خرابی برس‌ها را موجب شده بود به گونه‌ای که چند کیلو شمع نامرغوب پس از صرف هزینه‌های هنگفت در آنجا تولید شد و سپس کارخانه را با ناامیدی به تعطیلی رساند. بسیاری از کارخانه‌های نوین در دوره قاجار با مساله نبودِ نیروی فنی و توانمند ایرانی روبه‌رو بودند؛ می‌توان انگاشت قشرهای روشنفکر شهری چگونه پس از پیروزی انقلاب مشروطه با نبودِ ارتش مدرن و اشغال کشور در جنگ یکم جهانی، رفته‌رفته به یک نیروی جدید همچون رضا خان متمایل شدند و او با این پشتوانه تومار دودمان قاجار را در سال ١٣٠۴ خورشیدی توانست برچیند. رضا شاه بدین‌ترتیب مدرنیزاسیون در بخش‌های فرهنگی و صنعتی را هدف و شعار خویش گذارد. دولت پهلوی اول بدین‌ترتیب در کنار تقویت شبکه راه‌ها که ایجاد شبکه راه‌آهن سراسری از نمادهای برجسته راه‌سازی به شمار می‌آمد و و برپایی امنیت، کارخانه‌هایی بسیار در زمینه‌های نساجی، قندوشکر و کبریت‌سازی در سراسر ایران راه انداخت. بنیان‌گذاری دانشگاه و دادن بورس‌های آموزشی به دانشجویان ایرانی برای تحصیل در دانشگاه‌های بزرگ اروپایی در این دوره بی‌شک با هدف شتاب‌بخشی به پرورش نیروی کارآمد انسانی در فرآیند نوسازی انجام گرفت.

* اشاره به سروده پرآوازه مولونا

«آنچه شیران را کند روبه‌مزاج/ احتیاج است احتیاج است احتیاج»

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع