حکمتی عالِم‌پرور و عالَم‌تاب/ سیره علمی و سیاسی امام صادق(ع)

[ad_1]

گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین مصطفی قنبرپور؛

حجت‌الاسلام مصطفی قنبرپور، پژوهشگر تاریخ اسلام، به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) در این گفت‌وگو از خلال روایت‌ها با نگاهی تاریخی، به بیان سیره علمی-سیاسی امام صادق(ع) می‌پردازد و همچنین به مناظرات امام ششم در احیای مکتب تشیع و موقعیت امام(ع) نزد علمای تسنن و تشیع اشاراتی دارد که ماحصل این گپ‌وگفت پیش روی شماست.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه ایران، حضرت علی(ع) می‌فرماید: «العِلمُ سُلطان، مَن وَجَده صالَ به، ومَن لم یجِدْه صِیلَ علیه». یعنی «دانش» سلطنت و قدرت است. هرکس آن را به دست آورد با آن یورش بَرَد و هر کس آن را از دست دهد بر او یورش بَرَند.در پرتو چنین نگاهی است که درمی‌یابیم چرا امام صادق(ع) بواسطه فعالیت‌های گسترده و عمیق فکری خود از نفوذ پررنگی در جامعه برخوردار بود و بسان یک گوهر درخشان، نگاه‌ها را متوجه خود کرد؛ «کأَنَّهَا کوْکبٌ دُرِّی یوقَدُ مِن شَجَرَه مُّبَارَکه». علم امام صادق(ع) نیز نه بسان علوم و دانش ما اکتسابی و مَدرکی، بلکه از جنس «حکمتی عالِم‌پرور و عالَم‌تاب» بود؛ حکمتی که گمشده و راهگشای هر مؤمنی بود و به همین دلیل خیل تشنگان دانش و هدایت را تا بدانجا سیراب کرد که هزاران شاگرد و شاگردپرور در مکتب او تربیت شدند که موجب خیزش علمی جهان اسلام شد. و از آن رو که بسیاری از مستندات‌ فقه‌ شیعه‌ از ایشان‌ است، فقه‌ شیعه‌ را «فقه‌ جعفری» و پیروان مکتب ایشان را «‌جعفریه» خوانده‌اند و خود امام صادق(ع) را به «رئیس مکتب شیعه» ملقب کرده‌اند.حجت‌الاسلام مصطفی قنبرپور، پژوهشگر تاریخ اسلام، به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) در این گفت‌وگو از خلال روایت‌ها با نگاهی تاریخی، به بیان سیره علمی-سیاسی امام صادق(ع) می‌پردازد و همچنین به مناظرات امام ششم در احیای مکتب تشیع و موقعیت امام(ع) نزد علمای تسنن و تشیع اشاراتی دارد که ماحصل این گپ‌وگفت پیش روی شماست.

جناب قنبرپور، می‌دانیم که در مکتب علمی امام صادق(ع) «تضارب آرا» جایگاه ویژه‌ای داشت. می‌خواهیم بدانیم‌شأن «گفت‌وگو» نزد ایشان چه بود؟ و با این منش علمی چگونه به گسترش اسلام همت ‌کردند؟
امام صادق(ع) اهل منطق و گفت‌وگو بود. به‌عنوان مثال روزی حاکم وقت از ابوحنیفه، فقیه و متکلم نامدار کوفه، خواست ۴۰ سؤال از امام صادق (ع)بپرسد تا امام از عهده آنها برنیاید، اما امام(ع) به تمام سؤال‌های او پاسخ گفت. یا در ماجرای عبدالله دیصانی که از منکران خداوند بود، وقتی نزد امام صادق(ع) آمد که با ایشان بحث کند، یک بار که آمد، حضرت پرسید نامت چیست؟ او جواب نداد و مرخص شد. رفقایش به او گفتند چرا نامت را نگفتی؟ جواب داد: اگر می‌گفتم نامم «عبدالله» (بنده خدا) است، می‌گفت آنکه تو بنده‌اش هستی، کیست؟
آنان گفتند بازگرد و بگو تو را به معبودت دلالت کند ولی اسمت را نپرسد. او بازگشت و گفت مرا به معبودم راهنمایی کن ولی نامم را نپرس. حضرت به او فرمود: بنشین! در آنجا کودکی تخم‌مرغی در دست داشت و با آن بازی می‌کرد. حضرت خواست که تخم‌مرغ را به او بدهد. امام(ع) فرمود: ای دیصانی! این تخم‌مرغ سنگری است پوشیده که پوست کلفتی دارد و زیر پوست ضخیم، پوست نازکی است و زیر پوست نازک، طلایی است روان و نقره‌ای آب شده که نه طلای روان با نقره آب شده آمیزد و نه نقره آب شده با طلای روان در هم شود و به همین حال باقی است. نه مصلحی از آن خارج شده تا بگوید من آن را اصلاح کردم و نه مفسدی درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد کردم و معلوم نیست برای تولید نر آفریده شده یا ماده؛ ناگاه می‌شکافد و مانند طاووسی رنگارنگ بیرون می‌آید. آیا تو برای این «مدبری» درمی‌یابی؟ دیصانی مدتی سر به زیر افکند و سپس شهادتین گفت و اسلام آورد.

امام صادق(ع) از تقویت خط انقلابی و جهادی نیز غفلت نکرد و با تأیید قیام‌هایی چون قیام عمویش زیدبن علی و دیگر انقلابیون خاندان بزرگوار علوی به تقویت این روحیه در میان جامعه می‌پرداخت.

از این روایات و بسیاری روایات دیگر می‌توان به این نکته دست یافت که امام صادق(ع) اهل گفت‌وگو با همه بود منتها با هر کس در حد عقل و فهم او بحث می‌کرد و تلاش کرد این خصلت علمی را در شارحان و پیروان مکتب خود نهادینه کند.
جریان‌های فکری– فرهنگی در دوران امام صادق(ع) چه وضعیتی داشتند؟ نگاه حاکمیت زمان به آنها چگونه بود؟
در زمان امام صادق(ع) فرقه‌های بسیاری چون «معتزله»، «اشاعره»، «کیسانیه» و «زیدیه» در سرزمین‌های اسلامی گسترده شده بود و کشمکش و درگیری شدیدی بین آنان رواج داشت. کفر و زندقه نیز جان تازه‌ای گرفته و به فضای جامعه اسلامی نفوذ کرده بود. در چنین اوضاعی حضرت صادق(ع) ردّ بر ملحدان از سویی و مقابله با فرقه‌های منحرف را از سویی دیگر عهده‌دار شدند.
ظهور حدود ۲۰ فرقه از «خوارج» با عقایدی خاص در مسائل سیاسی و اجتماعی و عقیدتی، «مرجئه» با ۵ فرقه که مردم را نابجا امیدوار ساخته بود و با اهمیت دادن به ایمان فقط در حد قلب و زبان، به «تأثیر عمل» عقیده چندانی نداشتند، «معتزله» با فرقه‌های دوازده‌گانه آن، «جبریه»، «صوفیه» و «زهدگرایان»، «غُلات» و «دهریون» و «مادیون» و مکتب‌های فقهی چهارگانه اهل سنت که بعضی از آنها در زمان حضرت و برخی نیز پس از آن بنیان گرفتند، در آن دوره وضعیت بحرانی فوق‌العاده‌ای را به وجود آورده بود. در آن بحران عقاید هر گروهی نسل جوان و افراد کم اطلاع را به یک‌سو می‌کشاند؛
مادی‌گرایان و دهریون جامعه را به «کفر و الحاد»، جبریون مردم را به «تسلیم»، صوفی‌گرایان مردم را به «کناره‌گیری از دنیا»، خوارج مردم را به «هرج‌ومرج سیاسی» و برخی از مکتب‌های فقهی رایج و وابسته به حکومت، مردم را به «عقاید تخدیری و اطاعت کورکورانه از خلفا» می‌خواندند. نتیجه مشترک همه این تلاش‌ها بازداشتن مردم از مسئولیت و رسالت اساسی اجتماعی، خاموش نگاه داشتن مستضعفان و سرگرم کردن توده‌ها به نفع حکومت جائر زمان بود.
این تنها مکتب امام صادق(ع) است که همه نیروها علیه او بسیج شده‌اند و باوجود تمامی مشکلات باید در برابر همه مکتب‌ها و انحراف‌ها سنگر مدافع اسلام و عامل سعادت مسلمانان باشد. در برابر همه آشوب‌ها، تشتت‌ها و فتنه‌ها، امام صادق(ع) آن حوزه عظیم را بنیانگذاری کرد تا مردم را از همه بدعت‌ها و ایدئولوژی‌های غلط نجات دهد. موفقیت آن حضرت در گسترش فرهنگ اسلامی و بیان حقوق اسلامی بسی شگفت‌انگیز است تا جایی که امروز قسمت اعظم فقه شیعه یادگار آن حضرت است و به همین دلیل مذهب ما به نام مذهب جعفری و منتسب به آن حضرت شهرت یافته است.
اوضاع و احوال سیاسی شیعیان در زمان امام صادق(ع) چگونه بود؟
ما در تاریخ می‌خوانیم افراد نامداری از بزرگان سایر مذاهب به وسیله دستگاه جابر عباسی تقویت می‌شوند و مذهب‌شان مورد تأیید قرار می گیرد. مثلاً «منصور دوانیقی» همان جنایتکاری است که سر بریده پسر را در زندان برای پدر می‌فرستد؛ چون به یکی از این بزرگان اهانت کرده است. فرماندار مدینه بشدت توبیخ و از کار برکنار می‌شود.
این در حالی است که در مورد شیعیان کار به جایی رسید که برای یکی از بزرگان شیعیان مسأله شرعی پیش می‌آید و به ناچار لباس مردی خیار فروش را بر تن کرد و مقداری خیار روی طبق نهاد و فریاد زد: خیار تازه دارم! حضرت صادق(ع) از لحن او متوجه شد که او خیار فروش نیست؛ از خانه بیرون آمد در حالی که خیارها را جدا می‌کرد، جواب مسأله او را داد.
پس به نظر می‌رسد امام صادق(ع) با وجود شرایط و فشارهای زمانه از اوضاع و احوال شیعیان غافل نبودند. آیا نمونه‌های دیگری از کنش‌ها و فعالیت‌های سیاسی امام صادق(ع) سراغ دارید؟
نکته مهمی را که باید از نظر دور نداشت این است که هنوز عده‌ای بر این باورند که امام صادق(ع) تنها به بیان و تدریس مسائل فقهی، کلامی و فلسفی بسنده می‌کرد و وارد امر سیاست نمی‌شد. در حالی که این باوری اشتباه است. برای نمونه هنگامی که «معلی بن خنیس» که امور مالی حضرت به دست او بود، بوسیله «داوود بن علی» فرماندار مدینه دستگیر می‌شود و از او خواسته می‌شود که انقلابیون و طرفداران امام صادق(ع) را معرفی کند که او زیر بار نمی‌رود، ‌سرانجام او را به دستور سیرافی، رئیس شهربانی، به قتل می‌رسانند.
وقتی امام صادق(ع) از این موضوع باخبر شد به فرمانداری آمد و به او گفت چرا معلی را به قتل رساندی؟ و امام صادق(ع) آنقدر این مسأله را پیگیری کرد تا سیرافی، رئیس شهربانی، اعدام شد. هنگامی که می‌خواستند او را اعدام کنند، می‌گفت خودشان فرمان قتل صادر می‌کنند و اینک خودشان ما را به جرم اجرای فرمان می‌کشند.
در این حادثه می‌بینیم امام صادق(ع) مستقیماً دخالت کرد تا رئیس شهربانی به سزای عملش رسید بنابراین آنگونه نبود که آن حضرت از پرداختن به مسائل اجتماعی–سیاسی فارغ باشد.
امام صادق(ع) از تقویت خط انقلابی و جهادی نیز غفلت نکرد و با تأیید قیام‌هایی چون قیام عمویش زیدبن علی و دیگر انقلابیون خاندان بزرگوار علوی به تقویت این روحیه در میان جامعه می‌پرداخت.
اصولاً باید فکر کرد که چرا چندین بار به خانه امام صادق(ع) حمله کردند و چرا چندین بار منصور تصمیم به قتل حضرت گرفت. اگر امام صادق(ع) فقط به تدریس مشغول بود و به سیاست کاری نداشت، هرگز منصور دوانیقی اراده قتل آن حضرت را نمی‌کرد. شاید بهترین زندگی را نیز برای حضرت فراهم می‌کرد.
نمونه دیگر، ماجرای یکی از شاگردان امام(ع) به نام «زراره بن اعین» است که آنگونه که «کشّی» در کتاب رجالش می‌نویسد، امام صادق(ع) می‌گفت: اگر زراره نبود، تمام آثار پدرم از بین می‌رفت. او اهل بهشت است و از وی تعریف می‌کرد. ولی روزی امام(ع) از وی بدگویی کرد و گفت او اهل جهنم است و از یهود بدتر است. همه تعجب کردند! روزی فرزند زراره نزد امام آمد و دلیل آن را پرسید. حضرت فرمود سلام مرا به پدرت برسان و بگو عیب‌جویی و انتقاد من از تو فقط برای حفظ جان تو است چه اینکه دشمنان بی‌رحم، دوستان نزدیک ما را مورد شکنجه قرار داده یا به قتل می‌رسانند و من به خاطر حفظ جان تو این مطالب را گفتم.
امام صادق(ع) در بین علمای اهل سنت چه جایگاهی دارند؟
امام صادق(ع) نزد تمام مذاهب و مؤسسان آنها چهره‌ای موجه و مثبت است و در «صحاح سته»، از منابع دینی اهل سنت، امام صادق(ع) یکی از افراد موثق و محدث معرفی شده است و لذا از ایشان احادیث زیادی نقل نمودند؛ به غیر از بخاری. اگر امام صادق(ع) و تفکر او را بدرستی تبیین و تفسیر کنیم، مطمئناً جایگاه امام(ع) نزد پیروان تمام مذاهب اهل سنت احیا خواهد شد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

دچار زوال نظریه‌پردازی شده‌ایم

[ad_1]

گفت‌وگو با امیرعلی نجومیان؛ نویسنده، نظریه‌پرداز و مترجم ادبیات انگلیسی:

او یکی از بنیانگذاران حلقه نشانه‌شناسی تهران است که تاکنون کتاب‌های «درآمدی بر مدرنیسم در ادبیات»، «دانشنامه زیبایی‌شناسی» (ترجمه‌ گروهی)، «درآمدی بر پست‌مدرنیسم در ادبیات» و «مقالات هم‌اندیشی بارت و دریدا» (گردآوری) و نشانه‌شناسی فرهنگی (گردآوری) و چند کتاب و بیش از یکصد مقاله منتشر شده است.

به گزارش عطنا به نقل از ایران، «نشانه‌شناسی: مقالات کلیدی» مرجعی در حوزه دانش نشانه‌شناسی است که گزینش و ویرایش آن را امیرعلی نجومیان انجام داده است و انتشارات مروارید ماه گذشته آن را منتشر کرده است. امیرعلی نجومیان متولد ۱۳۴۳ مشهد در رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه لستر انگلیس دکترا گرفت و هم‌اکنون دانشیار ادبیات انگلیسی و نظریه ادبی دانشگاه شهید بهشتی است. وی از رساله کارشناسی ارشد خود با عنوان «بازنمایی زمان و مکان در روایت پست مدرن» و رساله دکترای خود با عنوان «واسازی نام: سه پارادوکس زبانی در گفتمان ادبی» دفاع کرد. پژوهش دکتری او تحقیقی در حوزه نظریه ادبی براساس نظریه‌های فلسفی معاصر است. در این تحقیق او نظریه‌ای جدید درباره تعریف زبان ادبی و به طور کلی ادبیات ارائه می‌دهد و آثار ساموئل بکت، خورخه لوییس بورخس و تامس پینچن را مورد تحلیل قرار می‌دهد. او یکی از بنیانگذاران حلقه نشانه‌شناسی تهران است که در کنار صاحبنظران و استادانی چون بهمن نامور مطلق، حمیدرضا شعیری، فرزان سجودی، فرهاد ساسانی، مرتضی بابک معین، آزیتا افراشی، فاطمه بنویدی، احمد پاکتچی و علی عباسی به فعالیت می‌پردازد. از نجومیان تاکنون کتاب‌های «درآمدی بر مدرنیسم در ادبیات»، «دانشنامه زیبایی‌شناسی» (ترجمه‌ گروهی)، «درآمدی بر پست‌مدرنیسم در ادبیات» و «مقالات هم‌اندیشی بارت و دریدا» (گردآوری) و نشانه‌شناسی فرهنگی (گردآوری) و چند کتاب و بیش از یکصد مقاله منتشر شده است. نجومیان سال گذشته کتاب «نشانه‌ در آستانه: جستارهایی در نشانه‌شناسی» را توسط نشر نو منتشر کرد. وی هم‌اکنون چند کتاب دیگر آماده چاپ دارد.

آقای نجومیان حدود چهارده سال از تشکیل «حلقه نشانه‌شناسی تهران» می‌گذرد، آیا نشانه‌شناسی توانست از محدوده فضای آکادمیک و دانشگاهی راهی به سوی فضای عمومی جامعه بازکند؟
گمان می‌کنم باید همه کوشش کنیم تا به گونه‌ای قطبی به حوزه آکادمیک و غیرآکادمیک نگاه نکنیم. درست است که در کشور ما فاصله معناداری میان این دو حوزه بویژه در علوم انسانی وجود دارد ولی این دو حوزه بر یکدیگر تأثیر و تأثر می‌گذارند و باید هم چنین باشد. حلقه نشانه‌شناسی تهران در آغاز از اساتید دانشگاه شکل گرفت، ولی از همان ابتدا بر آن بودیم که نشانه‌شناسی را وارد حوزه عمومی کنیم و روش‌های آن را در مورد مسائل جاری اجتماعی و فرهنگی تمرین کنیم. هم‌اندیشی‌های سالانه‌ حلقه گواهی بر این کوشش است. ما درباره شهرسازی، محیط زیست، اخلاق، معماری، فرهنگ اجتماعی، هنر، ادبیات، موسیقی و سینما پژوهش کرده‌ایم؛ تا جایی که مقدور بوده است این حلقه تأثیر خودش را در فضای عمومی جامعه گذاشته است. ولی فکر می‌کنم هنوز هم برای تبیین جایگاه و اهمیتِ روش تحلیلِ نشانه‌شناسی در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی راه نرفته بسیار داریم.
مکتب‌ها و نظریه‌های ادبی و فلسفی غالباً از راه ترجمه و دفعتاً و ناگهانی بدون طی فرآیند زمانی وارد فرهنگ ما شده‌اند (این مکتب‌ها و نظریه‌ها در غرب به صورت تدریجی و طی زمانی چندین و چند ساله شکل گرفت و وارد حوزه عمومی شد)
نگاه شما از دید کلی درست است. اصولاً نظریه و نظریه‌پردازی در ایران نه تنها توسعه نیافته است بلکه حرکتی رو به زوال را می‌پیماید. پیش از هر چیز این به درک نادرست ما از نظریه‌پردازی باز می‌گردد. درک ما از این مقوله بسیار انتزاعی و الهام‌گونه است. هر نظریه نوینی تنها تغییر اندکی روی نظریه‌های پیش از خود است و همواره در دیالوگ با دیگر نظریه بسط پیدا می‌کند. مشکل این است که در ایران ما فضایی برای گفت‌وگو میان نظریه‌ها نداریم. این نگاه اشتباه در ایران نهادینه شده است که انگار نظریه‌پرداز مستقل و به گونه‌ای فرمایشی می‌تواند نظریه تولید کند. این به هیچ وجه ممکن نیست، اندیشمندان معاصر ما کمتر به کار یکدیگر اهمیت می‌دهند و هر یک در جزیره‌ای جدا به تفکر می‌پردازند. این را با انزوای تاریخی نخبگان ایرانی جمع کنید و آنگاه می‌بینید که چرا وضع چنین است. این چند نکته تنها گوشه‌ای از مسائل نظریه‌پردازی در ایران است. بر همین اساس است که نظریه‌پردازی در ایران ساختار ترجمانی به خود گرفته است.

من فکر می‌کنم نظریه‌پردازی در مناسبات گفت‌وگویی میان فرهنگ‌ها، گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌های متناقض و ناهمگون بیشتر رشد می‌کند. نظریه‌پردازی نتیجه تضارب آرا است و اگر قرار باشد دیواری میان دنیای ذهنیِ به اصطلاح «خودی» و «دیگری» بکشیم، راه نظریه‌پردازی را هم بسته ایم و دچار زوال نظریه‌پردازی می‌شویم. این زوال نظریه‌پردازی در تاریخ فرهنگ و اندیشه آسیب‌های جبران‌ناپذیری در حوزه فرهنگ داشته و دارد.

اما اتفاقاً نشانه‌شناسی در ایران چندان هم ناگهانی به فضای نظری پرتاب نشده است. نشانه‌شناسی ریشه‌های نظری بسیار عمیق و روشنی در زبانشناسی و نقدهای صورتگرا داشته است. پیش از طرح نشانه‌شناسی در ایران، صورتگرایان فضا را برای تحلیل‌های زبان‌شناختی آماده کردند. پیش از طرح نشانه‌شناسی در حوزه ادبیات فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی سالها بود که در نقد ادبیات فارسی گرایش به خوانش زبان‌شناختی را شکل داده بود. دکتر علی‌محمد حق‌شناس از دیگر اساتید تأثیرگذار در این حوزه بود. درنتیجه بتدریج فضایی آماده شد تا نقدهای زبان‌شناختی وارد حوزه ادبیات فارسی شود. نشانه‌شناسی بر این اساس ادامه مسیر صورتگرایی است که در ساختگرایی و سپس پساساختگرایی و مطالعات فرهنگی بسط پیدا کرد. پس به این تعبیر می‌توانیم بگوییم که نشانه‌شناسی زمینه‌های فکری در ایران داشته است. درست است که گرایش‌های زبانشناختی به ادبیات بیشتر حاصل ترجمه است، اما در آثار نظریه پردازان ایرانی هم این گرایش وجود داشته است. نمونه‌اش در آثار عبدالقاهر جرجانی و تبیین نظریه استعاره وی را می‌توان مثال آورد.
بحث آسیب‌شناسی است. این نظریه‌ها از راه ترجمه‌های ناقص و ابتر و بدون طی کردن فرآیند تاریخی وقتی وارد ادبیات ما می‌شود، نتیجه این می‌شود که نویسندگان و منتقدان ما براساس این نظریه‌ها به تولید آثار ادبی می‌پردازند یعنی عکس فرآیندی که در غرب اتفاق افتاده است، «یعنی در غرب نظریه‌های ادبی از دل فلسفه استخراج شده و می‌شود.»
نظریه‌های ادبی ریشه‌های فلسفی دارند و این ریشه‌های فلسفی نهایتاً به شکل‌گیری نظریه‌های مختلف ادبی در دوره‌های متفاوت تاریخ ادبیات غرب پس از رنسانس منجر شده است. روشن است که نظریه‌های ادبی و در پی آن نقد عملیِ متن را نمی‌توان بدون درک و فهم انگاره‌های فلسفی به کار بست. همین باعث شده است که نقد ادبی در ایران تبدیل به کاربست مکانیکی چند الگوی ظاهراً جهانی شده است. در نقد ادبی ما دچار چند سوءتفاهم هستیم. یکی این که فکر می‌کنیم به کار بستن یک نظریه روی یک متن نقد ادبی است. این پیش فرض به گمان من کاملاً اشتباه است. نقد ادبی پاسخ به پرسشی، مجهولی یا مسأله‌ای است که درون یک اثر ادبی با آن مواجه می‌شویم. پس برای دادن پاسخی به این مسأله است که از نظریه ادبی استفاده می‌کنیم. کاربستِ یک نظریه روی یک متن فی‌نفسه نقد ادبی نیست. کاربست نظریه بر متن تنها ابزاری است تا به حل مسأله یا مجهول یا ابهامی برسیم.
تحلیل یا کاربستِ متن براساس یک رویکرد یا نظریه در مطالعات ادبی راهی را نمی‌گشاید و هدف نقد ادبی نیست. این خوانشِ مکانیکی متن بر اساس روش‌های به ظاهر جهان شمول در نهایت می‌تواند تمرینی برای یادگیری روش‌های مطالعه ادبی محسوب شود. پس من این کاربست را تنها برای اهداف آموزشی قابل توجیه می‌دانم.
اما اینکه شایسته است نظریه‌پردازی از فرهنگ و گنجینه فکری غنی این مرز و بوم بهره ببرد تردیدی نیست. اما در عین حال ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که روابط بین‌فرهنگی هر روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. با‌وجود تمایزات فرهنگی، روابط میان فرهنگ‌ها هر روز عمیق‌تر و گسترده‌تر شده است.
درواقع رسیده‌ایم به همان دهکده کوچک جهانی مک لوهان…..؟
دهکده جهانی مک لوهان از سویی شکل گرفت و از سوی دیگر جهان به سوی عکس این مسیر هم حرکت کرد. حرکت به سوی جهانی‌سازی خود برای فرهنگ‌ها و گفتمان‌های بسیاری احساس خطر ایجاد کرد. پس جهانی (گلوبال) سازی خود به محلی (لوکال) سازی هم انجامید. امروز مفهومی جدید شکل گرفته است که هر دوی این جهت‌ها را درون یک مفهوم بیان می‌کند. مفهوم جهانی-محلی سازی (گلوکالیزیشن) برگرفته از این دو گرایش متناقض و همزمان در دنیای امروز است. از سویی در دهکده‌ای جهانی زندگی می‌کنیم و از سوی دیگر حساسیت‌ها به فرهنگ‌ها و گفتمان‌های ویژه، متمایز و به حاشیه رانده شده از هر زمان دیگر بیشتر شده است. فرهنگ‌های بومی و محلی، فرهنگ‌های به حاشیه رانده شده و فرهنگ‌های اقلیت، همه سر بر آورده اند و در مقابل فرهنگ مسلط به مقاومت می‌پردازند. این گفتمان‌های به حاشیه رانده شده در برابر دهکده جهانی احساس خطر کرده اند و می‌خواهند حق خود را بگیرند. پس اکنون جامعه امروز در یک وضعیت پارادوکسیکال گیر کرده است. از یک سو، به سوی همسان‌سازی فرهنگ‌ها می‌رود که این همسان‌سازی نتیجه همان دیالوگ یا گفت‌وگویی است که مطرح کردم ولی از طرف دیگر ما شاهد تمایزات و تفاوت‌های بسیار زیاد هستیم. اگر ما با همین جهانی/ محلی‌سازی بخواهیم به موضوع نگاه کنیم و نهایتاً به بحث خودمان برگردیم من فکر می‌کنم این صورت‌بندی «خودی و دیگری» چندان کارآیی نداشته باشد. به گمان من، مفهومی یکدست از «شرق و غرب» یک توهم محض است.
من فکر می‌کنم نظریه‌پردازی در مناسبات گفت‌وگویی میان فرهنگ‌ها، گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌های متناقض و ناهمگون بیشتر رشد می‌کند. نظریه‌پردازی نتیجه تضارب آرا است و اگر قرار باشد دیواری میان دنیای ذهنیِ به اصطلاح «خودی» و «دیگری» بکشیم، راه نظریه‌پردازی را هم بسته ایم و دچار زوال نظریه‌پردازی می‌شویم. این زوال نظریه‌پردازی در تاریخ فرهنگ و اندیشه آسیب‌های جبران‌ناپذیری در حوزه فرهنگ داشته و دارد.
نشانه‌شناسی و نظریه‌‌پردازی عموماً در حوزه ادبیات و فلسفه چه کارکردهایی دارند؟ و اینکه عنوان می‌شود «حلقه نشانه‌شناسی تهران» در طول این چهارده سال فعالیت به یکی از هسته‌های تولید اندیشه و پرسشگری تبدیل شده» بر چه پایه و اساسی است؟
نشانه‌شناسی نخستین و مهم‌ترین نقطه تمرکزش بر این است که ببیند در هر متنی اعم از ادبی، هنری، سینمایی، فلسفی، علمی، حقوقی چگونه معنا شکل می‌گیرد. در یک کلام، هدف نشانه‌شناسی این است که فرآیند معناسازی را پشت هر متنی آشکار کند.
پس هدف نخستین نشانه‌شناسی هدفی توصیفی یا تشریحی است. مثلاً داستانی را در نظر بگیرید که روایتِ چند شخصیت با مجموعه‌ای از رویدادها در بستر زمانی است. اما آنچه این روایت را دارای معنا یا ارزش می‌کند ساختار یا دستوری است که متن بر اساس آن شکل گرفته است. هدف نخستِ نشانه‌شناسی یافتن این زیربنای متن است.
همین شیوه‌ خوانش را می‌توانید در مورد زندگی روزمره هم به کار بگیرید. به عنوان نمونه، می‌توان بر اساس کشف زیربنای دستوری یا ساخت زیرین رانندگی در یک شهر به مناسبات فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی انسان‌ها پی برد. از همین نقطه می‌توان به هدف دوم نشانه‌شناسی رسید که آن تفسیرِ متن است. بر اساس توصیف ساختار زیرین ما به تفسیری از متن مورد نظر می‌رسیم.
اما هدف نهاییِ نشانه‌شناسی به گمان من، این است که با نمایش سازوکارِ نشانه‌های متن، و تفسیر آنها در نهایت ایدئولوژی‌ها و سوگیری‌های فرهنگی و گفتمانی اجتماع یا نویسنده یا هر پدیدآورنده‌ای را برملا کند. این نقشِ افشاگرانه‌ نشانه‌شناسی آن را به ابزاری انتقادی بدل می‌کند. از همین جاست که می‌توانم بگویم نشانه‌شناسی تنها یک نقد توصیفی نیست. هنگاهی که وارد معنای زیرین هر متنی می‌شویم به درکی از آن متن می‌رسیم که خود آن می‌تواند ما را برای تغییر آماده کند.
حلقه نشانه شناسی تهران در طی فعالیت پانزده ساله خود به دنبال این بوده است که هر سه این اهداف را (توصیفی، تفسیری و انتقادی) را آموزش دهد، و روی متون و زندگی روزمره پیاده کند. هدف مهم دیگر حلقه این بوده است که از ترجمه‌ صرف بپرهیزد و نظریه‌های نشانه‌شناسی را که بیشتر در روسیه و اروپا طرح شده‌اند بازخوانی کند و وارد دیالوگی پویا و خلاق با این نظریه‌ها شود و در نهایت نظریه‌پردازی کند.
آیا از همین منظر است که یکی از اعضای حلقه باختین اشاره می‌کند که همه نشانه‌ها آکنده از ایدئولوژی‌اند؟
کاملاً درست است. دلیل‌ش هم این است که ایدئولوژی‌ها چیزهای عجیب و غریبی نیستند. ایدئولوژی‌ها مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌هایی هستند که انسان‌ها براساس آن زندگی خودشان را معنا می‌بخشند. البته تعریف مارکسیست‌های آغاز قرن بیستم از ایدئولوژی، تعریف ترسناکی است: اینکه ایدئولوژی ارزش‌های طبقه بورژوا یا طبقه حاکم است که بر طبقه پرولتاریا تحمیل می‌کند. اما این دیدگاه طی قرن بیستم بارها مورد بازخوانی قرار گرفت و ایدئولوژی تعریف نوینی یافت. ایدئولوژی مجموعه‌ای از ارزش‌ها و باورها و فرهنگ جامعه‌ای هستند که انسان‌ها براساس آن روابط خودشان را با دیگر انسان‌ها و محیط زندگی خودشان سامان می‌دهند و روابط خودشان را با یکدیگر تنظیم می‌کنند و براساس آن به زندگی خود معنا می‌دهند.
مجموعه مقالات نشانه‌شناسی که به اهتمام شما منتشر شده بر چه اساسی انتخاب شده و تقدم و تأخر چینش مقاله‌ها بر چه مبنایی استوار است؟
من و همکارانم در حلقه نشانه‌شناسی تهران سال‌هاست که به طور فعال در حال نگارش و نشر مقاله به صورت فردی و گروهی هستیم. مجموعه مقالاتِ تعدادی از هم اندیشی‌های سالانه‌ نشانه‌شناسی هم به چاپ رسیده است. ما امسال سیزدهمین هم‌اندیشی نشانه‌شناسیِ خود را با عنوان «نشانه‌شناسی محیط زیست» برگزار کردیم.‌ اما من سال‌ها پیش به این فکر افتادم که اگر پژوهشگری بخواهد در حوزه نشانه‌شناسی به زبان فارسی به کتاب مرجع و جامعی دسترسی داشته باشد چه باید بکند. برای من این کتاب مرجع می‌بایست مجموعه‌ای از اصلی‌ترین و مهم‌ترین مقاله‌های این حوزه باشد که توسط نظریه پردازانِ این حوزه نگاشته شده باشد. در نتیجه به این فکر افتادم که مجموعه مقالاتی را گزینش کنم و با یاری گرفتن از مترجمان کاربلد آنها را در یک مجلد منتشر کنم. مجموعه مقالاتِ «نشانه‌شناسی: مقالات کلیدی» که اخیراً توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است، از پنج بخش تشکیل شده است. در بخش اول پنج مقاله انتخاب کردم که بسیار روشن و به زبان ساده نشانه‌شناسی را معرفی می‌کنند و مبانی و تاریخچه‌اش را بیان می‌کنند. در بخش دوم به سراغ بستر اصلی نشانه‌شناسی یعنی زبانشناسی رفتم و نسبت میان این دو حوزه را از زبان دو نظریه‌پردازِ اصلی این حوزه یعنی رومن یاکوبسون و فردینان دو سسور معرفی کردم.
در بخش سوم کتاب، نسبت میان نشانه‌شناسی و ادبیات بررسی می‌شود. بخش چهارم بسط نظریه نشانه‌شناسی در حوزه‌های مختلف هنر موضوع اصلی است: تلویزیون، سینما، معماری، موسیقی، و تئاتر. در بخش پنجم و در واقع بخش آخر کتاب به چالش‌های نظری در حوزه نشانه‌شناسی و آینده‌ این حوزه پرداخته می‌شود. این چالش‌ها و پیش بینی‌ها در دو مقاله کلیدی از دو اندیشمند اصلی این حوزه یعنی ژاک دریدا و جاناتان کالر ارائه شده است. به عبارت دیگر این دو مقاله فضایی را فراهم می‌کند که بتوانیم درباره آینده نشانه‌شناسی سخن بگوییم و فکر کنیم.

نظریه‌های ادبی ریشه‌های فلسفی دارند و این ریشه‌های فلسفی نهایتاً به شکل‌گیری نظریه‌های مختلف ادبی در دوره‌های متفاوت تاریخ ادبیات غرب پس از رنسانس منجر شده است.

یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی نشانه‌شناسی در چند دهه اخیر نظریه‌های پساساختگرایی بوده است. در بخشِ پایانی کتاب مشاهده می‌کنیم که زمانی که نشانه‌شناسی مورد چالش و نقد قرار می‌گیرد، و این نقد و چالش خود باعث فربه شدن دانش نشانه‌شناسی شده است. ژولیا کریستیوا، اندیشمند فرانسوی در جایی در همین کتاب می‌گوید: «نشانه‌شناسی بجز از طریق نقد خود نمی‌تواند توسعه یابد.» به گمان من، نشانه‌شناسی توانسته است که با این چالش‌ها و پرسش‌ها خود را بازتعریف کند و همچنان پویا و زنده بماند. بر اساس این منطقی که عرض کردم، هجده مقاله برای کتاب انتخاب کردم. این مقاله‌ها را از منابع مختلفی که طی سال‌هایی که نشانه‌شناسی می‌خواندم، انتخاب کردم و مترجمان بسیار خوبی با من همکاری کردند تا این کتاب به سرانجام برسد. باید از همه این دوستان صمیمانه تشکر کنم که به گزینش و ویرایش نهایی من اعتماد کردند. امیدوارم این مجموعه مقالات در نهایت به سهم خود بتواند به عنوان کتابی مرجع مسیر پژوهش در حوزه نشانه‌شناسی را هموار و غنی سازد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

ایران باید از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند

[ad_1]

تحولات سیاست خارجی کاخ سفید درگفت‌وگو با محمد مرندی، استاد دانشگاه؛

امریکا در دوره دونالد ترامپ توان اجماع‌سازی برای ایجاد فشار علیه ایران را از دست داده است. گزاره‌ای که قریب به اتفاق صاحب‌نظران بین‌المللی بر آن اتفاق نظر دارند و معتقدند این رخداد فرصتی را پیش روی ایران قرار می‌دهد تا از فرصت بروز شکاف میان اروپا و امریکا برای تقویت پیوندهای سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای قاره سبز بهره ببرد.

به گزارش عطنا، روزنامه ایران با محمد مرندی، استاد دانشگاه و صاحب‌نظر مسائل بین‌الملل درباره تحولات جدید در صحنه سیاست جهانی که تحت تأثیر تصمیم‌های پرفراز و نشیب ترامپ در سیاست خارجی دچار تلاطم شده است، گفت‌وگو کرده است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید؛

امریکا در دوره ترامپ رویکرد جدیدی از تخاصم را نسبت به ایران در پیش گرفته است. در حالی که ایران بعد از حل موضوع هسته‌ای و دستیابی به برجام وارد فاز تازه‌ای از تعامل مسالمت‌آمیز بین‌المللی شده است، اما به نظر می‌رسد که واشنگتن به همراه طیفی از شرکای منطقه‌ای‌اش از جمله اسرائیل و عربستان سعودی مثلث جدیدی را برای پیگیری پروسه ایران‌هراسی در منطقه و خارج از منطقه تشکیل داده‌اند… بفرمایید هدف اصلی از پیگیری این سیاست چیست؟ آیا لغو برجام هم در قالب این هدف تعریف می‌شود؟
تقابل با ایران همواره وجه مشترک سیاست همه دولت‌های امریکا در منطقه بوده است. یعنی سیاستی که اکنون ترامپ با بهره‌گیری از ابزارهای نوین در ایجاد فشار نسبت به ایران در پیش گرفته است، پیش از این از سوی اوباما و به بهانه مسائلی مانند موضوع هسته‌ای، تروریسم و حقوق بشر ایران، از طریق تصویب سلسله تحریم‌های سنگین اقتصادی پیگیری می‌شده است. با وجود ثابت بودن این سیاست، نکته‌ای که الان نسبت به رویه امریکا در عرصه تصمیم‌گیری سیاست خارجی نه تنها نسبت به ایران بلکه نسبت به خیلی از موضوعات مهم این کشور در عرصه خارجی وجود دارد، آن است که خود ترامپ نتوانسته است هم در حوزه تعیین سیاست و خط و خطوط و هم بین نهادهای مرتبط در عرصه سیاست خارجی انسجام و پیوستگی ایجاد کند و فقدان این پیوستگی منجر به ارسال پیام‌های متفاوتی از هیأت حاکمه این کشور شده که عملاً تحلیل و ارزیابی سایر بازیگران و به تبع آن موضعگیری و مواجهه با آن تصمیم‌ها را دشوار کرده است. نمونه آن در موضعگیری مقام‌های امریکایی درباره قطر و سوریه مشاهده شد. ترامپ از ابتدا مخالفت خود را با برجام اعلام کرده بود و طبیعتاً این موضع او در قالب تضعیف برجام بروز پیدا خواهد کرد که در نهایت به یک چالش جدی منجر خواهد شد.
اشاره کردید که سیاست تقابل با ایران پیشتر از سوی اوباما به شکل دیگری پیگیری می‌شد، اما دولت ترامپ در حال حاضر علناً سیاست تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرده است، سیاستی که اوباما حداقل در سیاست اعلامی خود از پیگیری آن دست کشیده بود و حتی در مواجهه با گلایه کشورهای منطقه از حل موضوع هسته‌ای و برقراری تعامل مسالمت‌آمیز ایران و غرب، رفع و رجوع مشکلات آنها را به حل مشکلات داخلی‌شان ارجاع داده بود… به نظر می‌رسد که ترامپ این سیاست را مجدداً علنی کرده و فشار بر ایران را با همین هدف می‌افزاید.
اوباما هم سیاست تغییر رژیم را در عمل کنار نگذاشته بود و چه بسا در سال‌های اولیه دولتش این سیاست را به وضوح در اقداماتی که از طریق اجماع‌سازی در میان کشورها و نهادهای بین‌المللی انجام می‌داد، در دستور کار قرار داد. او در واقع همان سیاست تقابل را با رویکردی نرم در پیش گرفته بود. اما اکنون ترامپ با صراحت حرف می‌زند، با کشورهای متعددی از جمله مکزیک، کانادا، چین و اتحادیه اروپا درافتاده است و با بسیاری دیگر رابطه توأم با تنش دارد. به همین دلیل است در شرایطی که ایران و کشورهای بزرگ- با وجود تردید نسبت به حسن نیت امریکا- برای حل موضوع هسته‌ای تلاش کردند و به توافق دست یافتند، حالا ترامپ برخلاف مشی دیپلماسی و مذاکره عمل کرده و عملاً راه خود را از اروپا جدا می‌کند. بنابراین در چنین فضایی که میان اروپا و امریکا فاصله ایجاد شده، گلایه‌های ایران از کارشکنی‌های امریکا گوش شنوا پیدا می‌کند و می‌تواند شرایطی را به وجود آورد که به نفع ایران باشد. ضربه‌هایی که پیش از این امریکا در دوره اوباما به ایران وارد می‌کرد در نتیجه قدرت اقناع سازی سایر بازیگران بین‌المللی بود، اما ادبیات ترامپ و فقدان انسجام و ناهماهنگی در دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی‌اش، قدرت اجماع‌سازی امریکا در داخل و خارج علیه ایران را بشدت تضعیف کرده است. بنابراین معتقدم حضور او در کاخ سفید عملاً به نفع ایران رقم خورده است.

اگر ترامپ در همراه ساختن متحدان اروپایی‌اش برای پیگیری سیاست‌های ضد ایرانی ناموفق باشد، تلاش می‌کند از طریق تقویت اتحاد با شرکای منطقه‌ای‌اش و تصویب تحریم‌های یکجانبه، با ایران مقابله کند.چشم‌انداز موفقیتش در بهره‌گیری از این ابزار تا چه اندازه محتمل است؟
سیاست ایران هراسی و انتساب ایران به حمایت و تغذیه گروه‌های تروریستی که زمانی نه تنها از طرف امریکا بلکه از سوی برخی از کشورهای غربی دنبال می‌شد، الان دستخوش تغییراتی جدی شده است. اتفاقی که اکنون رخ داده، آن است که دامنه اقدامات گروه تروریستی داعش بویژه طی دو سه سال اخیر از مرزهای منطقه فراتر رفته و نقاطی از کشورهای مهم اروپا را هم هدف قرار داده است. اتفاقاتی که باعث شد کشورهای غربی خاصه اروپایی‌ها نسبت به سیاست‌های حمایتی از تروریست‌ها، افراطیون و کشورهای منطقه‌ای که حامی این جریان‌ها هستند، تردید و تجدید نظر کنند. بنابراین بتدریج آگاهی روشنفکران و افکار عمومی و دولت‌ها نسبت به واقعیت وهابیت و سلفی‌گری و آنچه که کشورهایی مانند عربستان در آن نقش دارند بیشتر شده است. در واقع تروریسم، امنیت، وجهه و اقتصاد کشورهایشان را تهدید کرده است، از این رو بتدریج از سیاست‌های حمایتی از دولت‌ها و بازیگران حامی تروریسم فاصله می‌گیرند. به عنوان مثال آقای کوربین، رئیس حزب کارگر انگلیس مستقیماً عربستان را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید این کشور باید سیاستش را تغییر دهد و برخی رسانه‌های غربی هم به این کشور حمله می‌کنند و حتی برخی رسانه‌های معروف امریکایی که پیش‌تر حداقل در برابر سیاست‌های حمایت جویانه عربستان از تروریسم سکوت می‌کردند، اکنون انتقادها از این کشور را علنی می‌کنند. خب در این شرایط وقتی ترامپ مناسباتش را با عربستان تقویت می‌کند، این همپیمانی خیلی با استقبال سایر کشورها مواجه نمی‌شود.
آیا این مخالفت نسبت به رویکرد ترامپ در قبال نزدیک شدن به شرکای منطقه‌ای‌اش با هدف مقابله با ایران در محافل سیاسی امریکا هم دیده می‌شود؟
بله؛ در حاکمیت امریکا از میانه قرن نوزدهم شکاف عمیق و کم سابقه‌ای ایجاد شده است و این باعث شده عده‌ای از درون حاکمیت و رسانه‌های امریکا به رابطه ترامپ و عربستان حمله کنند. ترامپ در حالی به عربستان سلاح فروخته است که عملاً اوباما هم قبلاً چنین معامله‌ای کرده بود، شرایط عوض نشده اما مشکلاتی که برخی از نخبگان حاکمیت و رسانه‌های وابسته به نظام سیاسی امریکا با ترامپ دارند، باعث شده تا هر آنچه او انجام می‌دهد، مورد انتقاد قرار گیرد. در حالی که قبلاً نسبت به پیگیری همین سیاست مشابه از سوی اوباما سکوت می‌کردند. بنابراین وجود این اختلاف‌ها می‌تواند در مسیر رسیدن ترامپ به اهداف اصلی‌اش در سیاست خارجی و بویژه نسبت به ایران موانعی را به وجود آورد و آن را دشوار سازد.بنابراین با توجه به تضعیف توان اجماع سازی ترامپ، نمی‌توان خیلی شانسی برای به بن‌بست رساندن اجرای برجام از سوی او قائل شد. بویژه که بعد از برجام امضای توافقنامه‌های اقتصادی با کشورهای مهم اروپایی رونق یافته است.
از آنجایی که اروپایی‌ها در زمینه‌های متعددی با امریکا دچار اختلاف شده اند از جمله در توافقنامه پاریس، تصویب تحریم‌های امریکا علیه روسیه که باعث شده کشورهای اروپایی از این ناحیه دچار ضرر و زیان شوند و همچنین تلاش ترامپ برای تضعیف اتحادیه اروپا، بنابراین کشورهای اروپایی به همراهی امریکا در پیگیری رویکرد فشار علیه ایران خیلی تمایل ندارند اما در عین حال از این نکته نباید غافل شد که با توجه به سابقه مناسبات ایران و اروپا، خیلی نباید به آنها اتکا کرد. ایران باید به طور متوازن روابط خود را افزون بر کشورهای غربی با چین و روسیه پیش ببرد و حتی از فرصت همکاری با آن دسته از کشورهای منطقه‌ای که به ایران نزدیک هستند، بهره ببرد. به عنوان مثال شکافی که اکنون میان قطر و عربستان به وجود آمده فرصت خوبی را برای ایران فراهم کرده است که به کشورهایی چون عراق، یمن، لبنان، سوریه، کویت و عمان نزدیک‌تر شود. شبیه این سیاست را هم باید نسبت به کشورهای غربی به کار گیرد و از شکاف اروپا و امریکا به نفع خود استفاده کند.
به روسیه اشاره کردید. این کشور به عنوان یکی از شرکای منطقه‌ای ایران همواره تعارضاتی با امریکا داشته است اما به نظر می‌رسد که نگاه دوستانه ترامپ به کرملین می‌تواند تعدیل کننده این تعارض‌ها باشد چنان‌که این امر منتهی به آن شده که طرفین در نشست اخیر «جی ۲۰» در زمینه آتش‌بس در سوریه و ماندگار شدن بشار اسد به تفاهم‌هایی دست بیابند. خب جایگاه روسیه در تنش جبهه عربی با ایران آن هم در شرایطی که امریکا در کنار اعراب قرار گرفته است، کجاست؟
صرفنظر از نگاه شخصی ترامپ به پوتین، دستگاه حاکمیت امریکا رابطه خوبی با روسیه ندارد و بخشی از آن به خاطر حضور خود ترامپ است. اگرچه ترامپ تلاش می‌کند این رابطه را تقویت کند اما نکته آنجاست که روسیه یکی از شرکای قدیمی ایران در منطقه است که منافع مشترک مهمی چون مبارزه با تروریسم و گروه‌های افراطی را دارد. خب این منافع مشترک که بعضاً با همکاری‌های قابل قبولی در سطح عملیاتی و میدانی منطقه همراه بوده، به معنای آن نیست که طرفین اختلاف منافع نداشته باشند. به هر حال روسیه هم از منظر سطح قدرت و هم سطح تعاملات زیادی که با ایران دارد، در موقعیتی است که ایران باید مسیر همکاری‌هایش را با آن حفظ کند و در عین حال اختلافاتش را با این کشور حتی درخصوص موضوع مهمی چون سوریه مدیریت کند. یعنی ایران باید در راستای متوازن‌سازی روابطش در عرصه بین‌المللی و پیگیری اهداف مد نظر خود، علی رغم وجود برخی اختلاف مناسبات خود را با این کشور حفظ و تقویت کند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

ظرف عاطفی خانواده‌ها خالی است

[ad_1]

مصطفی رحماندوست، شاعر و نویسنده؛

خودش می‌گوید حدود ۳۰۰ کتاب نوشته است اما این‌که از میان آن‌ همه نوشته و شعر و کتاب من شعر «صد دانه یاقوت….» را به یاد دارم شاید به این دلیل است که از کودکی تا همین بزرگسالی این شعر را گاه و بیگاه با خود زمزمه کرده‌ام بخصوص وقتی پاییز می‌رسد و فصل دانه کردن انار! اما مصطفی رحماندوست این شعر را که در کتاب‌های درسی هم چاپ شده در شرایط ویژه‌ای سروده است.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه جام‌جم، وقتی با او هم‌صحبت شدم تازه متوجه شدم او علاوه بر طبع لطیف شاعری آن‌هم به صورت تخصصی برای بچه‌ها، کارشناسی است که به دقت خانواده‌ها و جامعه را نیز رصد می‌کند و حرف‌های قابل تاملی درباره سبک زندگی امروزی دارد.

*بین همه شعرهایی که دارید شعر صد دانه یاقوت… از کودکی در حافظه ما مانده است، شعر به این لطیفی را در چه موقعیتی سرودید؟ شعری که به نظرم از درک بچه‌ها خیلی بالاتر است و بیشتر برای بزرگ‌ترهاست…

این شعر که به گفته شما بسیار لطیف است در جبهه و زمان جنگ سروده شده!

 

*احتمالا در آن موقعیت ذهن‌تان پر از اندوخته‌های خوب بوده که توانستید چنین شعری پراحساس بگویید؟

نه! اتفاقا شرایط خیلی سخت بود. من و چند تا از دوستانم در خط مقدم و در منطقه‌ای گیر افتاده بودیم؛ ‌بدون آب و غذا. بعد از مدتی برایمان نان خشک و ماست چکیده و چند تا انار آوردند. دوستانم مشغول نان و ماست شدند و منم ترجیح دادم سراغ انار بروم. انار را که شکافتم و دانه‌هایش بیرون ریخت، یاد گردنبند یاقوت مادرم افتادم و همان‌جا این شعر را نوشتم.

*در علم روان‌شناسی می‌گویند، نوازش‌هایی که در کودکی دریافت می‌کنی در شرایط سخت به کمکت می‌آید، احتمالا شما از طرف مادر نوازش‌های زیادی گرفته‌اید که حتی در جبهه و شرایط سخت هم شعر گفتید. نوازش‌های خانواده چگونه بود که شما را به این میزان غنی کرده بود؟

خانواده‌های گذشته با خانواده‌های امروزی فرق زیادی داشت.خانواده‌ها بزرگ بودند، مادر و پدر بزرگ، عمو و دایی و… کنار هم زندگی می‌کردند. بچه‌ها اگر از کسی رانده می‌شدند به دیگری پناه می‌بردند و خود را از محبت سیراب می‌کردند.

من از مادر مرحومم خاطرات زیادی دارم که به من قوت و قدرت می‌دهد. مادرم چند شعر مثنوی را از حفظ بود که معمولا زمان کار آنها را زمزمه می‌کرد. من عاشق آن زمزمه‌ها بودم و به هر شکلی بود حتی به بهانه کمک کردن کنار مادرم می‌رفتم تا آن زمزمه‌ها را گوش کنم. مادرم را در ۱۳ سالگی از دست دادم و در دوران نوجوانی از موهبت داشتن مادر بی‌بهره شدم.

 

*اما گویا در همان دوران کودکی، روح شما را پر از لطافت کرده‌اند؛ کاری که به نظر می‌رسد مادرهای امروزی چندان نمی‌توانند از پس آن برآیند هر چند امکانات بیشتر شده و مادرها تحصیلکرده هستند اما روح بچه‌ها تشنه است؛ تشنه مهربانی، گذشت و…. به نظر شما چرا چنین اتفاقی رخ داده؟

متاسفانه شرایط به سمت گسست خانواده‌ پیش‌رفته است.هر چند خانه‌ها بزرگ‌تر و امکانات زندگی بیشتر شده و در ظاهر اعضای خانواده کنار هم زندگی می‌کنند، اما واقعیت این است که آنها یکدیگر را نمی‌بینند. همه چیز خلاصه شده در پز دادن، حتی امکاناتی که در اختیار بچه‌ها قرار می‌گیرد. مثلا بچه را می‌فرستند فلان مدرسه خصوصی تا پیش اقوام و دوستان خودنمایی کنند.

در گذشته والدین تلاش می‌کردند بچه‌ها را با اعتقادات خودشان بزرگ کنند و هرگز چنین نبود که فرزند، وسیله‌ای برای پز دادن باشد. جمع خانواده‌ها پر از محبت بود. ما دور هم جمع می‌شدیم و به حرف یکدیگر گوش می‌دادیم، شعر می‌خواندیم، دعوا می‌کردیم و… روابط بین انسانی زیاد بود و برای هم وقت می‌گذاشتیم. اما الان برای یکدیگر وقت نمی‌گذاریم و مشکل دقیقا از همین‌جا شروع می‌شود.

*یعنی فاصله‌‌های جمعی باعث تنش‌های بین فردی شده و آدم‌ها را به نوعی عصبی کرده است؟

آدم‌ها وقتی از خانواده عاطفه لازم را دریافت نکنند برای پر کردن ظرف خود به مکان‌های دیگری جز خانواده و آدم‌های دیگر می‌روند که این روش خطرناک است؛ پدر و مادر از داشتن فرزند لذت نمی‌برند در حالی‌که فرزندان پس‌انداز‌های عاطفی ما هستند و می‌توانند همیشه حساب ما را پر از محبت کنند، اما وقتی از خانواده فاصله می‌گیرند و وقت خود را با شبکه‌‌های اجتماعی و آدم‌های دیگر پر می‌کنند، حسابشان خالی از عاطفه خانوادگی می‌شود.

این حساب زمانی پر و پیمان است که اعضای خانواده کنار هم باشند و به هم انرژی و محبت بدهند. به نظرم یکی از دلایل جدایی زن و شوهرها از یکدیگر و بالا رفتن آمار طلاق به این دلیل است که آنها با هم حرف نمی‌زنند و برای هم وقت نمی‌گذارند.

گردش نمی‌روند با هم غذا نمی‌خورند. خانواده‌‌ای که دسته‌جمعی به پارک می‌روند و دور هم غذا می‌خورند و با هم مراوده دارند بسیار موفق‌تر از خانواده‌ای هستند که پدر در یک رستوران غذا می‌خورد و مادر در یک فست‌فود و فرزند در یک کافه. اینچنین خانواده‌ای برای هم وقت و انرژی نمی‌گذارند و پدر و مادر فقط درگیر مسائل حاشیه‌ای فرزندان می‌شوند که آن‌هم هیچ کمکی به طرفین نمی‌کند.

*یعنی بانک عاطفی خانواده خالی است و توان حمایت ندارد؟

خانواده‌هایی که من می‌بینم اصلا بانکی برای ذخیره عاطفی باز نکرده‌اند که بخواهند آن را پر یا خالی کنند و بیشتر دچار روز‌مره‌گی شده‌اند.اگر بانک عاطفه ایجاد شده بود شرایط جامعه و خانواده‌های ما خیلی با شرایط کنونی فرق داشت.اگر می‌خواهیم خانواده و جامعه سالم داشته باشیم باید برای هم وقت بگذاریم.

 

*اشعار زیادی در دسترس بچه‌ها قرار دارد،خانواده‌ها، مهد‌کودک‌ها و مدارس ذهن کودکان را پر از شعر می‌کنند اما این اشعار بیشتر فانتزی است به نظرتان چه نوع شعری بیشتر برای بچه‌ها مفید است؟

بچه‌ها به شعر فانتزی و نظم‌های آموزشی هم نیاز دارند. اما این‌که شعرها چگونه باید دسته‌بندی شوند و چه شعرهایی برای کتاب‌های درسی انتخاب شود و چه مقدار از حجم کتاب‌‌ها شعر باشد، معتقدم اول باید به پدر و مادرها گفته شود که کتاب و کتابخوانی مهم است. سطح مطالعه در کشور ما بسیار پایین است و کتاب برای بیشتر خانواده‌ها اهمیت ندارد؛ از پدر و مادری که خودشان کتاب نمی‌خوانند چگونه می‌توان توقع داشت کتاب‌های مفیدی برای بچه‌های خود انتخاب کنند!‌

من کتابی دارم با عنوان بازی با انگشتان. در این کتاب سعی کرده‌ام به والدین بیاموزم که دست بچه‌های خود را بگیرند و با او بازی کنند. خانواده‌ها اول باید لذت در کنار فرزند بودن را بچشند و وقتی این را درک کردند خیلی چیزها را می‌توان به آنها آموزش داد.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

خشونت جنسی جعبه سیاه زندگی روزمره است/ «زیرزمین فرهنگی» را جدی بگیریم

[ad_1]

محمود شهابی:

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی با اشاره به اینکه باید وضع موجود را شناخت و بعد نسبت به درمان آن اقدام کرد، گفت: این موضوع باید در دستور کار سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان اجتماعی قرار گیرد و باید بررسی شود که رفتار جنسی و نگرش‌های جنسی در ایران در چه وضعیتی است؟ چه عواملی منجر به شکل‌گیری چنین خشونت‌هایی شده و یا ممکن است در آینده روی دهد.

دکتر محمود شهابی در گفت‌وگو با خبرنگار عطنا درباره دلایل وقوع رخدادی مثل قتل آتنا دختربچه پارس‌آبادی از بعد جامعه‌شناختی، بیان کرد: رخدادهایی مثل اتفاقی که درمورد آتنا به وقوع پیوست برای اولین بار یا آخرین بار در ایران یا جهان نیست.

وی افزود: آنچه که مسلم است ما باید درباره حد و حدود و همچنین فراوانی رخدادهایی به این شکل صحبت کنیم که آن‌ وقت به این نتیجه برسیم که آیا با یک مسئله روبه‌رو هستیم یا با یک بحران.

شهابی تصریح کرد: یکی از مهمترین ابعادی که باید درباره این موضوع مورد بررسی قرار گیرد این است که اکنون در چه وضعیتی قرار داریم،‌ آیا می‌توانیم این مشکل را حل کنیم یا خیر و یا اینکه از این مرحله عبور کرده‌ایم و یا باید فقط آن را مدیریت کنیم.

وی با بیان اینکه بررسی همه این موارد نیاز به آمار و ارقام دقیق و غیرمحرمانه دارد، گفت: این اطلاعات باید در اختیار محققان و پژوهشگران باشد تا بتوانند به صورت دقیق و کارشناسانه اظهار نظر کنند.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی در ادامه اظهار کرد: در حال حاضر بنده چنین آمار و ارقام و اطلاعاتی در اختیار ندارم که بتوانم در خصوص وسعت این مشکل و حادثه صحبت کنم.

وی با بیان اینکه در این حادثه با مقوله خشونت جنسی مواجه هستیم، افزود: خشونت جنسی شبیه جعبه سیاه در زندگی روزمره مردم می‌ماند و صحبت کردن و باز کردن این جعبه سیاه ابعاد پیچیده‌ای را می طلبد.

شهابی در پاسخ به این سؤال که اصولاً چرا با این پدیده‌ها و رویداد‌های دردناک در جامعه مواجه می‌شویم؟، گفت: اینکه چرا آدم‌ها مرتکب چنین اعمالی می‌شوند و ابعاد روانکاوانه و جامعه‌شناسانه‌ آن چیست و چرا این آقایی که سه تا بچه داشته و متأهل هم است، چنین قساوت‌هایی و بی‌رحمی‌هایی را مرتکب شده است، ظاهراً فقط آتنا، تنها قربانی او نبوده و دو نفر دیگر هم قبلاً مورد آزار و در نهایت قتل به دست او رسیده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: باید این‌ مسائل را در مبحث حاشیه‌نشنی بررسی کرد و یکی از موارد آن حالا صرف نظر از اینکه با ماجرای پارس‌آباد مرتبط باشد یا خیر، چنین خشونت‌هایی عمدتاً در حومه شهرها و در بین حاشیه‌نشینان اتفاق می‌افتد.

این استاد جامعه‌شناسی گفت: بخش زیادی از دلایل بروز همچین رخدادی در مناطق حاشیه‌نشین به خاطر محرومیتی است که آنها به صورت فقر اقتصادی و فرهنگی و رانده شدن و کنار گذاشته شدن از جامعه تجربه کرده‌اند و بخش دیگر نیز مرتبط با ورود به محیط جدید است که به هر حال هنجارهای آن جامعه را ناظر بر رفتارهای خودشان نمی‌دانند.

گروهی در شبکه‌های اجتماعی عامل این اتفاق را بدحجابی زنان و گروهی دیگر آن را به اجرایی نشدن سند ۲۰۳۰ منتسب می‌کنند، این استاد دانشگاه در این باره هم اظهار کرد: البته در این ماجرا  چون پرونده را مطالعه نکرده‌ام و جزئیاتش را نمی‌دانم، به طور ۱۰۰‌درصد نمی‌توانم قضاوت کنم اما یک نکته هست و آن اینکه پدیده‌های اجتماعی چندوجهی هستند، همه ابعاد آنها باید دیده شوند و نمی‌شود تقلیل‌گرایانه دلایل آن را در مثلاً پدیده بدحجابی و یا به امضا نشدن سند ۲۰۳۰ مرتبط دانست و بیان کردن چنین مطالبی سپر بلاسازی و قربانی کردن یک پدیده در پیش پای اغراض سیاسی است.

تا زمانی که نشود در دانشگاه‌ها به صورت علمی روی «سکسیزم» کار کرد و تا زمانی که سیاست‌گذاران ما تصویر واقعی از جامعه و زیرزمین فرهنگی خود نداشته باشند و به تجربه زیسته افراد توجه نکنند، وضع به همین‌گونه ادامه پیدا می‌کند.

شهابی اضافه کرد: بنابراین هدف باید توضیح واقعه باشد نه ساختن توجیهی برای دستور کارهای دیگری که ممکن است گروه‌های مختلف در جامعه داشته باشند.

وی با اشاره به اینکه منتسب کردن این رویداد تلخ به یکسری پدیده‌های دیگر نوعی تقلیل‌گرایی است، گفت: حتماً باید کار علمی و پژوهشی در این‌باره صورت بگیرد البته نه فقط درباره این موضوع، بلکه مسائل دیگری نیز داریم که باید بر اساس شواهد و مدارک مورد بررسی قرار بگیرند.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی درمورد سرپوش گذاشتن در زمینه مسائل جنسی و سکوت درمورد آنها، افزود: اصولاً موضوع سکسوالیته در محافل سیاست‌گذاری ایران همچنان تابو محسوب می‌شود و نمی‌توان به آن پرداخت، کسانی که در این مورد گفت‌وگو می‌کنند، بلافاصله با فشار جریان‌های خاصی مجبور می‌شوند که سخن خود را تکذیب کنند. بنابراین تا زمانی که نشود در دانشگاه‌ها به صورت علمی روی آن کار کرد و یا تا زمانی که سیاست‌گذاران ما تصویر واقعی از جامعه و زیرزمین فرهنگی خود نداشته باشند و به تجربه زیسته افراد توجه نکنند، وضع به همین‌گونه ادامه پیدا می‌کند.

شهابی معتقد است، اینکه براساس تجربه ادراکی خویش، تصمیم بگیرند و بگویند جامعه ما متفاوت از جوامع دیگر است و ما تافته، جدا بافته هستیم  و این روند ادامه پیدا کند، بله صورت مسئله را باید پاک کرد چون به هر حال بخشی از آنچه که در حال روی دادن است، ممکن است به تخریب وجهه نظام هم کمک کند. ضمن‌آنکه شاید برخی‌ها دوست نداشته باشند این لجن‌زار شناسایی و یا به‌هم بخورد.

وی با اشاره به اینکه باید همه عوامل به صورت همه جانبه در موضوع قتل آتنا و حوادث مشابه آن مورد بررسی قرار گیرد، گفت: این مسائل باید همه جانبه بررسی شود تا تازه بتوان در جهت بهبود وضعیت آن مداخله کرد و این اولین قدمی هست که باید هم سیاست‌گذاران و هم دانشگاهیان برای شناخت وضع موجود بردارند.

شهابی در پاسخ به این پرسش که آیا آموزش عمومی راهکار مناسبی برای جلوگیری از این مسائل است، گفت:‌وقتی که از آموزش صحبت می‌کنید، تصوری که از آموزش وجود دارد برگزاری کلاس بوده که این راهی به جایی نمی‌برند، این همه نهادهای فرهنگی مختلف داریم، می‌توان خیلی دقیق‌تر و پیچیده‌تر عمل کنیم نه اینکه به شکل خیلی علنی و آشکار به افراد آموزش بدهیم و آنها هم شرکت کنند و قضیه تمام شود.

وی با بیان اینکه با پند و اندرز نمی‌توان انسان‌های مطیع ساخت، گفت: منظور از کار فرهنگی این نیست که ما یک‌سری آموزش‌های مختصری در حد مثلا چند ساعت کلاس برای آنها برگزار کنیم و مسئله نیز تمام و حل شود بلکه باید رویه‌ها و مکانیزم‌ها را عوض کنیم.

شهابی یادآور شد: ما باید وضعیت‌ سیاستگذاری و آموزش را تغییر دهیم تا خود آدم‌ها به این نتیجه برسند که به شکل بهتری هم می‌توانند زندگی کنند نه اینکه وضعیت زندگی نامساعد باشد و ما هم انتظار داشته باشیم که این روند اصلاح شود.

وی با بیان اینکه اگر تحقیقات به صورت علمی و اصولی انجام شود، راهکار نیز از دل آن بیرون می‌آید، گفت: مشکل ما گاهی اوقات این است، راهکاری که ارائه می‌دهیم از دل واقعیت برنخواسته است و به همین دلیل نیز ناکام می‌مانیم، بنابراین اگر شناخت صورت بگیرد راهکارها هم از دل آن شناخت بیرون می‌آید و می‌تواند آنها را وارد مسیر برنامه‌ریزی کرد. ضمن‌آنکه تصور نکنیم که یک شبه همه چیز حل می‌شود و باید قدم به قدم وارد این موضوع شویم تا اثرات آن کاهش پیدا کند.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی افزود: نباید از سیاست‌گذاران جامعه انتظار داشته باشیم که یک شبه معجزه کنند و فردا نیز تضمین بدهند که هیچ مشکلی هم از این بابت ایجاد نمی‌شود در صورتی که برطرف کردن چنین مسائلی زمان‌بر است.

شهابی خاطرنشان کرد: باید روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، روانکاوان و سیاستمدارن چه محلی و چه ملی به این موضوع بپردازند و تحلیل کنند و از آن فردی مرتکب این جنایت شده است هم باید اطلاعات لازم را کسب و سپس او را مجازات کرد، نباید از کنار این پدیده‌ها به راحتی گذشت.

گفتنی است آزار جنسی و قتل فجیع و دردناک آتنا دختربچه پارس‌آبادی افکار عمومی جامعه را تحت‌ تأثیر شدید قرار داد و حال و روز این روزهای رسانه‌های مکتوب و مجازی را درگیر خود کرده است.

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

یزد؛ زادگاه گفت‌وگوی تمدن‌هاست

[ad_1]

«شهر بادگیرها»، «عروس کویر»، «حسینیه ایران»، «دارالعباده»، «شهر دوچرخه‌ها» و… . یزد القاب فراوانی دارد، چه، تاریخ چند‌ هزارساله آن، عمر یک تمدن را در خود جای داده و فرصت و موقعیتی برای متفاوت‌بودن در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران امروز برایش دست‌وپا کرده است.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه شرق، شهری که یکی از قدیمی‌ترین نشانه‌های پرستش خدا در آن به چشم می‌خورد، به‌تازگی از سوی یونسکو به فهرست ثبت جهانی رسیده است.

ثبت این شهر به‌عنوان نخستین شهر تاریخی ایران و بیست‌ودومین اثر تاریخی کشور در فهرست میراث جهانی یونسکو تنها مرهون صفت‌هایی مانند  نخستین شهر خشتی دنیا نیست، بلکه آن‌طور که سیدمحمود دعایی، مدیرمسئول روزنامه اطلاعات و یکی از یزدی‌تبارهای حاضر در سمت‌های مختلف سیاسی و فرهنگی،  می‌گوید، این شهر پر از چهره‌هایی است که در پرتوی ساختِ تمدنی غنی برای زندگی بشری، از گفت‌وگو و آشتی میان مردمان سخن گفته‌اند و آنچه در یونسکو به ثبت رسیده، درواقع نوعی تجلیل از همت چندقرنی یزدی‌ها به نمایندگی از ایرانیان بوده که در ایجاد گفتمانِ گفت‌وگو و مدارا و اخلاق کوشیده‌اند.

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی،زاده سالِ کودتا در شهر یزد است اما در این مصاحبه می‌گوید که به دلایل خانوادگی مدتی را دور از این شهر سپری کرده و همین زمان، فرصتی برای او فراهم کرده که یزد را به شکل جدی‌تری بشناسد.

از رهگذر همین شناخت است که او هم از قنات زارچ می‌گوید و هم از چهره‌هایی که تاریخ معاصر ایران مدیون آنهاست و اگر امروز از ثبت جهانی این شهر سخن به میان می‌آید، باید یزد را در مقام زادگاه برجسته‌ترین فقها، عالمان، فیلسوفان و اهالی فرهنگ دوباره کشف کرد:

 به‌عنوان کسی که متولد شهر یزد است، اولین واکنش شما به شنیدن خبر ثبت جهانی این شهر در فهرست یونسکو چه بود؟پیش از هر چیز بگویم که به قول مرحوم باستانی‌پاریزی، من نیمی یزدی و نیمی کرمانی هستم. افتخار می‌کنم که زاده یزد و یزدی‌تبارم. خاندان پدری من، خاندان محترم و شریفی در این شهر بودند و من تا چهارسالگی به طور مستمر در یزد زندگی می‌کردم. بعد از آن زندگی من، رهین فداکاری‌ها، هدایت‌ها و تربیت‌های مادرم در شهر کرمان قرار گرفت. در دامن مادری که کرمانی بود و با شرافت و پاکدامنی و عزت‌نفس، در عین تنگدستی من را در کرمان بزرگ کرد؛ به مکتب، مدرسه و دبیرستان فرستاد و عملا دوره نوجوانی من در این شهر رقم خورد.

  از مادرتان کمتر سخن و خاطره‌ای گفته‌اید.

ایشان بانوی پرهیزگار و وارسته‌ای بود که برای تربیت و بزرگ‌شدن من زحمات فراوانی کشید. پس از طی دبیرستان نیز با طلبه‌شدن من موافقت کرد و در کنار آن، همراه و یاور من در مبارزات سیاسی و انقلابی بود و در نهایت اجازه داد که به قم مشرف شوم و فعالیت‌های علمی و سیاسی خودم را در این شهر ادامه دهم. پس از هجرت من به عراق و اقامت اجباری در این کشور، ایشان نیز به من ملحق شدند و در آنجا بود که به رحمت ایزدی پیوستند. ایشان مشمول عنایت خاصه‌ای شد؛ حضرت پذیرفتند که مادرم در جوار ایشان در صحن حضرت امیرالمؤمنین(ع) زیر ناودان طلا دفن شود و امام بزرگوار بر پیکر ایشان نماز خواندند. عاقبت و سرانجام شکوهمندی داشت مادر مرحومم.

در ایامی که کرمان بودید، با شهر یزد و زادگاه پدری‌تان هم ارتباط داشتید؟

بعد از دوران طفولیت -که اگر تصویری هم از یزد داشته باشم، در خاطرم نیست- دوران دبیرستان فرارسید که من سالی سه ماه تعطیلات را در یزد سپری می‌کردم. در آن ایام با پدر و خانواده ایشان مأنوس بودم و اندک‌اندک یزد را بیشتر از قبل شناختم. به دنبال مطالعاتی که درباره یزد و زادگاه خود داشتم، به این واقعیت رسیدم که این شهر، زادگاه و پرورش‌دهنده عناصر و چهره‌هایی بسیار سخت‌کوش و مبتکر بوده است.

  اتفاقا یکی از دلایل ثبت جهانی یک شهر، احترام به ابتکارهای باستانی است که در حوزه مدنیت و زندگی شهری صورت گرفته. در یزد نمونه‌های بسیاری داریم که ذکر آنها خالی از فایده نیست.

بله، یکی از قدیمی‌ترین و دیرپاترین قنات‌های جهان در یزد است. تصادفا منطقه‌ای که اجداد ما به آن منطقه منسوب هستند، یکی از قدیمی‌ترین قنات‌های جهان را در خود جای داده. قنات زارچ که یکی از مهم‌ترین و طویل‌ترین قنات‌های تاریخی دست ساخت بشر است در این منطقه قرار دارد و در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. به عبارت بهتر می‌توان گفت که کرمان و یزد قدیمی‌ترین قنات‌های ایران و بلکه جهان را در خود جای داده‌اند و این تازه تنها یکی از نمونه‌های ابتکار پیشینیان ما برای زندگی بهتر بشر در این نقطه از کره خاکی است.

در کنار اینها، به یزد شهر دارالعباده هم می‌گویند، بنابراین در کنار وجوه سازه‌ای باید از این شهر به‌عنوان خاستگاه مذهبی هم نام برد.

اگر به تاریخ نگاه کنیم، شخصیت‌های بسیار ارجمندی از یزد برخاسته‌اند؛ مراجع بزرگ، نهادساز و بنیان‌گذاری که در سیر تحولات تاریخ ایران و تاریخ اسلام اثرگذار بوده و هستند. نباید از یاد برد که مرحوم حاج‌عبدالکریم حائری‌یزدی که مؤسس حوزه علمیه قم به شمار می‌روند، زاده این شهر هستند. ایشان از برجستگانی بودند که در تاریخ، خصوصا در تاریک‌ترین دوره ستم‌شاهی رضاشاه و اوج مخالفت‌های حکومت با روحانیت و مبانی اسلامی، نقش مؤثر و مثال‌زدنی خود را ایفا کردند.

مرحوم حاج‌عبدالکریم حائری‌یزدی با تدبیر و سیاست‌های تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز خود، توانست نهاد روحانیت و نهاد حوزه را با وجود مخالفت‌های شدیدی که آن عنصر خشن بر روحانیون کشور روا می‌داشت، حفظ کند و در ارتقای جایگاه آن بکوشد. پیش از ایشان، مرجع بزرگ جهان اسلام، مرحوم حاج‌سیدمحمدکاظم طباطبایی‌یزدی از مراجع بزرگ نجف و زاده یزد، از چهره‌های علمی و دینی تأثیرگذار بوده‌اند و اثر ‌گران‌سنگ ایشان، «العروه‌الوثقی فیما تعم به البلوی» که به «عروه الوثقی» مشهور است، مبنایی است برای همه مراجع وقت که برای اثبات علمیت و مرجعیت خود، بر آن حاشیه می‌نوشتند تا جایی که امروز حاشیه بر «عروه الوثقی» تا این پایه مشهور است.

اگرچه یونسکو، یزد را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین میراث‌های خشتی بشر معرفی و ثبت کرده،  اما این به معنای توجه صرف به ظواهر فیزیکی این شهر نیست

عجیب اینکه عروه الوثقی تنها یکی از چندین اثر این بزرگوار است و ایشان تألیفات فراوانی در حوزه‌های مختلف دینی داشته‌اند.

به عبارت دیگر می‌خواهم بگویم که شخصیت‌های فراوانی از یزد برخاسته‌اند که در سرنوشت و تاریخ ما اثرگذاری‌های بسیار داشته و نقش‌آفرین بوده‌اند؛ شعرا، فلاسفه و علمای بزرگی که هر یک در حوزه تخصص و علم خود، منشأ خدمات بی‌شمار شده‌اند و ذکرشان در این مجال کوتاه نمی‌گنجد.

در میان معاصران چطور؟ آیا هنوز یزد می‌تواند یکی از مراکز تولید علم و دانش در حوزه‌های مختلف باشد؟

از میان معاصران عصر و زمانه ما، می‌توان از دو شخصیت نام برد که در تاریخ نهضت روحانیت و نهضت انقلاب اسلامی، نقش‌آفرینی ارزشمندی داشته‌اند. مرحوم آیت‌الله صدوقی یکی از این چهره‌ها بود. ایشان نه‌تنها در یزد، بلکه در بسیاری از استان‌های پیرامون یزد نیز اثرگذار بودند و با شجاعت و درایتی که داشتند، نقش سازنده خود را ایفا کردند. در اردکان ‌یزد، چهره‌ای داشتیم که در سازواری، اخلاق‌مداری و پایبندی به اصول انسانی، معرفتی و اخلاقی، شهره خاص و عام بود؛

مرحوم حاج‌آقا روح‌الله خاتمی که از یاران دیرپای امام راحل به شمار می‌رفتند و امام فوق‌العاده به ایشان احترام می‌گذاشت و مورد علاقه و احترام ایشان بود. برای یافتن جایگاه مرحوم حاج‌آقا خاتمی بزرگ باید به تعابیری که امام راحل درباره ایشان به کار برده‌اند مراجعه کنید که بسیار معنادار است. حضرت امام‌خمینی(ره) در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت ایشان آورده بودند: «… اسلام و ایران یکی از پرفروغترین چهره‌های تقوا و خلوص و ایمان خود را از دست داد.

برادر عزیزم، خاتمی زنده‌دل، چهره تابناک مبارزات خستگی‌ناپذیر روحانیت روشن‌ضمیر در دهه‌های اخیر این مرزوبوم بود. او روشنفکری متدین و مجتهدی بزرگوار و از خوبان امینی بود که اگر نتوان گفت بی‏نظیر، مسلماً کم‌نظیر بود. او با گوشت و پوست خود مبارزه را می‏فهمید؛ و سختی‌های آن را چون شربتی گوارا می‏نوشید. او یار و پناه محرومان بود. او یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید؛ و یکی از طرفداران بی‏بدیل اسلام ناب محمدی- صلی‌اللَّه علیه و آله‌و‌سلم- در عصر فریب و خودپرستی بود. او پاک زیست و پاک مرد و پاک در جوار رحمت ربّش آرمید».

  ایشان پدر رئیس دولت اصلاحات بودند؟

بله و از ویژگی‌های مرحوم خاتمی بزرگ، ایجاد جامعه‌ای هماهنگ و سازوار با همه گروه‌ها و مذاهب و اقوام بود. همان‌طور که می‌دانید، هم‌وطنان زرتشتی ما عمدتا در دو مرکز یزد و کرمان بیشترین اقامت و حضور را داشته و دارند.

ایجاد سازواری و ارتباطات انسانی مبتنی بر اخلاق و کرامت میان برادران زرتشتی و مسلمان ما در این شهرها، یکی از اقدامات زبانزدشده ایشان در طول دوره حیات بود. در مراجعات و تظلم‌هایی که احیانا پیش می‌آمد، وقتی به خاتمی بزرگ مراجعه‌ای می‌شد، فرد مراجعه‌کننده به‌قدری راضی و سرزنده و امیدوار بیرون می‌آمد که هر کدام از این مجلس‌ها را می‌شود شبیه به روایتی قابل انتقال برای نسل‌های بعدی تعریف کرد.

رواداری، تحمل، احترام به عقاید و مقدسات مذاهب دیگر، در کرمان و یزد فوق‌العاده بوده و هست و به اعتقاد من اینها از خصلت‌هایی است که عمدتا در کویر و نزد کویریان ظهور و بروز می‌کند، چراکه در محیط‌های کویری، انسان‌ها با تلاش و سخت‌کوشی و فداکاری رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند و زندگی می‌سازند. در پرتوی همین سازواری، همکاری و ارتباط سازنده میان انسان‌هاست که تمدن‌های بزرگ آجر به آجر ساخته و پرداخته می‌شوند.

  از دیگر معاصران چه افرادی را در عرصه فرهنگی و سیاسی یزد مؤثر می‌دانید؟

نباید از چهره‌های دیگری که اثرگذاری تاریخی آنها غیرقابل چشم‌پوشی است، غافل شد. از میان آنها، مرحوم حاج‌شیخ محمود فرساد، یکی از شخصیت‌های برجسته فلسفی، علمی و فرهنگی در یزد بودند که نقش ایشان در دوران ملی‌شدن صنعت نفت زبانزد همگان بود. در زمان طلبگی به کلاس‌های درس ایشان می‌رفتم و این دوره زمانی، مصادف با دوران فعالیت مصدق و انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی بود که نقش ایشان را پررنگ‌تر از همیشه در امور جاریه و سرنوشت‌ساز یزد می‌کرد. حال که از مرحوم فرساد یاد کردیم، بد نیست از مرحوم آقا سیدمحمد وزیری هم یادی کنیم که از برجسته‌ترین چهره‌های یزد بودند و از نزدیک ایشان را زیارت کرده‌ام.

مرحوم وزیری شخصیتی کم‌نظیر بود که در یزد، کتابخانه‌ای از کهن‌ترین آثار خطی جمع‌آوری کرد و این کتابخانه بزرگ را می‌توان سرمایه‌ای ملی به حساب آورد که اکنون به شعبه آستان قدس رضوی در استان یزد واگذار شده است. مرحوم وزیری پیش از انقلاب، زحمات فراوانی برای مسجد ملااسماعیل کشیده بودند و طی ٣٠ سال، نمازجمعه‌هایی که در این مسجد برگزار می‌شد، از پرشورترین نمازجمعه‌های ایران به شمار می‌آمد.

یزد نیز در فهرست جهانی یونسکو به‌عنوان یکی از نخستین شهرهای خشتی دنیا به ثبت رسیده است؛ آیا می‌توان تعبیری متفاوت داشت و گفت که این خشت‌ها فقط خشت‌های ظاهری نیستند و آنچه در یزد قابل احترام است؛ فرهنگ و اخلاق این شهر است؟

اعتقاد من این است که اگرچه یونسکو، یزد را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین میراث‌های خشتی بشر معرفی و ثبت کرده،  اما این به معنای توجه صرف به ظواهر فیزیکی این شهر نیست. یقینا خمیرمایه معرفی یک منطقه به‌عنوان یک اثر قابل ارائه در جهان، ریشه در تمدن و فرهنگ و نحوه زندگی مردم آن منطقه داشته و در پرتوی همین خصلت‌ها و افکار و اندیشه‌های بلند مردم آن سرزمین است که چنین تمدنی رشد کرده و بالیده. راه دوری نرویم، در عصر خودمان، آنچه ایران را در جهان بلندآوازه کرد، پیشنهاد انسانی و فرهنگی بلندنظرانه یکی از افتخارات میهن ما بود که توانست گفت‌وگوی تمدن‌ها را به گفتمان جهان معرفی کند و دنیا آن را به‌زیبایی و به‌اتفاق پذیرفت.

ما میراث‌دار عرضه این تفکر بودیم و میراث‌دار عرضه این موهبت اخلاقی و انسانی به جهان هستیم. پیشگام این رهاورد ارجمند فرهنگی و بشری کسی نبود جز یکی از بزرگانی که در دامن همین شخصیت‌های بزرگ یزدی رشد کرد و افتخار آفرید.

 به‌عنوان سؤال آخر، می‌خواهم بدانم که ثبت یزد در فهرست یونسکو، چه پیامی می‌تواند برای مردم ایران و فضای داخل کشور داشته باشد؟

اگر امروز سازمان جهانی یونسکو، یزد را به‌عنوان میراثی ساختاری از جنس خشت خام به جهان معرفی می‌کند، نباید از یاد برد که در کنار این سازه‌های شهری، شخصیت‌های بی‌شماری بوده و هستند که نه‌تنها در شکل‌دادن این تمدن نقش داشته و آن را به وجود آورده‌اند، بلکه در پرتوی آن با منش هماهنگی، هم‌زیستی، تحمل و احترام به یکدیگر، فضای زیستی بهتری را برای جهان امروز آفریدند.

اوج چنین میراثی که امروز با ثبت یزد در یونسکو، بیش از قبل جلوه‌گر شده است، گفت‌وگوی تمدن‌ها و معرفی خلق‌وخوی صلح‌طلبانه و گفت‌وگومحور ایرانیان به جهان بود. به عبارت دیگر می‌توان گفت که یزد خاستگاه و زادگاه گفت‌وگوی تمدن‌هاست؛ نه شهری از آجرهای خاموش. امیدوارم  جامعه امروز ما این میراث عظیم را که حاصل مجاهدت‌های تاریخی فراوان یزد و فرزندان این جغرافیاست را قدر بدانند و دیگر مناطقی که در ایران از چنین ذخیره و توانی برخوردارند مورد توجه یونسکو به‌عنوان یک نهاد بین‌المللی عرصه فرهنگ و تمدن بشری قرار بگیرند.

[ad_2]

لینک منبع

اشاعه فرهنگ ایران در شرق اروپا

[ad_1]

گفت‌و‌گو با «مرتضی نورائی»؛ استاد مدعو ایران‌شناسی و زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه سنت کلیمنت آخریدسکی صوفیا بلغارستان

در علم «تاریخ» بسیار مطلع است. تمام متدهای جهانی روز را می‌داند و حتی خود، اکنون به جایگاهی رسیده که نظریه‌ پردازی نیز می‌کند. اگر بگوییم طرح و بحث «تاریخ محلی» در فضای تاریخ نگاری امروز ایران مدیون اوست، سخنی به گزافه نگفته‌ایم.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه ایران، او که تلاش کرد این گونه، به فضای علمی ایران راه یافته و در دانشگاه‌ها تدریس شود، حتی انجمنی هم دارد که با این عنوان فعالیت می‌کند. «مرتضی نورائی» چیزی در حدود ۲۶ سال است که تدریس در فضای آکادمیک را تجربه می‌کند و اکنون استاد تمام در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان است.

تازه‌ ترین کتابش (مشترک با مهدی ابوالحسنی‌ترقی) هم که اوایل سال گذشته منتشر شد، «تاریخ شفاهی و جایگاه آن در تاریخ نگاری معاصر ایران (۱۳۸۵-۱۳۵۸)» است. اما وجه دیگر زندگی علمی او که سبب سازِ این گفت‌و‌گو شد، حضور او به‌عنوان استاد مدعو ایران شناسی و زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه صوفیا بلغارستان بود.

او که زمستان ۱۳۹۴ به آن سرزمین رفت و ۲۲ اسفندِ همان سال باحضور مدیر گروه ایران شناسی معارفه شد، قرار است در راستای فرهنگ ایران و تاریخ و ادبیات میهن ما در اروپای شرقی بکوشد. با او در روزهای حضور در ایران به گفت‌و‌گو نشستیم تا ازتجربه نزدیک به دو سال فعالیت علمی در بلغارستان و برآیندش از ایران‌شناسی در آنجا بگوید که در ادامه می‌خوانید.

*آقای نورائی! در ابتدا و برای ورود به بحث، از پیشینه خانوادگی خود بگویید. اینکه چه فضایی را در کودکی و نوجوانی خود تجربه کردید و آن محیط، در سمتو سوی ذهنی آینده شما چقدر اثر داشته است؟ مثلاً کتاب چه نقشی برای شما در این میان داشت؟

من در روز چهارده خرداد سال ۱۳۴۰ در نجف اشرف و در یک خانواده متوسط و روحانی متولد و بزرگ شدم. تحصیلات ابتدایی را در نجف و سپس در خمینی شهر (همایونشهر) و دبیرستان را در اصفهان گذراندم. در خانواده ما همیشه کتابخانه غنی وجود داشت و کتاب‌های مذهبی، تاریخی،  داستانی و ادبی حتی به زبان‌های انگلیسی و عربی هم بود که اتفاقاً بخشی از آن هم از مرحوم پدرم برایم به یادگار مانده و تعدادی از آنها نسخ خطی منحصر بفرد است. بنابراین سنین رشد من با کتاب پیوندی ناگسستنی داشته و مستقیم یا غیرمستقیم تأثیر داشته است.

*اهل سرزدن به کتابفروشی هم بودید؟

بله ولی نه به آن معنا. نوجوانی‌ام با سال‌های پیش از انقلاب یعنی از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ مصادف شد. آن زمان دوره‌ای بود که کتابخوانی میان نوجوانان و جوانان رشد کرده بود و کتاب‌های دکتر شریعتی، استاد مطهری و از حوزه ادبیات جلال آل‌احمد و دیگران را پیوسته و خواه ناخواه می‌خریدیم. هنوز هم برخی از آن کتاب‌ها را دارم.

*پس آن آثار، در جهت‌گیری شما مؤثر بوده است.

دقیقاً. و نه من که نسل ما. خودِ من، در دبیرستان، رشته علوم تجربی می‌خو‌اندم اما در نهایت در دانشگاه به علوم انسانی گرایش پیدا کردم و به جای رفتن به علوم پزشکی و مشتقات آن یا مهندسی و مشتقات آن،  به سراغ علوم انسانی و مشتقات آن رفتیم. این نتایج موجی بود که بیشتر فهمی را رواج می‌داد. در نتیجه نسلی پدید آمد که بسیار فعال و اندیشمند ظاهر شد.

*دلمشغولی دیگرِ شما، «تاریخ جایگزین» است. در این حوزه، تقریباً چیزی نمی‌دانیم و علاقه‌مندم تا شما آن را باز کنید.

تاریخ جایگزین (Alternate History) نوعی از تاریخ‌نگاری است که ذهن جامعه را فعال می‌کند و به نوعی برادر رمان نویسی است. مثلاً این فرض را می‌نویسند که اگر کودتای ۱۲۹۹ پیروز نمی‌شد و احمدشاه ادامه می‌داد چه می‌شد؟ و یا آنکه اگر هیتلر شکست نمی‌خورد، وضع جنگ جهانی دوم و جهان چه می‌شد؟ تحریک و تهییج قوه تخیل در این نوع تاریخ‌نگاری مبنایی برای پیشتازی است و رشد تفکر. ما با مؤلفه‌های تاریخی بازی می‌کنیم تا از بحران‌ها پیشگیری کنیم.

اینکه در داخل بحران قرار بگیریم و بخواهیم آن را حل کنیم سخت است. این تاریخ نگاری می‌تواند جامعه را از قبل برای فرایند‌های خاص آماده می‌کند. مثلاً باید بنویسند که اگر هریک از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، پیروز می‌شد وضع جامعه چگونه خواهد ‌شد؟ هر کسی را در ذهن به کرسی نشاند و در مسیر وعده‌ها و برنامه‌ها آنها را برای چهار سال بازسازی کرد: تخیل. کاندیداها در عرصه متون رقابت تنگاتنگی خواهند داشت.

تاریخ جایگزین هم مربوط  به زمان‌های قبل است و هم آینده. یعنی می‌تواند در بزنگاه‌های تاریخی راه جدید پیش‌بینی کند تا راهی که اتفاق نیفتاده را پیگیری کند. چنین تمرینی برای جامعه حتی در زندگی فردی مهم است. تجربه از راه تخیل و تخیل از راه تجربه. در ایران کار چندانی نشده و به نظر می‌رسد یکی از جذابیت‌های درس تاریخ در مدارس می‌تواند همین تاریخ جایگزین باشد تا ذهن و ذائقه تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری دانش‌آموزان را تحریک  و آنها را برای مسئولیت‌های آینده آماده کند. حیطه تاریخ جایگزین بسیار وسیع است و حتی آزاد، کار و کارآفرینی آن عالی است.

*تاریخ چه جذابیتی برایتان داشت که به سراغ آن رفتید؟

میدانی بود به نام علوم انسانی که از حقوق و علوم سیاسی شروع می‌شد و تا تاریخ و فلسفه و جغرافیا می‌رفت، چون آن زمان برای ورود به دانشگاه ۱۲ رشته حق انتخاب بیشتر نبود. هرکدام از اینها ورودی داشت و باور داشتیم که به سوی هریک از اینها وارد شویم، در فضای علوم انسانی هستیم. من نسبت به «تاریخ» دیدگاه خاصی نداشتم. اما رشته تاریخ فضایی دارد که هرکس وارد آن می‌شود، بعد مجذوبش می‌شود. چون این رشته در همه حال به نظر می‌رسد جذابیت شغلی و دانشگاهی ندارد اما وقتی وارد آن می‌شوی گرفتارش می‌شوی.

*این گرفتاری از چه جنبه‌ای است؟

علم تاریخ چنانچه مرحوم دکتر زرین‌کوب می‌گوید علم حسود است که وقتی وارد آن می‌شوی، دنیای جذابیت‌ها است و لذایذ خاصی دارد. اصلاً بسیاری از مورخان متقدم، آن را جزء علوم لذیذه می‌دانند. بنابراین این لذت کم‌کم آدمی را جذب می‌کند. اما از آن جهت گفته می‌شود علم حسود چون تمامیت ‌طلب است یعنی همه وجود شما را می‌گیرد. به بیان دیگر، شما در استخدام علم تاریخ قرار می‌گیرید، نه آنکه آن علم تحت امر شما باشد.

مثلاً پزشک، علم پزشکی را در استخدام خودش درمی‌آورد. اما علوم انسانی برعکس است و به همین خاطر ارجمندترین علوم در دنیا، علوم انسانی است چون دانشمندان آن، خودشان را وقف در آن می‌کنند. در اروپا و امریکا کسانی که به این علوم می‌آیند مقامی بسیار ارجمند دارند.

*اما در کشور ما علوم انسانی کمتر محل توجه است.

تا حدودی همین‌طور است. در کشور ما فشار به علوم انسانی مضاعف است. کمتر قدردانی می‌شود و قدری مهجور هم واقع شده. بخشی مربوط به وضعیت درونی است و بخشی هم شاید مربوط به موقعیت حرفه‌ای باشد.

*این پرسش شاید بسیار بدیهی به نظر برسد. اما مایلم دیدگاه شما را بدانم که چرا باید تاریخ خواند؟

تاریخ یک شناسنامه و هویت زنده است و خواندن آن در چند عرصه در همه ملل و در همه دوره‌های تاریخی وجود داشته است؛ یکی عرصه عمومی است. مانند بهداشت عمومی که همه باید سطح عمومی مانند مسواک و استحمام را داشته باشند، بهداشت تاریخی هم همین است و همه باید سطح مشخصی تاریخ بدانند.

تاریخ جایگزین (Alternate History) نوعی از تاریخ‌نگاری است که ذهن جامعه را فعال می‌کند و به نوعی برادر رمان نویسی است. مثلاً این فرض را می‌نویسند که اگر کودتای ۱۲۹۹ پیروز نمی‌شد و احمدشاه ادامه می‌داد چه می‌شد؟ و یا آنکه اگر هیتلر شکست نمی‌خورد، وضع جنگ جهانی دوم و جهان چه می‌شد؟ تحریک و تهییج قوه تخیل در این نوع تاریخ‌نگاری مبنایی برای پیشتازی است و رشد تفکر. ما با مؤلفه‌های تاریخی بازی می‌کنیم تا از بحران‌ها پیشگیری کنیم.

سطح عمومی سطح سخت و خشنی نیست و باید در مدرسه یا  تریبون‌های عمومی مانند صدا و سیما پیوسته متذکر شود. ولی در مقطع تخصصی که فنی است، احتیاج است تا عده‌ای به شکل مستقیم وقف این رشته شوند و در وقف‌شدن به تولیدات فنی با استاندارد‌های بالا دست بزنند و این هویت زنده را پیوسته غنا ببخشند. اینکه غنی‌سازی گذشته تا چه حد و حدودی باید باشد؟ پاسخی است که مورخان حرفه‌ای برای ملل دارند، هرگونه غنی‌سازی بیش از حد و درگیر ایدئولوژیک مصیبت بار است.

همین امروز شرایطی که در منطقه خاورمیانه هست جنگ تاریخ است، نه جنگ اجتماع. تکفیری‌ها هم نتیجه همین تفکر هستند. به بیان دیگر این گذشته‌‌هایی هست که پیش از این به طور نامناسب و غیرعلمی غنی‌سازی شده و تبدیل به متن گشته امروز مخاطب یافته و در حال رویارویی است. افراطی‌ شدن، جنگ تاریخِ ناسالم است که از عرصه خصوصی به عرصه عمومی آمده و نتوانسته توجیه کند و متولیان درستی هم نداشته است.

جامعه که به مصرف عقاید ناهنجار و افراطی گری (Hard Line) می‌رود، در منطقه خاورمیانه به شکل رفتارهای تروریستی خودش را نشان می‌دهد چون تاریخی که در این جامعه قرار دارد از نوع مسموم است و افرادی که مواد آن را تزریق می‌کنند شرایط را ناهنجار کرده‌اند. پس یک تخطی یا اشتباه یا سوء‌ تفاهم در تاریخ ممکن است تولید یک جنگ جهانی کند. کار مورخ بدین صورت، کاری بسیار غامض است و اگر مورخانی صاحب روش، صاحب فرهنگ و بزرگ نداشته باشیم، حتماً جامعه‌ای کوچک خواهیم داشت.

گذشته پدیده‌ای مانند اورانیوم است که اگر غنی‌سازی آن از حدی بگذرد مسمومیت زا و خطرناک است. نگرش میان مورخان نشان می‌دهد که تاریخ می‌تواند دنیا را آرام  یا ناآرام و خشن کند. به همین دلیل در پایان جنگ جهانی دوم بسیاری از درس‌های تاریخ مدارس اروپا تا دهه ۱۹۶۰ تعطیل شد. نهایتاً پس از مطالعات بسیار برای برقراری این درس استدلالی استخراج شد که «تاریخ علمی است برای ارتقای سطح شهروندی»، برای بهتر زیستن، همزیستی مسالمت‌آمیز و چیزی که از آن پس میان مورخان به عنوان نوعی قسمنامه مد نظر آمد، بنا شد این تاریخ جامعه را به سمت نگرش‌های منطقی و عقلانی پیش ببرد و نه نگرش‌های هیجانی و احساسی.

 

*نقش مورخان در این میان چگونه است؟ دیدیم که مثلاً نظریه «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتیگتون چه نتایجی به بارآورد.

حقیقت این است که همه اظهارنظر تاریخی می‌کنند و همه صاحبنظر هستند. علم تاریخ علمی است که همه درگیر آن هستند چون انسان تنها حیوانی است که گذشته خود را به‌یاد می‌آورد. ولی آن تاریخی که می‌خواهد جامعه را هدایت کند و جامعه را به سمت شهروند نیکو هدایت کند باید دست مورخ باشد.

مورخ سازوکاری دقیقاً مثل پزشک دارد اما در همین جامعه ما، سیاستمداران و اقتصاددانان ما اظهارنظر تاریخی می‌کنند ولی مورخ نیستند و چون راه تاریخ را از فرعی وارد شدند برداشت‌های فرعی دارند و شکننده و نگاهی که دارند جامع الاطراف نیست، از یک گذرگاه فرعی با عینک رنگی وارد اتوبان تاریخ شده با کم حوصلگی سعی در سیاه و سفید انگاری دارند، رانندگی‌شان متعادل و متقارن نیست و تولیداتشان بر حجم اشکالات می‌افزاید. این محصولات تاریخ بما هو تاریخ نیست بلکه تاریخی است که احساسات را تحریک کرده و منجر به جنجال می‌شود. در حالی که فشار تاریخ امروز به عقلانیت است.

*شما طی این سال‌ها، در سه حوزه تاریخ مطالعه کرده‌اید که در ایران، به تازگی محل توجه شده است. یک از آنها، «تاریخ شفاهی» است. اساساً این نوع از تاریخ‌نگاری چگونه رویکردی دارد؟

سابقه تاریخ شفاهی به سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم باز می‌گردد. دو وضعیت یکی اینکه نوع و جنس وقایع تغییر کرد و بسیار متنوع و متکثر شده و در حد وسیعی زندگی همه مردم درگیر آن شدند. دوم اینکه تکنولوژی پیشرفت کرد و ضبط صوت قابل حمل اختراع شد. وقایع سهمگین و جابه‌جایی‌های جمعیت نشان داد که نمی‌شود به شکل سنتی حافظه تاریخ را تقویت کرد و آن را نوشت.

پس مرحله اول تاریخ شفاهی (Oral History) با مصاحبه فعال یعنی کسی که مثلاً تاریخ جنگ جهانی را می‌دانست با کسانی که در جنگ شرکت داشتند گفت‌و‌گو می‌کرد. این شروع رفته رفته گسترش یافته و اکنون در قرن بیست و یکم وسیع‌تر شده و هر کسی و از هر صنفی سوابقی را می‌بیند که باید ثبت شود.

در گام نخست، تاریخ شفاهی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی برای افراد بیسواد، کارگران و زنان بود ولی بعد به این نتیجه رسیدند که می‌تواند علاوه براینکه افراد غایب عرصه تاریخ را حاضر کند، نقش حاضران را هم بیشتر کند. به همین دلیل در این نوع تاریخ‌نگاری، همه افراد جامعه درگیر آن می‌شوند تا گذشته خود را حفظ کنند و به عنوان تجربه برای نسل‌های آینده ثبت کنند. این بود که به شکل وسیعی در دانشگاه‌های مختلف اروپا و امریکا و ژاپن انجام شد و بعد به دانشگاه‌های خاوردور کشیده شد.

هر جامعه‌ای برای برنامه‌ریزی باید حداکثر اطلاعات را داشته باشد و شعار این است که هرکس می‌تواند «مورخِ شفاهی» باشد. امروزه در مرحله سوم تاریخ شفاهی ما نمی‌خواهیم نفْسِ واقعه را زنده کنیم اما به دنبال حولیات وقایع (چه بود؟ چه می‌خواستیم؟ و چه شد؟)می‌گردیم. تفسیر‌های به روز درباب وقایع بی‌شک کلید فهم آنها برای آیندگان است.

اینکه امروز مورخان دلایل و عوامل شکست یا پیروزی جنگی مانند چالدران را بازنمایی کرده و تفسیر کنند با توجه به فاصله زمانی کمتر عینی است تا اینکه همزمان با وقایع یا زمان نزدیک به آن، تفسیر‌های دست اندرکاران را ثبت کرده و بدانیم. یعنی تفسیر‌ها و تحلیل‌های به روز در قالب تاریخ شفاهی برای آیندگان عینی‌تر خواهد بود.

جوامعی موفق‌تر هستند که مبانی و داده‌های موثق تری برای برنامه‌ریزی درخشان‌تر داشته باشند. علم تاریخ در این نحله جدید، میان زندگی روزمره مردم آمده و می‌گوید می‌توانیم داشته‌هایمان را بی‌کم و کاست جمع کنیم برای برنامه‌ریزی بهتر و جلوگیری از اشتباه بیشتر، تا یک ملت از یک سوراخ دوبار گزیده نشود.

ناگفته نماند که تاریخ شفاهی دو لقب دارد؛ تاریخ بی‌واسطه یعنی نمی‌گذاریم مشمول گذشت زمان شود و تاریخ آینده یعنی هرکس می‌خواهد آینده را در اختیارخود داشته باشد و مهندسی کند باید بیشترین اطلاعات را داشته باشد و تاریخ شفاهی، بهترین منبع برای حافظه فعال است.

 

*در ایران، چه زمانی تاریخ‌نگاری شفاهی آغاز شد؟

 نگارش تاریخ شفاهی در ایران پیش ازاین به طور انفرادی از دهه پنجاه و به طور انگشت شمار دیده می‌شود. اما حیات جدی و تاحدودی دانشگاهی آن از دهه ۱۳۸۰ شروع شد و حالا دیگر کسی نیست که این نحله تاریخ‌نگاری را نداند و نشناسد.

اما مهم، سطوح مختلف تولید است. در تاریخ شفاهی کارهایی که انجام شده را نه صفر می‌دانیم و نه صد. همه ارزشمند است. ولی این نوع تاریخ‌نگاری بالنده است و لازم است تا روش‌های به روزی داشته باشیم. امروز ۷ مؤلفه تلفیقی در روش شناسی تاریخ‌نگاری شفاهی مطرح است: پرسش‌مداری، مطالعات کیفی، نظام گلوله برفی، نظریه بنیادی، آرشیو سازی، میان رشته‌ای و صنعتی‌سازی. تاریخ شفاهی پدیده‌ای است میان رشته‌ای ومتفاوت.

*به مرور زندگی علمی‌تان بازگردیم. کارشناسی ارشد را در کدام دانشگاه سپری کردید؟

البته زندگی خصوصی هر معلمی با زندگی علمی او همراه وهمزاد می‌شود. دقیقاً از همین زمان زندگی مشترک شروع و همراهی همسرم پیوسته در همه مراحل بعدی که ناهموار هم بود، بسیار اثرگذار بوده و هست. کارشناسی ارشد را در سال ۱۳۶۷در دانشگاه شهید بهشتی شروع و از پایان‌نامه خود در سال ۱۳۷۰ با موضوع «مشروعیت حکومت ایلخانی»، با راهنمایی مرحوم عزیزالله بیات و مشاوره سیدجواد طباطبایی دفاع کردم.

*مشروعیت به چه معنا؟

هر حکومتی درهر دوره‌ای مایل است تا دیرپا باشد و مؤلفه‌ها و سازوکارهایی به کار بندد تا بیشتر حکومت کند. این بیشتر حکومت کردن بیشتر به استبداد می‌رود  یا در مواردی به اصلاحات غازان‌خان؛ ایلخان مغول منجر می‌شود که حکومت خود را بیمه ‌کند و مقبول مردم می‌شود تا ماندگار بماند. من کوشش کردم بررسی کنم خود مشروعیت چیست و یک حکومت چگونه می‌تواند بفهمد چه درجه‌ای از مشروعیت را دارد. از منظر تاریخی می‌توان مشروعیت نظری و عملی قائل شد: فاصله میان شرایط مطلوب و موجود طراحی شده در آثار هر دوره نمایش نظری مشروعیت است  و اقدامات عملی حاکمیت مانند: ایجاد امنیت، بخشش مالیاتی، پل، حمام، جاده و مسجدسازی و… از جمله مؤلفه‌های دعاگویی رعایا بوده است.

*برای دکتری، به اروپا رفتید؟

بله، در سال ۱۳۷۵ به دانشگاه منچستر انگلیس رفتم. چون دپارتمان ایران‌شناسی آن قوی بود. استاد راهنمای من در آنجا، پروفسور پاول لوفت (Paul Luft) بود و موضوع پایان‌نامه‌ام «تاریخ اجتماعی مشهد از ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ میلادی.» این کار، چند جنبه‌ای بود؛ هم تاریخ مشروطه (۶ سال پیش و ۸ سال پس از آن) و معاصر بود و هم آنکه مورد مطالعه آن یک شهر (مشهد) که به نوعی تاریخ محلی محسوب می‌شد.

ضمن اینکه دانشگاه منچستر یکی از مراکز تاریخ نگاری محلی مطرح در آن کشور بود. اسناد درباره موضوع کار به زبان انگلیسی و فارسی وجود داشت. نکته دیگر این بود که لوفت خود متخصص خراسان بود. این دوره تا سال ۱۳۷۹ ادامه یافت و بلافاصله جهت ادامه کار به دانشگاه اصفهان بازگشتم.

*حالا که صحبت به اینجا رسید، درباره «تاریخ محلی» هم می‌خواهم بپرسم و اینکه انجمن تاریخ محلی ایرانیان را مدیریت می‌کنید.

تاریخ محلی (Local History) به این معنا است که استعدادها در یک جا متمرکز نیست و هر شهر و روستایی استعدادهایی دارد و مورخان محلی سعی می‌کنند سهمی برای آنها در پیکره تاریخ محلی پیدا کنند. اصطلاحاً می‌گوییم همه باید شنیده یا دیده شوند. تاریخ محلی این رسالت را دارد که هیچ بخش کشور مخفی یا ساکت نباشد. این در واقع دموکراتیزه‌کردن یا آزادکردنِ تاریخ است. نوع نگاه این نیست فلان شهر یا منطقه را به عرش برسانیم و بگوییم این شهر در دنیا بهترین است بلکه می‌خواهیم جایگاه و سهم آن را در تاریخ ملی بدانیم.

یعنی یک چشم ما به تاریخ ملی است و نگاه دیگر در منطقه یا شهر. رسالت تاریخ محلی در دوران مدرن و پسامدرن این است که استعدادیابی کند و بتواند برنامه‌ریزی فعال کند. چون تاریخ محلی تاریخ عملگرا است و از آن انتظار نظریه‌پردازی نداریم چون خرد و جزیی نگر است.

*آیا کشورهای کوچک و یکدست هم تاریخ محلی دارند؟

به طور خیلی کوتاه و فشرده باید گفت دو مدل یا مکتب تاریخ‌نگاری محلی کلان وجود دارد؛ مدل انگلیسی و فرانسوی. در مدل انگلیسی وقتی می‌گوییم اهل کجا هستی می‌گویند ولزی هستم یا اسکاتلندی و نمی‌گوید انگلیسی هستم، ولی یک نفر فرانسوی اگر مورد پرسش قرار بگیرد، در همه حال می‌گوید فرانسوی هستم در صورتی که فرانسه استان‌های زیادی دارد و آنها در تاریخ محلی کار می‌کنند.

در انگلیس هم همین طور است که در تاریخ محلی مکتب غنی دارد. در ایران تلفیق این دو است. اینکه با وجود اقوام و ادیان گوناگون تأکید بر تاریخ محلی باعث تفرق است یا استحکام. در پاسخ، اقامه دلیل می‌کنیم که وقتی همه دیده شوند و برای همه در جغرافیای سیاسی سهمی ایجاد شود، می‌توانیم با صحت بیشتری زندگی مسالمت‌آمیز داشت و برای همه سهمی در تاریخ ملی و سیاست قائل شد. تکیه ما در تاریخ‌نگاری محلی ایران بر سنت تاریخ‌نگاری محلی مدرن است نه پیشامدرن.

در پیشامدرن یک روستا یا شهر مرکز عالم و جهان آفرینش می‌شد. در واقع فضایل نویسی در متن درباره هر شهری بسیار چشمگیر بود و این باعث می‌شد که نوعی رقابت کاذب به وجود آید. در حالی که در سنت جدید هر شهر در کنار سایر شهر‌ها سعی در برجسته‌سازی توانایی‌ها دارد و حالا می‌شود جزیی از عالم. مثلاً اگر در گذشته می‌گفتند اصفهان نصف جهان است، امروز می‌گوییم جزیی از ایران است؛ با همه استعدادها و توانایی‌ها.

*در ایران، مطالعات تاریخ محلی چگونه است؟

از سال ۱۳۷۹ پیگیری شد تا تاریخ محلی  تبدیل به کرسی دانشگاهی و یک رشته شود. بعد از تلاش‌های بسیار من و دوستانم در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان، نهایتاً کرسی دکترای تاریخ محلی در سال ۱۳۸۶ راه افتاد که تاکنون حدود ۳۰ دانشجوی دکتری و فارغ‌التحصیل دارد. در همان زمان هم انجمنی تأسیس شد و سایتی هم راه‌اندازی شد و همه‌چیز کاملاً مستقل است.

این گروه مضبوط و منسجم است و هم علمی و هم خودگردان  و افتان و خیزان با هزینه‌های دانشجویی خود را اداره می‌کند. بدنیست بدانید تنها درسی که در دانشگاه‌های ایران تحت عنوان تاریخ شفاهی تدریس می‌شود، دو واحد تاریخ شفاهی برای همین دوره دکترای تاریخ محلی است.

*چه شد که برای تدریس زبان و ادبیات فارسی و ایران‌شناسی به بلغارستان رفتید؟

چند سال پیش طرحی در آموزش عالی آغاز شد که برای کرسی‌های زبان و ادبیات فارسی، افرادی همه ساله از ایران اعزام می‌شوند تا اطلاعات آن کرسی‌ها یا دپارتمان‌ها را به روز‌رسانی کنند. از دو سال پیش علاوه بر زبان فارسی، فکری منسجم مطرح شد که ایران شناسی هم می‌تواند اعم باشد. به همین دلیل افرادی که اعزام می‌شوند مراحلی را طی می‌کنند و خودِ آموزش عالی تصمیم می‌گیرد و به آنها پیشنهاد می‌دهد که می‌خواهید به کدام کشورها بروید و مأمور می‌کند.

فکر می‌کنم امروز حدود ۱۲۰ مرکز در جهان برای زبان و ادبیات فارسی و ایران شناسی داریم و آنها که آموزش عالی می‌فرستد حدود ۳۰ مرکز است که مأموران مستقیم وزارت علوم هستند و به آنها استادان مدعو یا اعزامی می‌گویند. به این ترتیب که آن دانشگاه از ایران دعوت می‌کند تا کسی را بفرستد.

دانشگاه صوفیا در بلغارستان(«Sofia  University «St. Kliment Ohridski) یکی از دانشگاه‌های قدیمی اروپا است که در سال ۱۸۸۸ تأسیس شده و الآن چیزی در حدود ۲۴ هزار دانشجو دارد. کرسی زبان و ادبیات فارسی از سال ۱۹۵۷ در آنجا راه‌اندازی شده و تدریس زبان فارسی در آنجا مطرح است. خوشبختانه در سال ۱۹۹۱ ارتقا یافته و به دپارتمان ایران شناسی تغییر می‌یابد که سالانه دانشجو می‌پذیرد و حدود ۷۰ فارغ‌التحصیل دارد که دیپلمات یا رایزن‌های اقتصادی و فرهنگی یا مشاوران و راهنمای توریست می‌شوند. استادان آنجا، ریشه دار و صاحب اطلاعات وسیع و وثیقی هستند.

در رویارویی با آنچه فعلاً در دانشگاه‌های ایران هست و یا آنچه خودشان هستند، ممکن است مسیر و راه‌های جدید را تشخیص دهند و انجام دهند. این شد که در سال ۱۳۹۴ من مأمور شدم و در قالب تدریس ایران شناسی و زبان و ادبیات فارسی برای دوسال به بلغارستان رفتم. دپارتمان ایران شناسی بخشی از دانشکده شرق شناسی (السنه شرقیه) است که ۷ رشته از زبان‌های مختلف دارد که ایران شناسی جرو زبان‌های شرق یا کلاسیک به حساب می‌آید و سالانه ۱۵ دانشجو در مقطع لیسانس، تعدادی در فوق لیسانس و اندکی هم در دکتری می‌پذیرد.

*پیشینه ایران شناسی در بلغارستان به چه زمانی برمی‌گردد؟

ایران شناسی در اروپا بسیار وسیع است که در ایتالیا باستان شناسی و معماری و هنر است، در آلمان و لهستان فقه اللغه یا زبان شناسی و آواشناسی است، در فرانسه ادبیات است، در روسیه تاریخ است و در اینجا هم ادبیات پررنگ‌ترین است.

نخستین حرکت‌ها در اوایل قرن بیستم با ترجمه قسمت‌هایی از شاهنامه و بعد گلستان و بعدتر رباعیات خیام آغاز شد که حتی بخشی از کتاب درسی اینجا هم شد. از ادبیات معاصر هم آثار صادق هدایت، جلال آل احمد و محمدعلی جمالزاده ترجمه می‌شود و همه اینها در خلال سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ یعنی قبل از ایجاد کرسی ایران شناسی است. این جریان با ترجمه ادبیات ایران از سوی فضلا و ادبای بلغاری صورت گرفت و برعکس، از طریق ایرانی‌های مقیم اینجا ادبیات بلغاری به ایران معرفی شد.

بلغارستان ازجمله کشورهایی است که قرابت معنایی و متنی زیادی با ما دارد. با اینکه زبان بلغاری از ریشه اسلاو است اما حدود ۵۰۰ لغت مثل تپه و پرده و بابا و دادا دارد که با فارسی یکی است. این نشان می‌دهد ریشه ارتباط فرهنگی بسیار عمیق است. حتی گروهی از مردم این سرزمین هستند که می‌گویند ما قزلباش هستیم و از دوره صفویه آمده‌اند.

بلغارستان، منطقه‌ای است که مدخل بالکان و در دوره عثمانی از ایالت‌های اثرگذار بوده اما فرهنگ ایرانی از دوره صفویه به این منطقه آمده. حتی در جنوب و شرق این کشور، کسانی هستند که نشان می‌دهد ۴۰۰ سال پیش از خراسان بزرگ بویژه نیشابور و افغانستان به این منطقه مهاجرت کرده‌اند.

*اسفندماه سال گذشته، از کتاب فهرست نسخه‌های فارسی کتابخانه ملی دانشگاه صوفیا رونمایی شد. چه میزان نسخ خطی فارسی در آنجا وجود دارد که مدون شد؟

حدود ۱۵۰ جلد کتاب به زبان فارسی اعم از دینی، تاریخی و ادبی هست که در کتابخانه ملی دانشگاه محافظت می‌شود و حتی نسخ خطی از دوره تیموریان وجود دارد. این میراث عثمانی است که به آنجا رسیده و حتی گلستان سعدی در کتاب‌های درسی‌شان تدریس می‌شده است. حدود یک میلیون سند از زمان صفویه هست که ۵۰ برگ آن به فارسی است و در آن کنفرانس معرفی شد. این کتاب‌ها در حال فهرست‌برداری است و در آینده کارهای خوبی ارائه می‌شود.

*شناخت استادان بلغار از ایران چگونه است؟

دانسته‌های بلغاری‌ها از ما به نسبت بسیار بیشتر از اطلاعات ما درباره آنها است. در مکتب بلغارستان، تأکید و تمرکز بر ادبیات میانه معاصر است. خودِ آقای ایوو پانوف (Ivo Panov) که رئیس بخش ایران شناسی است بر ادبیات میانه تمرکز دارد و خانم لیودمیلا یانوا تخصص بر ادبیات معاصر دارد. دیگرانی هم هستند که دست به ترجمه زده‌اند و کارهایشان مطرح است. بلغارستان از معدود مناطقی است که سطح و میزان کارهایشان در باب ادبیات ایران قابل توجه است.

*آینده ایران شناسی در بلغارستان را چگونه می‌بینید؟

می‌تواند بهتر باشد در حالی که نسبت به خیلی جاها وضعیت خوبی دارد. اولاً دپارتمان دارد که مهم است و نشان می‌دهد دولت آنها به این موضوع توجه داشته چون می‌دانید که اگر دپارتمانی دانشجو نداشته باشد تعطیل می‌شود.

حتی سال گذشته مصوبه‌ای به اجرا درآمد که ایران شناسی جزء ۴ یا ۵ دپارتمانی هست که اگر دانشجو هم نداشته باشد، نباید تعطیل شود و باید به شکل پژوهشی کار کند. همین مسأله حاکی از جایگاه خوب بلغارستان در ایران شناسی اروپا است.

 

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

مردم وام می‌گیرند تا عمل زیبایی کنند!

[ad_1]

امیرمحمود حریرچی:

این روزها به شدت شاهد تبلیغات و ترویج مصرف گرایی هستیم، آن‌چنان که حتی این مساله در فضای مجازی دامنگیر برخی جوانان شده است؛ جوانانی که فریب تبلیغات را خورده و در راستای انجام عمل‌های زیبایی نامتعارف گام بر می‌دارند.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه آرمان این روزها به شدت شاهد تبلیغات و ترویج مصرف گرایی هستیم، آن‌چنان که حتی این مساله در فضای مجازی دامنگیر برخی جوانان شده است؛ جوانانی که فریب تبلیغات را خورده و در راستای انجام عمل‌های زیبایی نامتعارف گام بر می‌دارند.

امیرمحمود حریرچی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه درباره ترویج مصرف‌گرایی می‌گوید: اکنون همگی ما در محاصره تبلیغات هستیم و این روند نیازهای کاذبی را به وجود آورده که در ادامه نوعی از لوکس‌گرایی و تجمل‌گرایی را به دنبال خود دارد. برخی افراد هم در شبکه‌‌های مجازی می‌خواهند خود را بزرگ‌تر جلوه دهند و این خودبزرگ‌بینی با مصرف بیشتر همراه است.

امروزه شاهد ترویج تبلیغات در جامعه هستیم، به ویژه در شبکه‌های اجتماعی که نمود آن به وضوح نمایان است. هجمه‌های مصرف گرایی چگونه خود را نشان می‌دهند؟

جامعه ما به یک جامعه مصرف زده تبدیل شده است، یعنی در جهتی حرکت می‌کند که افراد بیشتر از نیازهایشان در حال مصرف هستند؛ نیازهایی که در آن انتخابی نیست. از سوی دیگر، تبلیغات به‌گونه‌ای تجلی یافته که گویی برخی از رفتار‌های لوکس برای افراد پرستیژ اجتماعی، شادی، نشاط و خوشبختی می‌آورد. بر همین اساس تمام تبلیغات به این مسائل تکیه دارند. این در حالی است که اکنون به جایی رسیده‌ایم که حتی سلامت انسان هم رنگ کالا به خود گرفته است؛ تبلیغاتی در رابطه با لاغر شدن، مصرف قرص‌های مختلف برای تناسب اندام و…. به خورد مردم می‌روند، اما موردی که بسیار جای تاسف دارد این است که آموزش هم به خود رنگ تبلیغات گرفته است.

در واقع اکنون همگی ما در محاصره تبلیغات هستیم و این روند نیازهای کاذبی را به وجود آورده که در ادامه نوعی از لوکس‌ گرایی و تجمل گرایی را به دنبال خود دارد. برخی افراد هم در شبکه‌های مجازی می‌خواهند خود را بزرگ‌تر جلوه دهند و این خود بزرگ بینی با مصرف بیشتر همراه است، همان‌طور که قبلا اشاره کردم با کمک تبلیغات انتخابی روی برخی کالاها نداریم و بدون آنکه متوجه شویم این مساله موجب سلب آرامش ما می‌شود. برای مثال بارها کالاهایی را خریداری کرده ایم که هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. البته تبلیغات یک امر طبیعی در دنیای صنعتی است.

حیف واژه زیبایی که برای این عمل‌های عجیب و غریب به کار ببریم. زبیایی یک نوع هارمونی است، در حالی که برخی عمل‌ها این هارمونی را به هم می‌زنند.

قاعدتا پس از تولید باید مردم از طریق تبلیغات با آن کالا آشنا شوند و این اتفاق یکی از اجزای جدایی‌ناپذیر حوزه تجارت و بازار است، اما باید کنترلی روی آن باشد تا مشخص شود آیا اطلاعاتی که در مورد کالای مدنظر می‌دهند درست است یا نه؟ در حالی که در ایران کنترلی روی تبلیغات نیست به ویژه در شبکه‌های مجازی که تبلیغ برخی کالاها و روش‌ها آسیب زا نیز بوده است، آن‌چنان که تبلیغات در مورد عمل‌های زیبایی صدماتی را به افراد وارد کرده است.

از سوی دیگر، با حجم گسترده انواع تبلیغات مردم گیج شده اند که بالاخره پیرو کدام تبلیغ باشند.

در مورد مواد خوراکی هم وضع به همین شکل است. البته اخلاق می‌گوید که کالا را بر اساس نیازمان تهیه کنیم، اما تبلیغات این اخلاق را گرفته است. به عبارت دیگر تبلیغات آن‌چنان ما را محاصره کرده که برده آن شده‌ایم. در واقع ایران جزو مصرف‌زده‌ترین جوامع دنیاست و در همه چیز بیشترین مصرف را دارد. اکنون مردم سربازان و اسیران بی اختیار جنگی هستند که اربابان آن یعنی صنایع از طریق فروش اجناس بی کیفیت خود به آنها درآمد زیادی را به دست آورده‌اند. در واقع جنگی میان رقبای صاحبان کالاست که قصد دارند به هر طریقی اجناس خود را به فروش برسانند.

نفوذ تبلیغات را در اذهان عمومی نمی‌توان نادیده گرفت، در حالی که اکنون ما با برخی تبلیغات مخرب رو به رو هستیم که پیامدهای ناگواری را به همراه دارد. ارزیابی شما در این باره چیست؟

یکی از کارکردهای تبلیغات القاست. القا واژه‌ای است که امروزه در کشورمان خیلی با آن درگیر شده ایم؛ القای درمان، القای آموزش، القای روش‌های زندگی و… در واقع همه چیز به ما القا می‌شود بدون آنکه فرصت فکر کردن داشته باشیم و ببینیم که آیا نیازمان از این طریق برطرف می‌شود یا نه. قشر متوسط رو به بالای جامعه در رابطه با مصرف شدیدا تنوع گرا شده است. در واقع سریع به خرید یک چیز ترغیب می‌شوند و سریع هم آن جنس از چشمشان می‌‌افتد. به عبارت دیگر افراد بر اثر تبلیغات تنوع طلب و ظاهرپسند در مصرف شده‌اند. بنابراین چگونه می‌توانیم از آنها توقع داشته باشیم که در زندگی شخصی نیز به این شکل نباشند؟ اکنون این درد بزرگ جامعه ماست، یعنی تنوع‌طلبی القا شده توسط تبلیغات زندگی‌ها را دستخوش حقارت کرده است. برای مثال اگر فلان کالا را نداشته باشیم، در چشم دیگران حتما فرد ضعیفی هستیم؛ این رویکرد بسیار آسیب زاست.

البته به نظر بنده مد چیز خوبی است. بشر دوست دارد رو به مد و پیشرفت باشد، حتی علاقه دارد که در این مسیر هم هزینه نکند، اما نباید درگیر آن شود و دائما مورد انتخاب‌های تحمیل شده قرار گیرد. از سوی دیگر، رسانه هم در این زمینه بدترین نقش را ایفا می‌کند. برنامه‌های تلویزیون را ببینید. به ناگهان وسط یک برنامه جدی یک اتومبیل لوکس تبلیغ می‌کنند. برای مثال آن را به عنوان جایزه قرار می‌دهند و در حین برنامه قرعه کشی می‌کنند. چندی پیش بنده در یکی از برنامه‌های جدی تلویزیون تلفنی صحبت می‌کردم.

اتفاقا موضوع برنامه این بود که چرا مردم شاد نیستند. فوری تبلیغی از روغن در آشپزخانه‌ای مدرن با مجهزترین امکانات پخش شد که بنده به عوامل برنامه گفتم خودتان دارید این شیوه از زندگی را تبلیغ می‌کنید. آنها هم زیر بار نرفته و گفتند مربوط به بخش بازرگانی است، در حالی که مردم تلویزیون می‌بینند و به بخش بازرگانی کاری ندارند، اما از آنجا که تبلیغات یک منبع درآمد و حامی است، حتی در آموزنده‌ترین برنامه‌ها هم برخی برندها انواع و اقسام کالاهایشان را به شکل اغراق آمیز در تلویزیون تبلیغ می‌کنند.

امروزه تبلیغات موجب چشم و هم چشمی در زمینه عمل‌های زیبایی شده است و ما شاهد افزایش چهره‌های مصنوعی در سطح شهر هستیم، به گونه‌ای که علاوه بر دختران، پسران نیز به تغییر چهره روی آورده‌اند. قطعا این اتفاق جوانان را به سمت و سویی می‌کشاند که قابل بازگشت نیست. دیدگاه شما در این باره چگونه است؟

حیف واژه زیبایی که برای این عمل‌های عجیب و غریب به کار ببریم. زبیایی یک نوع هارمونی است، در حالی که برخی عمل‌ها این هارمونی را به هم می‌زنند. موج تبلیغات به حدی زیاد است که برخی افراد وام می‌گیرند تا هزینه عمل‌های زیبایی را بپردازند. آنها احساس می‌کنند که باید کمبودهای خود را از این طریق جبران کنند. به نظر این افراد عمل زیبایی رمز موفقیت است که به سراغش می‌روند، آن‌چنان که اکنون در جامعه بیشتر افراد شبیه به هم شده‌اند.

در تلویزیون بارها پزشکانی که اعمال جراحی زیبایی انجام می‌دهند به برنامه‌ها دعوت شده اند، در حالی که این عمل موجب تبلیغ آنها می‌شود. بنده یکی از استادان درجه یک زیبایی را می‌شناسم که می‌گفت اکثر افرادی که به بنده مراجعه می‌کنند اصلا نیازی به عمل زیبایی ندارند. من هم زیر بار عمل کردن آنها نمی‌روم، چون چهره شان به هم می‌ریزد.

اکنون در جامعه ما افراد تصنعی شده اند، یعنی ظواهر و شخصیت‌های خود را دستکاری می‌کنند و این مساله جای نگرانی بسیاری دارد، چرا که انجام عمل‌های زیبایی جزو آمال و آرزوهای دختران و اخیرا پسران شده که می‌خواهند چهره خود را مطابق فلان الگو تغییر ‌دهند تا زیبا شوند، در حالی که زیبایی این گونه نیست.

مصاحبه: نگین باقری-آرمان امروز

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

شکاف در جبهه واحد سرمایه داری جهانی

[ad_1]

تحلیل دوازدهمین نشست سران گروه 20 در گفت‌وگو با علی بیگدلی؛

رهبران جهان در دوازدهمین دوره از نشست سران گروه ۲۰ درباره اختلافات ریشه‌ای خود بر سر برخی مسائل به بحث و گفت‌وگو نشستند، اختلافاتی نظیر تغییرات آب‌ و ‌هوایی، تجارت آزاد، مهاجرت و چگونگی مقابله با کره ‌شمالی.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه ایران، اما با وجود هزینه نزدیک به ۱۲۰ میلیون دلاری این دوره، نشست امسال هم نتوانست سیاست‌های پیشین را در لوای توافقنامه‌های پر رنگ‌ و لعاب جلوه دهد و در نهایت هم به افکار عمومی جهانی تحمیل کند.

چرا که بیرون محل نشست در طول تقریباً یک هفته اخیر ده‌ها هزار نفر به بندر‌هامبورگ آمده بودند تا گواه این ادعا باشند. بی‌شک همان‌طور که نیک دردن (رئیس سازمان گلوبال جاستس نو) می‌گوید: «گروه ٢٠ نمی‌تواند از یک طرف مدعی سیستمی عادلانه‌تر باشد و از سوی دیگر تسلیم کسب و ‌کارهای بزرگ شود. توسعه بازارهای مالی و «اصلاحات ساختاری» مانند آنچه در یونان تحمیل شد، ابزارهای سیاسی شکست‌خورده‌ای هستند که به چنین نابرابری عظیم و فقدان اعتماد عمیقی منجر شده‌اند.»

برای تحلیل نتایج و دستاوردهای نشست امسال گروه ۲۰ گفت‌وگویی را با دکتر علی بیگدلی استاد دانشگاه و رئیس کارگروه تاریخ امریکا و اروپا در دانشگاه شهید بهشتی انجام داد که در ادامه مشروح آن را از نظر خواهید گذارند.

*این دوره از نشست گروه ۲۰ با اعتراضات گسترده و کم نظیر از ششم جولای کلید خورد از دید شما دلیل این میزان از اعتراض و خشونت نسبت به این دوره از اجلاس گروه ۲۰ ناشی از چه عواملی بود؟

دلایل این نوع رفتار و واکنش افکار عمومی را باید در نابرابری‌های اجتماعی و شکاف طبقاتی رو به گسترش در جامعه جهانی جست‌و‌جو کرد. جامعه سرمایه‌داری در ادوار گذشته با رقیب سنتی خود در یک تقابل دیالکتیک بود و تمام انتقادها و ایرادات مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها و اساساً اندیشه چپ را درخصوص خود سریعاً برطرف می‌کردند تا نظام سرمایه‌داری پویاتر شود.

اما در دوران کنونی پس از سقوط کمونیسم عملاً نظام سرمایه‌داری در یک فضای بی‌رقیب به جایی رسیده است که نوعی فاصله عمیق با اکثریت جامعه جهانی برقرار کرده است که می‌توان تمام بحران‌های کنونی عرصه بین‌الملل را نتیجه چنین فاصله‌ای دانست و همین مسئله سبب شد تا افکار عمومی جهانی به این باور برسند که نظام بین‌الملل در قبال عملکرد این بازیگران (گروه ۲۰) به یک جهنم بدل شده است.

یقیناً این فاصله در اروپا بیشتر باعث تحریک جامعه و افکار عمومی به سبب آزادی‌های مدنی می‌شود لذا در هر دوره گروه ۲۰ که نمایندگی قدرت‌های اقتصادی جهان هستند با عملکرد خود بیش از پیش بر دایره و دامنه اختلافات و انتقادات علیه خود افزوده‌اند و من معتقدم که با این نوع عملکرد جامعه جهانی در نقطه‌ای از تاریخ گره‌ای سخت در نظام سرمایه‌داری خواهد انداخت و این حجم گسترده و در عین حال شدید نشانه‌ای از آن است.

*این دوره از نشست گروه ۲۰ تحت تأثیر تغییرات سران در کشورهای کلیدی‌اش برگزار شد؛ از انتخاب ترامپ در امریکا گرفته تا روی کار آمدن ماکرون در فرانسه، تشکیل کابینه ترزا می و انتخاب محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد جدید عربستان، اساساً از دید شما این تغییرات در سطح سران این کشورها چه تأثیراتی بر نشست امسال داشت؟

خانم مرکل در مصاحبه‌ای قبل از آغاز نشست اظهار داشت که اعضای اتحادیه اروپا شرکت کننده در نشست که متشکل از آلمان، فرانسه و ایتالیا است که در یک سیاست مشترک و هماهنگ مواضعی یکپارچه را خواهند داشت لذا این دوره از نشست با این اظهار نظر میزبان اتمام حجتی بود با ترامپ که در همین تقریباً ۶ ماه زمامداری‌اش اختلافات معناداری را با اتحادیه اروپا داشت.

لذا اگر چه هدف گروه ۲۰ و حتی مهم‌تر از آن گروه ۸ یا به عبارتی گروه ۷ سامان بخشی و انسجام به اقتصاد جهان است اما نشست امسال به واسطه حضور ترامپ و مسئله تغییرات ساختاری عربستان سعودی رنگ غالبی از مسائل سیاسی داشت و با توجه به حضور چهره‌های جدیدی از سران کشورهایی که شما به آن اشاره داشتید و ایجاد زاویه معنادار ترامپ، مضاف بر رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی او سبب شد تا این دوره از نشست‌ها افزون بر اعتراض شدید افکار عمومی در سایه سنگین اختلافات سران گروه ۲۰ تشکیل شود.

ترامپ در تقابل با سخنان مرکل، قبل از عزیمت به ‌هامبورگ در سفر به لهستان اعلام داشت که تنها هدف واشنگتن برای شرکت در این نشست پیگیری اهداف، مقاصد و منافع کشورش است که در جواب این اظهار نظر آقای ماکرون همنوا با خانم مرکل، اولویت بخشی به اتحادیه اروپا را هدف شرکت کشورهای عضو این اتحادیه در این نشست دانست. این از نشانه‌های اختلاف قبل از شروع نشست بود. نباید حضور ترزا می که کشورش در حال جدایی کامل از اتحادیه اروپاست را در تقابل با مرکل و ماکرون را هم نادیده بگیریم.

*با توجه به اینکه گروه ۲۰ متشکل از ۲۰ قدرت اول اقتصادی جهان بوده و ۸۵ درصد تجارت جهانی را در اختیار دارد، اساساً جایگاه نشست گروه ۲۰ در حل و فصل و تغییر در مناسبات در عرصه بین‌الملل چیست؟

یکی از نکات مهم نشست جی ۲۰ این است که هیچ کدام از دستاوردهای آن برای کشورها الزام‌آور نیست. اما از آنجا که سه چهارم تولید ناخالص جهانی در دست این گروه است، تصمیمات این نشست‌ها در عرصه نظام اقتصاد بین‌الملل و حتی سیاست بین‌الملل بی تأثیر نخواهد بود. پس این پارادوکس تأثیرگذاری و بی تأثیری در هر دوره‌ای متفاوت بوده است و گاهی تصمیمات آن بر مناسبات جهانی اثرگذار بوده و گاهی هم توان لازمه را به هر دلیلی نداشته است.

*به دونالد ترامپ اشاره کردید که می‌تواند مرکز ثقل اختلافات این دوره از نشست گروه۲۰ باشد. به نظر شما اعضای گروه ۲۰ و مهم‌تر از آن گروه ۸ ، چه رفتاری را با واشنگتنی که سکانداری سیاستش به دست ترامپ افتاده است، خواهد داشت؟

ترامپ با رفتارها و تصمیمات خود در حال تغییر نظم نظام بین‌الملل است اما چالش اساسی ترامپ با نظام بین‌الملل و متقابلاً هم اختلاف اساسی نظام بین‌الملل در قالب گروه ۲۰ یا گروه ۸ با ترامپ در نکته‌ای به نام «عقلانیت سیاسی» است که گویا ترامپ کمترین بهره‌ای از آن دارد و از آن‌سو چه افکار عمومی جهانی و چه نظام بین‌الملل با در پیش گرفتن عقلانیت سیاسی، اکثر تصمیمات یا بهتر بگوییم تمام تصمیمات ترامپ را به چالش می‌کشند و دامنه این مسئله حتی به جامعه امریکا هم کشیده شده ‌است و شما شاهدید که در طول چند ماه گذشته جامعه مدنی وحتی بخشی از بدنه حاکمیت در مقابل فرمان‌ها و دستورات ترامپ ایستاده و در برخی موارد هم او را وادار به عقب‌نشینی کرده‌اند چرا که ترامپ در فضایی بیرون از این عقلانیت سیاسی تلاش دارد تا به اهداف خود دست یابد. اکنون امریکا بر سر مسئله اوکراین و شبه جزیره کریمه و مهم‌تر از آن مسئله سوریه و تروریسم، با وجود ادعای نزدیکی ترامپ به پوتین، اختلاف نظر شدیدی از جنس استراتژیک دارد و مسئله اختلاف با پکن بر سر شبه جزیره کره و آزمایش های هسته‌ای پیونگ یانگ، کاهش ارزش یوان برای به چالش کشیدن اقتصاد امریکا، تنش با اتحادیه اروپا با محوریت برلین بر سر مسائل گوناگون از نقد ترامپ به ماهیت اتحادیه تا مسائلی مانند برخی از دستورات ترامپ برای افزایش حق گمرکی کالاهای آلمانی برای ورود به خاک امریکا و اختلافات با سایر اعضای گروه ۲۰، کار را به جایی رسانده که یقیناً انتظار نمی‌رفت در یک نشست دو روزه این سطح از اختلافات حل شود. لذا خروج ترامپ از بازار تجارت جهانی یا دستور خروج از معاهده پاریس سبب شده تا ایالات متحده در طول دوران زمامداری ترامپ در یک تنش نسبی با نظام بین‌الملل به سمت یک نوع انزوا پیش رود و یقیناً این نوع از رفتارهای تنش‌زای ترامپ نه تنها واشنگتن را به اهدافش نخواهد رساند که حتی باعث نزدیکی مسکو و پکن به اتحادیه اروپا خواهد شد.

*تصمیمات گروه ۲۰ هیچ الزام قانونی، سیاسی و حقوقی بین‌المللی را برای سایر کشورهای جهان ایجاد نمی‌کند. آیا این نشست و نتایج خارج شده از آن، می‌تواند در حل مناقشات جهانی نقش داشته ‌باشد؟

بگذارید خلاصه بگویم، همچنانی که قبلاً هم اشاره داشتم قطعاً اگر این نشست‌ها نمی‌توانند تأثیر مستقیمی را بر این مسائل داشته باشد اما حداقل بسترهای لازم برای حل و فصل مناقشات را پدید می‌آورند. به این ترتیب همین دیدارهای حاشیه نشست می‌توانند در آینده به صورت دیداری کاملاً جدی پی گرفته شده و مسئله کریمه، سوریه یا شبه جزیره را در ملاقات‌های جدی‌تر طرفین برای رسیدن به یک راه حل مناسب شکل دهند. پس باید با این دید به نتایج نشست نگاه شود.

*اما متعاقب مناقشات ژئوپولتیکی و در سایه آن ایجاد مبحث تروریسم بویژه در منطقه خاورمیانه، محور دوم این نشست‌ها به نام بحران مهاجرتی شکل می‌گیرد. بواقع این دوره از نشست گروه ۲۰ چه تأثیری بر حل یا حداقل کاهش این دست از بحران‌ها می‌تواند داشته‌ باشد؟

یقیناً من بر این باورم که باید مسئله سوریه از هر طریقی تا پایان سال ۲۰۱۷ میلادی در میان ابرقدرت‌ها به سرانجام برسد. توافق پوتین و ترامپ برای ایجاد آتش‌بس در جنوب غربی سوریه نشانه‌ای هر چند ناپایدار اما مثبت است.

لذا بسترهای دیداری که ترامپ با پوتین و شی جین پینگ در این دوره از نشست گروه ۲۰ داشت، باید در آینده هم به صورت جدی‌تر برای حل و فصل مشکل و مناقشه ۶ ساله سوریه پی گرفته شود. چرا که یکی از عوامل اصلی در افزایش میزان مهاجرت به سمت اروپا یقیناً جنگ‌های داخلی در منطقه خاورمیانه و سوریه است.

از همین رو بحران مهاجرت که امروز گریبانگیر اتحادیه اروپا شده و یکی از محورهای مانور پوپولیست‌ها و جریان راست افراطی در انتخابات متعدد در کشورهای عضو این اتحادیه شد، امروز به قدری جدی شده که یقیناً باید چه در این دست از نشست‌ها یا سایر نشست‌های تخصصی فکر و راه حلی برای آن اندیشیده شود. چرا که با فزونی روند مهاجرت عملاً عرصه فرهنگی نظام بین‌الملل به واسطه تداخل فرهنگی و تشتت فرهنگی با تهدید روبه‌رو خواهد شد.

بستن مرزهای ترکیه، قبرس، محدود کردن مرزهای یونان یا افزایش گشت‌های دریایی در آب‌های ایتالیا نمی‌تواند راه حلی برای حل این بحران باشد هر چند که این دوره از نشست هم برای بحران مهاجرت نتیجه خاصی دربر نداشت و انتظار هم همین بود اما حداقل با مطرح شدن بحران مهاجرت به عنوان یکی از محورهای اصلی نشست امسال، آن را به یکی از دغدغه‌های مهم اعضای این گروه بدل کرده است که امیدواریم با راه حل‌های جدی‌تر در آینده این مشکل حل شود.

*با توجه به اینکه محور سوم این دوره از نشست‌ها مسئله تجارت جهانی بود، برآیند این دوره از نشست برای پیشبرد و افزایش این تجارت را با توجه به اینکه ترامپ درخصوص اقتصاد هم با فرمان‌هایی نظیر بازنگری در پیمان اقتصادی امریکای شمالی (NAFTA) و خروج از معاهده ترانس پسفیک (TPP) با دستور ۲۳ ژانویه امسال توسط خود ترامپ و نگاه چالش زایش به حوزه ترانس تلانتیک (TTIP)، بنای اختلافات شدیدی با سایر اعضای این گروه نهاده ‌است را چگونه تحلیل می‌کنید؟

زمانی که ترامپ چه در زمان تبلیغات انتخاباتی و چه در دوران زمامداری سیبل انتقاد به نظم اقتصادی خود را به سمت مسائلی مانند چارت سالانه ۸۰۰ میلیارد دلاری پکن به واشنگتن برد، باید منتظر چنین رفتارهایی ولو در آینده بود. به باور ترامپ باید برای افزایش اشتغال و درآمد داخلی امریکا تولید را به داخل خاک ایالات متحده بازگرداند.

لذا پیمان‌های تجاری بین المللی که به سرمایه‌داران اجازه می‌دهد با کارگر ارزان و صرف هزینه پایین‌تر، کالای خود را در کشورهایی مانند چین و مکزیک تولید و به امریکا صادر کنند، لغو می‌کند و چنین باور و دیدگاه بین‌المللی تجاری برای اولین بار در طول تاریخ امریکا از سوی رئیس جمهوری این کشور پی گرفته می‌شود لذا این دیدگاه اقتصاد داخلی بشدت معاهدات تجاری چندجانبه بین‌المللی را از دید ترامپ به محاق می‌برد اما نکته اینجاست که شاید در ظاهر این باور دربردارنده منافع ملی امریکا باشد اما مطمئناً گسستگی و نهایتاً سرگردانی تجاری را برای واشنگتن به واسطه پی گرفتن این عملکرد خواهد داشت هرچند که در دومین روز نشست، رهبران اقتصادهای بزرگ جهان درباره تجارت آزاد به توافقات نسبی در سایه «نقش ابزارهای حمایتی در پشتیبانی از تولید داخلی» دست یافتند و با این فرمول‌بندی، مباحث اجلاس گروه ۲۰ از شکست قطعی نجات یافت اما پیگیری چنین نگرشی افتراقی از سوی واشنگتن در تجارت جهانی، تأثیرات سوء خود را بر نشست امسال داشت.

*اما محور چهارم به مسائل زیست محیطی اختصاص داشت؛ تأثیر نشست هامبورگ برای پیگیری و حل این مسئله را با توجه به خروج امریکا از پیمان پاریس چگونه می‌بینید؟

ترامپ از همان ابتدا یکی از نقدهای شدید خود را به اوباما به حضور در معاهده پاریس معطوف کرد چنانکه اوباما را درخصوص برجام هم به سیبل حملات خود تبدیل کرد. چرا که در راستای توضیحات قبلی ترامپ معتقد است، پایبندی واشنگتن به معاهده پاریس و الزامات زیست محیطی باعث محدود شدن واشنگتن در فعالیت‌های تولیدی خواهد شد لذا با همین دید ترامپ از معاهده پاریس خارج شد و همچنانی که شما گفتید این مسئله باعث ایجاد تنش جدی با کشورهای اتحادیه اروپا شد اما تأثیر این دوره از نشست گروه ۲۰ با توجه به اینکه از قطب‌های تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای در جهان هستند، می‌تواند تأثیراتی نسبی برای کاهش میزان تولید گازهای گلخانه‌ای در سطح جهانی داشته باشد و با توجه به اینکه برلین و مرکل نماینده مذاکرات زیست‌محیطی با واشنگتن است شاید در آینده با بسترسازی که در این نشست صورت پذیرفت، بتواند واشنگتن و ترامپ را مجبور به رعایت و بازگشت به معاهده پاریس کند.

*نشست هامبورگ بالغ بر ۱۲۰ میلیون دلار هزینه دربر داشت. با توجه به عدم الزام‌آور بودن خروجی این نشست جامعه جهانی به چه سمتی پیش خواهد رفت؟

امروز عرصه بین‌الملل شاهد به‌هم ریختگی روز افزونی است که متأسفانه به ضرر کشورهای جهان سوم و بویژه منطقه خاورمیانه است. چرا که دامنه مشکلات در سایه جنگ‌ها و تروریسم امروز این کشورها را گرفتار خود کرده است و هیچ کشوری عملاً قادر به حل بحران‌های خود نیست.

این شرایط امروز بسیار شبیه به دوران جنگ جهانی اول و دوم است چرا که در آن دوران هم جدایی کشورها به واسطه ناسیونالیسم رادیکال به سمت ناسیونالیسم تهاجمی و نهایتاً جنگ جهانی سوق یافت و امروز شخصی مانند ترامپ در جایگاه هیتلر زمانه می‌تواند کاتالیزور وقوع یک جنگ جهانی باشد.

لذا در بستر این نکات پیش‌بینی من این است که با ادامه این شرایط، کشورها به مهره‌هایی بدل خواهند شد که فقط در پی به دست آوردن منافع خود از هر طریقی خواهند شد و در این راه از تروریسم، ایجاد آتش فرقه‌ای، قومی، مذهبی و نابود کردن سایر ملت‌ها برای رسیدن به اهداف خود دریغ نخواهند کرد لذا برای به دست آمدن همبستگی و اتحاد مورد نظر برای رسیدن به صلح و ثبات جهانی این دست از نشست‌ها می‌توانند با بسترسازی، همگرایی جهانی برای حل بحران‌ها را امکان‌پذیر سازند.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع

٢٠٠ دشت در بحران مطلق‌آب

[ad_1]

زاويه‌های ناپيدای بحران آب در گفت‌وگو با مسئول كميته محيط‌زيست وزارت نيرو:

اخیرا رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی هشدار داد که بحران آب در ایران عملا وارد مقوله امنیتی شده و این کمیسیون در مجلس ناگزیر از تشکیل کمیته امنیت آب شده است.

به گزارش عطنا، با اینکه سال‌هاست درباره کم‌آبی در ایران سخنان فراوانی گفته می‌شود، اما عملا اقدام محسوس و موثری برای حل این مشکل صورت نگرفته است. اینکه علل این بحران چیست و چطور می‌توان از گسترش آن جلوگیری و بر آن غلبه کرد، موضوع این مصاحبه روزنامه اعتماد با دکتر محمدعلی حامدی است. دکتر حامدی در وزارت نیرو، مسئول کمیته تخصصی محیط زیست در بخش استانداردهای صنعت آب است. وی می‌گوید بخش اعظم جمعیت ایران در طول تاریخ، به دلایل امنیتی، در فلات مرکزی مستقر شده است و مشکل امروز ایران این است که آب لازم برای زندگی و کشاورزی ۶٣ درصد مردم ایران، باید در همین فلات کم‌آب تامین شود.

 

*چنانکه می‌دانید، اخیرا رییس کمیسیون امنیت ملی در مجلس شورای اسلامی، اعلام کرد که بحران آب در ایران، مقوله‌ای امنیتی شده است. امنیتی شدن بحران آب، کم‌وبیش معنایش روشن است اما دقیقا یعنی چه؟

یعنی رقابت برای دسترسی به منابع آب در مناطق مختلف کشور ممکن است منجر به تعارضات و درگیری‌هایی بین گروه‌های اجتماعی – یعنی بین کاربران و مصرف‌کنندگان آب- بشود.

مثال کوچکش هم دعوای سنگینی بود که اخیرا در باغ‌ملک رخ داد که هفده نفر کشته و بیش از صد نفر زخمی شدند و الان دستگاه قضایی و نهادهای دیگری در تلاشند تا این مسئله را حل کنند. ریشه این درگیری بین دو طایفه‌ای که به جان هم افتادند، مسئله تخصیص آب بود. از قدیم درگیری‌هایی بر سر آب و برداشت آب، به ویژه در شرایط خشکسالی، در کشور ما وجود داشته که در طول زمان به صورت عرفی حل شده. در قانون مدنی هم برای حل این مسائل، چاره‌اندیشی‌هایی شده.

این تنازعات بر سر آب، مثلا بین قم و گلپایگان یا بین اصفهان و چهارمحال و بختیاری یا در مناطق مختلف کردستان، از قدیم وجود داشته و قوانینی هم برای حل و فصل آن وضع شده است. این تعارضات ابتدا به صورت عرفی حل می‌شد، بعد قوانینی مثل قانون نظام توزیع عادلانه آب یا قانون حقابه‌بری برای حل و فصل آنها نوشته شد؛ ولی وقتی بحران آب به علل گوناگون تشدید می‌شود، کاملا قابل پیش‌بینی است که این تنازعات مجددا رخ دهند. این تنازعات طبیعتا در جاهایی شدیدتر خواهد بود که آب نقشی حیاتی دارد.

*چنین تنش‌هایی الان در کدام مناطق ایران احتمال وقوع بیشتری دارند؟

در درجه اول در مناطقی که ما برنامه‌ریزی کرده‌ایم و آب را از یک حوضه به حوضه دیگری منتقل کرده‌ایم. زاینده‌رود یکی از حوضه‌هاست. یا کردستان. یعنی در مناطقی که آب با مداخله دولت جابه‌جا شده است. اگر حقوق‌دهنده و‌ گیرنده تعریف نشود، احتمال درگیری بر سر آب شدت می‌گیرد. در دنیا برای این جابه‌جایی‌های بزرگ آب، حقوقی تعریف شده است. یونسکو کنوانسیون‌ها و مستنداتی دارد که مشخص می‌کنند حقوق‌گیرنده و ‌دهنده آب در جابه‌جایی‌های بزرگ آب، یا به اصطلاح در انتقال حوضه به حوضه آب چیست.

*این حقوق در ایران تعریف شده است؟

تا حدودی در قانون تعریف شده است اما آگاه‌سازی اجتماعی نسبت به آن صورت نگرفته است. قوانین موضوعه، آب را یک منبع ملی قلمداد کرده‌اند. وقتی می‌گوییم آب ملی است، یعنی هر آبی در هر جایی متعلق به همه این سرزمین است. پس وقتی که دولت به عنوان نماینده ملت آب را جابه‌جا می‌کند، این کار برآمده از یک قانون بنیادی است.

*و مثلا اصفهانی‌ها نمی‌توانند بگویند چرا آب زاینده‌رود را به سمت خوزستان فرستاده‌اید.

البته این اتفاق به این شکل نیفتاده است؛ چون اصفهان‌ گیرنده آب است و از آبی که در چهارمحال در سرشاخه‌های کارون تولید می‌شود، تغذیه می‌کند.

۴٠درصد جمعیت ایران در قسمت کم‌آب سکونت دارد

*و یا خوزستانی‌ها حق ندارند بگویند چرا آب رفت سمت زاینده‌رود.

بله. قانونا چنین حرفی را نمی‌توان گفت. برای اینکه آب یک منبع ملی مثل نفت است. شما نمی‌توانید بگویید نفت خوزستان فقط باید در خوزستان مصرف شود یا معدن مس‌کرمان فقط متعلق به کرمان است. گاز از پارس جنوبی در بوشهر به کل کشور فرستاده می‌شود.

آب هم فرقی با نفت و گاز ندارد ولی از نظر اجتماعی، کاربران مستقل و بلافصل ممکن است معترض شوند که ما وقتی خودمان به آب نیاز داریم، چرا آب استان یا منطقه ما باید به مکان دیگری منتقل شود. یزد و کرمان حتی از خوزستان هم تشنه‌ترند. ما باید بر روی این موضوع کار می‌کردیم و آگاهی لازم را ایجاد می‌کردیم که آب یک منطقه را می‌توان به مناطق دیگر برد. یعنی صرف وضع قانون در این زمینه، کفایت نمی‌کند.

*در دوره آقای خاتمی هم مردم اصفهان معترض بودند که چرا آب زاینده‌رود به سمت یزد رفته است.

اینها تجلیات کوچک این مشکل است ولی چون گاهی جنبه سیاسی پیدا می‌کند، در افکار عمومی بیشتر باقی می‌ماند. ولی واقعیت قضیه این است که اصفهان هم خودش ‌گیرنده است و آب را، چنانکه گفتم، از سرچشمه کارون می‌گیرد. بنابراین همانطور که اصفهان آب کارون را دریافت می‌کند، یزد هم حق دارد از آن آب استفاده کند.

*فرمودید آب یک منبع ملی است و دولت به عنوان نماینده ملت حق تقسیم و جابه‌جایی آب را دارد. اما آیا این تقسیم و انتقال آب در ایران، مبتنی بر یک سازوکار دموکراتیک بوده است؟

سازوکار دموکراتیک توزیع آب در گرو این است که تمهیداتی قبل از تقسیم آب اندیشیده می‌شد. ما در مقابل جریان خودبه‌خودی استقرار جمعیت در مناطق کم‌آب هیچ کاری نکرده‌ایم. یعنی جمعیت در محدوده‌ای کم‌آب مستقر شده است. ما به این محدوده می‌گوییم فلات مرکزی. فلات مرکزی نیمرخ شمالی زاگرس و نیمرخ جنوبی البرز را در بر می‌گیرد.

یعنی از زنجان و قزوین و کرج و تهران تا فارس و کرمان و… بخش اعظم جمعیت ایران، یعنی ۶٣ درصد مردم ایران، در این حوزه بزرگ و کم‌آب قرار دارد. ۴٠ درصد از کل جمعیت ایران هم در محدوده کوچکی از همین فلات مرکزی مستقر شده است.

این امر محصول سیاستگذاری‌های غلط در طول ۶٠ سال گذشته است. حالا ما ناچاریم که آب را به این محدوده کم‌آب برسانیم. این آبرسانی، ظاهرا دلایل موجه هم دارد؛ چون ۶٣ درصد مردم کشور در این منطقه ساکن شده‌اند و طبیعتا باید آب مورد نیازشان را تامین کنیم.

مثلا در قم حداکثر ١۵٠هزار نفر می‌توانند مستقر شوند ولی جمعیت قم به دلایلی یک میلیون و پانصدهزار نفر شده است. طبیعتا شما باید آب لازم این جمعیت را تامین کنید و اهتمام شما به این امر، ظاهرا منطقی است اما اساسا نباید چنین جمعیتی در قم ساکن می‌شد. یا در تهران و کرج حدود ١٨ میلیون نفر ساکن شده‌اند اما با توجه به کم‌آب بودن این منطقه، اصولا نباید ١٨ میلیون نفر در این دو شهر ساکن می‌شدند.

*اینکه امروز این همه آدم در این محدوده زندگی می‌کنند، تا حدی ناشی از رشد جمعیت نبوده؟

از حیث کلان و ساختاری، بله. اما ما امروز با دو پدیده مواجهیم: کاهش سرانه آب در کل سرزمین ایران، نامتعادل سرانه آب در مناطق گوناگون ایران. ما ۴٣٠ میلیارد مترمکعب نزولات جوی داریم که از این مقدار، ١٣٠ میلیارد متر مکعب آن تجدیدپذیر و قابل استفاده است. البته این ١٣٠ میلیارد، مطابق آخرین آمار وزارت نیرو، به ١١٠ میلیارد متر مکعب کاهش یافته است. ولی اگر فرض کنیم همان ١٣٠ میلیارد متر مکعب است. جمعیت ایران در سال ١٣٣۵ حدود ٢٠ میلیون نفر بود.

پس سرانه آب کشور ما می‌شد ١٣٠ میلیارد تقسیم بر ٢٠ میلیون. یعنی ۶۵٠٠ متر مکعب. اما الان جمعیت ایران حدود ٨٠ میلیون نفر است و سرانه آب کشور ما تقریبا ١۶٠٠ متر مکعب است. اما جدا از کاهش سرانه کل، سرانه آب در قلمروها و مناطق گوناگون کشور هم کاهش یافته است. مثلا در خوزستان یا نیمرخ جنوبی زاگرس، رقم سرانه آب ۴۵٠٠ متر مکعب است. خوزستان ٣٠ میلیارد متر مکعب آب دارد و ۶ میلیون نفر جمعیت.

یعنی سرانه آب این استان می‌شود ۵٠٠٠ متر مکعب. در حوزه فلات مرکزی، رقم سرانه آب ١٣٠٠ متر مکعب است و در خراسان بزرگ، سرانه آب ۵۴٠ متر مکعب است. این نامتعادل بودن سرانه آب در مناطق گوناگون کشور، معنایش است که ما علاوه بر کاهش سرانه کل، در مناطق مختلف هم کاهش سرانه فصلی و منطقه‌ای هم داریم که این مناطق را از حیث دسترسی به آب، بیش از پیش در وضعیت نابرابری قرار می‌دهد.

این نابرابری، دولت را وادار می‌کند که یکی از این دو راه را انتخاب کند: ١- جمعیت را بازپخش کند. ٢- آب را به سمت جمعیت ببرد. اگر راه اول انتخاب شود، یعنی دولت باید توسعه را به مناطقی ببرد که جمعیت کمتر ولی آب بیشتری دارد؛ تا بخش بیشتری از مردم کشور، بیش از پیش به آب دسترسی پیدا کنند.

مثلا جمعیت خوزستان نباید ۶ میلیون نفر بلکه باید ١٢ تا ١۴ میلیون نفر باشد. این جمعیت از کجا باید به خوزستان اضافه شود؟ از حوزه فلات مرکزی. چرا ما نمی‌توانیم جمعیت خوزستان را به این رقم برسانیم؟ به دلایل متعدد. دلایل امنیتی، ژئوپولتیک، مرزی و… همه اینها دست به دست هم می‌دهند و باعث می‌شوند که ما در برنامه‌ریزی مربوط به منابع آب و توزیع جمعیت در مناطق گوناگون کشور، دچار مشکل باشیم.

بنابراین مسئله اصلی این است که ما برنامه‌ریزی سرزمینی‌مان را چطور انجام دهیم: آب را به سمت جمعیت ببریم (راه انتخابی فعلی) یا جمعیت را به سمت آب ببریم؟ منطق حکم می‌کند که جمعیت برود به مناطقی که منابع آب در دسترس هستند.

*اگر دولت بخواهد جمعیت را به سمت مناطق پرآب سوق بدهد، این اقدام ممکن است خصلت غیر دموکراتیک پیدا کند؛ چون مردم خراسان ممکن است بگویند اجداد ما از دیرباز در این منطقه بوده‌اند و ما حاضر نیستیم دسته جمعی این‌جا را ترک کنیم. ولی اگر این امر محقق نشود، مشکل توزیع عادلانه آب را خواهیم داشت. یعنی آب مناطق پرآب را باید به خراسان و تهران و… بفرستیم.

جمعیت را که به زور نمی‌توان جابه‌جا کرد. حتی اگر مصلحت فلان جمعیت در این جابه‌جایی باشد و ما این کار را به شکل غیر دموکراتیک انجام دهیم، آن جمعیت در برابر این اقدام ما مقاومت می‌کند. در همه جای دنیا، برنامه‌ریزی برای جابه‌جایی جمعیت به این شکل، امکان‌ناپذیر است؛ مگر با سیاست‌های خاص مرتبط با توسعه. ما نباید جمعیت را جابه‌جا کنیم؛ بلکه باید پروژه توسعه را به گونه‌ای سازمان می‌دادیم که بخش عمده جمعیت خودبه‌خود در مناطق پرآب کشور مستقر می‌شد. یعنی توسعه باید به صورت متوازن و علمی محقق می‌شد.

 تهران و کرج باید تسلیم مصرف بهینه شوند

*چرا بخش عمده جمعیت ایران در فلات مرکزی مستقر شده؟

چون ما در طول تاریخ، همیشه مشکل امنیت داشتیم. در نیمرخ شمالی البرز، مشکل روس‌ها را داشتیم و در نیمرخ جنوبی زاگرس هم مشکل عثمانی و عراق را. نیمرخ شمالی البرز و نیمرخ جنوبی زاگرس هم مناطق پرآب کشور بوده‌اند. در نتیجه، بخش اعظم جمعیت ایران، طی قرن‌ها، در مناطق امن‌تر مستقر شده است. برای حل این مشکل، دولت‌های ایران در این یکی دو قرن اخیر باید با استفاده از سازوکارهای دیپلماتیک، روابطی را بین ایران و همسایگانش ایجاد می‌کردند که چنان ناامنی‌هایی در کار نباشد و جمعیت ایران به سمت فلات مرکزی فرار نکند. وقتی مناطق مرزی ما دچار ناامنی است، ما مجبوریم به سمت همزیستی با همسایگان‌مان برویم تا مناطق امن سرزمین‌مان گسترش یابد؛ نه اینکه به گونه‌ای عمل کنیم که مناطق ناامن کشورمان گسترش یابند. وقتی مناطق ناامن گسترش پیدا کند، جمعیت به سمت مرکز سرزمین می‌آید. این اتفاقی است که به لحاظ تاریخی در ایران رخ داده است.

*ظاهرا بحران آب در ایران، عمدتا در دوران پس از انقلاب شکل گرفته است. بعد از اتمام جنگ ایران و عراق، مشکل ناامنی در مرزها نداشته‌ایم که.

نه، نمی‌شود گفت بحران فعلی آب در ایران محصول دوران بعد از انقلاب است. این بحران یک بحران ریشه‌دار است که در حقیقت به دوران گذار ما به مدرنیته بازمی‌گردد. مثال روشنش این است که بخش بزرگی از بحران آب در ایران، بحران آب زیرزمینی است. از آن ١١٠ میلیارد متر مکعب، حدود پنجاه درصدش (یعی حدود ۴۶ میلیارد متر مکعب) به شکل آب زیرزمینی در اختیار ما قرار می‌گیرد.

ما وقتی حدود ٧٠هزار چاه غیرمجاز داریم و در کنار اینها، یک سری چاه مجاز هم داریم که بیشتر از حد مجازشان پمپاژ می‌کنند، طبیعتا سفره‌های آب زیرزمینی‌مان دچار افت می‌شوند. الان از ۶٠٠ دشت ایران، حداقل حدود ٢٠٠ دشت در حالت بحران مطلق است.

بسیاری از این دشت‌ها دیگر به حالت اول برنمی‌گردند. یعنی حتی اگر ما چاه‌ها را خاموش کنیم و بارندگی هم خوب بشود، به علت بافت متخلخل و فشرده شده به حالت عادی برنمی‌گردند. چرا این اتفاق افتاده؟ علتش نحوه اصلاحات ارضی در این مملکت است. یعنی در جریان اصلاحات ارضی، تقاضای انفرادی برای استفاده از آب آن قدر زیاد شد که حکومت مجبور شد به هر دهقان یک حلقه چاه بدهد.

*پس شما می‌فرمایید این بحران نه پس از انقلاب بلکه از دهه ١٣۴٠ شروع شد.

بله، مقدمات این بحران از آغاز دهه ۴٠ با افزایش تقاضا برای آب زیرزمینی شروع شد؛ چون آب سطحی همه جا در دسترس نبود و جمعیت هم در فلات مرکزی بود و فلات مرکزی هم در طول تاریخ محدوده آب زیرزمینی بود. یعنی در این محدوده بیشتر از قنات استفاده می‌شد نه از آب سطحی. در نتیجه پس از اصلاحات ارضی، ما به سمت افزایش استفاده از چاه‌های عمیق رفتیم؛ در حالی که باید به سمت صنعتی شدن می‌رفتیم و جمعیت مازاد فلات مرکزی را به جای وصل کردن به کشاورزی به صنعت وصل می‌کردیم. اما شرایط به گونه‌ای بود که اشتغال و معیشت این جمعیت مازاد در گرو کشاورزی و استفاده روزافزون از آب‌های زیرزمینی بود.

*در چهار دهه اخیر اوضاع چطور بوده؟

در چهار دهه اخیر در بستر همان فضا، این اتفاقات رخ داده است و تقریبا همان روند دنبال شده.

*بسیاری معتقدند سدسازی‌ بی‌رویه در دوران پس از جنگ، یکی از علل این وضعیت بوده. شما این حرف را تا چه حد درست می‌دانید؟

علتش همان بود که عرض کردم. وقتی تقاضا برای آب به این صورت افزایش پیدا کند که جماعتی بدون اینکه بر اصول فنی و تکنولوژیک استوار باشند، آب را بیش از نیاز و بهره‌وری‌شان مصرف کنند، همین وضع فعلی ایجاد می‌شود.

یعنی بحران آب پدید می‌آید. الان بهره‌وری آب در ایران، حدود ٣٠ درصد است. ما می‌توانیم با تمهیداتی بهره‌وری آب را تا ٩٠ درصد هم ارتقا دهیم. یعنی از سیستم‌ گلخانه‌ای یا سیستم‌های دیگری استفاده کنیم که بهره‌وری آب حداقل تا ۶٠ درصد ارتقا یابد. به هر حال این یک مشکل ریشه‌ای در کار ما بوده. اما به جای حل این مشکل ریشه‌ای، برنامه‌های عکس‌العملی داشته‌ایم. مدیریت نادرست آب از دهه ۴٠ شروع شد. بعد از انقلاب در دهه نخست درگیر جنگ بودیم.

در دهه دوم انقلاب، پاسخ‌های عکس‌العملی ما به مشکلات اجتماعی مرتبط با مسئله آب، آغاز شد. یعنی آنچه که در سیاست به آن می‌گوییم پوپولیسم، در این حوزه هم به شکلی نمودار شد. یعنی در مواجهه با تقاضاهای اجتماعی، بدون اینکه به این نکته توجه کنیم که این تقاضا چقدر منطقی است و چه پاسخ ساختاری‌ای باید به آن داد، برنامه‌ای عکس‌العملی برای پاسخ دادن به این تقاضا در پیش گرفتیم.

مثلا در کشوری که تواتر بارندگی دارد، یعنی در مواقعی که نیاز به باران دارد بارانی در کار نیست یا وقتی باران می‌آید، سیل راه می‌افتد، سدسازی منطقا امر درستی است. ولی اگر سدسازی تبدیل شود به یک پدیده سیاسی اجتماعی، که یعنی من سد می‌سازم پس به نیاز شما پاسخ می‌دهم، مشکل ایجاد می‌شود. در این زمینه به ویژه فشار نمایندگان مجلس موثر بوده.

یعنی این تلقی وجود داشته که سدسازی سهمیه‌بندی دارد و باید پول نفت برسد و چیزی به نام سد ساخته شود در حوزه نمایندگی آنها تا آن نماینده بتواند به مردمی که به او رای داده‌اند، بگوید من کار مهمی برای شما انجام دادم در دوره نمایندگی‌ام. این شیوه مدیریت و مواجهه با بحران آب و مشکلات مردم ما را از ساختار منطقی مدیریت خارج می‌کند و نمی‌توانیم پاسخ ساختاری به تقاضاهای موجود در آن منطقه بدهیم.

*یک وجه مدیریت نادرست، سدسازی بی‌رویه است. سایر وجوهش چیست؟

خود سدسازی نادرست نیست. سدسازی فارغ از ریشه‌یابی عمیق نیاز، نادرست است. دومین وجه مدیریت نادرست، انقطاع است. یعنی چون سد به اعتبارات وصل است و درآمدهای نفتی هم در اختیار دولت است، دولت عهده‌دار ساخت سدها می‌شود. در نتیجه هیچ سرمایه‌گذاری با حساب و کتاب منطقی وارد پروژه سدسازی نمی‌شود. سومین وجه مدیریت نادرست، که برآمده از وجه دوم است، سدسازی بدون توجه به شبکه سد و محل مصرف آب است.

یکی از انتقادها به سدسازی در ایران، این است که ما ۴ میلیارد مترمکعب آب را پشت یک سد ذخیره می‌کنیم ولی فقط برای یک میلیارد مترمکعب آن، شبکه آبیاری داریم. در نتیجه سه میلیارد متر مکعب از آب پشت سد، در معرض تبخیر قرار می‌گیرد؛ چون کشور ما گرم و خشک است. سدسازی فی‌نفسه امر بدی نیست ولی وقتی سد بدون شبکه مناسب ساخته شود، سد ساخته شده چندان مفید نخواهد بود.

سد کرخه ٢٠ سال پیش ساخته شده و بزرگ‌ترین سد خاورمیانه است و هفت میلیارد متر مکعب آب باید ذخیره کند اما شبکه سد کرخه، یعنی جایی که قرار است آب به دست تولید برسد و زمین را خیس کند، تازه همین الان دارد ساخته می‌شود.

*توسعه و اصلاح شبکه آب مرتبط با سدها، وظیفه کدام نهاد است؟

وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی. یکی از مشکلات مدیریتی منابع آب ایران، همین دوگانگی منابع مدیریتی است. شبکه ١ و ٢ و سد را وزارت نیرو می‌سازد، شبکه ٣ و ۴، که آب را قرار است ببرد پای محصول زارع، در حوزه اختیارات وزارت جهاد کشاورزی است. وزارت جهاد کشاورزی پیوسته از سدسازی عقب بوده. سدسازی در قیاس با شبکه‌سازی بسیار ساده است.

سد سازه‌ای است که پنج ساله بالا می‌رود، پیمانکاران متعددی هم اشتیاق دارند ساختن آن را به عهده بگیرند و با سرعت آن را بسازند و بگویند ما این سد را سریع ساختیم و رکورد زدیم. ولی شبکه‌‌سازی کار بسیار پردردسری است.

سد ساخته‌ایم، شبکه توزیعش را نساخته‌ایم

*اول باید شبکه سد را ساخت بعد خود سد را؟

بله، دست‌کم باید همزمان ساخته شوند. به اعتقاد من، ما در ایران اول باید شبکه‌های سدها را می‌ساختیم. اول باید شبکه‌سازی می‌کردیم، یعنی محل مصرف آب را تعیین می‌کردیم، بعد سدها را می‌ساختیم. ذخیره‌سازی آب به سرعت انجام می‌شود اما ساخت شبکه دشوار و زمانبر است. سدی که ظرف پنج سال ساخته می‌شود، ساخت شبکه‌اش ممکن است ٢٠ سال طول بکشد.

بگذارید کشاورزی را رها کنیم و از آب شرب شهری مثال بزنم تا حرفم ملموس‌تر شود. مثلا برای تامین آب شهری مثل تهران، سد کرج ساخته می‌شود. اگر همزمان با اتمام ساخت سد کرج، لوله‌کشی شهر تهران تمام نشده باشد، این سد به چه درد تهران می‌خورد؟

فقط تبدیل به محلی می‌شود برای ذخیره و تبخیر آب. اما اگر ساخت سد و لوله‌کشی آن همزمان تمام شوند به محض اتمام سد، آب پشت سد وارد خانه‌های مردم تهران می‌شود و مردم از آن استفاده می‌کنند. این امر در بخش کشاورزی محقق نشده است و به همین دلیل باید گفت فاصله بین ساخت سد و ساخت شبکه‌های آبیاری، یکی از سوءمدیریت‌های ما بوده است.

در نتیجه شما الان از عبارت سدسازی بی‌رویه استفاده می‌کنید. در حالی که من پدیده‌ای به نام سدسازی بی‌رویه نمی‌شناسم بلکه می‌گویم سدی که ضرورت ساختش عمیقا ارزیابی نشده باشد و شبکه لازم برای مصرف آب ذخیره شده‌اش ایجاد نشده باشد، سدی بیهوده است.

پس سدسازی بی‌رویه، منطقا معنای روشنی ندارد ولی سدسازی بیهوده معنایش روشن است و عملا هم‌چنین چیزی داشته‌ایم. مثلا سد منجیل ۴۵ الی ۵٠ سال پیش ساخته شده ولی هنوز شبکه سپیدرود کامل نیست. ساخت سد منجیل در سال ١٣٣٩ شروع شد و سال ۴٢ به پایان رسید. ظرف سه سال. و این یعنی یک معجزه سازه‌ای بزرگ. اما بعد از گذشت ۵٠ سال، هنوز شبکه آبرسانی این سد کامل نشده. سد دز هم همین مشکل را دارد. راندمان آبیاری در شبکه دز ٣٠ درصد است.

*پس در مجموع، پز توسعه و سازندگی یکی از علل اصلی سدسازی بیهوده بوده.

بله. این جور سدسازی مثل مسکن مهر است. الان در اطراف تهران، جنگلی از آپارتمان خالی از سکنه داریم در حالی که در تهران مشکل مسکن وجود دارد. چرا این دو با هم منطبق نیستند؟ چون یک سیاست شهری منطقی بر ساخت‌وساز مسکن در تهران و اطراف تهران حاکم نبوده. سد هم مثل همین ساختمان‌هاست. راحت می‌توان آن را ساخت ولی اینکه ساختنش کار بیهوده‌ای نشود، راحت نیست.

*ظاهرا الان مردم کرج هم شاکی‌اند که با اینکه بین دو سد کرج و طالقان قرار دارند ولی مشکل آب دارند و سد کرج بیشتر خرج تهران می‌شود.

بله، این داستان قدیمی است. سد کرج اصلا برای تامین آب تهران ساخته شد. آب از طریق تونل کلارک می‌آمد به تصفیه‌خانه جلالیه. آن وقت‌ها کرج یک قریه بود. یعنی روستای کوچکی در اطراف تهران. نظامنامه آب در زمان امیرکبیر نوشته شد. یعنی قبل از ساخت سد کرج، انتقال آب کلارک از طریق تونل کلارک به تهران، از زمان امیرکبیر شروع شد.

یکی از منابع آب شرب تهران، آب کلارک بود. گلایه کرجی‌ها در ١٣١۵ این بود که آب کشاورزی دشت کرج و شهریار را می‌برند برای شرب تهران. من اسناد این اعتراضات را دارم. کشاورزان کرج و شهریار به تیمورتاش و دربار رضاشاه و بلدیه نامه نوشته‌اند که حقابه ما را از نهر کرج منتقل می‌کنید. طبیعتا وقتی جمعیت کرج به ۴ میلیون و سپس ۶ میلیون رسید، آبرسانی کرج بخشی از پروژه آبرسانی تهران شد.

سد طالقان و آب زیرزمینی و تونل‌های انتقال هم به سد کرج اضافه شد تا آب شرب کرج هم تامین شود. کرج و تهران، اگرچه دو استان محسوب می‌شوند ولی از نظر مدیریت منابع آب شرب شهری پدیده واحدی هستند.

*البرز الان دومین استان پرجمعیت ایران است. سد کرج و سد طالقان و آن یکی دو منبع دیگر، برای تامین آب شرب لازم تهران و کرج کفایت می‌کند؟

نه. سد کرج ٢۵٠ میلیون متر مکعب آب دارد و اصلا پاسخگوی نیاز تهران و کرج و شهریار نیست.

*با این وضع، کرج قربانی تهران می‌شود؟

در این وضعیت، مناطقی که در مدیریت و برنامه‌ریزی آب شرب شهری قربانی می‌شوند، حاشیه‌ها هستند. کرج به تازگی از حاشیه تهران خارج شده. مشکل کرج این است که یک «حاشیه بزرگ» است. الان بخش بزرگی از حاشیه‌نشینی تهران به استان البرز منتقل شده است. در خود تهران هم‌چنین مشکلی وجود دارد.

*الان برای حل مشکل عدالت بین تهران و کرج، عجالتا چه کار می‌شود کرد؟

(با خنده) راستش، هیچ! ما باید با بازتوزیع و صرفه‌جویی عمومی در مصرف آب، تا حدی این مشکل را حل کنیم. ما الان مجبوریم بخش زیادی از منابع آب زیرزمینی کرج را، که باغات و اراضی کشاورزی را تغذیه می‌کنند، به آب شرب اختصاص دهیم.

*منظورتان از صرفه‌جویی، صرفه‌جویی مردم در مصرف آب خانگی است؟

بله؛ صرفه‌جویی مردم در مصرف آب، صرفه‌جویی آب در صنایع و البته صرفه‌جویی در مصرف کشاورزی منابع آب زیرزمینی. در واقع راه‌حل اساسی‌ این است که کشاورزی گسترده کرج و شهریار تبدیل شود به کشاورزی فشرده. یعنی وارد سیستم‌های گلخانه‌ای شود؛ امری که در دنیا در اطراف کلانشهرها متعارف است. سپس منابع آب زیرزمینی را به آب شرب شهری اختصاص بدهیم. برای آبیاری گلخانه‌ها هم از تصفیه پساب استفاده کنیم. کشاورزی گسترده در کرج و شهریار و جنوب تهران دیگر امکان‌پذیر نیست.

*از کل منابع آب تجدیدشونده در کشور، حدود ٩٣ درصدش در بخش کشاورزی مصرف می‌شود…

البته بین ٨۵ تا ٩٣ درصد است. برخی از مطالعات رقم ٩٣ درصد را نشان داده است. اما اگر ٨۵ درصد هم باشد، رقم بزرگی است.

*به هر حال ۶ تا ٧ درصد آب قابل استفاده در کشور، مصرف خانگی دارد. پس چرا این همه روی صرفه‌جویی مردم در مصرف آب تاکید می‌شود؟

بله، حرف شما درست است. چون مصرف آب در خانه‌های مردم، زیر ١٠ درصد است و این رقم زیادی نیست. اما باید دید این توصیه در چه مکانی صورت می‌گیرد. تهران و کرج و شهریار و رودهن و اسلامشهر و رباط کریم، ده برابر ظرفیت طبیعی خودش جمعیت دارد. یعنی آب مصرفی‌اش بیشتر از ١٠ برابر یا شاید بیش از ١۵ برابر آبی است که تولید می‌شود.

*حالا فرض کنیم نیمی از ۶ درصد آب کل کشور که به مصرف خانگی می‌رسد، در تهران و کرج مصرف شود. یعنی ٣ درصد…

تهران همین ٣ درصد را ندارد. این ٣ درصد نیاز تهران و کرج است نه تولید این منطقه. حوضه آبریز کرج، جاجرود و نیمرخ جنوبی البرز، که با سدهای لار، لتیان، ماملو، سد کرج و سد طالقان (که متعلق به حوضه سفیدرود است و از طریق تونل، با لوله به این محدوده منتقل می‌شود) مشخص شده، منابع آب این محدوده‌اند. پنجاه درصد نیاز این منطقه را همین منابع تامین می‌کنند، پنجاه درصد دیگرش را منابع آب زیرزمینی.

آن رقم سه درصد، یعنی نیمی از کل آبی که در کشور مصرف خانگی دارد، کفاف جمعیت تهران و کرج و شهریار و اسلامشهر و… را نمی‌دهد. صرفه‌جویی در مصرف آب خانگی، حداکثر نیم درصد خواهد بود. یعنی ٣ درصد می‌شود دو و نیم درصد. مسئله اصلی این است که منابع آب جدید از کجا بیاوریم تا آب تهران و کرج تامین شود؟ چون همه آن منابعی که برشمردم، ناکافی‌اند.

*برخی هم به این راه‌حل اشاره کرده‌اند که در یک کشور کم‌آب، نباید محصولات آب‌بر تولید کنیم بلکه این محصولات را باید وارد کرد.

این بحث آب مجازی است که به آن می‌گویند ردپای آب در محصول. تولید گوشت یکی از این موارد است. گوشت بالاترین نیاز آبی را دارد. نه خود گوشت، بلکه فرآیندی که به تولید گوشت منتهی می‌شود. در سال ١٣۵۶، مشاورین بین‌المللی به ایران توصیه کردند که شما در تولید گوشت نباید خودکفا شوید؛ چون اصلا منابع آب‌تان به شما اجازه نمی‌دهد در گوشت خودکفا شوید.

ما در برنامه‌ریزی منابع آب، چشم‌انداز خطرناکی را در پیش داریم. من نظر رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی را تایید می‌کنم که گفته است بحران آب در ایران وارد مقوله امنیتی شده است. جلوه‌ها و مصادیقش هم تعارضات منطقه‌ای بر سر آب است؛ و دیگر اینکه، تخصیص منابع آب کشاورزی به تامین آب شرب کلانشهرها، حتما به تعارضات اجتماعی منجر خواهد شد.

راه‌حل کلی این مشکل، برنامه‌ریزی جامع آمایشی و توسعه با محوریت کمبود آب است. یکی از بزرگ‌ترین فجایع این بوده است که ما فکر کرده‌ایم برای افزایش اشتغال می‌توانیم کشاورزی را توسعه دهیم. یعنی فکر کرده‌ایم می‌توانیم در کشاورزی اشتغال ایجاد کنیم. در حالی که چنین کاری ممکن نیست. ما باید اشتغال در بخش کشاورزی را کاهش دهیم تا بتوانیم آب را نجات دهیم. در واقع خودمان را از تبعات کم‌آبی نجات دهیم. ما باید افزایش اشتغال را با ایجاد شغل‌های تازه در بخش‌های صنعت، گردشگری و خدمات پیگیری کنیم.

*آمار بخش کشاورزی هم چندان مطلوب نیست. فقط ١٢ درصد زمین‌های ایران زیر کشت است و فقط ١٧ درصد نیروی کار کشور در بخش کشاورزی فعالیت دارند اما حدود ٩٠ درصد آب قابل استفاده کشور صرف کشاورزی می‌شود.

نصف جمعیتی که الان در بخش کشاورزی کار می‌کنند، اضافی است. این مدعا استدلال ریاضی دارد ولی من الان دیگر فرصت نمی‌کنم این استدلال را تشریح کنم. در حوزه کلانشهرها، کشاورزی گسترده غلط است. یعنی شما در اطراف کلانشهرها نباید آبیاری گسترده داشته باشید. آنچه در کشاورزی کرج و اطراف تهران در جریان است، غیراصولی است. محصولات این اراضی را می‌توان در یک هکتار گلخانه تولید کرد.

*درباره صادرات و واردات هوشمند مواد غذایی چه نظری دارید؟ یعنی صادر نکردن محصولات آب‌بر و وارد کردن این محصولات از خارج.

این اقدام در کاهش بحران آب قطعا تاثیر دارد. امنیت غذایی فقط با تولید تامین نمی‌شود. واردات محصولات کشاورزی و مواد غذایی هم در امنیت غذایی نقش دارد. همچنین رفتن به سرزمین‌های دور هم، راه دیگری برای رسیدن به این هدف است. مثلا هلندی‌ها بخش قابل توجهی از گل‌های تولیدی‌شان را در کنیا و تاجیکستان تولید می‌کنند نه در خود هلند. بازار و تکنولوژی را دارند، بنابراین در سرزمین‌های دور زمین اجاره می‌کنند و محصولات‌شان را آن‌جا تولید می‌کنند. یا چین، مرغ را در آفریقا تولید می‌کنند نه در کشور خودشان.

یا باید جمعیت را جابه‌جا کنیم یا آب را

*گندم هم یک محصول آب‌بر است. الان دولت خودکفایی در تولید گندم را جزو افتخاراتش می‌داند. آیا گندم را هم باید وارد کنیم؟

گندم یک ذخیره استراتژیک است و اکثر کشورهای دنیا سعی می‌کنند خودشان گندم مورد نیازشان را تولید کنند و در این زمینه حداکثر بهره‌وری را داشته باشند. البته نه با دوونیم تن تولید بلکه با ١١ تن تولید در هکتار. نه با ١٣هزار متر مکعب آب بلکه با ٣هزار متر مکعب آب. شاید باید گندم را در داخل تولید کنیم ولی نیازی نیست که هندوانه صادر کنیم یا این مقدار گوشت را در داخل کشور تولید کنیم. هندوانه یک محصول آب‌بر است و با آبی که صرف تولید هندوانه می‌شود، می‌توان محصولات مهم دیگری تولید کرد یا آن را در جای دیگری غیر از بخش کشاورزی استفاده کرد. نود درصد هندوانه آب است. وقتی ١٠ تن هندوانه صادر می‌کنیم، یعنی کلی آب داریم به خارج از کشور می‌فرستیم.

*آقای عباس عراقچی در سخنرانی‌ای که درباره دیپلماسی آب داشته‌اند، گفته‌اند «در زندگی روزمره گفته می‌شود چرا هندوانه که نیاز به آب زیاد دارد تولید می‌شود؟ در حالی که برخلاف نظر عامه، هندوانه کمترین آب را نیاز دارد.»

باید کل بحث ایشان را بخوانم ولی دانش من چنین چیزی نمی‌گوید. فیزیک خود محصول نشان می‌دهد که چقدر از آن محصول، آب است. یک هکتار گندم دوونیم یا حداکثر ۴ تن محصول می‌دهد ولی یک هکتار هندوانه سی تا چهل تن. یعنی حدود چهل هزار کیلو آب در چهل تن هندوانه است. چطور می‌شود محصولی که ٣ تن وزن دارد آب کمتری مصرف کند نسبت به محصولی که ۴٠ تن وزن دارد؟

*به نظر شما، هندوانه را باید وارد کنیم؟

قطعا الگوی مصرف ما باید اصلاح شود ولی من درباره واردات هندوانه نظری ندارم. واردات ما باید شامل محصولات اساسی مثل کره، چربی‌ها و گوشت شود که بسیار آب‌برند. ما مجبوریم که این محصولات را وارد کنیم.

*و محصولات غیر آب‌بر صادر کنیم.

بله. و برویم به سمت صنعتی شدن بیشتر. یعنی کالای صنعتی صادر کنیم به جای صادر کردن محصولات کشاورزی.

*چقدر از آب قابل استفاده کشور در صنعت مصرف می‌شود؟

پنج درصد.

*و پنج درصد مصرف آب در بخش صنعت کم است.

بله. این رقم در فرانسه ٣٠ درصد است. آب یک کالای گرانبهاست و باید در جایی مصرف شود که بالاترین ارزش افزوده را دارد.

*آنجا کجاست؟

صنعت.

*چرا؟

برای اینکه آبی که برای تولید یک کیلو فولاد مصرف می‌شود، در قیاس با یک کیلو هندوانه، ارزش افزوده بسیار بالاتری در پی دارد.

 

*اصلاح الگوی مصرف آب در بخش کشاورزی و افزایش مصرف آب در صنعت، کمک محسوس و قریب‌الوقوعی به حل بحران آب در ایران می‌تواند بکند؟

نه. ما باید در یک برنامه‌ریزی درازمدت استراتژیک به این جمع‌بندی برسیم که منابع آبمان چیست، توزیع و پراکنش آن چگونه است، کجاها کانون‌های بحرانی ما است و برای هر یک از مسیرهای بحرانی، چه راهکارهایی را باید اتخاذ کنیم. در اطراف کلانشهرها، چنانکه گفتم، باید کشت فشرده مواد غذایی داشته باشیم و آب را از مصرف گسترده برای کشاورزی نجات دهیم. این کار خودش تعارض ایجاد می‌کند بین روستا و شهر. راهکار این تعارض این است که همزمان با این اقدام، اشتغال مولد برای گروه‌هایی از جمعیت که از بخش کشاورزی جدا می‌شوند، ایجاد کنیم. یکی از مشکلات ما این است که بخش زیادی از جمعیت کشور، آمیخته به بخش کشاورزی است و اگر این جمعیت از کشاورزی جدا شوند، گرسنه می‌مانند. بنابراین برنامه‌ریزی منابع آبمان باید با برنامه‌ریزی توسعه‌مان همزمان و هماهنگ باشد.

*ولی این راه‌حل در بلندمدت جواب می‌دهد.

به هر حال این کار باید از زمانی شروع شود.

*اگر همین امسال این راه‌حل اتخاذ شود، کی به نتیجه می‌رسیم و از بحران آب خارج می‌شویم؟

این بحران را در یک پروسه ١٠ تا پانزده سال می‌توان حل کرد.

*در این پانزده سال، تنش‌های مربوط به بحران آب کم‌وبیش ظهور می‌کند؟

قطعا ظهور می‌کند. تجمعات اعتراض‌آمیز مربوط به بحران آب، همین الان هم تقریبا دیده می‌شود. اگر شما بروید جلوی وزارت کشاورزی، می‌بینید سیب‌زمینی‌کاران فلان‌جا جمع شده‌اند جلوی وزارتخانه. یا جلوی وزارت نیرو، گه‌گاه عده‌ای تجمع اعتراض‌آمیز دارند. البته این اعتراضات فعلا خفیف است ولی باید برای بحران آب راهکارهای کوتاه‌مدت هم پیدا کرد.

*راه‌حل بلندمدت را فرمودید که چیست. راه‌حل کوتاه‌مدت چه باید باشد؟

گسترش کشت گلخانه‌ای باید در اولویت باشد که به سرعت به نتیجه می‌رسد و در درون خود بخش کشاورزی است. این راه‌حل، اگر دولت روی آن متمرکز شود، در دو سه سال می‌تواند جواب دهد. اقدام دوم باید مشارکت دادن جامعه در عبور از این بحران باشد؛ چون یک راه‌حل کلی نداریم. هر منطقه‌ای مشکلات خودش را دارد و باید راه‌حل خاص خودش را پیدا کنیم و جامعه را هم در تحقق آن راه‌حل مشارکت بدهیم. راه‌حل کوتاه‌مدت بحران آب در ایلام و خوزستان، لزوما مشابه راه‌حل خراسان و سیستان و بلوچستان نیست.

*گسترش کشت گلخانه‌ای، موجب بیکاری در بخش کشاورزی می‌شود؟

طبیعتا. اما می‌تواند اشتغالات جانبی و صنعتی ایجاد کند. بازاریابی و حمل‌ونقل و خدمات و پشتیبانی‌اش شغل ایجاد می‌کند. تولید مستقیمش نسبت به کشت گسترده کمتر است ولی خدمات جانبی‌اش، طبیعتا می‌تواند مشاغل بیشتری ایجاد کند.

*یعنی عده‌ای که در بخش کشاورزی شاغلند، شغل‌شان را از دست می‌دهند ولی عده دیگری یا همان افراد می‌توانند وارد بخش‌های صنعت و خدمات مربوط به کشت گلخانه‌ای شوند.

بله. ولی دولت هنوز جرات نکرده است اشتغال در بخش کشاورزی را کاهش دهد ولی کشور ما نیاز دارد که عمیقا به این جراحی تن بدهد.

*ولی خود این جراحی می‌تواند تنش‌زا باشد.

طبیعتا. اما می‌توان همه مجاری‌اش را بست تا تنش و تعارض چشمگیری ایجاد نشود. ممانعت از تنش‌های این پروژه هم نیازمند یک کار عمیق و گسترده است.

AtnaNews Telegram

اخبار مرتبط

[ad_2]

لینک منبع